اداره یا کار؟ بررسی موضوع اشتغال زنان در اصفهان

دو ماه و نیم بعد از رفتن رضاشاه شخصی به نام «ناصر وثوقی» در روزنامه «عرفان» وظایف اصلی زن را خانه‌داری برشمرد. او معتقد بود«زیبایی و دلپسندی زن و مرد در آن است که هر یک پی همان چیز روند که برای آن آفریده شده اند. یعنی مرد مرد باشد و زن زن، وگرنه چیز هجوی از آب در خواهد آمد.» (عرفان، ش 1934، 2 آذر 1320) او پس از برشمردن عادات زشتی که زنان بدان مبتلا شده و زندگی و خانواده را فدای آن می‌نمایند افزود « خدا پدر آن نیکخواهی که پای دختران و زنان را در اداره‌ها و بنگاه‌ها باز نمود بیامرزد! کار کردن و دم برابری با مردان زدن هم تازگی دست‌آویز خوبی برای بیکاره و بی‌هنر درست کردن و از سوی دیگر روزگار مردان را سیاه نمودن است.» (همان جا) 

چند روز بعد بانو ژاله اصفهانی، شاعر و اهل قلمی که سخنش به مطبوعات هم راه یافته بود در همان روزنامه تلاش کرد به این اعتراض پاسخ دهد. با این مقدمه که « چندی است در روزنامه‌ها از طرف بعضی آقایان، نغمه‌های انتقاد‌آمیزی راجع به کار کردن زنان انتشار می‌یابد. می‌گویند زنان نباید در اداره‌ها و بنگاه‌ها کار کنند.» (عرفان، ش 1937، 9 آذر 1320) او سه دلیل را برای این امر ذکر کرده و به آنها پاسخ می‌دهد: اولاً «این که اشتغال زنان به کارهای اداری، آنها را از خانه‌داری و بچه‌داری باز می‌دارد.» و خود پاسخ می‌دهد«زن فطرتاً خانه‌داری و بچه‌داری و گرم کردن آشیانه خانواده را دوست داشته و حاضر است از روی کمال میل در این راه فداکاری کند. چیزی که هست طرفداران این عقیده می‌خواهند زن بنده و بردة صِرف آنها باشد. چون می‌ترسند کار کردن و آزادی او این رشتة عبودیت او را پاره کرده، اجباراً به زناشویی وادارش سازند.» دومین دلیل برای این مخالفت آن بود که «حقوقی که در ماه به زنان کارمند ادارات پرداخت می‌شود، حق مردان است و استفاده آنها از این مبالغ به زیان اینها تمام می‌شود. » درپاسخ به این شبهه نیز بانو ژاله افزود: «اگر آمار زن‌های کارمند ادارات را با مردانی که در اداره‌ها، بنگاه‌ها، شرکت‌ها و به طور کلی در جامعه کار می‌کنند با هم بسنجیم به نظر شما چه نسبتی به دست خواهیم آورد؟ یک در هزار. نه خیلی کمتر. آن وقت آیا پولی که به این عدة قلیل می‌دهند چه لطمه‌ای به بودجة هنگفتِ کشور زده و کدام مرد را از نان باز می‌دارد؟» از حق نباید گذشت پاسخ به آخرین دلیل بسیار زیرکانه و سوزناک بود:«می‌گویند کار کردن زنان، قافیة کار را برای مردان تنگ می‌کند.کاش مردان ما کارکُن و بیدار باشند، کارهای ناکرده و عقب افتاده بسیار است» (عرفان، ش 1937، 9 آذر 1320)

چند روز بعد زنی با نام مستعار «یک زن مطلع» در روزنامة مذکور، وارد میدان شد. او کار کردن زنان را موضوعی جهانی عنوان کرد، که باید ایران نیز بدان تسلیم می‌شد، اما گویا خبر نداشت که ساعت کار ادارات روزانه هشت ساعت است! «مگر ما از دنیا خبر نداریم و در سراسر جهان، حتی در کشور‌های کوچک نیز زنان در امور مختلفه با مردان شریک و همراه هستند. حتی خانم‌های ثروتمند نیز کارهایی دارند که انجام می‌دهند و همان طور که مردان هر چه هم ثروتمند و بی‌نیاز باشند، باز کارکردن را به بیکاری و تنبلی ترجیح می‌دهند، همان طور زنان هم باید جدیت نمایند که از وجود آنها استفاده‌ای به جامعه برسد و خدمتی انجام دهند که شایسته تقدیر جامعه باشد. چه عیب دارد اگر خانمی دو ساعت از وقت خود را صرف تدریس یا خدمت در یک اداره یا بنگاه نموده، بقیه ساعات را نیز صرف بچه‌داری و خانه‌داری خود نماید؟» (عرفان، ش 1946، 30 آذر 1320)

چند روز بعد نوبت مردان شد که پاسخ دهند. آقایی به نام «غ. سلطانی» با این سخن آغاز کرد که اصولاً مرد و زن واجد نقش‌های متفاوتی هستند «آیا جامعه آن وظایفی را که از مردان انتظار دارد، از طبقه نسوان نیز انتظار دارد؟ هر طبقه‌ای وظایف بخصوصی دارا می‌باشد، و با غرایز و استعدادهای مخصوص به آن وظایف آفریده شده است. خلقت مرد برای کار کردن، زحمت کشیدن و اداره کردن خانواده و حمایت از زن و فرزندان خود می‌باشد. وجود زن برای خانه داری، تربیت فرزندان، نیکو به بار آوردن نسل‌های جوان با تربیت و مفید است. دختران تحصیل کرده و با تربیت امروز می‌توانند بچه‌های لایق و کافی برای فردا تربیت کنند و از این حیث کمک به اجتماع نمایند وگرنه شانه از بار مسئولیت خانه‌داری خالی کردن و به بهانه‌های متعدد پشت پا به قوانین اجتماعی زدن و دوش به دوش مردان، اداره رفتن، کدام گردشی از چرخ‌های اجتماعی ما را سریعتر کرده است که مردان برای انجام آن کافی نیستند؟ آیا آن قدر مردان اداری کم داریم که خانم‌ها می‌خواهند برای آنها دلسوزی کرده، پشت پا به وظایف اولیه خود زده، آنها را در زیر فشار و تراکم کار، کمک و مساعدت نمایند؟» (عرفان، ش 1977، 16 فروردین 1321) او معتقد بود درس خواندن و تحصیل علم نیز باید در راستای وظیفة زن یعنی خانه‌داری باشد «بروند هزاران وظیفة مهم خانه‌داری را به کار بندند. بروند آن محفوظاتی که در مدرسه فرا گرفته‌اند در خانه‌های خود عملی نمایند. به مادران خود کمک نمایند و خودشان بعد مادر شوند. آیا به صرف اداره رفتن همه کارها درست می‌شود؟ کی اداره رفتن را اشتباهاً به جای خانه‌داری یاد آنها داده است؟» (همان جا)

مدتی بعد ژاله اصفهانی تلاش کرد با یک ترفند زنانه جهت بحث را عوض کرده و انتظارات را متوجه مردان سازد. او سعی نمود وظایف مرد را در محیط خانه یادآور شده و مردان را به کم کاری متهم سازد« آنهایی که مرتباً دختران را به انجام وظایف مادری تشویق می‌کنند، چرا یک بار به پسران نمی‌گویند پدر شدن هم وظایف مخصوص و مهمی دارد؟ چرا از گفتن این حقیقت خودداری می‌کنند که تنها مادر مسئول تربیت اطفال نیست. پدر هم در این خصوص سهیم و شریک است. پدر نخستین وهله ضامن صحت و تندرستی فرزند است. این بچه‌های کر و کور و عاجزی را که در گوشه و کنار کوچه‌ها می‌بینید، فکر می‌کنید در نتیجة بی‌مبالاتی یا پیش‌آمد و تصادف بدین دردهای بی‌درمان دچار شده اند؟ نه. این بی‌نوایان کوچک به جرم خوش‌گذرانی‌ها و باده‌نوشی‌های افراط‌آمیز پدران در آتش تیره‌بختی و بیچارگی می‌سوزند... شکی نیست که فرزند مرد باده‌نوش و تریاک‌کش طبعاً به می‌گساری و تریاک‌کشی علاقمند می‌گردد».(عرفان، ش 1978، 20 فروردین 1321)

اما آقای سلطانی متوجه ترفند زنانه شده و در پاسخ نوشت: « بنده نخواسته بودم جزء جزء وظایف و مسئولیت‌های زن و مرد را شرح دهم. و یا تقصیرات را به کلی متوجه بانوان کرده و مردان را عاری از خطا جلوه دهم. البته هر یک از مرد و زن جداگانه وظایف و مسئولیت‌هایی دارند که شرحش از موضوع ما خارج است.» (عرفان، ش 1980، 27 فروردین 1321) سلطانی رویکرد خود را از زاویه جدیدی عنوان نمود؛ سنت‌های اجتماعی که باید در بستر مناسب خود و با زمان مناسب جا بیفتند، وگر نه فاجعه پیش خواهد آمد. او ادامه داد:«موضوع اداره رفتن خانم‌ها و پشت پا زدن به وظایف نوعی خود نیز از رسوم نوینی است که می‌خواهد بی‌پیمودن مدارج تکامل، جزو رسوم و آداب اجتماعی ما گردد. هنوز چند سالی از نهضت بانوان نگذشته است و این طبقه هنوز امتحانات خود را از لحاظ پرورش اطفال نیکو کاملاً به جامعه نشان نداده اند. یعنی مدت کافی و لازمی نگذشته است که آنها خود را در طی آن توانسته باشند آماده برای دخول در اجتماعات مردان کنند. »[1](عرفان، ش 1980، 27 فروردین 1321)

چهار سال بعد معلوم شد این بحث هنوز هم ادامه دارد و بر بستر مناسبی آرام نگرفته است. در آبان 1325 روزنامه «نقش جهان» به دفاع از «وظیفه مادری و همسری» زن دست زد: «بسیاری تصور می‌کنند که برای دختران جوان، اقدام به کار شخصی و یا ورود به موسسه‌ای مفیدتر و بهتر از گردن گرفتن وظایف زناشویی است. ... گاهی اوقات از زنان شوهردار شنیده می‌شود که می‌گویند "آخر کاری از دست من ساخته نمی‌شود. شوهر و اطفال تمام وقت مرا می‌گیرند". این یک عقیده باطل و غلطی است که هر چه زودتر بایستی آن را ترک نمود. برای این که هیچ شغل و کاری در زندگی شیرین‌تر و بهتر از شغل زن بودن و انجام وظایف نمودن نیست. به نظر من تمایل بخصوصی که خانم‌های شوهردار به منظور ایجاد یک رویة علی‌حِده در زندگی خود نشان داده اند، باعث این گردیده که مردها تا می‌توانند خود را از تشکیل خانواده کنار می‌کشند. برای این که این طبقه با وجودی که برای خود شوهر انتخاب کرده اند، می‌خواهند در شئون زندگی و یا دربارة بعضی از چیزهای دیگر با شوهرهای خود موافقت ننموده و راه مخصوص به خود را پیروی نمایند. شاید علت اصلی تفرقه و جدایی که مابین زن‌ها و شوهرها دیده می‌شود همین نکته باشد که مردها، زن‌های ]شاغل[ خود را نصف کامل خود ندیده و آنها را افراد منفرد و جداگانه تصور می‌کنند. در صورتی که مرد ذاتاً می‌خواهد که در مرکز عوالم زن خود قرار گرفته باشد. از زن خود این انتظار را دارد که تمام عواطف و تمایل او را متوجه به طرف خود ببیند، ولی همین که زن به شغل پرداخت و نسبت به چیزهایی که در خارج از منزل او است تمایل نشان داد، طبعاً مرد دلسرد شده و اغلب تفرقه بین آنها ایجاد می‌گردد.» (نقش جهان، ش 568، 21 آبان 1325)

بیست سال بعد هنوز این قضیه در پهنه خانواده‌ها و جامعه اصفهانی حل نشده بود. در مقاله ای در روزنامه «اصفهان» معلوم شد که دختران خانه‌دار نسبت به دختران شاغل شانس بیشتری برای ازدواج و تشکیل خانواده دارند. این زمینه ای شد تا روزنامه مذکور مخالفت خود را با اشتغال زنان اعلام نماید«چند سال قبل یکی از دوستانم که در آستانه ازدواج بود می‌گفت زنی را انتخاب می‌نماید که صرف‌نظر از خانه‌داری شغلی هم در یکی از ادارات دولتی یا موسسات اختصاصی داشته باشد، زیرا در این روزگار چرخ زندگی مادی بدون کمک گرفتن از همسر و فی‌الواقع حقوق بگیر بودن عیال میسر نمی‌شود.... لکن حالا چه شد که با این اوصاف شانس دختران ماندة سر سفرة پدر بیش از سایرین است؟ حقیقت این می‌باشد که نفس حقوق‌بگیر بودنِ زن، نه نفعی دارد و نه ضرری. بلکه خاصیتش در ثابت شدن مفهوم مخالف آن است که فی‌المثل گرفتاری‌های ناشی از کار اداره خانم‌ها، آنها را از وظیفه اساسی که بر عهده دارند یعنی خانه و شوهرداری و بچه‌پروری باز می‌نماید. اگر این چنین شد هر دیناری که از این بابت به دست می‌آید به قول معروف قاتقِ نان که نمی‌شود، بلکه قاتلِ جان هم می‌شود. ... چگونه خانمی که نصف بیشتر اوقاتش را باید در خارج از محیط خانه و دور از شوهر و فرزندان بگذراند خواهد توانست وظایف داخل خانه را بجا بیاورد و رشته زندگی را به دست گیرد؟و کو این فرصت و کجاست آن حال و حوصله‌ای که خانم‌ها بعد از کار اداری ... صرف تنظیم امور خانوادگی گردد؟

بدیهی است که با این نحوه عمل خود به خود خاصیت کدبانویی را هم از دست می‌دهند و تبدیل به مرد می‌شوند که روزانه چندین ساعت از وقتش را باید صرف کارهای غیر خانوادگی یعنی شغلی بکند و اینها تازه غیر از میزان فرصت و ساعاتی است که به طور عمومی در زندگی روزانه مثل پارچة دم قیچی خیاط خُرد خُرد و ریز ریز می‌شود و باطل می‌گردد. و دیگر کو مفهوم زندگی؟ شاید توجه به این گونه حقایق باشد که مردهای علاقمند به زندگی را متمایل به خانم‌های خانه‌دار کرده است.» (اصفهان، ش 1418، 17 شهریور 1345).


[1] . متن کامل این نامه‌ها در کتاب بعدی اینجانب به نام برگ هایی از تاریخ اجتماعی اصفهان معاصر جلد دوم، درج شده است. رک فصل«گفتمان‌های زنانه ... »

/ 0 نظر / 101 بازدید