ظل السلطان مخرب آثار تاریخی شهر

 

گفته شده است که حدود هفتاد عمارت و بنای اصفهان به دست ظل السلطان تخریب شد. با وقوع انقلاب مشروطیت و بازشدن صدای مردم. اولین چیزی که مطبوعات اصفهان از ظل السلطان شاکی شده و از او بازخواست کردند تخریب این آثار بود.

مدتی بعد از وقوع مشروطیت انجمن بلدیه اصفهان براه افتاد و امور عمران و مدیریت شهری را برعهده گرفت. این انجمن در نخستین قدم مطابق «‌قانون بلدیه » کوشش کرد مالکیت عمارات و مستغلات دولتی را بدست بگیرد. پس  به سراغ مغازه‌های میدان نقش‌جهان رفت. مغازه داران را به انجمن دعوت نموده از آنان خواست کرایه دکان‌های خود را به بلدیه بدهند. آنها گفتند که«‌هر قسمت میدان صاحبی دارد که از اجزای دستگاه ظل‌السلطان و پسران وی هستند و آنها کرایه‌ها را به او می‌‌دهند.» این پاسخِ دکانداران، مدیرروزنامه«‌فرج بعد ازشدت وانجمن بلدیه اصفهان» را چنان خشمگین کرد که در ادامة خبر، مقاله ای بلند بالا نوشت که در واقع«‌دادخواستی» علیه ظل‌السلطان و اقدامات او در تخریب عمدی عمارات تاریخی اصفهان بود. سخنی که در دوره حکومت سی ساله او کسی جرأت نداشت با چنان صراحت و ادبیاتی بگوید. به واقع مقاله مذکور بغض فرو خفته اصفهان بود علیه حاکم زورگویی که تازه از شهرشان پا بیرون نهاده بود.از سوی دیگر این مقاله کارنامه سیاه ظل‌السلطان را  برشمرده و آثار نابود شده را به ما یاد آور می‌‌شود و از این بابت اطلاعات ذی قیمتی بدست می‌‌دهد :

متن مقاله روزنامه فرج بعد از شدت...


 اینها تأسی به حضرت ظل‌السلطان کردند که از روی غیرت تمام قصرهای سلطنتی و شکوه مملکتی را خراب و ریشة آنها را به آب رسانیدند. و هر کدام یادگار یکی از سلاطین بزرگ ایران بود که از طرز بدیع و بنیان رفیع آن در طرح ریزی و نقشه کشی آن، سنمار معمار را حیران و انگشت عبرت به دندان می‌‌گزید. ایرانیان آن بناهای با شکوه را ویران نمودند و اروپائیان عکس آنها را برداشتند و برای زینت در اطاق‌های موزة خود گذاشتند، و هر کس ویران کردن آنها را می‌‌دید سرشک از دیده بر دامان می‌‌افشاند.

من جمله یکی عمارت نمکدان[1] که امروزه اگر تمام ملت و دولت ایران همت خود را بگمارند که چنین بنائی سرپا کنند ممکن نیست. نه معماری که طرح آنها بیندازد و نه ثروتی که مثل آن بسازد. هم اسباب آن فراهم نیست هم در کیسة ما دینار  و درهم نیست. دیگر حوض پنج طبقة آن که در مقابل آن ساخته بودند. و هم آب افشارهای آن که سرتاسر انداخته بود. هم جوی سنگی آن که بطول یک میل راه بود. و هر دو زرع فاصله فواره‌های آب جستن می‌‌نمود و اکنون چون دیار عاد و ثمود آثار  آنها معدوم و نابود است.

دیگر عمارت آیینه‌خانه[2] و طالار آن که مثل آن بنیان جز در باغ جنان باشد. در تمام ایران چشم بیننده ندیده و گوش شنونده نشنیده، آنهائیکه دیده بودند، می‌‌دانند این بنده چه می‌‌نویسم که شرح مشروحش را وقت دیگر خواهم نگاشت و این درد غیرتمند کش را در دل خواهم گذاشت.

دیگر سردر باغ هزار جریب که وصفش را خامه عاجز است که در نامه آرد و چنانچه باید بنگارد. همچنین سردرهای چهارباغ بالا که تقریباً به چهل می‌‌رسید، که هر کدام آنها را یقیناً چندین معمار در یک ماه با تفکر و تدبر طرح ریزی کرده بودند، و از بس چنار داشت زمین خیابانش در تابستان آفتاب نمی‌‌دید و معروف به طاق زبرجد بود. تمامش را بریدند و از پولش برای خود اساس سلطنت چیدند، و دیگر سردر باغ زرشک که رشک قصور فردوس برین و غیرت ابنیه روی زمین بود، کندند و بردند و خوردند. خانة بی‌مدعی سفره بی‌انتظار.

دیگر چهارباغ عباسی که اکنون صورت یک عباسی ندارد و سردر‌های آنرا با باغات هر کس دیده بود می‌‌گفت: «‌ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فی البلاد» در حق این ابنیة رفیعه و عماراتِ بدیعه نازل شده، و تمامش را چون شهرهای قوم لوط «عالیها سافلها» نمودند. چنارهای آن که از سیصد سال تاکنون سابقین چون نوباوگان خود پروردیدند، این بی‌رحم‌ها ارّه گذاشتند و بریدند و دریاچه‌های بزرگ آن که مقابل هر سردری ساخته بودند خراب کردند و سنگ‌های آنرا شکستند و به قیمت نازل به پای فخاران بستند.

 قصر جهان نما[3] را که واقعاً در ارتفاع جهان نما بود، و در قیمت یک جهانی بهاء بود خراب کردند. مفاسد آنرا تمیز نداده، مصالح آنرا به صد یک بهاء فروختند. قصر قرینه چهلستون که نمونه کوه بیستون بود، ریشه‌‌اش را کندند. مدرسه دده خاتون را خراب کردند. یک کنیز آن مدرسه را بنیان نمود و ایشان ویران نمودند. همچنین مدرسه والده که قرینه مدرسه چهارباغ بود.هم در مکان و هم در بزرگی و در نظافت و بنیان هیچ کمتر از مدرسه سلطانی نبود. دیگر مدرسه جعفر قلی آقا، که گویا الان از دست بنا بیرون آمده بود، یک ذره دود و غبار به سقف حجرات آن هنوز ننشسته بود و آن در دلنشینی چون یک کاسة چینی بود. بنیانش را خراب و ریشة آنرا به آب رسانیدند، و این سه مدرسه از جمله هفت مدرسه معروف اصفهان بود به اسم اینکه می‌‌خواهیم سرباز خانه بسازیم. کندند و بیست قسمت آنرا فروختند و یک قسمت آنرا خرج سربازخانه کردند و علی‌التحقیق نمی‌‌دانم ولی شنیدم بیست و چهار هزار تومان از بابت قیمت آن پای دولت محسوب داشته و یک سال قبل که هرج و مرج شد چنین بنای نوساز قشنگ را فروختند به معمار‌ها و آنها نیز ریشه کن کردند و بردند.

ایران بی‌خود ویران نشد چنین دلسوز‌ها داشت تا آنکه باقی نماند از عمارات دولتی مگر هفت دست و طالار طویله و عمارت صدری[4] که انشاء الله در نمره دیگر درج خواهیم نمود. «شرح این هجران و این خون جگر/ این زمان بگذار تا وقت دگر»[5]



[1] -  نمکدان عمارتی بود سه طبقه و هشت گوش که در مجموعة کاخ‌های سلطنتی سعادت‌‌آباد در جنوب زاینده رود و مشرف بر‌آن از زمان صفویه باقی مانده بود. این عمارت به سال 1306 به دستور ظل‌السلطان و به دست میرزا رضای بنان الملک از اجزای دستگاه ظل‌السلطان خراب شد. اکنون هیچ از آن باقی نمانده است جز تصویر آن.

[2] - آیینه‌خانه عمارتی بود شبیه چهلستون مشرف بر زاینده رود و در مجموعه کاخ‌های سلطنتی سعادت‌‌آباد قرار داشت.. این عمارت را نیز ظل‌السلطان به دایی خود حاج علی‌خان فروخت به شرط آنکه ویرانش کند. و چنین شد.

[3] - قصر جهان نما در محل دروازه دولت قرار داشت و بازمانده از عصر صفوی. این عمارت را بانوی عظمی، خواهر ظل‌السلطان، دستور تخریب داد.به این بهانه که از بالای آن اندونی حرم‌خانة سلطنتی یعنی هشت بهشت به چشم می‌‌آمد!( جابری انصاری ، تاریخ اصفهان، به تصحیح جمشید مظاهری، مشعل با همکاری شرکت بهی، چاپ اول، 1378، ص 161)

[4] - هفت دست و تالار طویله از دوران صفوی باقی بودند و به جهت بی‌توجهی دولت یا به خاطر فروختن مصالح آن از میان رفتند.هفت دست در جنوب زاینده رود و تالار طویله دراطراف میدان نقش‌جهان قرار داشت. اما عمارت صدری  نو‌‌ترین عمارتی بود که در کمال استحکام و تازگی به دستور ظل‌السلطان فروخته و ویران شد. این عمارت را میرزاحسین‌خان صدر اصفهانی، حاکم اصفهان و وزیر فتح علی شاه ساخته بود.

[5] ـ روزنامه انجمن بلدیه فرج بعد از شدت، سال اول، شماره 5،؟رمضان 1325. در شماره‌های بعدی روزنامه راجع به این مطلب  چیزی نیافتم

برگرفته از کتاب اصفهان از انقلاب مشروطه تا جنگ جهانی اول تدوین عبدالمهدی رجایی انتشارات دانشگاه اصفهان سال 1386.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٢