نامه سعید نفیسی راجع به آثار تاریخی اصفهان در سال 1308ش

سعید نفیسی

در سال 1308 روزنامه اخگر سلسله مقالاتی را در جهت بازسازی و حفاظت از آثارتاریخی شهر به نگارش در آورد. این مقالات به دست سعید نفیسی رسید. او نامه ای به روزنامه اخگر نوشت و شرحی از مشاهدات خود راجع به آثار تاریخی شهر اصفهان و لزوم توجه فراوان به آنها را درج کرد. روزنامه اخگر به چاپ متن این نامه اقدام کرد. متن نامه را می آورم:

آثار تاریخی اصفهان یا علائم بی‌حسی ما

گویا در میان خوانندگان اخگر کمتر کسی باشد که آقای سعید نفیسی را نشناسد و برای یک دفعه هم که باشد آثار فاضلانه قلمی ‌‌ایشان را در جراید و مجلات مختلفه تهران نخوانده باشد. نویسندة جوان و فاضل مزبور در اثر انتشار مقالة «‌بازارچه بلند» مندرجه در شماره 138 لطفاً مقالة ذیل را برای درج در نامة محقر ما فرستاده‌اند...


همکار محترم!

از روزی که شماره اول و دوم اخگر به دست من رسید و بدان وسیله دانستم که شما بر خدمات دیرین خود به معارف و مطبوعات ایران صحفی دیگر خواهید افزود، سابقة دوستی و همکاری بر خود فرض دانستم که گاهی خوانندگان اخگر را از عقاید خود مسبوق سازم... مقالة شماره 138 به عنوان بازارچه بلند و تأییدی که از یکی از مقالات سابق من کرده بودید و بیشتر علاقة تامی‌‌ که به این موضوع یعنی ابنیه تاریخی اصفهان دارم، مرا بر انگیخت که این سطور را قلم انداز برای شما بفرستم...

درست دو سال پیش در اواخر خرداد 1306 یک هفته این آرزوی دیرین من اجابت یافت و به شهر اصفهان کامیاب شدم.

در تمام اصفهان اثری از کتاب‌خانه‌ای نیافتم و حتی کتاب‌فروشان اصفهان را نیز تهی‌دست دیدم و به همین جهت وقتی که از اصهفان برگشتم با کمال حسرت دیدم که به قول سعدی باید به خود بگویم: «‌ای تهی دست رفته در بازار/  ترسمت باز ناوری دستار» چنان که روزگار این شعر را تعبیر کرد

اما چیزی که در اصفهان حسرتی دیگر بر من افزود همان بی‌اعتنایی مردم شهر نسبت به ابنیة تاریخی است. روز اول که وارد اصفهان شدم و بر گنبد مدرسة چهارباغ چوب بستی دیدم، معلوم شد چهارده سال پیش که «‌گلوینف» نام قنسول روس در اصفهان بوده است در صدد تعمیر گنبد مدرسه بر آمده و این چوب بست را به پا کرده و قدری آنرا عمران کرده است، ولی از آن وقت با آن همه موقوفات که خود مدرسه دارد، هنوز یک کاشی بر آن چند کاشی که قنسول روس نصب کرده، خود نیفزوده‌اند. راستی بسیار متأسف شدم که چرا این قنسول روس بیش از این در اصفهان نمانده است که کار خیر خود را به پایان رساند و پیش نفس شرمنده شدم که دلسوزی ما و احترام ما نسبت به آثار رفیع نیاکان ما از یک نفر قنسول دولت تزاری روسیه هم کمتر است.

فردای آن روز به تماشای کلیسای جلفا رفتم این بنایی که در 1067 هجری یعنی در 280 سال پیش ساخته شده تازه مانده است، که اگر کسی تاریخ بنای آن را نداند تصور می‌‌کند که تازه از دست بنا و نقاش بیرون آمده. اما اگر سایر بناهای اصفهان را که همه از همان زمان‌هاست، با کلیسای جلفا قیاس کنید گمان می‌‌رود که از زیر زلزله یا نهب و غارت مغول بیرون آمده.

مسجد‌شاه که در تمام عالم نظیر آن نیست چند جا شکاف برداشته. بعضی از آن کاشی‌های بی‌نظیر افتاده است. گنبد شیخ لطف‌الله شخصی را که عاشق عظمت ایران باشد به گریه می‌‌آورد. پل شهرستان مثل این است که از زیر گلوله‌های توپ اندک رمقی باقی نگهداشته. همین بازارچه بلند و چهارسوی نقاشی، که هر یک در نوع خود یکی از شاهکار‌های بسیار گرانبهاست، در حالتی است که شخص را متأثر می‌‌کند. از نقاشی‌های عمارت چهلستون از هزار یک باقی نیست. از تالار طویله جز اسمی و محلی باقی نمانده. مسجدجامع، که از قدیم‌ترین بناهای دورة اسلامی ‌ایران است، مانند کاروان‌سرای خرابه‌ای که در سر راه متروکی افتاده باشد از در و دیوار اشک می‌‌ریزد و شکاف‌های آن هر یک به دیگر زمانی از بی‌قیدی اهالی اصفهان ناله می‌‌کند.

عجیب‌تر آنکه در تمام نقاط ایران اگر بنایی بوده که خراب شده، لااقل قبرستان‌ها و بقاع را مردم نگاه داشته‌اند. یک نصف روز از ایام وقات در اصفهان را در تخت‌فولاد گذراندم. زیرا که از قدیم می‌‌دانستم بسیاری از رجال بزرگ تاریخ و ادبیات و صنایع ایران در آنجا مدفونند. ولی هر چه گشتم جز آجر پاره‌هایی روی هم ریخته و گچ‌بری‌هایی متلاشی در میدان بیابان وسیعی اثری از آن همه بقاع و مزار‌های قدیم در آن پهن‌دشت پر از آجر و سنگ چیزی نیافتم و راستی آن روز مثل این بود که به گوش خود از این سنگ و آجر‌های پراکنده درهر قدم هزاران نفرین و لعنت نسبت به اهالی اصفهان می‌‌شنیدم.

حتی آن بقعة‌ هارون‌ولایت، که مردم شهر صادقانه یا به جهات ظاهری تا به آن پایه بدان معتقدند و بهترین شاهکار‌های کاشی‌سازی ایران در آن است از حیث خرابی شخص را به رقت می‌‌آورد. در همان حوالی مسجدی از دورة سلجوقیان است، که حالا اسم آن را در نظر ندارم، و بدان حالتی که من دیدم نمی‌‌دانم حالا دیگر اثری از آن باقی هست یا نه‌[1]؟

از این بناها فقط پل خواجو و پل چهارباغ اندکی بهتر مانده است، و آن هم به واسطة این است که پل خواجو از سنگ ساخته شده و چون گردش‌گاه  عوام اصفهان می‌‌باشد، عوام باز بیشتر از خواص در آبادانی قلمرو خود می‌‌کوشند و این که پل چهارباغ نیز خراب نشده آیا بیشتر به واسطة آن نیست که بر سر راه جلفا به اصفهان است‌؟

انسان وقتی که تاریخ ایران را خوانده است و به اصفهان نرفته گمان می‌‌کند می‌‌تواند قبر خواجه نظام‌الملک، صاحب‌ابن‌عباد و کمال‌الدین اسماعیل و امثال ایشان را در اصفهان بیابد. ولی هر چه کاویدم جز آثار مشکوک چیزی نیافتم که آن هم از قرار معلوم از یادگارهای سه چهار سال آخر است...

حالا آنچه را که می‌‌گویند ظل‌السلطان خراب کرده و از بین رفته است و چون عوض ندارد جز افسوس خوردن چاره‌ای نیست[2]، ولی باید دید مردم اصفهان برای نگاه‌داری آنچه مانده چه فکر خواهند کرد؟ ‌(‌تهران ـ سعید نفیسی‌)

 روزنامه اخگر، سال اول، دوره سوم،ش149، 10 تیر 1308. برگرفته از کتاب تحولات عمران و مدیریت شهری اصفهان در دوره پهلوی اول به تدوین خودم. ص 431



[1] - منظور او مسجدعلی است که هنوز هم به حالت ویران مانده و تنها منارة آن ازدور خودنمایی می کند.

[2] - راجع به واکنش روزنامه‌های اصفهان در شکایت و اعتراض نسبت به تخریب عمدی آثار و ابنیة تاریخی این شهر به دست ظل‌السلطان، پس از مشروطه ر.ک:  رجایی، تاریخ مشروطیت اصفهان، فصل هفدهم، ص 465 تا 480)

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٤