معرفی کتاب حدیث نفس (حسن کامشاد)

ازدواج با دختر یکی  از سرشناسان شهر (حیدرعلی امامی) او را وارد جرگه افراد طبقات بالای شهر نمود و ذکر خاطراتی از این افراد بر جذابیت کتاب افزوده است. یک دلیل آن که ما راجع به افراد موثر شهر در دهه بیست، سی و چهل ، زیاد نمی دانیم و از طریق این نوع کتاب هاست که نوری بر پرتره افرادی مثل حاج عبدالعلی فیض،  و پدر زنش حیدرعلی امامی افکنده می شود.

وی راجع به پدرزنش می گوید «امامی در نوجوانی با دست تهی به هند رفته بود به کسب و کارآموزی پرداخته بود . با دست پر و تجربه بسیار و ارتباط های ارزشمند به زادگاه خود باز گشته بود. مردی مطلع روشن بین، وارد به مسایل ایران و جهان و برخوردار از احترام فراوان در بازار اصفهان و تهران بود.»(ج1 / ص 224)

چند قطعه راجع به اصفهان از دل کتاب «حدیث نفس»:

]در دبیرستان ادب و حسین عریضی[

علی مراد فرزند یکی از خانواده های سرشناس و متمول اصفهان بود . همه هوای او را  داشتند .  آقای عریضی ناظم دبیرستان ، که بله ما اخلاق هم درس می داد، هر گاه علی مراد سر کلاس شلوغ می کرد، با عصبانیت می گفت: «مرتضی خفه شو!»مرضی پسر خاموش و سر به راه فراش مدرسه ، همکلاسی ما بود. بالاخره روزی پس از پایان کلاس مرتضی همراه عریضی بیرون می رود و می پرسد«آقا ما که سر کلاس شما ساکت نشسته ایم، پس چرا؟» عریضی حرفش را قطع می کند و می گوید «احمق! من که نمی توانم بگویم علی مراد خفه شو! وقتی می گویم مرتضی خفه شو یعنی علی مراد خفه شو! تو به دل نگیر» (ج1/ص 36)

]کتاب فروشی کتابچی[

کتاب فروشی آشیخ عبدالرزاق کتابچی روبروی باغ حاجی (باغ همایون ) ]چهارراه تختی[ پاتوق روزانه من و جمعی از دوستان ، بعد از مدرسه بود. توانایی خرید کتاب نداشتیم. از این رو بیشتر دید می زدیم. و کتاب های مورد نظر را شبی ده شاهی کرایه می کردیم (ج1/ ص 37)

]برگزار امتحان دیپلم در مسجدشاه[

گذر از سد عظیم دیپلم پنج متوسطه ، آن روزها کار ساده ای نبود. سوال های امتحان از مرکز می آمد و نشست های امتحان در اصفهان به سبب شمار شرکت کنندگان از همه مدارس شهر، زیر گنبد بزرگ مسجدشاه (مسجد امام) برگزار می شد (ج1/ ص 41)

]شنا در زاینده رود[

در فصل تابستان ، صبح ها پیش از آفتاب ، با چند تن از دوستان، تا کنار زاینده رود می دویدیم. در گرداب «مثقالی» شنا می کردیم. و شلنگ تخته می انداختیم. (ج 1/ ص 38)

حدیث نفس 2 جلد  /  نشر نی / جلد اول 1387/ جلد دوم 1390 /

/ 1 نظر / 170 بازدید
:]

لذت بردیم آقای دکتر