عبدالحسین سپنتا و دولت رضاخانی (تشویق یک هنرمند!)

 

عبدالحسین سپنتا از گنجینه‌های این شهر است. هر وجهی از  زندگی او به اندازه‌ای قابل اعتناست که خود می‌تواند آدمی معمولی را تا تبدیل شدن به یک شخصیت قابل و معتبر بالا ببرد. عبدالحسین سپنتا(متولد 1286 تهران) نخستین کارگردان و بازیگر فیلم ناطق فارسی بود. فیلم های دخترلر، شیرین و فرهاد، چشم های سیاه، لیلی ومجنون و چند فیلم دیگر را ساخت و در این حوزه نخستین ایرانی گردید.. وی شاعری با ذوق بود که دیوان شعرش برجای مانده و به چاپ رسیده است. عبدالحسین سپنتا در حوزة تحقیقات تاریخی کتاب «تاریخچة اوقاف اصفهان» را به رشته تحریر در آورد که در نوع خود کاری بی نظیر بود. نیز علاقه وی به فرهنگ ایران باستان موجب شد که چند اثر را در این حوزه ترجمه کرده یا به رشتة تحریر در آورد. « اخلاق ایران باستان، زرتشت که بود و چه کرد، نوآموز مزدیسنا» از این جمله‌اند.

 سپنتا به سال 1307 ش به هندوستان رفت و آشنایی او با فرهنگ ایران باستان به دلیل حشر و نشر با زرتشتیان ایرانی آن دیار بود. نیز ورود او به صنعت سینما در اثر دوستی با شخصی به نام اردشیر ایرانی صاحب کمپانی «امپریال فیلم» در بمبئی بود. همین َآشنایی خلق فیلم های نامبرده را موجب شد. سپنتا سرانجام به سال 1316 به اصفهان آمده دراین شهر رحل اقامت افکند. در اصفهان علاوه بر تألیف کتاب روزنامه‌ای به نام « سپنتا »را بین سال های 1322 تا 1332 انتشار داد  و سرانجام نیز در هشتم فروردین 1348 در اصفهان در اثر سکتة قلبی درگذشته در تخت فولاد در تکیة زیبایی که تا چندی پیش سرپا بود به خاک همیشگی رفت. آخرین زندگی نامة این مرد بزرگ را در کتاب «مشاهیر مطبوعاتی اصفهان مدفون درتخت فولاد»، می یابید.


مطلبی که در زیر می آید نامه‌ای است که عبدالحسین سپنتا برای روزنامه اخگر نوشته است. وقتی در 25 شهریور 1320 رضاشاه از سلطنت استعفا داده و راهی تبعیدگاه همیشگی شد، بلافاصله روزنامه‌هایی که بعضی تا دیروز زبان به تملق او می گشودند یا از ترس سانسور شهربانی مطالبی را قلب کرده درج می کردند، همه و همه زبان به ملامت و انتقاد از شیوة حکمرانی سراسر اختناق و استبداد اوگشودند و حرف‌های نگفتة بیست ساله را به زبان آوردند از جمله عبدالحسین سپنتا نیز از رازی پنهان پرده برداشت که بخشی از زندگی هنری او را سخت تحت تأثیر قرار داده بود.

ماجرا از این قرار بود که  وقتی که با یک دنیا شوق و شور به وطن آمد تا شاهکار هنریش را به شخص اول مملکت نشان داده و به خیالش تشویقی ببیند، در کمال ناباوری نه تنها تشویق نشد بلکه مبلغ ده هزار ریال که به سال 1313 مبلغ زیادی بود، مورد اخاذی عوامل رژیم رضاشاه قلدر هم قرار گرفت و این حادثه چنان بر او سخت می‌افتد که تصمیم می گیرد نمایندگی امپریال فیلم را رها کرده و دیگر گرد سینما نگردد. و با دلی شکسته دوباره راهی دیار غربت گردد. .

فرق پادشاهان قاچار و پهلوی با پادشاهان اروپایی در این بود که آنها مغزها و استعدادهای کشورشان را بدین گونه که در نامة سپنتا مشهود است، مورد اخاذی قرارداده به  خاموشی می کشاندند و آن اروپاییان برعکس استعدادهای نهفتة مردمانشان را یافته،  مورد تشویق قرارداده، پرورش می داد.

در طمع ورزی رضاشاه و حرص او برای بلعیدن زمین و ملک مردم هیچ جای انکار نیست، اما اگر احتمال دهیم که اخاذی از سپنتا کار اطرافیان شاه بوده و نه خود وی، گناه شاه همین بس که چنان زبان ها را بسته، گلوها را فشرده بود که هم چون سپنتایی مظلوم نمی‌توانست تظلمش را به شاه ببرد و داد خود بستاند. پس خون خورده و خاموش نشسته و گریخته بود. متن نامة سپنتا:

 

ده هزار ریال اخاذی یا تشویق

«چه قدر خوشوقت بودم چند سال قبل موقعی که موفق شدم اولین فیلم ناطق فارسی را که با زحماتی در یک کشور بیگانه تهیه نموده بودم، به نظر شاه سابق برسانم، این امر در قصر سلطنتی تهران انجام گرفت و مورد توجه واقع شد.

برای یک نفر ایرانی که سالها از وطن خود دور مانده و با یک دنیا عشق وعلاقه ارمغان نوینی را با خود دل تهیه کرده، خوشوقتی و مسرتی بالاتر از این دست نمی‌دهد که دسترنج خود را برای اولین بار به نظر پادشاه کشور خود برساند.

قطعاً میل دارید بدانید این فیلم که موضوع آن به دورة‌ سابق و در سراسر ایران مورد توجه قرار گرفت از طرف دولت و شاه سابق چگونه مورد تقدیر و تشویق واقع شده، نگارنده به شرح این موضوع که در روح و فکرم تأثیرات اسف آور عمیقی داشته، نپرداخته و چگونگی حال فیلم بهترین شاهد آن تشویق ها ! می‌باشد.

فقط در اینجا میل دارم یک نکته را بیان نمایم. گویا شاه سابق پس از تماشای فیلم نامبرده فرموده بود «تشویق کنید» حالا مقصود چه بوده و این امری که صادر شده و این تشویق به عهدة که و چگونه بایستی انجام گیرد، نمی‌دانم. ولی آن چه را دیدم آن بود که مبلغ ده هزارریال به نام رئیس شهربانی وقت به عنوانی که نمی‌دانم آن را چه باید نامید، از نگارنده که آن وقت نمایندگی امپریال کمپانی را داشتم اخذ نمودند. این  وجه که به عنوان تقدیمی‌گرفته شد، نمی‌دانم حقیقتاً به جیب رئیس شهربانی وقت رفت یا آن که دیگران که به زور گرفتند خوردند.

خواهید گفت چرا دادی؟ اما اگر از وضع شهربانی سابق که اخیراً شمه‌ای از آن در جراید منتشر می‌شود باخبر باشید حتماً این سوال را از من نخواهید نمود. مدت‌ها معطلی و مراجعة پی در پی شد تا بالاخره خود فیلم را مسترد داشتند.

این بود تشویقی که از یک نفر هنرپیشه به عمل آمد و چنین بود نتیجة یک خدمت کوچک ولی از روی صمیمیت. همین عمل بود که نگارنده را باز به طرف هند رهسپار ساخت و از آن تاریخ هرگز حاضر نشدم نمایندگی یکی از کمپانی‌های فیلم برداری را قبول کنم زیرا نه می‌توانستم حقیقت وضع رشوه خواری را به آنها که بیگانه بودند بیان کنم و نه خود طاقت تحمل این قبیل اجحاف و دادن باج سبیل‌ها را داشتم.

 این بود نمونه‌ای از طرز تشویق و انجام اوامر شاهانه که از طرف رؤسای امور در دورة سابق اجرا می‌شد ولی آیا حقیقتاً مقصود شاه از این که گفته بود « تشویق کنید» چه بوده؟ آیا رئیس شهربانی وقت یا اولیای امور طبق دستور شاه عمل کردند؟ بدیهی است خیر! آنها بودند که مردم را از شاه دور داشته افکار و اذهان را نسبت به شاه متنفر و بدبین ساختند. آنها بودند که همه چیز حتی شاه سابق را فدای اغراض و مطامع شخصی خود ساختند. خداوند رحمت کند شاعر بزرگوار ملی ایران عارف را که می‌فرماید « ز دست غیر چه نالیم هر چه هست از ماست» جامعه و ملتی که افراد آن دارای اغراض شخصی و فدایی منافع‌ آنی خود باشند هرگز روی سیادت و عظمت را نخواهند دید و هر چه بکوشند بیشتر به قهقرا رفته است. می‌گوییم و می‌نویسیم که شاه سابق دارای حرص و طمع بود.‌آری درست است ولی این مردم همان رؤسا بودند که راه حرص و‌آز را پیش پای او باز کردند که چشم و گوش بسته به طرف پستی و نیستی رهسپار شود

اگر اطرافیان شاه خادم و راستگو بودند شاه سابق چنین میدان وسیعی جلوی خود ندیده و آن را جولانگاه حرص و آز خود نمی‌ساخت. اگر ملت لایق بود هر ظلم وستمی‌را بر خود هموار نمی‌ساخت. تاریخ اوایل دورة شاه سابق بهترین شاهد این مدعاست که در بدو امر معایب و نقایص این اواخر در اونبود و به همین دلیل نیز ایرانیان از جان و دل پرستندة او بودند. این مشاورین مصدق و راهنمایان خائن و معلمین مغرض او بودند که در اساس سلطنت شاه سابق خلل وارد آوردند و او را وادار به کارهایی نمودند که نتیجة آن را دیدیم. این دسته خیانتکاران بودند که حجاب بین تودة و شاه قرار گرفتند و او را از ملت خود آن قدر دور ساختند تا به جزیرة موریس رسید. حال باید دید آیا کیفر آنها چیست و چگونه به پاداش بدکرداری‌های خود خواهند رسید»( عبدالحسین سپنتا)

روزنامه اخگر،سال سیزدهم، ش 1706،11 آذر 1320.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۱