پیشگفتار کتاب اصفهان از انقلاب مشروطه تا جنگ جهانی اول

بخش های از پیشگفتار این کتاب تقدیم می گردد تا محتوای آن آشکار تر شود:

 

 

تاریخ اجتماعی سرگذشت مردمانی است که همه کاره و هیچ کارة تاریخند. نقش آنها در بازی روزگار آن قدر هست که  حکومت‌گر بر شانه‌های آنها تخت حکمرانی می‌نهد، هر جا لشکر بخواهد آنها را به میدان گسیل می‌کند، از کیسة آنها به عنوان مالیات، هزینة کامرانی خویش می‌ستاند و در یک کلام بار سنگین تاریخ برگرده‌های آنان است، اما عجبا! در هیچ کجای اوراق پراکندة آن دفتر صدایی و سخنی از آن مردمان نیست.

چگونه می‌زیسته‌اند؟ علایق و سلایق آنها چه بوده است؟ جلوه‌های اجتماعی آنها چیست؟ چه سرگرمی‌هایی داشتند؟ با یکدیگر چگونه تعامل می‌کردند؟ چه جرایم و جنایاتی مرتکب می‌شدند؟... وتاریخ اجتماعی می‌کوشد بدین مسایل، که شاید ناچیز به نظر آیند، بپردازد.

 


استقبال خوبی که نسبت به کتاب نخست نگارنده تحت عنوان «تاریخ اجتماعی اصفهان در عصر ظل‌السلطان از نگاه روزنامه فرهنگ اصفهان»[ به عمل آمد، این بنده را جرأت داد که با همان روش، یعنی مداقه و انعکاس مندرجات روزنامه‌های آن دوران، که می‌توان گفت بهترین آیینه‌های روزگار خویشند، به تدوین این کتاب نیز همت گمارم. البته کتاب حاضر علاوه بر تاریخ سیاسی ـ اجتماعی اصفهان، نگاهی به فضای فکری و گفتمان‌های رایج در یکی از حساس‌ترین لحظات این خطه دارد. گسترة زمانی کتاب از سال 1324ق یعنی برقراری نظام مشروطیت آغاز شده و تا اواخر جنگ جهانی اول به سال 1336 ق، امتداد می‌یابد. بر اهل تحقیق معلوم است که این دورة سراسر تحول و تنش و البته مهم، به تاریکی مبهمی در کل دفتر تاریخ ایران، فرو رفته است. اگر این دهه را در شهرهای دیگر با خاطرات یا پژوهش‌های جدید اندکی به روشنای تاریخ آورده‌اند، با کمال تأسف اصفهان تا کنون از این موهبت بهرة چندانی نداشته است. هر چه باشد این اثر نوری است اندک براین دوره یا منبعی است که پژوهش‌های جدید دیگر را تغذیه می کند. این نکته نیز افزودنی است که برای صاحب این قلم هیچ چیز به اندازة ملاحظه و مداقه در منابع دست اول تاریخی لذت بخش و جذاب نیست. چرا که می‌پندارد در پژوهش‌های دست دوم نگرش و رویکرد پژوهشگر مانع دست‌یابی به حقایق ناب تاریخی است.

 

کتاب تنها به انعکاس روزنامه‌های آن دوره پرداخته است و از خود زیاد بر آن نمی‌افزاید. روزنامه در روزگار آزادی بیان آیینة وفاداری است از عهد خویش. چرا که می‌تواند بی هراس و تیغ بیشتر آنچه را که در ذهن و قلب نویسندگان است بازگوید، نویسندگانی که فرزندان زندگی و زمانه خویشند. اما بی جا نخواهد بود اگر آرزو کنیم روزی با انتشار و سودجویی از اسناد و خاطرات برجای مانده از آن دورة اصفهان، پرتوهای نور دیگری بر این تاریکی افکنده شود.

کتاب حاضر در سه فصل و یک پیوست تنظیم شده است: فصل نخست اخبار روزنامه‌های آن دوران را انعکاس می دهد. این خبرها راجع به جنبه‌های مختلف زندگی اجتماعی مردم اصفهان است. از تأسیس کتابخانه و چاپخانه گرفته تا پهلوانی تهرانی که پول مردم را گرفت و گریخت. نگاهی به اوضاع پزشکی می اندازد، سری به قهوه‌خانه‌ها می‌زند، کمی از زنان آن روزگار برایمان می‌گوید، دزدی‌ها و راهزنی‌های اطراف شهر را برمی‌شمرد،  از جرایمی که گزیر و ناگزیر آدمی به دام آنها می‌افتد سخن می‌گوید، و خلاصه چیزهایی که روزنامه نگار آن دوره برای قلم زدن مناسبت دیده است را بازگو می‌کند. در این فصل مردم کوچه و بازار حضور فعال و پر رنگ دارند و بیش از همه به مقولة تاریخ اجتماعی نزدیک شده است.

 نکته‌ای که تحولات اجتماعی این دوره را با تحولات اجتماعی عصر ظل‌السلطان متمایز می‌گرداند آن است که در این دوره نهادها و مؤسسات دولتی همچون انجمن ولایتی، ادارة نظمیه، بلدیه، عدلیه و... تأسیس شده و صاحب نقش و جایگاه  مخصوص به خود گردیده‌اند. جایی نشسته‌اند که مستقیماً با زندگی روزمرة مردم عادی سر و کار دارند. اداراتی که نخستین دستاوردهای مشروطیت در نظام مدیریت کشور بودند.

انجمن ولایتی عالی‌ترین نهاد شهر بود؛ مجمعی که منتخب بزرگان شهر آنرا تشکیل داده و جایگاه یک مجلس محلی را عهده‌دار بود. در پس آن انجمن بلدیه به وجود آمد که آن هم نهادی منتخب بود با کارکردی مشخص‌تر و کوچک‌تر که شامل  تأسیس ادارة بلدیه و نظارت بر آن می‌شد.  ادارة بلدیه برپا شد تا امور شهری همچون نظافت و نظامت را به دست بگیرد. پس نظمیه یا پلیس را تأسیس کرد تا نظم شهر را عهده‌دار شود. ادارة عدلیه نهادی پر سر و صدا و مهم بود که بعد از مشروطیت افتان و خیزان بنیان نهاده شد. نهادی مستقل که وظیفه‌اش صرفاً داوری بود و مقرر شد به جای دادگاه‌های شرع و عرف، امر مهم قضا را به دست گیرد. ادارة امنیه قرار بود جلوی راهزنی در راه‌ها را بگیرد. این ها همه تأثیری مستقیم بر زندگی اجتماعی مردم می‌نهادند. در واقع بخشی از زندگی اجتماعی جامعه محسوب می‌شدند.

در فصل دوم کتاب گزارش‌های مهم از حوادث اصفهان آمده است. یک گزارش شامل چندین خبر و تحلیل‌های مرتبط می‌باشد. این گزارش‌ها از ماجرای عزل ظل‌السلطان و حواشی آن شروع شده با حادثة مهم فتح اصفهان به دست بختیاری‌ها دنباله پیدا کرده و به واقعة تلخ بلوای نان می‌رسد. در این میان بحث ناامنی و واکنش مدیران و مردم شهر (خصوصاً تجار) به این معضل نکاتی حایز اهمیت دارد. بعد از آن هم غول جنگ جهانی از راه می رسد.

 هر چه باشد در این بخش هم بازیگر واقعی خود مردم‌اند. اگر چه یک درجه بالاتر از مردمانی که در فصل اول راجع به آنها سخن آمده است. چرا که آن یکی شامل همة مردم می‌شد و این یکی بیشتر مردمی را در بر می گیرد که پا به عرصة عمومی جامعه یعنی سیاست گذاشته‌اند.

در فصل سوم نیز تعدادی از مقالات منتشره در روزنامه ها درج گردیده‌اند. یک مقاله عصاره و دربردارندة چند ده خبر است. مثلاً وقتی مقاله از فقدان امنیت گله و شکایت می‌کند، در پس آن صدها دزدی و راهزنی در داخل و خارج شهر اتفاق افتاده که روزنامه راجع به لزوم امنیت داد سخن داده و از ناامنی موجود می‌نالد. یا آنگاه که از نظام اداری علیل عصر خویش به شکوه می‌پردازد، در پس آن می توان فهمید مردم روزگار چه خون دلی از ادارات تازه تأسیس می خورده‌اند که چکیدة آنرا روزنامه در قالب مقاله‌ای منعکس کرده است.

مقالات‌ در واقع بیانگر افکار عمومی و گفتمان‌های حاکم بر آن روزگاراند، آنجا که  معضلات اقتصادی را بر می‌شمارد، از عادت بیکاری و خرافه پرستی مردم می گوید، اوضاع پریشان و هرج و مرج چندسالة پس از مشروطه را نشان می‌دهد و حتی زمانی که  این دغدغه  اذهان آگاهان را به خود مشغول  کردکه «چرا کار به اینجا رسید و باعث خرابی ایران کیست؟» همه و همه در مقالات قابل ردیابی هستند. اگر بپذیریم که یک مقاله معمولاً اثر خامة فرهیخته‌ترین و باسوادترین قشر جامعه، یعنی روزنامه نگار، است، پس می‌توانیم بگوییم دراین فصل کتاب یک پلة دیگر به فراز آمده و صدای قلب و ذهن طبقة بالاتری از جامعه را منعکس کرده‌ایم. هرچه باشد در فصل دوم وسوم حدود هشتاد سند ناب از اصفهان آن روزگار منعکس شده است.

پیوست کتاب رسالة طولانی و ارجمند «شیخ و شاب» است. این رساله در روزنامه انجمن مقدس ملی و سپس انجمن اصفهان به چاپ می‌رسید. ارزش رساله به آن است که پا به پای حوادث مشروطیت اصفهان نگاشته شده و به انعکاس آن جریانات پرداخته است. نیز رساله نگاهی دارد به اوضاع اجتماعی و تیپ‌های جامعة عصر خویش. همین قسمت اخیر، درج رساله را در این کتاب موجه می نماید.

هم چنان که روزنامه نگار در انعکاس اخبار و گزارش‌ها دست به گزینش زده است، نگارنده نیز از میان صدها نسخه روزنامة عصر مشروطیت اصفهان، به انتخاب نشسته است ـ البته راجع به اخبار تقریباً هر چه به دست آمد درج گردیدند ـ بنابر این نباید انتظار داشت که این، همة آن چیزی باشد که در این دورة ده ساله بر اصفهان گذشته است. بیفزایید که حجم زیادی از روزنامه‌های منتشره به دست ما نرسیده‌اند. فصل اخبار را به توالی زمان چیده‌ام، اما گزارش‌ها و مقالات بیشترتابع موضوع‌اند تا زمان.

 

به جای مقدمه «گاه شماری تحولات مشروطیت اصفهان» آمده است تا خواننده دقیقاً متوجه شود حادثه‌ای که می خواند در کجای تاریخ اتفاق افتاده بوده است و چه نسبت زمانی با حوادث دیگر پیدا می کند. لازم به ذکر است شرح مفصل حوادث مشروطیت اصفهان و ذکر حواشی و تحلیل‌های آن را درکتاب دیگری نگاشته‌ام که تحت عنوان « تاریخ مشروطیت اصفهان» توسط مرکز اصفهان شناسی منتشر شده است.[] می توان گفت این دو کتاب به یکدیگر کمک می‌کنند تا حوادث و جریانات فکری بهتر فهمیده شوند.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳