نقد و معرفی روزنامه اخگر (1321- 1307) روزنامه ای در خور اصفهان

امیر قلی امینی مدیر اخگر و اصفهان

این آخرین مقاله من است که در مجله مطبوعات بهارستان شماره 3 به چاپ رسیده است.

روزنامه‌ها در عرصۀ پژوهش‌های شهری معاصر، کمک زیادی به روشن شدن زوایای پنهان و از یاد رفتۀ تاریخ هر شهر می‌کنند. آنها به دلیل ماهیت خود به ابعاد گوناگون زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یک شهر می‌پردازند. در روزنامه‌های محلی کمتر سخنی از رفت و آمد پادشاهان و سلسله‌ها و حتی دولت‌ها رفته است، آن چه یک روزنامۀ محلی را ارزشمند می‌کند آن است که بیشتر نگاهش را به حوادث و تحولات شهر معطوف کرده و با ذکر جزئیات و ریزبینی‌های بیشتری، نسبت به روزنامه‌های مرکز، بدان‌ها می‌پردازد. روزنامۀ اخگر، یکی از این روزنامه‌های محلی است که به تشریح رویدادهای اصفهان می‌پردازد...


مقدمه

روزنامۀ اخگر از آن روزنامه‌هایی است که در شناسایی و بازنویسی تاریخ اصفهان در دورۀ رضاشاه بسیار مفید فایده است. این روزنامه از سال 1307 الی 1321 ه.ش در اصفهان منتشر می‌شد. به خاطر نگاه ویژۀ مدیر روزنامه به مسایل شهری، و علاقۀ فراوان وی به پیشرفت شهر خویش، این روزنامه به خوبی این گونه اخبار و حوادث را پوشش می‌داد. بی‌گمان امیرقلی امینی، سردبیر روزنامه یکی از شیفتگان وعلاقه‌مندان به شهر اصفهان بود که در ساختن اصفهان نوین و  پیمودن گام‌های توسعة این شهر نقش فراوانی داشت. علاقه او به شهر اصفهان به اندازه‌ای بود که در مواقع بسیار و با عوض شدن یک مسئول شهری مثل حکمران یا شهردار، سلسله مقالاتی را در بیان نیازها و ضرورت‌های اصلاحی و بلدی شهر در روزنامه درج می‌کرد و بدین شکل مسئول مربوطه را به وظیفۀ سنگینی که پیش رویش بود آگاه نموده و افق آینده شهر را برایش یادآور می‌شد. این بازسازی چشم‌انداز آن قدر بلند بود در دوره‌ای که مثلاً شهرداری از خرید یک غلطک برای شهر عاجز بود، او پیشنهاد ساخت اگوی شهری را مطرح می‌کرد،  همین درخواست‌ها و اعلام نیازها در تحریک و تحیج مسئولین شهری مؤثر بود.

علاوه بر این، روزنامۀ اخگر وجه فرهنگی پر‌رنگی داشت. این روزنامه شاید از نخستین روزنامه‌هایی باشد که ستونی «برای خانم‌ها» باز کرد. نگاه ویژه‌ای به این طیف از مخاطبین افکنده بود. گاه‌نامه‌هایی از زنان با سواد شهری در حوزۀ مسایل مختلف به چاپ می‌رسانید. ستون دیگری داشت که به «مباحث صحی» توجه می‌کرد. در ستون‌های ویژه‌ای به معرفی کتاب‌ها و روزنامه‌های تازه انتشار اقدام می‌کرد. مطالب فراوانی در حوزۀ روانشناسی و روانشناسی ازدواج در این روزنامه به چشم می‌خورد. پاورقی‌های ارزشمند روزنامه، بر اصلاح اخلاق عمومی جامعه و  رفع معایب آن انگشت می‌نهاد، به صورتی که به روزنامه رنگ و بوی یک مجله می‌داد.

 با این حال وجه جالب توجه این روزنامه مباحث شهری اصفهان و پیگیری جدی برای حل معضلات مربوط به آن بود. در این روزنامه ده‌ها مقاله راجع به موضوع الگوی شهر و چاه‌های فاضلاب، نیز بهداشت و نظافت کوچه‌ها و خیابان‌ها و حتی حمام‌ها به چاپ رسید و جالب است که خود روزنامه در هر موضوع پیشنهاداتی را نیز ارائه می‌داد که این نشان از نگاه فنی مدیر داشت. نکتۀ بعد موضوع الحاق آب زاینده رود به کوهرنگ بود که شاید در تمام دورۀ فعالیت روزنامۀ اخگر، اخبار و درخواست‌هایی در این باره به مسئولین ارائه می‌گردید. چرا که امیر‌قلی امینی معتقد بود اگر آب زاینده رود افزایش یابد، نه تنها کشاورزی منطقه متحول می‌شود، بلکه شهر اصفهان نیز زیباتر و توانا‌تر خواهد شد. مرمت آثار تاریخی و حتی مبارزه برای بازگرداندن آن از چپاول و یغما جبهۀ دیگری بود که روزنامه برای خود گشود. به یقین اگر مبارزات پیگیر روزنامۀ اخگر نبود آثاری مانند بازارچه بلند و کاروانسرای عباسی به بخش عمومی تعلق  نداشتند.

امیر‌قلی امینی از دورۀ دوم تا پایان دورۀ رضاشاه عضو انجمن شهرداری اصفهان بود. همین جایگاه اجرایی دیدگاه و توانایی کسب اطلاعات شهری را به او می‌داد که بخش‌هایی  از آن در روزنامۀ اخگر منعکس می‌شد. از سوی دیگر روزنامه‌نگار بودن او و در دست داشتن افکار عمومی موجب شده بود بتواند در پیشبرد امور شهری از این پشتوانه سود جوید. بی‌گمان اگر از سوی مسئولین اجرایی توجهی به نظرات ایشان می‌شد یک دلیل آن بود که قلم تند و بی‌پروای اخگر در دستان امیرقلی امینی قرار داشت. او در چندین موضوع شهری از جمله باز پس گیری بعضی ابنیه تاریخی و جلب توجه مسئولین نسبت به مرمت و حفاظت آنها از تهیج افکار عمومی استفاده کرد.

یک شانس دیگر روزنامه آن بود که مجلات مصری مانند «الهلال» و «کل شیء» در روزنامۀ اخگر انعکاس زیادی داشتند. او مقالات این جراید را، که شاید خود برگرفته از مجلات اروپایی بودند، ترجمه کرده و در اخگر به چاپ می‌رسانید. خوش‌بختی دیگر این روزنامه آن بود که با افراد اهل قلم و دانشمندی مانند کاظم‌زاده‌ایرانشهر، احمد آرام، علی جواهر‌کلام، نصرالله سیف‌پور‌فاطمی، عبدالوهاب گلشن‌ایران‌پور، حسین سعادت‌نوری، عبدالحسین سپنتا، حسین شجره و بسیاری دیگر رابطۀ دوستانه داشت و از آنان مطلب می‌گرفت. شعرایی مانند ادیب فرهمند، ژاله اصفهانی و اسدالله ایزدگشسب و حتی ملک‌الشعرای بهار نیز اشعار خود را برای درج به اخگر می‌فرستادند.

طلوع و غروب اخگر

در پاسخ به این سوال که اخگر چگونه طلوع کرد خوشبختانه امیرقلی امینی شرح مفصل ماجرا را بعدها برای مجلۀ «خاطرات وحید» نوشت. این مقاله تحت عنوان «چه انگیزه‌ای باعث روزنامه‌نگاری من گردید» درج گردید. ملخص کلام آن که در سال‌های ابتدای قرن حاضر، روزنامۀ جا افتاده و مرتبی در اصفهان وجود نداشت و روزنامۀ اخگر بین سال‌های 1300 تا 1306 توسط میرزا فتح‌الله وزیر‌زاده2 به شکل نامرتب چاپ می‌شد. همین امر موجب کنایه و تعریض لطفعلی صورتگر به اصفهانیان شده بود که نمی‌توانند روزنامۀ آبرومندی داشته باشند. این انگیزه و قول مسئولین وقت ادارۀ ثبت اسناد، که آگهی‌های ثبتی را به روزنامۀ اخگر خواهند داد، به همراه انتقال وزیر‌زاده به کرمان، موجب شد اخگر کاملاً به دست امیرقلی امینی بیفتد.3 

امینی با روزنامه‌نگاری نوین آشنا بود و خصوصاً مجلات و جراید مصری را می‌شناخت. شاید به همین خاطر در دومین شمارۀ اخگر این سوال مهم را مطرح کرد که: «چرا باید پس از 34 سال مشروطیت و بالغ بر 70 و بلکه 80 سال روزنامه داشتن هنوز در صحنۀ پهناور این مرز و بوم یک روزنامه نتوانسته باشد خود را لااقل به مقام یکی از جراید متوسط کوچکترین ممالک اروپا ارتقاء بدهد»4 سوالی که هنوز پس از گذشت حدود یک قرن پاسخ مناسبی به آن داده نشده است. محل ادارۀ اخگر خیابان سرلت بود که بعدها به میان نقش جهان منتقل شد. تک شماره آن در ابتدا 4 شاهی و بعدها به 30 دینار افزایش یافت. اخگر در دوران طولانی 14 ساله خود (از 3 آبان 1307 شماره 1، تا 30 مهر 1321 که شماره 1795 خود را انتشار داد) گاه در دو صفحه، گاه چهار صفحه و گاه بیشتر منتشر می‌شد. بخش عمده درآمد اخگر مانند هر روزنامۀ دیگری، از آگهی‌های ثبتی بود که از سازمان ثبت اسناد و بعدها از سازمان ثبت احوال برای درج به این روزنامه حواله می‌گردید. وزن و ارزش روزنامۀ اخگر وقتی بر پژوهشگر به درستی معلوم می‌شود که روزنامه‌های هم زمان با این روزنامه مرور گردند. به نظر می‌رسد روزنامه‌های دیگر با درج شعر و متون ادبی و صد البته آگهی‌های ثبتی و گاه مطالب سبک، فقط قصد داشته‌اند صفحۀ خود را پر کنند اما وضعیت اخگر چنین نبود. اخگر چه به لحاظ شکلی و ظاهری و چه از نگاه محتوایی یک سر و گردن از روزنامه‌های هم قطار خود بلندتر بود.

 امینی در ابتدا اخگر را به صورت هفته‌ای سه شماره منتشر می‌کرد. خیلی زود و از شماره 8  عزم خود را جزم کرد و روزنامه به شکل روزانه انتشار یافت. این امر تا چند سالی ادامه داشت تا مشکلات زیاد، از جمله کمبود کارگر چاپخانه، روزنامه را مجبور کرد که به صورت هفته‌ای دو یا سه شماره انتشار یابد. امینی خود به سال 1319 در این باره گفت: «انتشار دورۀ سوم اخگر در آبان ماه 1307 با سه شماره در هر هفته آغاز شد. یک ماه طول کشید که سه شماره به پنج و دو سال بعد به شش شماره رسید. ادامه این ترتیب با هزاران فداکاری که از طرف کارکنان این اداره به عمل می‌آمد چند سال طول کشید، ولی بالاخره کسر روز افزون آن، طاقت ما را طاق ساخت و سرانجام ناچار شدیم شش شماره را به سه شماره و یکی دو سال بعد نیز به دو شماره‌اش تقلیل دهیم. با انتشار دو شماره که روزهای دوشنبه و پنج‌شنبه به طور مرتب به دست خوانندگان می‌رسید، از یک طرف توانستیم پایه‌های متزلزل این نامۀ ملی را محکم و استوار سازیم و از طرف دیگر پیشرفت فرهنگ همگانی و حس استقبال مردم به خواندن روزنامه و از همه مهمتر ترقیات روز افزون و سیر تکاملی کشور نیز به این استواری مساعدت کرده و در نتیجه سبب شد که ما باز به فکر توسعه دایرۀ انتشار روزنامه اخگر افتاده و از یک ماه پیش تعداد شماره‌های هفتگی آن را به سه و از این هفته نیز به چهار شماره بالغ نماییم».5

 راجع به میزان نفوذ این روزنامه در طبقات مختلف اجتماع و نیز مناطق شهری و روستایی ذکر دو نمونه از توجه روستاییان و نیز عشایر مناطق دور دست استان نسبت به این روزنامه به جاست: یک بار کدخدایان روستاهای منطقه گندمان چهارمحال نامه‌ای به این روزنامه نوشته و از این که حیواناتی مانند گراز مزارع آنها را نابود می‌کنند اعتراض داشتتند. آنها از دولت می‌خواستند تفنگ‌هایشان را به آنها باز گرداند.6 مدتی بعد در یک نامۀ اعتراضی مشابه می‌خوانیم که دولت تفنگ‌های جنگی و حتی تفنگ‌های شکاری ایلات اسکان یافته را از دست آنان ستانیده  به حدی که نمی‌توانستند از خود و محصولاتشان دفاع کنند. پس آنها دست به دامن روزنامۀ اخگر  شده بودند تا صدای خود را به گوش مقامات برسانند.7 همین دو نامه نشان می‌دهد که روزنامۀ مذکور در میان طبقات عشایری و روستایی مناطق دور استان نیز نفوذ داشته است وگرنه نوشتن نامه و درج شکایت در روزنامه‌ای  که شهرتی ندارد یا کسی آن را نمی‌شناسد چه فایده‌ای داشته است؟

در عرصۀ اطلاع‌رسانی در مورد اخبار داخلی، بخشی از اخبار پایتخت از طریق روزنامه‌های آنجا به اخگر می‌رسید اما روزنامه تلاش زیادی به خرج می‌داد تا اخبار شهرستان‌ها را از زبان و قلم خبرنگاران خود بنگارد. حتی برای شهرهای اطراف خبرنگارانی استخدام کرده بود و در بالای ستون مربوطه می‌آورد «مخبر مخصوص ما می‌نویسد:» همین وضعیت اخبار داخلی اخگر را که از شهرهای شهرضا، منطقه چهارمحال و خوانسار و گلپایگان درج می‌شد منحصر به فرد کرده است.

 در عرصۀ جهانی و خبرهای خارجی، روزنامه وضعیت متلاطمی داشت. بیشتر خبرهای روزنامه از روزنامه‌های مرکز نقل می‌شد، تا در سال 1316 که وزرات معارف دستور داد روزنامه‌های محلی نیز می‌توانند از اخبار خبرگزاری پارس، که چند وقتی بود در کشور راه اندازی شده بود، استفاده نمایند. (شماره 1264، 28 مرداد 1316) بدین خاطر خبرگزاری مذکور اخبار را به ولایات تلگراف کرده و به گوش روزنامه‌های محلی می‌رسانید. این اخبار از اتفاق با جنگ میان چین و ژاپن آغاز شده و سرانجام به تنش‌های اروپایی و بروز جنگ جهانی دوم انجامید. با بروز جنگ عالم‌گیر دوم و خصوصاً واقعه سوم شهریور، اخبار جنگ بخش زیادی از روزنامه را اشغال کرد. بی‌گمان در آن روزگار، این اخبار دست اول، که روزنامه با خوشحالی می‌نوشت: «آخرین اخبار خارجه دیشب» برای مخاطبین اهمیت زیادی داشت و در روزگاری که هیچ رسانه‌ای به جز روزنامه وجود نداشت، و روزنامه‌های مرکز نیز با تأخیری یکی دو روزه به اصفهان می‌رسیدند، این اخبار می‌توانست عطش مخاطبین اصفهانی را فرونشاند.

شوخی روزگار آنجاست که روزنامۀ اخگر در دوران سیاه دیکتاتوری رضاشاهی توانست به انتشار خود ادامه دهد، اما یک سالی پس از رفتن او و دمیده شدن نسیم آزادی در کشور، توقیف گردید! آن گونه که صدرهاشمی می‌نویسد تعطیلی اخگر به دلیل توقیف عموم جراید کشور بوده است.8 دکتر باستانی پاریزی به این موضوع دقیق‌تر پرداخته، می‌آورد «در آن سال قوام‌السلطنه همۀ روزنامه‌ها را تعطیل و در واقع یک کودتای کاغذی کرد».9

روزنامۀ اصفهان

تعطیلی اخگر برای مرد پر شور و بلند همتی مانند امینی پایان کار نبود. او بلافاصله و در آغاز سال 1322 «روزنامۀ اصفهان» را انتشار داد و این روزنامه هم به مانند خلف خود اخگر، یکی از بهترین روزنامه‌های شهرستان‌ها بود تا به سال 1354 که غلام‌رضا کیان‌پور استاندار اصفهان، که از انتقادهای این روزنامه به تنگ آمده بود، به عنوان طرحی برای تقلیل روزنامه‌های ولایات بسیاری دیگر از روزنامه‌های شهرستان‌ها و از جمله «اصفهان» را بست. به همین مناسبت امینی نامه‌ای به هویدا نخست‌وزیر وقت نوشت که «آقای نخست‌وزیر! قلمی را که 55 سال در راه سربلندی میهن بود شکستن، برای من اگر زیان مادی داشت، ولی برای شما و دولت شما مطمئناً بزرگترین زیان معنوی را داشته و خواهد داشت».10

امیرقلی امینی

امیرقلی امینی(1357 – 1276ش) از شخصیت‌های اجتماعی و صاحب قلم دوران خویش بود. او از ابتدای کارش در سنین جوانی به دلیل رماتیسم شدید، از هر دو پا فلج شد اما این امر فعالیت‌های اجتماعی او را تحت تأثیر قرار نداد. خوشبختانه او بخش‌هایی از زندگیش را در مجلۀ خاطرات وحید به قلم آورده است؛ سلسله مقالاتی که تحت عنوان «زندگی پر ماجرای من» به چاپ می‌رسید.11 در این مقالات امینی از خود و محیط زندگی، تحصیل و خانواده‌اش سخن گفته است. به نظر می‌آید این سلسله خاطرات که در سال 1313 نوشته شده بودند، ناتمام مانده و فقط بخش‌هایی از زندگی او را پوشش می‌دهند. بخش‌هایی که تا پایان تحصیل او هستند.12

بخش‌های دیگری از شخصیت و کارنامه او در کتابی تحت عنوان «سپیدار پایدار» به یاد بود وی و به نقل از چند شخصیت فرهنگی به قلم آورده شده است.13 در این کتاب یک زندگی نامه کوتاه به قلم خود امینی مربوط به چهارسال پیش از فوت او، نیز درج شده است. علاوه بر آن بخش‌های دیگری از خاطرات او تحت عنوان «امینی به روایت امینی» آمده است که بسیار خواندنی است و ما را در تکمیل چهره او یاری می رساند.

پرورشگاه امینی

 آنهایی که راجع به امینی سخن گفته‌اند، تنها بخشی از وجود امینی را دیده و به صورت کلی به تصویر کشیده‌اند. برای کشف به ابعاد ناشناخته امینی باید روزنامه‌های اخگر و اصفهان را ورق زد. یک نمونه کوچک آنکه همه گفته‌اند امینی در جمعیت شیر و خورشید سرخ اصفهان از بنیانگذاران بود و نیز پرورشگاه یتیمان را مدیریت می‌کرد. اما نگاه از نزدیک‌تر و در لابه لای سطور روزنامه به ما نشان می‌دهد که داستان به همین سادگی نبوده است. برای برپایی پرورشگاه امینی قطعه زمینی از شهرداری اصفهان ستانید و با کمک و مساعدت خیرین، عمارتی کامل و مناسب تحت عنوان پرورشگاه در آن ساخت و به پرورش و تربیت حدود یک صد نفر از اطفال بی‌سرپرست اقدام نمود. امینی در هر فرصت، مقامات و محترمین شهری و صاحب منصبان لشگری و کشوری که برای بازدید و سرکشی به اصفهان می‌آمدند را به محل پرورشگاه برده، چهره‌های نگران آن کودکان معصوم را به آنها نشان داده تا پولی از آنها بگیرد و خرج پرورشگاه نماید. تازه فردایش برای تشویق و تکرار، خبر این مساعدت را در تحت عنوان «نمونه‌های همت» روزنامه درج می‌کرد. آری در زمانی که شهرداری نمی‌توانست کمک قابل توجهی به این موسسه نماید، امینی برای زنده نگهداشتن و پرورش این یتیمان، راه دیگری نداشت. نکته دیگر آن که امینی در این پرورشگاه، کلاس‌های متعدد هنری و صنعتی برپا کرده و به تعلیم و تدریس این جمع نیز مشغول بود. به حدی که محصلان پرورشگاه در سال‌های متمادی به عنوان دانش‌آموزان ممتاز و شاگردان نخست در استان مورد تشویق قرار می‌گرفتند. از یاد نبریم که نگه‌داری و غذا دادن به حدود یک صد نفر در روز چه هزینه بالایی داشته است که امینی ناچار بود از این سو و آن سو و با هزینه کردن از اعتبار و آبروی خود بدین مهم دست یابد. امینی آن قدر نسبت به این اطفال توجه نشان می‌داد که پس از رسانیدن به سنین جوانی آنها را به سرمنزل امنی نیز می‌رسانید. یعنی برای پسرانشان کار و برای دخترانشان زندگی آبرومندی دست و پا می‌کرد. به قول یک شاهد عینی «رسم امینی آن بود که در ایامی در طول سال در محل پرورشگاهی که خود تأسیس کرده بود، و مدیریت آن را به عهده داشت، شام یا نهار را در جمع کودکان یتیم صرف می‌کرد. گاه خانواده‌هایی را که با او مراوده نزدیک داشتند را نیز به آن جمع دعوت می‌کرد».14 کلیۀ اخبار این رویدادها در روزنامه اخگر درج شده است.

 امینی در سال‌های آخر عمر تصمیم گرفت از آخرین ذرات هستی خود نیز برای اعتلای اصفهان سود جوید. پس از خانه خود نیز گذشت و  این عمارت زیبا را وقف اصفهان نمود، تا آنجا محل و محفلی برای فرهنگ دوستان و اهل ادب شود و نیز به شکل موزه‌ای کوچک از آن استفاده گردد. هم چنین کتابخانۀ گران‌قدرش مورد استفاده همگان باشد. او در سال 1357 که شاید آخرین نوشته‌اش باشد به فرزندانش گوشزد کرد «در خصوص عمارت و واگذاری آن برای کتابخانه و مرکز ادبا و شعرای اصفهان مبادا اقدامی ناکرده، تخلف کنید! قبر من هم فیمابین دو سرو مقابل عمارت، رو به قبله حفر و در آنجا دفن شوم. فقط یک سنگ ساده روی گور من می‌گذارید. سعی کنید روز به روز کتابخانه مجلل‌تر و آبرومند‌تر شود».15امینی در همان سرا و در جایی که خواسته بود، دفن شده است تا هر روز شاهد به بار نشستن آرزوهایش باشد.

اصفهان آن روزگار

روزنامۀ اخگر سرگذشت چهارده سال تاریخِ قطعه‌ای از این کشور است. چهارده سالی که آغاز آن به سال 1307ش با شور و شوق و امید به فردا آغاز شد. حدود بیست سال سردرگمی و پریشانی امور و بدتر از همه ناامنی، پس از مشروطیت توان‌ها را بریده و دل‌ها را خسته کرده بود. همه منتظر مرد قدرتمندی بودند تا کشور را از اوضاع فلاکت بار نجات بخشد. سیاست‌های خارجی با این خواست درونی همنوا شد و رضاخان از کیف ژنرال آیرون ساید به در آمد. همه گمان می‌کردند که دوران تازه‌ای شروع شده است. امنیت پیش آمده فضای تازه‌ای برای شکوفایی اقتصادی و پا گرفتن نظام نوین اداری ایجاد کرد. شهرداری‌ها دوباره شکل گرفتند و امور شهری با سرعت به جریان افتاد. شاید بارز‌ترین جلوه این مدیریت شهری کشیدن شدن چندین و چند خیابان مهم در اکثر شهرهای ایران بود. چنان که از مندرجات کتاب حاضر بر می‌آید خیابانهای کاشانی، حکیم نظامی، هاتف، حافظ، کمال اسماعیل و مهمتر از همه خیابان چهارباغ پایین در این دوره کشیده شدند. در واقع شالوده اصفهان نوین در این زمان بنا نهاده شد.

 در نگاه اقتصادی چندین کارخانه مهم و معظم نساجی و غیر نساجی در اصفهان تأسیس شدند. ده‌ها شرکت مهم در حوزه‌های مختلف اقتصادی پایه گذاری شده و مشغول کار گردیدند. در بخش‌های مختلف کشاورزی، بهداشت و درمان شهری پیشرفت‌های سریعی اتفاق افتاد و در نهایت به شهری  رسیدیم که در پایان این دوره بیش از دویست هزار نفر جمعیت داشت.

 

نگاهی به مندرجات روزنامۀ اخگر

مسائل شهری در نگاه اخگر

ویژگی روزنامۀ اخگر آن بود که، برخلاف روزنامه‌های محلی دیگر، نگاه اصلییش را به مسایل شهری دوخته و به آن‌ها می‌پرداخت. خطی که تا به آخر نیز بر آن پیمان بود. وی در جایی راجع به این علاقه و گرایش خود می‌گوید: «روزی که ما قدم در وادی روزنامه‌نگاری گذاردیم، قبل از هر چیز بر خود واجب شمردیم که برخلاف برخی از جراید ولایات، که اکثراً می‌‌خواهند در مسایل خارجی و داخلی داد سخن‌وری را داده باشند، چون روزنامه ما محلی است، مصالح اصفهان را بر هر چیز مقدم دانسته و مسایل مهمة مملکتی را به عهدة جراید مهمة مرکزی واگذار نماییم. شما باور می‌‌کنید کسی که امور خانة خود را نتوانسته باشد تحت تنظیم و انتظام آورده و حتی مصالح آن را تشخیص داده باشد، بتواند اصلاح نواقص امور محلة خود و خانواده‌های دیگر را ‌عهده‌دار شود؟ نواقص فلاحتی، صنعتی، معارفی و معایب اجتماعی و اخلاقی اهالی اصفهان و خرابی و بدی اوضاع بلدی آن با هزار دردهای دیگری، آیا برای ما کافی نیست‌؟ که هر یک را موضوع صد مقاله قرار داده و در اطراف آن قلم‌فرسایی نماییم؟

یکی از مسائل مهمة محلی را که ما از بدو امر روزنامه‌نگاری خودمان وجهة نظر و هدف مقصود خویش قرار داده‌ایم، حفظ آثار تاریخی اصفهان و مرمت و تجدید عمران آن‌هاست. به عقیدة ما اگر در اطراف این موضوع، که از لحاظ اهمیت تاریخی و اقتصادی شهر اصفهان نهایت اهمیت را داد، هر چند هم بحث کرده و قلم‌فرسایی نماییم تا وقتی که به منظور و مقصود مقدس خودمان نایل نیامده‌ایم تازه کار مهمی‌‌صورت نداده و ادای خدمتی ننموده‌ایم.»16

نگاه امیرقلی امینی در مسایل شهری، دارای افقی بلند و آینده‌نگرانه بود. وی به طور مرتب به مدیران شهر هشدار می‌داد که در انجام پروژه‌های شهری دوره و زمان خود را ننگرند، بلکه در محاسبات خود آینده‌ای بس دورتر را در نظر داشته باشند. نظرات امیرقلی امینی در موقعی که استخوان‌بندی شهر اصفهان در حال شکل‌گیری بود، بسیار حائز اهمیت می‌باشد. هم او بود که مثلاً از شهرداران می‌خواست عرض خیابان‌ها را متناسب با احتیاجات پنجاه سال بعد بگیرند، و بسیار اتفاق می‌افتاد که نظر صائب وی مورد توجه قرار می‌گرفت. پس بی‌جا نخواهد بود اگر امیرقلی امینی و روزنامۀ اخگر را در تولد اصفهان نوین دخیل و مؤثر بدانیم. آری، اگر اغراق نباشد در دوره‌ای که سیمای تمام شهرهای کشورمان به سرعت مدرن می‌شد، ده‌ها خیابان از وسط توده در هم فشرده خانه‌ها عبور می‌کرد و میدان‌ها و فلکه‌های بسیاری ایجاد می‌شدند، امیرقلی امینی معمار اصفهان نوین محسوب می‌شود. 

 برای مثال وی وقتی که شنید خیابان دنبال ‌رودخانه (استاد مطهری و کمال ‌اسماعیل فعلی) قرار است کشیده شده و عرض آن را سی ذرع گرفته‌اند، به مدیران شهر نوشت: «ما مکرر تذکار داده‌ایم بعضی از ساختمان‌هایی که امروز شروع می‌شود باید احتیاجات پنجاه سال دیگر اهالی این شهر را در نظر گرفت. راست است که امروز خیابانی به عرض سی ذرع در حاشیة رودخانه کاملاً وافی به احتیاجات کنونی ما می‌باشد، ولی اگر احتیاجات بیست سال دیگر خود را، که قطعاً دارای تراموای برقی و اتومبیل‌های بی‌شمار خواهیم شد، مد نظر بگیریم، کافی نخواهد بود. وضعیت دنبال‌‌رودخانه در بیست سال دیگر به حال حاضر باقی نخواهد ماند. بیست سال دیگر در همین حاشیة رودخانه عمارات هفت طبقه ایجاد، و کثرت رفت و آمد وسایل نقلیه عرصه را به عابرین تنگ خواهد کرد. در این صورت حاجت به تذکار نیست که امروز باید فکر آن روز را نموده و عرض خیابان مزبور را به اندازة احتیاج بیست سال دیگر گرفت.

 بنابر این باید تصدیق کرد که اگر عرض خیابان دنبال‌رودخانه کمتر از عرض خیابان چهارباغ، که 45 ذرع است، گرفته شود، قطعاً پس فردا مجدداً مجبور به خرابی و تحمل خسارات هنگفت خواهیم شد. در این صورت چه بهتر که از همین امروز فکر فردا را نموده و یک‌باره وسعتی را که باید برای احداث این خیابان منظور بیاوریم، آورده، جان خود و خلقی را راحت نماییم17

پس از این مقاله توصیة اخگر پذیرفته شده و عرض خیابان را بیشتر نمودند. تلاش‌ها و از خود گذشتگی‌های امیر‌قلی امینی برای آسفالت خیابان‌های شهر در پایان دورۀ رضاشاه نیز به صورت یک مقاله جداگانه به عنوان بخشی از خاطرات وی انتشار یافته است.18

اخگر و میراث تاریخی اصفهان

آن چه تجربۀ روزگار به ما نشان داده است، میراث داران و نگاه بانان واقعی گنجینه‌های تاریخی هر شهری، خود مردم هستند که با زبان رسانه می‌توانند این مسئولیت خود را انجام دهند. مدیران شهری معمولاً آن دلسوزی لازم را نداشته یا اگر حتی چنین هم باشد، هزاران ملاحظه موجب می‌شد در فرصت‌هایی، مصلحت را بر حفظ آثار باستانی بفروشند! اما مردم و رسانه‌ها از چنین قید و بندهایی آزاد می‌باشند. روزنامۀ اخگر در ضمن توجه دقیق به مسایل شهری، به خاطر فرهنگ دوستی و فضل مدیر آن، همواره نگاهی تاریخمند و با ابهت بر شهر- موزه اصفهان می‌افکند. او هر کدام از آثار باستانی شهر را به مثابه جزیی از هویت آن می‌پنداشت. هویتی که باید به خوبی از آن حفاظت شده و صحیح و سالم به نسل بعد تحویل داده شوند. یک نمونه از جد و جهد اخگر دربارۀ آثار تاریخی اصفهان را یاد آور می‌شویم:

یکی از متنفذین شهر به نام مثقالی سندی در دست داشت که در خالصه فروشی‌های زمان ظل‌السلطان، دو اثر تاریخی مهم شهر یعنی بازارچه بلند (بازار هنر فعلی) و کاروانسرای چهارباغ (هتل عباسی کنونی) را خریده و اکنون مالک آنها می‌باشد. حتی با آن کاغذ‌های قدیمی راهی اداره ثبت شده بود تا در آن اداره تازه تأسیس، کاروانسرا و بازارچه را به نام خود ثبت کند. ملکیتی که معلوم نبود بعد از ثبت بر سر این دو بنا چه می‌آورد. روزنامۀ اخگر با جدیت زیاد و طی چندین مقاله و با این استدلال قوی که این دو اثر وقف مدرسۀ چهارباغ هستند و چون وقف هستند هرگز قابل فروش نمی‌باشند، و با به جریان انداختن شکایت کهنه متولی مدرسه چهارباغ، و صد البته با تحریک افکار عمومی، توانست این دو بنا را از دست مدعی آن ستانده به ملت برگرداند. کار به دادگستری کشیده شد و پس از چند سال کش و قوس، روزی که خبر صدور حکم علیه مثقالی صادر شد، با خوشحالی نوشت «اگر اخگر بتواند افتخاری برای خود قائل بشود و نتیجه تعقیب موضوعی را از طرف یک روزنامۀ ملی به همشهریان محترم خود ارائه دهد، یکی همین موضوع بازارچه بلند و مدرسه جنب آن است که در پشت مدرسه چهارباغ واقع گردیده. چهار سال قبل موضوع وقفیت این دو اثر مهم تاریخی، از طرف اخگر مورد تعقیب واقع گردیده، و از مرحوم سیدالعراقین، متولی فعال مدرسه چهارباغ، درخواست شد که مرافعۀ این دو بنا را که در سال 1329 ق در عدلیه اصفهان مطرح و بعداً مسکوت مانده بود، تعقیب و ید تصرف غاصبانه آقای مثقالی را از این آثار با عظمت دور نمایند»19

اخگر و استبداد رضاشاهی

اما همۀ این مدرن سازی‌ها یک روی سکه بود. مورخان معتقدند در دورۀ دوم حکومت رضاشاه پنجۀ استبداد به سختی گلوی طبقات مختلف مردم را فشرده، شکایت و ناامیدی مردم برای زیستن در ظل سایۀ سنگین چنین حکومتی هر لحظه بیشتر می‌گردید. به طوری که وقتی طوفان جنگ جهانی دوم، رضا شاه را با خود برد، با این که کشوری اشغال شده بر جای مانده بود، مردم در دل شادی می‌کردند و با لبخند نفس می‌کشیدند. روزنامه‌هایی که در این دوره زیر تیغ سانسور بسته شده بودند دوباره راهی چاپخانه شدند و کلمۀ ممنوعه «آزادی» دوباره تیتر سرمقاله‌ها و مقاله‌های روزنامه‌ها و کتاب‌ها قرار گرفت و ستایش از این واژه از یاد رفته، محتوای آنها شد.

روزنامۀ فکاهی ارژنگ یکی  از همین خاموش شده‌ها بود که دو ماه بعد از  رفتن دیکتاتور و جمع شدن بساط سانسور او دوباره از اصفهان سر برآورد.20

 اما روزنامۀ اخگر تیغ سانسور را به سختی زیاد تحمل کرد و ماند تا برای ما یک سند مهم و ارجمند برای آن روزگار باشد. اگر چه بعد‌ها مدیر اخگر از سختی آن دوران بسیار نوشت. یک نمونه وقتی بود که مقالۀ سانسور شده «تملق‌گویی و دورویی از خصایل ملی ما شده است» را می‌خواست به چاپ برساند. امیرقلی امینی برای ما نوشت: «در آن روزهایی که تا دو ماه قبل سانسور بی پیر بر قلم و زبان و همه چیز ما حمفرما بود کمتر هفته‌ای یا دست کم ماهی بود که یکی دو تا از مقالات نگارنده تحت این عنوان که: انتشار این مقاله بر خلاف شئون ملی ماست سانسور نشود. هنوز آن مقاله که در اطراف تملق‌گویی از خصایص ملی ماست و با لحنی بسیار ملایم و هزاران ملاحظه و اندیشه نوشته بودم و به عذر این که انتشارش مخالف با شئون ملی ماست، سانسور شد در کشو میز من باقی است. وقتی نگارنده به وسیله تلفن اعتراض و گاهی التماس و عجز و لابه کرده می‌گفتم به خدا انتشار روزنامه‌ام عقب می‌افتد لطفاً اجازه دهید درج بشود! آقای سانسور چی محترم با کمال متانت جواب می‌داد: جان من! انتشار این قبیل انتقادات مخالف با شئون ملی ماست... این مکالمه نیم ساعت طول می‌کشید و سرانجام به دلخوری و لند و لند طرفین منجر گردیده و دست آخر هم پرچانگی‌ها و نفس‌های گرم من در آن دل سرد اثر نمی‌کرد و مقاله در چاه ویل سانسور افتاده و طبعاً مقاله سراسر تملق آمیز دیگری جایگزین آن می‌گردید».21

روزنامه فقط به انعکاس و درج اخبار مربوط نمی‌پرداخت، بلکه در مواضع بسیار خود بازیگر وقایع هم می‌شد. مثلاً در دفاع از حق مظلومین و رسوایی مأمورین نالایق جدیتی وافر داشت و در این راه تا نقطة درافتادن با رئیس ادارة امنیه اصفهان نیز پیش می‌رفت: « روزنامة اخگر همواره ساعی بوده است که توسط مخبرین بی‌غرضِ حقیقت‌نویس اخبار نواحی و بلوک اطراف اصفهان را به دست آورده انتشار دهد... بسیار اتفاق افتاده که وقتی از تعدی مأمور یکی از ادارات چیزی نگاشته‌ایم ادارة مربوطه در مقام جلوگیری و حتی گاهی تبدیل پست او برآمده است، ولی متأسفانه هر دفعه ما راجع به خلاف‌کاری‌های مأمورین امنیه چیزی نگاشتیم و مخصوصاً سعی کردیم که جلب توجه ریاست محترم امنیة اصفهان بشود، از طرف ایشان به جای این که در مقام تحقیق قضیه بر آمده و جلوگیری از تجاوزات مأمورین خود نمایند، شرحی تعرض‌آمیز به ادارة اخگر نوشته شده و حتی اخیراً به وسیلة‌ تهدید در مقام قطع قلم ما و مخبرین ما بر آمده‌اند، غافل از این که روزی که ما قلم مقدس را به دست گرفته و وارد این میدان خطیر گردیدیم، قبل از هر چیز با آقای«ترس و وحشت» بدرود گفته به پشتیبانی خدای یکتا، بر خود لازم شمردیم که در هر موقع از بیان حقیقت و مخصوصاً از جانب‌داری افراد ضعیف خودداری ننموده و از میدان توپ و تشرهای میان تهی این و آن به در نرویم»22

او رابطة آزادی بیان و ظلم و ستم عمال حکومتی را چنین به تصویر می‌کشد: «تجربۀ به ما نشان داد تا وقتی که در دورة اعلی‌حضرت شاه سابق قلم تا حدی آزادی داشت و ممکن بود در مسائل داخلی بحث کرد، هیچ یک از آن تجاوزاتی که در ظرف چند سالة‌ اخیر از طرف برخی از مأمورین دولت نسبت به حقوق افراد ملت به عمل می‌آمد، نمی‌شد و احدی از آنها از بیم قلم جراید جرئت نمی‌کردند که به آن آشکاری و وضوح دورة اخیر ستمکاری و حتی دزدی و غارتگری نمایند. هنوز فراموش نمی‌کنیم که در ششمین سال سلطنت شاه سابق، موقعی که قلم تا حدی آزاد بود، بر اثر قلم فرسایی‌های روزنامۀ اخگر و مقالات بی‌غرضانه‌ای که با ذکر دلیل و اسناد مثبته انتشار داد، یک نفر رئیس امنیة ستمکار تحت محاکمه درآمد و به خلع درجه و دو سال حبس محکوم گردید.  اگر از سال 1312 به بعد آن گونه به شدت از آزادی قلم جراید جلوگیری نمی‌کردند و برای اجرای مقاصد سوء و منویات غرض‌آلود خویش ذهن شاه را نسبت به جراید بدبین نمی‌ساختند، یا فرمانی را که او می‌داد به آن شدت و حدّت تمام به موقع اجرا نمی‌گذاشتند، و لااقل می‌گذاشتند که روزنامه‌ها در ذکر مصائب مردم و مظالمی که از دست عمال دولت نسبت به آنها وارد می‌آمد آزاد باشند، بنیاد قدرت و سلطنت شاه سابق آن گونه به ‌مانند تار عنکبوتی که با یک فوت معدوم می‌شود، در دمی نیست و نابود نمی‌گردید و او نیز اسیر بیگانگان و آواره از خاک میهن و دور از خانمان نمی‌شد. تمامی‌خراب کاری‌ها، تعدی‌ها، تجاوز‌ها و ملت‌کُشی‌های دورة‌ گذشته نتیجة مستقیم و معلوم علت آزاد نبودن قلم جراید بود.»23

استبداد تنها گلوی اندیشمندان و صاحبان فکر و اندیشه را آزار نمی‌داد، بلکه برای ماندگاری خود سیاست‌هایی را طرح ریزی می‌کرد که بخش‌هایی از آنها در این کتاب و روزنامۀ اخگر انعکاس دارد. یکی از آنها تبلیغات شدید و خرد کننده‌ای بود که در مدارس و مراکز فرهنگی برای جا انداختن خود روا می‌داشت. یکی از معلمین این شهر اندکی  بعد از رفتن رضاشاه در انتقاد از وضع دیروز نوشت: «اگر به دقت حساب می‌شد دانش‌آموز در تمام سال فقط سه ماه درس می‌خواند. بقیه یا برای رژه و تعلیمات نظامی یا سرود و موسیقی و یا جشن و تأتر یا گردش و سخنرانی بوده و دایماً به عناوین فوق درس تعطیل و دبیر سرگردان می‌شد»24 عبدالحسین سپنتا که این اواخر مقالات ارزشمندی در روزنامۀ اخگر به چاپ می‌رساند دو ماه از رفتن رضاشاه نگذشته بود که در مقاله‌ای تحت عنوان «اصلاحات فرهنگی لازم است» سیاست‌های فرهنگی دستگاه سابق را چنین به باد انتقاد گرفت: «جوانان ایران امروز بیش از هر چیز به مربیان حساس خیر خواه احتیاج دارند تا ظاهر سازی‌های بی‌نتیجه چندین ساله را از بین برده و افکار آنها را با اصول صحیح آموزش و پرورش آشنا و روش عملی سابق آنها را تغییر دهد. همه هفته جلسات سخنرانی پرورش افکار داشتیم ولی در طی این جلسات پی در پی کمتر دیده شد موضوع مفیدی که به حال جامعه موثر و لازم باشد مورد صحبت قرار گیرد... رادیوی ما شنوندگان را به قصه‌های کودکانه و اطلاعات جغرافیایی و گفتگوهای خانه داری و طرز آرایش صورت سرگرم و دلخوش داشت... کارهای مهم زیادی داشتیم ولی متأسفانه به ظاهر سازی‌های پوچ گذراندیم»25

بسیاری از قوانینی که زیر فشار استبداد و به اشاره او در مجلس به تصویب رسیده بودند ملغی شدند و رضاشاه قدر قدرتی که نام آن با ده‌ها صفت و ستایش در روزنامه درج می‌شد، یک شبه به «شاه سابق» خلاصه گردید!

این همه را گفتیم تا بگوییم آنچه در این روزنامه انعکاس دارد فقط و فقط بخشی از حقایق حاکم بر اصفهان عصر رضاشاه است. اگر در این روزنامه از شادی و پایکوبی مردم اصفهان در مراسم 24 اسفند، 4 آبان یا شرکت بی‌نظیر آنها در رژه 3 اسفند سخن رانده شده است، اگر می‌خوانیم که مردم اصفهان به خاطر عروسی محمدرضا ولیعهد و فوزیه، طاق نصرت زدند و شربت و شیرینی پخش کردند، یا اخباری از جشن‌های خنک به اصطلاح نهضت آزادی بانوان در روزنامه درج شده است، از دل مردم یا ذهن روزنامه نگار اگر می‌پرسیدید، می‌فهمیدید که آنها به اجبار و از ترس شهربانی رضاشاهی چنین کرده‌اند. پس باید مندرجات روزنامه‌های آن دوره را با احتیاط تلقی کرد. خصوصاً آنجا که نگاه قلم و سخن نویسنده متوجه نظام حاکم است. در یک کلام قلم امیرقلی امینی هرگز به استبداد تن نداد مداح هیچ مستبدی نشد. نه رضاشاه و نه محمدرضا شاه. که اگر چنین بود در سال 1354 چک یک میلیون ریالی را که مقامات برایش ارسال کرده بودند به جیب می‌نهاد و قلم را در جعبه پنهان می‌کرد.26

افق بلند روزنامه

امیرقلی امینی و دیگر نویسندگان اخگر نه تنها در حوزه مسایل شهری، بلکه در نگاه کلان کشوری و سیاسی نیز نگاه بلند نگرانه‌ای داشتند. درست پنج روز پس از استعفای رضاشاه و شاید وقتی که وی در اصفهان به سر می‌برد، امیرقلی امینی با شم سیاسی و تیزبین خود نسبت به سو استفاده از فضای آزادی و افتادن کشور در دام افراط و تفریط‌های وحشتناک هشدار داد. او در مقاله‌ای تحت عنوان «وظایف ما» آورد: «امروز که به مقتضای زمان و پیش آمد دوران آزادی از دست رفته افراد به آنها باز می‌گردد، باید از این نعمتی که نصیب آنها شده است حسن استفاده نموده، و در روش و رفتار خویش همواره حق و حقیقت و مصالح میهن عزیز خود را در نظر آورده، از افراط و تفریط‌های بی‌مورد که زاده جهل و نادانی و در خور شأن ملت مترقی امروزی ایران نیست خودداری نمایند».27 او آن قدر قدرت داشت که خلاف جریان آب شنا کند و درست زمانی که همه، شخص رضاشاه و دستگاه مخوفش را مورد هجوم قرار می‌دادند، خود جامعه را هدف ملامت قرار داده از فرهنگ استبداد پرور ما شکایت کند و سرانجام به درستی پیش‌بینی نماید: «به عقیده نگارنده گناهکار اصلی خود ما هستیم که در هر عصر زیر بار زور می‌رویم و حتی گاهی به زور و قهر و ستمگری نام عدالت و دادگستری می‌دهیم. نباید خیلی خوش باور بود اگر دیروز دست قدرتی از ضعف روح شهامت ما استفاده می‌کرد و به گلوی ما فشار می‌آورد و نفس‌ها را در صندوق‌های سینه حبس و صداها را در حلقوم‌ها خفه می‌ساخت و امروز به حکم اتفاق و پیش آمد حوادث زمان، آن دست‌ها قطع گردید. تا وقتی که ما تغییر اخلاق ندهیم و دارای همان ضعف نفس و جبن و بزدلی دیرینه باشیم، باز ممکن است در آیندۀ نزدیکی دستخوش همان سرنوشت دیروزی و بلکه بدتر از آن گردیده و حتی یاد از ایام گذشته خود بکنیم».28

اکنون اخگر به چه کار میآید؟

روزنامۀ اخگر از معدود روزنامه‌هایی است که توانست این دوره را تحمل کرده و پشت سر بگذارد. با شرایط گفته شده ما اکنون از روزنامۀ اخگر چه استفاده‌ای می‌توانیم بکنیم. به یاد می‌آورم دوران دانشجویی در دانشگاه تهران را که با دکتر غلامحسین زرگری‌نژاد برای تدوین اثر عظیم «روزشمار تحولات ایران در عصر قاجار»29 همکاری می‌کردم. آن روزها ایشان تهیه فیش و درآوردن اطلاعات از روزنامه‌های «وقایع اتفاقیه» و «دولت علیه ایران » را به بنده سپرده بود. وقتی از فضای یک سان و کسل کننده روزنامه‌های مذکور با وی سخن گفتم و  این که مراجعه به این منابع چه سودی دارد، ایشان گفتند کمترین فایده آن است که تاریخ دقیق بسیاری از حوادث را که در منابع دیگر نیست به ما یادآور می‌شود. براستی تاریخی که شامل کلیاتی از حوادث باشد و دقتی در آن منظور نشده باشد ناقص است.

 اکنون اگر چه روزنامۀ اخگر در زیر فضای خفقان و سانسور رضاشاهی به نگارش درآمد، حداقل کارکردی که دارد آن است که در این روزهای تحول و تغییر، تاریخ دقیق حوادث را به ما می‌گوید. در چندی از خاطرات و یادداشت‌ها کلیاتی راجع به حوادث این دوره اصفهان وجود دارد، ولی در این اثر است که در می‌یابیم مثلاً کارخانه ریسباف در چه تاریخی پایه ریزی شده و در چه تاریخی محصول آن وارد بازار گردیده است. یا فلان خیابان در چه زمانی کشیده شده است. فلان مدیر شهری، شهردار و فرماندار کی آمده و کی رفته است.

اما آن چه از اخگر دریافت می‌شود بسیار بسیار بیش از این‌هاست. قسمت‌های زیادی از زندگی شهری در این روزنامه بازگو شده است که ارتباط مستقیمی با نظام حاکم ندارد. به همین خاطر روزنامه‌نویس در انعکاس و درج آنها مانع چندانی نداشت. شاید همین نگاه بود که نگارنده را تشویق کرد به سال 1388 کتاب «تحولات عمران و مدیریت شهری اصفهان در دورۀ پهلوی اول» را با انعکاس مندرجات روزنامۀ اخگر و چند روزنامه دیگر در این دوره زمانی تهیه و تدوین نمایم. مراجعه به کتاب مذکور نشان می‌دهد ما از خلال مندرجات اخگر می‌توانیم به حقایق زیادی در یک مدت زمانی طولانی پی ببریم. حقایقی که یک مورخ نمی‌تواند از آن ها چشم بپوشد. گفتنی است آن کتاب شامل متن اخبار و مقالات روزنامه است اخباری راجع به امور شهرسازی و تحولات شهری، اقدامات موسسات مدنی مانند شهرداری، بیمارستان‌ها، ادارات پست، تلگراف و تلفن و بهداری، تحولات اقتصادی مانند پایه‌گذاری و گسترش کارخانه‌های مختلف نساجی، تحولات فرهنگی و گسترش آموزش و پرورش، ورود صنعت برق، حفاظت و مرمت آثار و ابنیه تاریخی و غیره می‌باشد. بیشتر این اخبار از روزنامۀ اخگر منعکس شده‌اند. امروزه حیات اجتماعی و زندگی روزمره مردم کوچه و بازار بسیار مورد توجه مورخان اجتماعی قرار گرفته است. داده‌هایی شیرین و جذاب که تاریخ را از دریچه تنگ سیاست رها کرده و به میان مردم عادی می‌برد. روزنامۀ اخگر در این راه به ما کمک شایانی خواهد کرد.

متأسفانه از اصفهان دورۀ رضاشاه منابع زیادی برجای نمانده است. بخشی از خاطرات برجای مانده مانند خاطرات نصرالله سیف‌پور‌فاطمی (آیینه عبرت) خاطرات اعزاز نیک‌پی (تقدیر یا تدبیر) و خاطرات خود امیرقلی امینی که هنوز به چاپ نرسیده است. از میان کتب تاریخ محلی نیز باید به دو اثر «تاریخ اصفهان و ری و همه جهان» از جابری انصاری اشاره کنیم و کتاب «اصفهان مشتمل بر چهار فصل» اثر حسین نورصادقی. اما برای شهری که این همه تحولات را تجربه کرده و دارای آن همه نفوذ و تأثیر در کل کشور و حتی کل جهان بوده است، این منابع بسیار ناچیز است.

در ارج گذاری به امیرقلی امینی و روزنامۀ اخگر، نگارنده با حمایت مرکز اصفهان شناسی، در حال تهیه نمایه‌ای برای روزنامۀ اخگر هستیم تا استفاده محققان از این روزنامه آسان‌تر شود. این کار ما بر این تکیه دارد که اصفهان در روزگاری که پایتخت نبوده، نیز از جنب و جوش نیافتاده و حیات فرهنگی و اقتصادی آن همیشه ادامه داشته است. حتی می‌خواهم با استاد باستانی پاریزی هم دل شوم که راجع به اصفهان معتقد است «در روزگارانی که پایتخت نبوده، شخصیت بیشتری از خود نشان داده»30 باشد که خدمتی محسوب شود برای نشان دادن تاریخ و فرهنگ این شهر.

مجله مطبوعات بهارستان شماره 3

فهرست منابع

1. عبدالمهدی رجایی؛ دانشجوی دکترای تاریخ محلی در دانشگاه اصفهان .

2. فتح الله وزیرزاده فرزند میرزا اسدالله خان وزیر، مستوفی اصفهان به عهد ظل‌السلطان، در دانشگاه بیروت دانش آموخته در اوان مشروطیت به اصفهان آمد. وی در مدارس این شهر به شغل معلمی پرداخت. در سال 1299ش به انتشار روزنامۀ اخگر دست زد. این روزنامه به دلیل عدم استقبال مردم در سال 1307 رو به تعطیلی نهاده بود که امیرقلی امینی همکاریش را با اخگر آغاز کرد. مدتی بعد وزیرزاده روزنامه را به وی سپرده، به سراغ شغل دادگستری رفت. او در دادگستری شهرهای خوزستان و کرمان مشغول به کار شد. با وجود این در تمام دورة سوم روزنامة اخگر،( 1322- 1307)  نام وزیر‌زاده به عنوان صاحب امتیاز بر بالای لوح روزنامه درج می‌گردید.

3. امینی، امیرقلی، «چه انگیزه‌ای باعث روزنامه‌نگاری من گردید»، خاطرات وحید، ش 3، 1350.

4. روزنامه اخگر، منتشره در اصفهان، مدیر امیرقلی امینی (1321 - 1307)، شماره 2، 6 آبان 1307.

5. روزنامه اخگر، ش 1601 ، 13 بهمن 1319.

6. روزنامه اخگر، ش 1047، ‌26 خرداد 1314.

7. روزنامه اخگر، ش 1192، 28 آبان 1315.

8. صدر‌هاشمی، محمد، تاریخ جراید و مجلات ایران، اصفهان، کمال، ، ج 1، چ دوم، 1363، ص74.

9. سپیدار پایدار، یادمان یکصد و یکمین سالزاد و بیستمین سالگرد وفات مرحوم امیرقلی امینی، مقاله دکتر باستانی پاریزی، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان، اصفهان، 1377، ص 38.

10. سپیدار پایدار، همان، ص 92.

11. خاطرات وحید، سال 1353، شماره های 29 تا 37 و سال 1354 شماره های 13 و 14.

12. مجموعه کامل خاطرات امینی توسط آقای محمدحسین خسروپناه تصحیح و آماده چاپ شده است. کتابی چند جلدی که مسلم است کمک زیادی به شناخت او و روزگارش به محققان خواهد کرد. بخش‌هایی از همین کتاب در مقاله‌ای تحت عنوان «چگونه خیابان‌های شهر آسفالت شد. از خاطرات امیر‌قلی امینی» در مجله دانش‌نما، سال 20، ش 195 /194 تیر و مرداد 1390 به چاپ رسیده است. این بخش از خاطرات راجع به حوادث آسفالت خیابان‌های شهر است.

13. سپیدار پایدار، همان.

14.  سپیدار پایدار، خاطرات دکتر ساسان سپنتا، ص72.

15. سپیدار پایدار، همان، ص 163.

16. روزنامه اخگر، سال اول، دوره سوم، ش 157، 23 تیر 1308.

17. روزنامه اخگر، سال دوم، ش 328، 27 فروردین 1309.

18. چگونه خیابان های شهر آسفالت شد، مجله دانش نما، 195/194، تیر و مرداد 1390.

19. روزنامه اخگر، شماره 828 ، 18 اسفند 1311.

20. روزنامه اخگر، شماره 1700، 27 آبان 1320.

21. روزنامه اخگر، شماره 1700، سال سیزدهم، 27 آبان 1320.

22. روزنامه اخگر، سال دوم، ش 430، 2 مهر 1309.

23.  روزنامه اخگر، سال سیزده، ش1711، 25 آذر 1320.

24. روزنامه اخگر، سال سیزدهم، شماره 1701، 29 آبان 1320.

25. روزنامه اخگر، شماره 1689، سال سیزدهم، 17 مهر 1320.

26. سپیدار پایدار، خاطرات رضا ابوعطا، ص 90.

27. روزنامه اخگر، ش 1683، 1 مهر 1320.

28. روزنامه اخگر، ش 1684، 3 مهر 1320.

29. تاکنون جلد نخست این کتاب در سال 1385 توسط موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران به چاپ رسیده است.

30. سپیدار پایدار، همان، ص 44.

 

این هم لینک مقاله: http://www.ical.ir/index.php?option=com_k2&view=item&id=10852:نقد-و-معرفی-روزنامۀ-اخگر-1321-–-1307هش؛-روزنامه‌ای-در-خور-اصفهان/-عبدالمهدی-رجایی&Itemid=9

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٠