روزی که پروفسور پوپ در اصفهان آرمید

نظام الدین طه استاندار وقت اصفهان درعکس دیده می شود

همسر پوپ به نام فیلیس اکرمن بر روی ویلچر

15 شهریور 1348 بود. مقامات شهری و هنردوستان اصفهان گرد آمده بودند تا در ساحل زاینده رود، در کنار پل خواجو، آخرین وصیت یکی از هنردوستان و عاشقان اصفهان را بجا آورند. ارتور اپهام پوپ سه روز پیشتر در شیراز درگذشته بود. این که جسد را به اصفهان آوردند بنا به وصیت خودش بود.وی در نامه ای به تاریخ 14 مهرماه 1344 به دکتر عیسی صدیق نوشته بود:  

« … اصفهان مورد عشق مخصوص من است … در آن جا مهمترین کارهای خود را انجام داده و بزرگ ترین سعادت را درک کرده ام … منظور عمده من از انتخاب آخرین منزل در اصفهان این است که به مردم ایران نشان داده شود : اندیشمندان بزرگ ، هنرمندان ، سخنوران ، رهبران خلاق و دانشمندان آن ها چنان اوصاف و خصایلی دارند که باعث ژرفترین ستایش متفکرین مشابه سایر کشورهاست ، تا آن جا که می خواهند ابراز حق گذاری و اخلاص آن ها تنها زبانی نباشد بلکه به زواری که از سایر اقطار عالم به آن جا می آیند ثابت کنند که اگر کسی در ایران به خاک سپرده شده به این علت نیست که تصادفأ در آن جا جهان را بدرود  گفته ، بلکه بر اثر اعتقاد راسخ به مقدس بودن آن سرزمین  است  و برای کسانی که به مقام معنوی  ایران پی برده اند مزیت و افتخاری است که ایران را آخرین منزل خود قرار داده اند تا به این وسیله ایمان خود را به سرزمین  و مردان بزرگی که آن را طی قرن ها  به وجود آورده اند و آینده با افتخاری که برای آن پیشگویی می کنند  ابراز دارند… »

تحسین شکوه انگیزی است برای شهر اصفهان. همین زبان را دو سال بعد جلال همایی به خامه آورد و بر داخل آرامگاه به یادگار نهاد

شما ای که بر خاک من بگذرید /  سزد ژرف درحال من بنگرید

کنونم  که امکان  گفتار نیست /  زبان  درونم جز آثار نیست

اگر چه  نباشد  زبانم  به  کار / ز خاکم  شود  راز دل آشکار

منم پیکری از هـنر ساخته /  به عشق  هنر عمر درباخته

مرا  آرزو بود کاندر جهان / به ایران  زمینم سرآید زمان

در ایران از آن جُستم آرامگاه /  که  تا  باز دانند  یاران  راه

که ‌اندرجهان هرکه دانشوراست / از این خاک پاکش به سر افسر است

از آن رو سپردم تن ایدر به خاک / که خاکم  شود  جزءِ این  خاک پاک

گزیدم از ایران زمین اصفهان  / جهانی  که خوانیش  نصف جهان

نهادم  بر این  تربت  پاک سر / که  گنجینه  دانش است و هنر

زدم خیمه در ساحل زنده رود / که تا جان شود زنده ز آواز رود

در این سرزمین تا برآسوده ام  / سر  فخر بر آسمان  سوده ام

بود تا به پیشینگان  یادبود / بر آیندگان  باد از من  درود

چنان کرد باید که در روزگار /  ز ما  نام  نیکو  بود  یادگار

ز پنجاه و سی صد پس از الف سال /  «سنا» گفت بگذشته را وصف حال

 

در بعضی زندگی نامه ها گفته شده است که مقبره پوپ که اکنون یکی از بناهای اصفهان شده و نشانی از عشق خارجیان به این خاک است، در زمان حیات وی و توسط محسن فروغی ساخته شده است. اما به نظر می آید این مقبره بعد از مرگ وی ساخته شده باشد. چرا که در زمان خاکسپاری که دو تصویر از آن را می بینید، هیچ نشانی از این بنای زیبا نیست.

/ 0 نظر / 119 بازدید