یادی از زاینده رود و جشن آن

در همین روزگار ما رسمی زیبا و شوق انگیز در حال ایجاد شدن است، این که در موقع باز شدن آب رودخانه و رسیدن آن به شهر، مردم در سر پل‌ها و در بستر خشک رودخانه جمع شده و قدم به قدم با آب جلو آمده و به پایکوبی و شادی می‌پردازند. این چنین ایام تلخ خشکی بستر رودخانه را به نوای دف و آواز می‌سپارند.

اما جشنی فراموش شده که این مقاله سعی دارد آن را به روشنای تاریخ آورد، مربوط به جشنی است که دوره صفوی رونقی داشته و در بخشی از عصر قاجار یعنی دورة حکمروایی مسعود میرزا ظل السلطان دوباره احیا شده و حدود بیست سال برقرار بود. فرصتی عالی برای شادی طبقات بالا دست و فرودست شهر که مدتی در شعله های زیبای آتش بازی کنار رودخانه و شمع های روی آب، به قایق سواری در رودخانه مشغول باشند.

ابتدا درج یک خبر از این جشن برگرفته از روزنامه فرهنگ اصفهان:

«چند روز است که حسب الاشاره ] ظل السلطان  [  صاحب منصبان سرکاری وعمّال شهر، سراپرده‌ها و اسباب چراغان و کَرَجی های معمولة هر ساله را در کنار زاینده رود آماده کرده، اردوی بســــیار باشکوهی برپا کرده اند. کَرَجی‌ها را در رودخانه انداخته، هر روز عصر برای تماشا و گردش در رودخـــانه ازدحــام زیاد می شود وسه شب تمام امتداد رودخانه را از دو طرف پل خواجو تاپل چوبی چراغان کرده و آتش بازی بسیارخوبی بعمل آمد .»

( روزنامه فرهنگ اصفهان، شماره 47، 10 جمادی الاخر 1297)

 

سابقة چشن زاینده رود در همین محلی که دریاچه نام دارد به عصر صفوی بازمی گردد.  شاردن که در این دوره به اصفهان آمده، با اشاره به کاخ‌های اطراف زاینده رود یاد آور می‌شود شاه عباس دوم« جشن‌های بزرگی در آن می‌گرفت و اغلب برای تفریح، بساط حشمت خویش را در آن می‌گسترد. سبب آن بود که شاه آتش بازی را از دور دوست می‌داشت و امر می‌کرد که آن طرف دریاچه آتش بازی کنند و تالارها را چراغانی می‌کردند و تالارها را چراغانی می‌کردند. این مناظر با آبشارها و فواره‌ها و منظرة خیره کنندة شگفت آوری به وجود می‌آورد. »( سفرنامه شاردن، ص 160 ) در عهد قاجار شاهزاده مسعود میرزا ظل السلطان، پسر بزرگ ناصرالدین شاه که حدود سی و پنج سال حکومت اصفهان داشت، به این خاطر که سعی می‌کرد خود را میراث‌دار عهد با شکوه صفوی نشان دهد، سعی کرد دوباره آن مراسم را احیا نماید. خود دراینباره می گوید « هرسال در اواسط بهار جلوی پل خواجو را برای جشن تخته بندی می کردیم. آب زاینده رود تا پل مارنان عقب می زد چنانکه قابل ناورانی می شد. به قرب ده بیست ناو بزرگ و کوچک درست کرده بودیم، در آب می انداختیم. سه هفته تمام در کنار زاینده رود مشغول آب بازی و ناورانی وشیلان دادن ] = غذا دادن [به افواج و مهمانی به آنها و آتش بازی و تماشاچی و غیره و غیره می گذرانیدیم. این قانون تا بیست سال پی در پی معمول بود» ( خاطرات ظل السلطان ،ج2 ،ص 647 ) این جشن باشکوه عرصة سخن سرایی شاعران دربار اصفهان بود که با شعرخود تصویرهایی زنده از آن برجای گذاشته اند.یک نمونه شعرجابری انصاری است ( تاریخ اصفهان و ری، ص 296 ) عنقا، ملک الشعرای دربار اصفهان، درقصیده ای جشن را چنین به تصویرکشیده است :

 زنده رودی را که دریکجا قرارش کس ندید/ داد امر شاه در یکجا قرار زنده رود

کس میان شهر از پیر و جوان یکتن نماند/ منزل اجلال شه شد چون کنار زنده رود

مهتران شهر هر سو خرگه دولت زدند / سربسر مهمان شه، اندر جوار زنده رود

 تخته‌ها افکند و پل‌ها بست و آب آمد فراز/ کشتیی افکند اندر آبشار زنده رود

قرب سیصد سال بعد از دولت عباس شاه / روشن از شه گشت، چشم انتظار زنده رود

تا بنگشاید زبان بر نام اسکندر کسی / بست سدی استوار اندر کنار زنده رود

از نوال سفره شهزاده والا تبار / پهن شد در هفت کشور اشتهار زنده رود

داد تا حکم چراغان، ظل شه، خوشید ملک/ گشت هم چون روز روشن، شام تار زنده رود

گشت آب زنده رود اندر صفاهان دور زن / ظل سلطان تا که شد دایر مدار زنده رود...

 ( برگزیده دیوان سه شاعر، ص 741 )

از اطلاعاتی که میرزاحسن خان جابری انصاری به دست می‌دهد، می‌توان پنداشت این جشن در ابتدا به همت وزیر مقتدر ظل السلطان، مشیرالملک انصاری دوباره بنیاد نهاده شد (تاریخ اصفهان و ری، ص 295) به هر حال در نثری شاعرانه و زیبا جابری تصاویری از این جشن را به سینه کاغذ آورده است:

« در طغیان آب زاینده رود، چشمه‌های پل خواجو را به تخته‌های جسیم مسدود و آن سیل عظیم را مرصود و رودخانه بدان شگرفی را دریاچه ژرفی ساخته ... از صنایع استادان چابک سفاین بزرگ و کوچک فراوان انداخته ... روی دریاچه را به لاله و گل و ارغوان و ضمیران قرنفل رنگارنگ و اطرافش را به هزاران لاله و جار و چراغ‌های ساطعه الانوار و گلدان‌ها و ظروف لولو نثار مانند بازار فرنگ ... چند فوج سرباز و غلام به نظامی تمام ایستاده و هر یک بر تفنگ‌های سوزنی، شمعی سوزان نهاده... بزرگان ایران چون صاحب دیوان و صارم الدوله و مشیر انصاری و دیگر امرای درباری از اعیان و ارکان و زمامداران پارس و عراق هر یک به سیاقی خیمه‌های پرنیان ... حرم خانه در هفت دست و خود جلوی آیینه خانه ... آتشبازی‌های ملون به طرز پاریس و لندن، فضای دشت و چمن را از روز روشنتر آورده ... گروه مردم بلد و نواحی از زاهد پشمینه پوش و عالم سجاده به دوش و عارف خاموش و عامی بیهوش تا رند پیمانه نوش، صد هزار هوش و مدهوش، گرد آن دریاچة پر جوش » (تاریخ اصفهان و ری، ص 298 - 296)

از مجموع تصاویر چنین بر می‌آید که این جشن بیشتر شبانه بوده است که تقریباً تمامی طبقات شهر از درباری و عامی  به نوعی در آن  به عنوان تماشاچی شرکت جسته و بیشتر از همه سربازان و شاید بعضی ورزشکاران شهر در آن به نشان دادن هنرهای خویش مشغول می‌شده اند. خلاصه آن قدر بوده است که وقتی چندین سال بعد جابری انصاری کتاب خویش را می‌نوشت از آن جشن و شادی آن به حسرت یاد کند که  «پیش از آن بزم نشاطی به جهان بوده که ما / این زمان جورکش عشرت آن یارانیم» (همان جا)

اما جشن زاینده رود برای ظل السلطان تنها تفریحی شاهانه نبود. که هزینه ای معادل پنجاه هزارتومان راصرف عیش و نوش خود و دیگران کرده باشد ( آگهی شهان، ج3، ص 78 ) بلکه ظل السلطان تمام حکام تحت فرمان خود را برای این جشن به اصفهان فرا می خواند و برای هریک خیمه ای مهیا می نمود .او به خوبی فهمیده بود که تنها در همین موقع و به همین بهانه است که می تواند حکام متعدد تحت فرمانش را یکجا گرد آورده، از آنها حساب ماضی بکشد .بی آنکه حسابداران خود را گرفتار« ناز و باز» مستوفیان ولایات کند .خبر روزنامه : « دراین چند روزة توقف کنار زاینده رود برحسب قرارداد] ظل السلطان [ تمام بلوکات و حکومت های جزء به ضباط و عمال معینه تقسیم شد.مقرب الخاقان میرزا حبیب الله خان … صورت اقساط هذه السنه تمام حکومت های جزء را حاضر و معین کرده، محاسبات سنة ماضیه حکام و ضباط را تفریغ و تفکیک نمود » ( فرهنگ، ش 47، 10 جمادی الاول 1297 )جای دیگر پس از ذکر خبر آماده سازی کنار زنده رود برای برگزاری جشن و رفتن ظل السلطان بدانجا می آید « چند روز در آنجا توقف فرموده قراردادها و کارهای سال نو ایالات متعلقة به خود را در همانجا انجام خواهند داد » (فرهنگ، ش 256 ،26 رجب 1301 )

 نکتة دیگر آنکه این جشن مصیبت بزرگی را نیز برای اصفهان به همراه داشت. مظفرالدین شاه که در سال 1313 به جای پدر بر تخت شاهی نشست، با شنیدن اخبار این جشن پرشکوه و زرق و برق آن، هوس کرده بود هرساله با حواشی خود مهیمان برادر باشد و ترس این میهمانی پرخرج اجباری، ظل السلطان را واداشت « اساس کل را از میان برچیند» و پنجاه عمارت صفوی قربانی شد تا آن هوس شاه به ظهور نرسد ( تاریخ اصفهان، ص 159 )

شاید هم به همین خاطر جشن زاینده رود در سال های آخر حکومت ظل السلطان کم رنگ و کم رنگ گردید تا دیگر به کلی برچیده شد.

پایان کلام

آداب و رسوم شادی آور سخت مورد نیاز این جامعه خسته و افسرده است. دارویی که بسیاری از جامعه شناسان و روان شناسان به تجویز آن اقدام کرده اند. به نظر می‌آید با این همه سرمایه وابزار شادی که رودخانه زاینده رود یکی از بزرگترین آنهاست، نباید حکیمان زیاد نگران باشند. می‌توان با همین رودخانه سال‌ها شاد شد و شاد زندگی کرد. می‌توان شهری را و بل کشوری را با این زاینده رود طلایی به شوق آورد. اگر آب آن همیشه جاری باشد.

فهرست منابع

ابن حوقل (1345) صوره الارض، ترجمه دکتر جعفر شعار، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

برگزیده دیوان سه شاعر اصفهان (1343) به کوشش استاد جلال همایی، تهران: کتابفروشی فروغی

جابری انصاری، میرزا حسن (1321) تاریخ اصفهان و ری و همه جهان، اصفهان: چابخانه خرد.

ـــــ، ـــــــ  (1319) آگهی شهان از کار جهان، بی جا.

ـــــ، ـــــــ  (1378) تاریخ اصفهان، تعلیقات جمشید مظاهری، اصفهان، مشعل.

روزنامه فرهنگ اصفهان، محل نشر اصفهان

شاردن، ژان (1379) سفرنامه شاردن، ترجمه حسین عریضی، به کوشش مرتضی تیموری، اصفهان: نشر گلها.

ظل السلطان، مسعود میرزا (1368) خاطرات، به اهتمام حسین خدیو جم، تهران: اساطیر.

 

/ 1 نظر / 70 بازدید
افشاری

آقای رجایی عالی بود ممنون