تاریخچه پرورشگاه یتیمان اصفهان

سازمان ها و نهادها، خصوصاً آنهایی که با مردم سر و کار دارند برای خود صاحب تاریخی هستند که باید در جایی ثبت و ضبط شده و برای نسل ها و محققین بعد بماند. وگر نه به مانند بسیاری پدیده های دیگر که ظهور کردند و رفتند و هیچ کس خبری از آنها نیافته است، خواهند رفت و یادی و نامی از آنها باقی می ماند و پژوهشگران سرگردان بعدی که نمی دانند باید به سراغ چه کسی یا کدام سازمان بروند تا ذره ای اطلاعات راجع به آنها به دست بیاورند.

حس همدردی و نوع دوستی آدمی زاد همیشه موجب می شده است برای کودکان بی سرپرست و سرگردان پناه و جای امنی بسازد تا آنها نیز لذت یک زندگی واقعی را بچشند. در اوایل دهه 1300 شمسی  که جمعیت شیر و خورشید سرخ اصفهان برپا گردید، عده ای از این آدم های خیر و مهربان به فکر افتادند که یک پرورشگاه یتیمان در اصفهان برپا کنند تا صدها کودکی که در خیایان سرگردان هستند یک جا جمع شده و سرپناهی برای آنها ساخته شود.

کار را به امیر قلی امینی سپردند، کسی که خود از کودکی طعم تلخ فوت پدر و مادر را چشیده از دو پا نیز فلج بود اما در عرصه اجتماع فعالیت می کرد. روزنامه اخگر را به راه انداخته و اداره می نمود. امیر قلی امینی در زمین مربوط به امامزاده ستی فاطمه که در آن روزها قبرستانی بود در دل شهر و باید فکری به حال آن می شد، (به مانند سایر قبرستان های درون شهر) قطعه زمینی از شهرداری وقت گرفته و شروع به ساخت پروشگاه نمود. با هزینه اندکی که شهرداری در اختیارش می گذاشت و با پولی که از خیرین می گرفت پروشگاه را ساخت و حدود یک صد نفر از کودکان یتیم شهر (پسر و دختر) را در آنجا گرد آورد . به حدی که از شهرهای دیگر مثل شیراز نیز داوطلب و مراجعه کننده داشت


پروشگاه یتیمان بودجه ای شهرداری وقت می گرفت اما در جایی که خود شهرداری گرفتار مضیقه مالی بود کجا می توانست آن طور که باید و شاید هزینه زندگی یک صد نفر اطفال یتیم و چند نفر معلم و خدمه آنجا را بدهد؟ پس امینی در هر فرصت، مقامات و محترمین شهری و صاحب منصبان لشکری و کشوری که برای بازدید و سرکشی به اصفهان می آمدند را به محل پرورشگاه برده، چهره های نگران آن کودکان معصوم را به آنها نشان داده تا پولی از آنها بگیرد و خرج پرورشگاه نماید. تازه فردایش برای تشویق و تکرار، خبر این مساعدت را در تحت عنوان«نمونه های همت» روزنامه درج می کرد. آری در زمانی که شهرداری نمی توانست کمک قابل توجهی به این موسسه نماید، امینی برای زنده نگهداشتن و پرورش این یتیمان، راه دیگری نداشت.

نکته دیگر آن که امینی در این پرورشگاه، کلاس های متعدد هنری و صنعتی برپا کرده و به تعلیم و تدریس این جمع نیز مشغول بود. به حدی که محصلان پروشگاه در سال های متمادی به عنوان دانش آموزان ممتاز و شاگردان نخست در استان مورد تشویق قرار می گرفتند. از یاد نبریم که نگه داری و غذا دادن به حدود یک صد نفر در روز چه هزینه بالایی بوده است که امینی ناچار بود از این سو و آن سو و با هزینه کردن از اعتبار و آبروی خود بدین مهم دست یابد. امینی آن قدر نسبت به این اطفال توجه نشان می داد که پس از رسانیدن به سنین جوانی آنها را به سرمنزل امنی نیز می رسانید. یعنی برای پسرانشان کار و برای دخترانشان زندگی آبرومندی دست و پا می کرد .به قول یک شاهد عینی «رسم امینی آن بود که در ایامی در طول سال درمحل پرورشگاهی که خود تأسیس کرده بود، و مدیریت آن را به عهده داشت، شام یا نهار را در جمع کودکان یتیم صرف می کرد. گاه خانواده هایی را که با او مراوده نزدیک داشتند را نیز به آن جمع دعوت می کرد»(سپیدار پایدار، خاطرات دکتر ساسان سپنتا، ص72)  کلیه اخبار این رویدادها در روزنامه اخگر درج شده است.

آنچه می خواهم بگویم این است که این موسسه که حدود هشتاد سال از عمر آن گذشته و صدها نفر را در دامان خود بزرگ کرده است، چرا بی تاریخ و بی هدف در دل این شهر فرهنگی افتاده است؟ تاریخ این تشکیلات در کجاست؟ از میان صدها نفری که در این مدت در این موسسه پرورش یافته و بزرگ شده اند، ای کاش کسی می آمد و خاطرات خود را می نوشت تا ما بیشتر با تاریخ و احوال آنجا آشنا شویم. این نکته را هم بگویم که یکی از وظایف مورخ محلی ثبت و ضبط تاریخچه این موسسات است

در آذرماه 1316 تصویری از کودکان پرورشگاه در کنار شهردار وقت اصفهان (قیامی) در روزنامه اخگر به چاپ رسید و در کنار عکس آمده است:« از روزی که آقای قیامی شهردار جدی اصفهان وارد این شهر شده اند، در زمره اقداماتی که برای اصلاح امور شهر داری نموده اند، توجه خاص و مساعدت آمیزی نسبت به پرورشگاه یتیمان مبذول نموده و کمک خرج شهرداری را که سابقاً چهار هزار ریال ماهانه بود، از ماه گذشته به دو برابر بالغ ساخته و از این راه مساعدت مهمی به تحکیم اساس این موسسه خیریه نموده اند . اینک عکس ایشان که در طرف دست راست بچه های پرورشگاه ایستاده اند به پاس این خدمت مهم ایشان، فوقاً گراور می شود.»

محل این پرورشگاه در خیابان حکیم نظامی حدودا روبروی بیمارستان کاشانی بود. جایی که اکنون ساختمان هلال احمر قرار دارد. 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۱