بازدید از دروازه و بازار حسن آباد

«اصفهان شهر تاریخ» این نامی است که یکی از بزرگترین عاشقان اصفهان، دکتر لطف‌الله هنرفر، بر آخرین کتاب خویش نهاد. کتاب هنوز چاپ نشده است اما با کمی دقت، درستی این عنوان را می‌توان فهمید. ساکنان شهر تاریخ بودن مسئولیتی بس دشوار است که بزرگترین جنبة آن این است که شما باید تاریخِ شهر خود را به خوبی بدانید. نیک آگاه باشید که گنجینه‌های  شهر شما چه هستند و ثروت‌های  آن کدام. به خوبی بدانید که در این گذر و محله ای که هر روز از آن عبور می‌کنید، چه خبر بوده است. چه حوادثی بر آن گذشته و چه آثار و نکاتی برای تأمل و فکر کردن بر در و دیوار آن هنوز هویداست. خشتی، آجری، کتیبه ای، عمارتی و یا سنگ قبری می‌تواند بخشی از هویت و تاریخ محله باشد. قسمت‌هایی از پازل که همگی تاریخ و هویت شهر اصفهان را شکل می‌دهند. صدها کتابی که راجع به این شهرِ تاریخ نوشته شده، همگی به ما می‌گویند «بیهوده سخن بدین درازی » نیست.

در اینجا با هم همسفر می‌شویم در یکی از گذرها و معابر شهر اصفهان. از نگاه بالاتر سرگذشت یکی از کوچه‌های شهر را با هم ورق می‌زنیم. تا ببینیم همین کوچه ای که هر روز بی‌اعتنا از آن می‌گذشتیم چه حرف‌ها برای گفتن دارد و چه نکات پیدا و پنهانی برای فهمیدن.

از نقش و نگار در و دیوار شکسته

آثار پدید است صنادیـد عجم را

در همین گذر با چند شخصیت موثر و قابل اعتنای اصفهانی آشنا می‌شویم که هر یک به نوعی نام و یاد خود را بر این کوچه بر جای نهاده اند. بعضی صاحب‌ خانه بوده اند، بعضی مدرسه ای را ساخته اند و برخی دیگر در همین راسته، سنگ قبری از آنها باقی مانده که فریاد می‌کند «بجویید ما که بوده ایم.» از چند نفری نیز یاد می‌کنیم که در همین کوچه‌ها و محله‌ها یادکردشان به گونه‌ای هنوز باقی است. دامنه کلام که کشیده می‌شود، سخنی از اصول شهرسازی و معماری شهرهای قدیم نیز به میان می‌آید. از بازارچه، سرا، تکیه، زورخانه، امامزاده، مدرسه علمیه و دیگر ساخت‌های یک محله سخن می‌گوییم. این عناصر به مثابه اجزایی از کل مجموعه چنان در هم تنیده شده اند که تفکیک کالبدی و فضایی آنها دشوار است. امیدواریم برای شما خوانندگان این کتاب ملالت انگیز نباشد. در پایان سفر در می‌یابیم که اینجا، با این همه آدم‌ها، خانه‌ها و حوادث، خود یک اصفهان کوچک است.

محله و نقش آن در ساختار شهری

در قدیم شهرنشینان در واحدهای کوچکتری به نام «محله» تعریف می‌شدند. هر محله یک محدودة بسته و خودکفا بود که خود بازارچه داشت و مسجد داشت، حمام داشت و صاحب دیگر تأسیسات شهری حتی قبرستان بود. گاهی میدانی در وسط آن برای تجمع مردم و تفریح آنها سینه گشوده بود. محله‌ها کوچک و بزرگ داشتند. یک شهرنشین در شهر خود و در میان فامیل بیشتر خود را اهل آن محله تعریف می‌کرد تا اهل آن شهر. او در داخل شهر که گردش می‌کرد اهل «بیدآباد» بود یا مال «میدان کهنه» یا از ساکنین «خواجو». جالب است که این محلات هم مثل «استقلال و پرسپولیسی‌ها» به دو دسته حیدری‌خانه و نعمتی‌خانه تقسیم می‌شدند و یک جدال و رقابت دایمی میان آنها برقرار بود. گاهی هم کار به دعوا و زد و خورد می‌کشید. محلات شرقی اصفهان حیدری خانه بود و محلات غربی نعمتی خانه.

 هر چه از حصار شهر دور شده و به محله‌های داخل‌تر می‌رسیدید، قیمت خانه‌ها هم بیشتر می‌شد. یک دلیل آن که وقتی دشمنی از اطراف شهر حمله می‌برد، محلات داخل‌تر امنیت بیشتری داشتند. نیز در محلات اطراف شهر و دور و بر دروازه‌ها بود که کاروانسراها ساخته می‌شد، جایی که باربرها، قاطرچی‌ها و مسافران غریب رفت و آمد می‌کردند. آنجا جای مناسبی برای اعیان و سرشناسان نبود. به همین خاطر آنها ترجیح می‌دادند در محلات داخل‌تر خانه بخرند.

مرز‌های محله نیز ثابت نبود. گاهی با خرابی و آبادی قسمتی از محله این مرزها جابجا می‌شد. محله ای «روی بورس» بود و‌آباد و آبادتر می‌شد و محله ای دیگر متروکه می‌گشت. گاهی که جمعیت شهر متراکم می‌شد، وقت آن می‌رسید که شهر «پوست بیندازد» یعنی محلات تازه‌تری در خارج حصار شهر ساخته شده و سرریز جمعیت بدانجا منتقل گردند. در زمان شاه عباس که عدة زیادی از تجار و اعیان تبریز به اصفهان مهاجرت کردند، در شمال زاینده‌رود، محله تبریزی‌ها یا «عباس‌آباد» ساخته شد. و در زمان شاه سلطان حسین نیز محله «فرح آباد» به خاطر تنگی جا در جنوب رودخانه زاینده‌رود بنیان نهاده شد. جنوبی‌تر از جایی که پیشتر محله جلفا برای ارامنه مهاجر ساخته شده بود.

اما این گسترش با سقوط اصفهان به دست سرداران افغان «معکوس» گردید. چنان که جمعیت شهر پانصد، ششصد هزار نفری به یک دهم یعنی پنجاه تا شصت هزار نفر در دوره قاجار رسید. پس بی‌جا نبود اگر انتظار داشته باشیم چندین محله شهر ویران شده و متروک گردیده باشند. درباره تعداد محلات اصفهان باید بگوییم  در سال 1309ق (دوره ناصرالدین شاه) زمانی که میرزا حسین تحویلدار کتاب معروف خود «جغرافیای اصفهان» را می‌نوشت از «دایر و بایر» برای اصفهان 36 محله برشمرد. تعدادی از این محلات کاملاً‌آباد و برقرار بودند، تعدادی نیمه‌آباد و تعدادی مثل محله «مستهلک» دیگر مستهلک شده و جز ویرانه ای از آن باقی نمانده بود. جالب است بدانیم هر محله نیز برای خود رئیسی داشت که «کدخدا» نامیده می‌شد. این کدخدایان همه زیر نظر «کلانتر» شهر که آن روزها در محله «یزد آباد» سکونت داشت، انجام خدمت می‌کردند. کلانتر نیز تحت اختیار و منصوب حاکم شهر بود. در کنار این مسئولین محترم شهری، شخصی با منصب داروغگی نیز وجود داشت که در سال 1309 نام او «محمد صادق» بود. وی چهل پنجاه نفر فراش یا به قول امروزی‌ها «پلیس» زیر دست داشت و با کمک آنها و کدخدایان محلات، نظم و امنیت شهر و بازار را برقرار می‌نمود.(تحویلدار، 1388، ص 147) در واقع قرن‌ها نظام مدیریت شهری این گونه تعریف شده بود.

محله حسن‌آباد

این همه  را گفتیم تا کمی درباره محله حسن‌آباد حرف بزنیم. بنا به قولی نام محله حسن‌آباد از اوزون حسن، پادشاه مقتدر آق قویونلوها در قرن نهم مسمی می‌گردد (شفقی، 1385، ص 281) این پادشاه بزرگ که 25 سال بر سلسله ای کوچک حکمروایی کرد، در واقع پدربزرگ شاه اسماعیل اول صفوی است. اوزون حسن، دخترش، حلیمه (مارتا) را به عقد خواهرزاده‌اش، حیدر درآورد که حاصل این ازدواج اسماعیل، نخستین پادشاه صفوی بود. چنان که می‌دانیم احیای مجدد اصفهان نیز وامدار سلسله صفویه است. آن چنان که شاردن تعریف می‌کند، در زمانی که او از اصفهان دیدن کرده، در محله خواجو و همین اطراف دروازه حسن آباد، قصر شاه حسن، مسجد، حمام و بیمارستانی نیز یادگار از این پادشاه در اصفهان برجای مانده بوده است (شاردن، 1379،  ص 132) گفتنی است به واسطه این همه آثاری که منسوب به اوزون حسن در محله خواجو وجود داشت، در زمان صفوی محله خواجو را حسن‌آباد می‌گفتند (شاردن، 1379، ص 133) پل خواجو نیز نام دیگری داشت که همان پل حسن‌آباد باشد. اما در دوره قاجار که یادگارهای اوزون حسن نیست و نابود شدند و نیز بدین سبب که چهارباغ خواجو به وسیله میرزا حسین خان صدر اصفهانی، وزیر فتحعلی شاه، کشیده شد، ماهیت محله دگرگون گردید و از این پس به نام جدید خوانده شد: محله خواجو.

به هر حال در زمان قاجار آن چه از نام «اوزون حسن» باقی ماند، به دروازه آن اطلاق شد و جایی که دروازه حسن‌آباد بود، محله نیمه مستقلی گردید. از سمت رودخانه که به سمت جنوب می‌رفتید اول محله چرخاب بود و در شرق آن محله خواجو. بالاتر که می‌آمدید سه محله به شکل مثلث روی دو محله سابق قرار داشتند: حسن آباد، شیخ یوسف و پاقلعه. کوچه یا محله ای به نام «قصرمنشی» هم همان اطراف بود که گاهی محله باغات خوانده می‌شد.

حصار و دروازه‌های شهر

حصار و دروازه از الزامات هر شهر بود. آن روزها شب‌ها خیلی امنیت نبود. گاه راهزنان از بیرون شهر حمله می‌کردند و چیزی که شهر را در آغوش خود محفوظ می‌داشت، حصار بلندی بود که منافذی به نام دروازه آن را به دنیای بیرون شهر می‌گشود. دروازه‌ها شب‌ها بسته می‌شد. حتی در موقع حمله و خطر نیز این دروازه‌ها بسته می‌شد. آن قدر محکم که مثلاً سربازان محمود افغان شش ماه نتوانستند وارد شهر شوند و این قحطی و گرسنگی بود که باعث شد خود مردم داخل شهر به تسلیم و گشودن دروازه‌ها تَن بدهند. پس حصار و دروازه‌های محکم می‌توانست امنیت را به شهری ارزانی دهد. اما یک اشکال نیز داشت که پیشتر اشاره کردیم. کمربندی برای شهر معین می‌کرد که گاه باعث تنگی جا می‌شد، پس به ناچار خانه‌ها، کاروانسراها حتی بازارهایی در بیرون حصار و دروازه ساخته می‌شد و وقتی این محلات بیرون حصار زیاد و زیادتر می‌گشت، ناچار باید حصار جدیدی برای شهر ساخته شده و محدوده تازه ای برای آن تعریف می‌گشت.

ناصرخسرو وقتی به سال 444 ق به اصفهان پا نهاد برای ما ثبت و ضبط کرد که تازه حصار جدید شهر به اتمام رسیده و در اصل اصفهان در آن سال پوست انداخته بود.(ناصرخسرو، 1373، ص 24) بی‌مناسبت هم نبود. آن زمان یکی از پایتخت‌های دیلمیان بود و مدتی بعد نیز پایتخت امپراطوری عظیم سلجوقی به عهد ملک شاه گردید. به هر حال سه لایه یا سه رینگ حصار در طول تاریخ به دور اصفهان کشیده شد که یکی مربوط به «طهمورث» پادشاه باستانی بود، یکی همین حصار عضدالدوله دیلمی و سومی را اشرف افغان به دور شهر کشید تا لابد از حملات طهماسب شاهزاده صفوی و فرماندة توانای او نادر در امان باشد. (تحویلدار، 1388، ص 38) اکنون هیچ بخشی از حصارهای شهر اصفهان پابرجا نمانده است. هم چنان که شهر توسعه می‌یافت حصارها نیز ویران شده و جای آن را گذرها و معابر شهری می‌ساختند. اما یک پژوهشگر اگر بخواهد به تصور دقیقی از حصار شهر دست یابد، باید زحمت کشیده، دو ساعت به شمال رفته و حصارهای برجای مانده شهر کاشان را ببیند و عظمت و قطر یک حصار دور شهر را به عینه مشاهده نماید. آنجاست که می‌توان فهمید چرا یک شهر در آغوش حصارها و دروازه‌های بسته می‌توانست غنوده  و شهرنشینان را در آغوش امنیت خود آرام کند.

حصار‌ها که نباشند دروازه‌های شهر نیز بی‌خاصیت می‌شوند! شاید دروازه‌های شهر قزوین را دیده باشید که همین طور بلاتکلیف فقط یک دروازه اند در دل بافت شهر. حصار ویران شده و دروازه مانده است.تک و تنها. در سال 1309 ق شهر اصفهان 16 دروازه داشت. که در جنوب شرقی آن دو دروازه حسن‌آباد و خواجو مهمتر از همه بودند. در واقع در زمانی که راه ورودی شهر در شمال «دروازه طوقچی» بود، مسافر بعد از طی مسافتی که همه در بازار می‌گذشت و اغلب سرپوشیده، برای خروج از شهر، اگر می‌خواست به جنوب و شیراز برود، باید از دروازه حسن‌آباد خارج شده، از پل خواجو گذشته و به سمت شیراز برود. نکته دیگر آن که قبرستان اصلی شهر که تخت فولاد بود نیز باید برای رسیدن به آن از دروازه حسن‌آباد گذشته، همین راه را طی کرد. پس در میان این 16 دروازه، دروازة حسن‌آباد یکی از مهمترین‌ها بوده است. این دروازه درست روبروی مادی فرشادی باز می‌شد. بعد از گذر از مادی وارد راهی می‌شد که در نقشه سلطان سید رضاخان، به نام «خیابان چهارسو نقاشی» خوانده می‌شد. این گذر نیز سرانجام پس از اندکی تمایل به چپ، به چهارباغ خواجو منتهی می‌شد. چهارباغ خواجو هم یکی از خیابان‌های اصلی جنوب شهر بود. که به پل خواجو و «خیابان شیراز» ختم می‌شد.

بازار یا بازارچه

ساختار شهری در قدیم بدین شکل بود که گذرهای اصلی شهر از دل بازار می‌گذشت. چنان که گفتیم مسافری که از تهران وارد می‌شد، پس از عبور از دروازه طوقچی، به بازارهای میدان کهنه می‌رسید. به سمت جنوب غرب که متمایل می‌شد، به بازارهای اطراف میدان نقش جهان می‌رسید. از جنوب شرقی این میدان که خارج شده، پا به چهارسو مقصود می‌گذاشت، رو به جنوب و پس از عبور از بازارچه امامزاده احمد، به بازار حسن‌آباد قدم می‌نهاد و سپس از دروازه حسن‌آباد بیرون رفته، بدین طریق از محدوده شهر خارج و به سمت شیراز راهی می‌شد. این مسافر تقریباً تمام مسیر را از بازارهای سرپوشیده شهر گذشته بود.

بازارچه‌های امام‌زاده احمد و حسن‌آباد در امتداد هم قرار داشتند. بازارچه‌هایی که در تعاریف جدید آن روزها بازار محسوب می‌شدند. چون در مسیر گذر اصلی شهر قرار داشتند. چرا که در باب تمایز میان بازار و بازارچه گفته می‌شود« معمولاً بازار دائمی و اصلی هر شهر از مهمترین دروازه شهر شروع می‌شد و تا مرکز شهر یا تا دروازه یا دروازه‌های دیگر امتداد می‌یافت» (سلطان زاده، 1372، ص 26) در امتداد این راسته مسجدجامع، مساجد دیگر، مدرسه علمیه، خانقاه و زورخانه به همراه تعدادی تیمچه و کاروانسرا وجود داشت (همان جا) اما در تعریف بازارچه گفته شده است که این تأسیسات « در کنار معبر اصلی محله و گاهی در میدانچه مرکز محله ایجاد می‌شدند. » (سلطان زاده، 1372، ص 53) با این حساب بازار حسن‌آباد که در معبر اصلی خط شمالی ـ جنوبی شهر قرارداشت، بیش از آن که متعلق به محله باشد (یعنی یک بازارچه) متعلق به همه شهر (یعنی بازار) بود. حالا امروز که محل بازارهای اصلی شهر عوض شده و نام آن را می‌توان بازارچه گفت، حرف دیگری است.

نقش اجتماعی بازار

«بازار همیشه مرکز شهر به شمار می‌آمد و علاوه بر مرکزیت فعالیت‌های اقتصادی در آن، کانون فضاها و فعالیت‌های اجتماعی، مذهبی و فرهنگی بود  و نقش مهم و تعیین کننده ای در سرنوشت اقتصادی و سیاسی شهر داشت. » (سلطان زاده، 1372، ص17) آن روزها بازار و گذرهای شهری چنان طراحی می‌شدند که روح و آرامش به ساکنین شهر می‌بخشیدند. سایبانی در بالای سر بود که در تابستان‌ها از آفتاب و زمستان‌ها از باران آنها را محافظت می‌کرد و سایبانی از حمایت‌های اجتماعی در پیش رو بود که فرد را دلخوش می‌کرد که در میان آدم‌های فرشته خویی زندگی می‌کند که اگر افتاد، دستش را می‌گیرند، در قدم به قدم زندگی از او مراقبت می‌کنند. آن روزگار «نظارت اجتماعی» تضمین کننده سلامت جامعه بود. سال‌ها پیش با گام زدن در بازار، نشاطی صد چندان بر روح می‌نشست. چرا که با هر «سلام علیکِ» گرم و صمیمی ذره ای از انرژی خوب به تو منتقل می‌شد و هر کس سعی می‌کرد دستی به گرمی محبت به سوی شما دراز کند یا دست کم با «احوال‌پرسی» و پرس و جو از روزگار و زندگی شما، مطمئن شود که همه چیز خوب پیش می‌رود.

 مسلم در این میان نقش فضاهای شهری در تحکیم روابط محبت آمیز میان ساکنان شهر یا محله بسیار موثر بود. امتحان آن آسان است. ما آدم‌های «تکنولوژی زده» امروز هم وقتی در زیر این گذرها و بازارچه‌های قدیمی رد می‌شویم، خود به خود تمایل داریم به گذرندگان اطراف و کاسبان مغازه‌های دور و بر سلام کنیم. نا خود آگاه می‌خواهیم به آنها بگوییم ما نیز در این منظومة دوستی و عشق، با شما هم حس شده ایم. ما نیز این نور پرغبار تابیده بر زمین از دریچه بازار را حس می‌کنیم که مثل دوش آب گرم، گرمی و صمیمیت بر سر و دوش ما می‌ریزد. حالا شما بروید به خیابان حافظ که از خیابان‌های جدیدی است که دوران رضاشاه ساخته شد. آنجا گذری است که می‌توان نام بازار بر آن نهاد. در آن جا که می‌گذرید آن قدر احساس ناامنی و اضطراب می‌کنید که فقط دستتان روی جیبتان است که خدا ناکرده، سرمایه از کف ندهید! سلام علیک که جای خود دارد. عبور پر سر و صدای اتومبیل‌ها هم امان از کف شما می‌بَرَد. راستی امروز چرا حجم بیشتر گذرها را به اتومبیل‌ها اختصاص می‌دهیم؟ چه شده است که وقتی قرار می‌شود گذری «عاری از اتومبیل» شود، بعضی‌ها نگران می‌شوند؟ یعنی اتومبیل تا کجا جای آدمی‌زاد نشسته است. اتومبیلی که اگر چه کار را راحت کرده، اما لااقل در معابری مانند بازار اگر نباشند خیلی بهتر است.

 آری آن روزها بازار محل تفریح بود و دید و بازدید و اطلاع از اوضاع شهر و محله و نیز داد و ستد کاسبانی که خدا و انصاف را پیشه خود کرده بودند. برای مقایسه بازارهای دیروز و امروز به سراغ جملاتی از معمار شهری، حسین سلطان‌زاده، می‌رویم که می‌گوید در شهرهای امروزین خیابان‌ها و گذرها فقط و فقط نقش ارتباطی دارند و بس «میدان‌ها و خیابان‌ها فاقد کارایی لازم برای زندگی شهری هستند. و غالباً نقش ارتباطی آنها به صورت مهم ترین کارکرد و در برخی موارد، تنها کارکرد آنها در آمده است. و در شهرهای بزرگ با وجود آن که مردم در طول روز برای جابجایی در شهر در این گونه فضاها حضور دارند، اما به سبب وجود آلودگی‌های محیطی از قبیل آلودگی هوا، آلودگی صوتی و ازدحام و هم چنین فقدان فعالیت‌های اجتماعی، حضور در این فضاها برای آنها نه تنها خوشایند نیست، بلکه از آنها گریزان نیز هستند. » (سلطان زاده، 1372، ص مقدمه)

نکته دیگر آن که بازار حسن‌آباد یک بازار خطی است« این نوع بازارها بدون طرح و برنامه ریزی قبلی پدیده آمده اند و در حقیقت رشد ارگانیک داشته اند. توسعه بازارهای خطی به زمانی طولانی نیاز دارد و معمولاً با توسعه شهر بر طول آن اضافه می‌شده است. این نکته نیز شایان توجه است که جهت دروازه‌های خطی را دروازه‌های مهم شهر تعیین می‌کرد» (شفقی،1385، ص 167)

بازارچه حسن‌آباد

چه داشتیم می‌گفتیم؟ آها! بازارچه حسن‌آباد تا چند سال پیش در بافت کهن و فرسوده پشت مسجد جامع عباسی (امام) گم شده بود. بعد از آن که خیابان فر شادی کشیده شد ابتدای این بازارچه خود نمایی کرد. گذرندگان از این خیابان می‌توانند در جوار خیابان خود تابلوی دروازه و بازار حسن‌آباد را ببینند. تابلویی که به ما می‌گوید این بازارچه در سال 1384 به وسیله سازمان نوسازی و بهسازی شهرداری اصفهان بازسازی شده است.

در روزهایی که هنوز اصفهان آن چنان گسترشی نیافته بود، و ابتدا و انتهای  شهر را بازارهای مسقف به یک دیگر وصل می‌کردند، مسافری که از دروازه طوقچی وارد شهر می‌شدند، چیزی در حدود 5/2 کیلومتر را می‌پیمود تا سرانجام به دروازه حسن‌آباد برسد. این بازارچه امروز همان جوش و خروش سابق را دارد و مانند بعضی بازارچه‌های قدیمی از تک و تا نیفتاده است. اگر چه چند مغازه آن هنوز ویران است و بلاتکلیف رها شده، اما ده‌ها مغازه صنایع دستی و افراد زیادی که با شوق زیاد مشغول خلق آثار هنری هستند، میناکاری‌های قشنگ و لاجوردی، ظروف مسی، قلمزنی و گاه خاتم نشان می‌دهد این بازارچه به پشتوانه نزدیکی به میدان نقش جهان، که قلب صنایع دستی اصفهان است، و با اتکا به خیل گردشگران مشتاق و هنردوست، هنوز دارد دوران رونق خود را می‌گذراند. رونقی که پشت به صنعت سبز و پایان ناپذیر گردشگری دارد. بخش زیادی از آنچه در زیر این بازارچه ساخته می‌شود، به ویترین‌ها، روی میزها و سینه دیوار اتاق‌های دیگر هموطنان و خارجیانی می‌رود که برای یادگاری در سفری که به اصفهان کرده اند، آن را خریده اند...

تا وقت باقی است ساعت 14 به محله حسن آباد بروید و کتاب را بگیرید و محله را بازدید کنید. به نظر من ارزشش را دارد

/ 1 نظر / 538 بازدید
دوستدار

سلام استاد ، احسنت استاد ، خداقوت به این تلاش مبارک و قلم پرخیر و بابرکتتان ، پیروز باشید