چگونه کتاب تاریخ اجتماعی اصفهان در عصر ظل السلطان متولد شد؟

برای من همیشه چگونگی و کیفیت تولد یک اثر جالب توجه است. خصوصا این که از زبان خالق آن باشد.

روزی در جایی خواندم که مجموعه روزنامه فرهنگ اصفهان توسط صارم الدوله پسر ظل السلطان به کتابخانه دبیرستان صارمیه اهدا شده است. دبیرستان صارمیه یا دبیرستان متوسطه اصفهان در سال 1300ش توسط همین صارم الدوله ساخته شد و تا کنون نیز بر سر پاست. آن روز می خواستم سرگذشت بناهای تاریخی اصفهان را در روزنامه مذکور جستجو کنم.

به هر حال آن روز پاییزی با دوچرخه به دبیرستان مذکور رفتم. یکی از مسئولین گفت این روزنامه ها سال ها در دبیرستان بوده و اکنون به موزه آموزش و پرورش انتقال یافته است. موزه کجاست؟ خیابان شمس آبادی. ناچار سوار شده و به خیابان شمس آبادی آمدم. مقداری گشتم تا موزه را یافتم. در عمق کوچه ای تنگ در خانه ای قدیمی که بعدها فهمیدم خانه عطا الملک دهش بوده است. (این دهش خدمات زیادی به اصفهان انجام داده که بعدها به آن خواهیم رسید.) به هر حال چنان که رسم روزگار ما و مراکز پژوهشی است اصلا انتظار نداشتم دستم به جایی بند شود! آقا آنها را برداشته ایم یا فلان جاست مسئولش نیست یا گفته اند به کسی ندهید و هزار بهانه دیگر که دیده ایم و شنیده ایم... اما اینجا چنین نبود . شخص بزرگواری با لبخند از من و خواسته ام استقبال کرد و از اتفاق اتاق کوچکی هم برای پژوهش معین کرده بودند که ما را آنجا نشاندند و بعد از مدتی اولین جلد آن را جلوی روی من نهادند. اصلا باورم نمی شد.

مجموعه ای به اندازه روزنامه های امروزی که ده ها شماره آن را یک جا صحافی کرده باشید و البته شماره های نخست پاره و خراب شده بودند. بوی کاغذ کهنه در هوا پیچید. در ابتدای هر کدام دستخط صارم الدوله که به سال 1341 آنها را به کتابخانه مدرسه متوسطه اهدا کرده است. چشمانم برق زد . هرگز گمان نمی کردم این لطفی که به من کردند پایدار باشد یعنی فردا و پس فردا نیز مجموعه را در اختیارم بگذارند یا حتی جلد های دیگر را نیز به من بدهند (مجموعه هفت جلد بودند) 

با یک مرور سطحی به روزنامه نمی دانم چه شد که موضوع ابنیه تاریخی را به کناری نهادم و در واقع آن را گسترش دادم و قرار نهادم که همه شهر اصفهان را ببینم. با مردم و خیابانها و ابنیه اش. شاید دیدن آن همه اخبار جالب و  جذاب از مردم شهر این جرقه را در من به وجود آورده باشد. خلاصه همان روز یا روزهای بعد قلم و کاغذ خود را با این نیت تازه آماده کردم. روزها و روزها بعد از ساعت اداری کارم  به آنجا می رفتم و در آن اتاق سرد و نمناک می نشستم و اخبار روزنامه را باز نویسی می کردم. مربوط به حدود ده سال پیش است. اما یک چیز را می دانم که اگر کسی در آنجا به من اخم می کرد یا اظهار ملالت می نمود  شاید دیگر کارم را ادامه نمی دادم. ولی چنین نشد و همه خوب بودند و مهربان. همیشه سپاسگزار همه شان هستم خصوصا آقای جمشیدنیا که آن روز مسئول موزه بودند.

به هر حال اخبار را جمع آوری کردم. آنها را به خانه بردم هفته های زیاد مشغول دسته بندی آنها بودم. تعیین این که در چه دسته هایی باید جا بگیرند و اصلا چه طبقاتی باشند کار وقت گیری بود و به مرور چند باره کل اخبار نیاز داشت.

اخبار و گزارش ها تایپ شدند و حالا نوبت به توضیحات و پاورقی ها بود. چرا که مثلا اگر اسم شخصی آمده بود و یا راجع به محلی یا حادثه ای اشاره کرده و گذشته بود باید در پاورقی درباره آن توضیحاتی می آمد . همین امر هم حدود دو سال وقت مرا گرفت و باعث شد در منابع تاریخ اصفهان و حتی در منابع تاریخی دیگر از جمله روزنامه های کشوری هم چون روزنامه وقایع اتفاقیه، روزنامه ایران و دیگر روزنامه غوری کنم و راجع به اعلام کتاب اطلاعاتی بیابم. به عنوان نمونه راجع به باغ هزار جریب در کتاب اشاره ای شده اما من حدود دو صفحه کامل از ده ها منبع دیگر از جمله روزنامه های آن دوره ، وضعیت این باغ را در عصر قاجار تشریح کرده ام . به هر حال علاوه بر اخبار روزنامه فرهنگ حاوی حدود 300 مدخل است یعنی راجع به 300 تا از اعلام توضیح داده ام.

روزی که کتاب به پایان رسیده بود آن را به استاد جمشید مظاهری ، استاد بزرگوار دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان دادم تا مطالعه کرده و نظراتشان را ارائه دهند. ایشان یکی از بزرگترین مورخین این شهر هستند که تا کنون کتاب تاریخ اصفهان جابری انصاری را تصحیح کرده اند. راستش را بخواهید در تصحیح متون الگوی من کار ارجمند ایشان بود که به تمام و کمال راجع به توضیحات و پاورقی ها وقت نهاده و مطلب ارائه داده است.

حضرت استاد کتاب را با اشتیاق فراوان خوانده و شاید از مطالب تازه و ناب آن لذت بردند وی توضیحاتی بر کتاب افزودند و راهنمایی هایی کردند از جمله این که باید چه نکات دیگری بر کتاب بیفزایم. نکاتی که من گمان کرده بودم ارزش درج در کتاب را نداشته اند اما ایشان به درستی چنین نمی پنداشتند. یک مورد فهرست بلندبالایی از تجار و ثروتمندان آن روز اصفهان بود که به مدرسه ای در استانبول کمک مالی کرده بودندو با نظر ایشان در کتابم درج شد. ص 170 - 169

اثر نهایی را به انتشارات دانشگاه اصفهان دادم. اولش زیاد جدی نگرفتند. یک کارمند کتابی نوشته و برای چاپ ارائه داده است! خلاصه کتاب را داوران محترم آن انتشارات که لابد استادان گروه تاریخ بوده اند تأیید کرده و پس از یک سال فراز و نشیب اداری چاپ شد. این کتاب که یک کتاب درسی نیز نبود، اکنون نایاب شده است. اما بسیار خوشحالم که از خلال اخبار و گزارش های آن تصویری تمام نما از 13 سال زندگی و زمانه اصفهان در 140 سال پیش ارائه داده ام. می توانم بگویم با این کتاب بود که من مورخ اجتماعی شدم و از سوی دیگر دریافتم که مطبوعات و روزنامه های دوران حاوی چه اطلاعات و داده های ناب و جذابی برای مورخین و مردم عادی هستند.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳