تاریخ شفاهی کوه صفه (1)

 

کوه صفه از دو  جهت برای اصفهان و اصفهانی قابل توجه است؛ اول بدین خاطر که یکی از مراکز اصلی تفرج و ورزش مردم این شهر است و هر فصل سال و هر روز هفته که بدانجا برویم از سیل جمعیتی که در حال صعود یا فرود از این کوه هستند می توان فهمید این کوه چقدر در دل مردم شهر جا باز کرده است.

 جالب این جاست که اخیراً توریست ها نیز راه این کوه را یاد گرفته و خصوصاً مسافرینی از کشور عراق را در شهربازی و پاتق های این کوه می توان شناخت. اما جنبه دوم کوه صفه به لحاظ تاریخی است. بر بالای این کوه آثاری از دیوارهای قطور سنگی یافت می شود که با مراجعه به منابع می توان دریافت آنجا بعضی کاخ های صفوی و قلل گوناگون شاید مربوط به باطنیه باشد.

 


این که چرا بیشتر مردم اصفهان هر هفته یک روز، صبح را در پای این کوه به شب می رسانند دلایل زیادی دارد. شاید یکی از این دلایل فرار از شهرو قال و قیل آن باشد. ساعتی آرمیدن در آغوش کوهی که به آدمی زاد ثبات و آرامش را القا می کند. کوهی که از پس سال ها و سال ها فراز و فرود اصفهان را به چشم دیده و در حافظه سنگی خود حفظ کرده است. دلیل دیگر هم شاید این باشد که از آن بلندی می توان تمام شهر را با همه زشتی ها و زیبایی هایش تماشا کرد و لذت برد.

یکی دیگر از علل اقبال مردم به صفه این است که این مرکز تفریحی در نزدیکی شهر قرار دارد. می توان با اتومبیل تا پای کوه رفت وچند قدم آن طرف تر به پارک زیبای آن پانهاد. پس از نعمت های خدا به این شهر یکی هم قرار گرفتن کوه صفه در جوار آن است. نکته دیگر هم پارک بسیار زیبایی است که شهرداری اصفهان در پای کوه ساخته و برای هر گروه سنی جذابیت ویژه ای دارد. پارک دامنه کوه صفه چند سالی است که محل سخنرانی، مسابقه، بازی و اجرای موزیک زنده شده است. بازی های دسته جمعی و محل اردوهای دانش آموزی هم جای خود را دارد. کمی بالاتر در جوار مقبره شهدای گمنام هم مراسم دعا و نیایش برقرار می باشد.

اما این کوه جایگاه فعلی را آسان به دست نیاورده است. وقتی به منابع معرفی کننده اصفهان می نگریم در دوره صفوی بنا به اعتبار وجود تخت سلیمان و جایگاه ویژه حکومتی، کسی مانند کمپفر ذکری از کوه صفحه کرده و تصویری از تخت سلیمان برای ما به جا گذاشته است. در دوره قاجار نیز مولف کتاب «وصف بناهای مشهور اصفهان» کشیش ارمنی یوزکچیان با توضیح کوتاهی، یکی دو تصویر از بناهای کوه صفه برای ما ترسیم کرده است. پس از این زمان کوه صفه در کتاب های اصفهان شناسی چندان نمودی ندارد. حتی کسانی مانند «محمدمهدی ارباب»  نویسنده کتاب «نصف جهان فی تعریف الاصفهان»که عوارض طبیعی اصفهان مانند زاینده رود را به تصویر کشیده، ذکری از کوه صفه به میان نیاورده است. گویا کوه صفه در دوره قاجار از حیات اجتماعی اصفهان خارج شده بوده است. (به دلیل آن خواهیم پرداخت) در اواخر دوره قاجار میرسیدعلی جناب در کتاب الاصفهان شرحی راجع به کوه صفه بیان کرده با این توضیحات که : جاده از این باغ هزار جریب که خارج می شود پس از سه هزار متر مسافت که با کالسکه می توان رفت کمی از خیابان های اولیه منحرف به قدر سی درجه می رسد به چشمه معروف به چشمه درویش . حوضی است طبیعی و مسقف در پایه کوه صفه .آب از آن خارج نمی شود . از اینجا کوه از خاک جدا می شود و صاف بالا می رود از این جا به قدر دویست متر چشمه گل زرد و آبش خارج نمی شود در کوه است. غیر از اشخاص کوه گرد کسی نمی تواند آنجا برود (الاصفهان 1371 .ص 71)  جناب تاکید دارد که غیر از اشخاص کوه گرد که لابد در آن زمان گروهی از مردم را تشکیل می داده است کسی به کوه صفه نمی تواند برود. اما وقتی توضیحات خود را بیشتر می کند و به شاه کوه می رسد عنوان می دارد که : مغاره ای است که دارای چشمه آب می باشد تا چندی قبل از این تاریخ بعضی اشخاص جهت ریاضت و تسخیرات در آنجا چله نشینی می کردند.(همان ص 73) نکاتی که میرسیدعلی جناب از کوه صفه بیشتر توجهش راجلب کرده است آثار و بقایای معابد قدیمی است تا آنجا که معتقد شده است: آز آن چه ذکر شد معلوم شد که اصفهان به سبب معبد مهمی که طراز اول و یکی از هفت خانه منسوب به هفت ستاره بوده است در دوره اولیه موقعیتی داشته است که از اطراف جهت زیارت به آنجا می امده اند (همان ص 74)

 در دوره پهلوی،  استاد جلال همایی در جلد سوم «تاریخ اصفهان» خویش نگاه مخصوصی به این کوه داشته طی یک مقاله هشت صفحه ای، کوه صفه زمان خویش را به تصویر کشیده با این توضیح که «نگارنده به کرات و مرات تا قله کوه رفته و همه دیدنی های آن حدود را دیده و چند شب در کوه، پهلوی چشمه گل زرد، بیتوته کرده است یکی دو مرتبه هم اتفاق افتاد که همراه مرحوم استادی حاج میرسید علی جناب اصفهانی صاحب کتاب الاصفهان، با اسباب و ادوات مهندسی تا حدود چشمه درویش یا چشمه کلاغ رفتیم»[1](تاریخ اصفهان، 1384، جلد سوم، 111) جلال همایی اعتقاد دارد که یک نام دیگر چشمه پاچنار چشمه صفه بوده است جایی که «قطعه ای از کوه را مسطح کرده و عمارتی چهارطاقی آنجا ساخته اند. نام اصلی صفه متعلق به این محل است و کوه را به این مناسبت کوه صفه نامیده اند... این صفه در اصل متعلق به عمارت تخت سلیمان شاه سلیمان صفوی است »(همان، ص 112) به هر حال استاد همایی به شرح کوه صفه و راه های مختلف آن پرداخته و از علاقه شخصی خود به کوه مذکور و بیتوته کردن در آن و محظوظ شدن از چراغ های تخت فولاد در شبها سخن گفته است، اما آن چه استاد بدان اشاره نکرده است این است که در زمان نگارش مطلب خویش میزان محبوبیت کوه صفه تا چه حد بوده و رفتن به این کوه فقط مخصوص خواص بوده یا مردم عادی نیز رفتن به کوه صفه را جزو برنامه های زندگی خود قرار می دادند.

این که چرا کوه صفه در عصر قاجار ناپدید شد یک دلیل آن است که صفه در بخش هایی از این دوره یعنی عصر ظل السلطان آنجا قرق حکومتی بوده است و مردم عادی یارای رفتن بدانجا و دسترسی به زیبایی های آن را نداشتند. اما به محض برافتادن ظل السلطان و شکسته شدن این قرق، با استقبال عجیب و حیرت انگیزی، مردم به کوه صفه هجوم برده و در یک صد سال پیش هزاران نفر از مردم اصفهان قصد داشتند روز سیزده بدر را در دامنه کوه صفه بگذرانند.عدة زیادی از آنها هم در حال بالارفتن به قله کوه بوده اند. خبر مربوط به یک صد سال پیش  از روزنامه «انجمن مقدس ملی اصفهان»:

«چنانچه عادت اهالی ایران، خاصه اصفهان، در سیزدهم ماه صفر(احتمالاً سیزدهم فروردین  است) را به تفرج و گردش و تماشاست، در این روز طرف خیابان چهارباغ و کنار زاینده رود جمعیت فوق العاده بود خصوصاً کوه صفه، که سال‌ها بود قرق و قدغن از ذهاب و ایاب بود، اغلب اهالی به کوه صفه حرکت داشته، به طوری جمعیت و ازدحام بود که خط بالا رفتن به کوه را که از دور سیر می‌‌کردند، خط سیاهی به نظر نمودار بود که از بالای کوه تا روی پل، که از بناهای آلاوردی‌خان است که در زمان شاه عباس صفوی ساخته شده، اتصال داشت.»

( روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان، سال اول، ش 14، 23 صفر 1325.برگرفته از کتاب اصفهان از انقلاب مشروطه تا جنگ جهانی اول، ص 26)

بنا به تصویری که خبرنگار این روزنامه ارائه داده است از روی سی و سه پل تا قله کوه صفه، صف جمعیت امتداد داشته است. می توان گفت از این پس کوه صفه آزاد شد اما به حیات اجتماعی مردم باز نگشت. چرا که بجز ایام خاص، اقبال مردمی از آن کم بود و در واقع اشخاص کمی بدانجا می رفتند. از فحوای کلام استاد همایی هم می توان دریافت در دوره پهلوی اول که او کتاب را می نگاشته، فقط وی و شمار اندکی از عاشقان طبیعت به کوه صفه می رفته اند. در دوره پهلوی دوم نیز آفت دیگری که بر دامن این کوه نشست آن بود که الواط شهر، آنجا را قرق خود کرده و در آنجا به عیش و کامرانی مشغول بودند و به همین مناسبت اجازه نمی دادند کسی بدانجا رفت و آمد نماید. موضوعی که در سال های دهه 40 و تشکیل هیأت کوهنوردی اصفهان و قلع و قمع الواط مرتفع شد و کوهنوردان با آرامش خاطر بدانجا می رفتند. به یاد داشته باشیم آن روزها بزرگراه زیر کوه صفه نبود و کوه صفه از قبرستان ارامنه شروع می شد.

اما بعد از وقوع انقلاب اسلامی که شهر تا پای کوه گسترش یافت و پارک صفه در ابتدای دهه 60ساخته شد، اقبال مردم بدانجا به ناگهان صد چندان گردید و دیگر هم رفتن به دامن طبیعت و هم کوهنوردی عام تر گردید. امروز افراد و خانواده ها به دو مقصد به صفه می روند: عده ای فقط در پارک پای کوه رفته و بساط پیک نیک و کباب به آنجا می روند و برمیگردند. عده ای دیگر هم همت کرده و از مسیرهای گوناگون آن بالا می روند و این طور حظ خود را از کوه چند برابر می نمایند.

در پست بعدی مصاحبه این جانب با استاد عبدالله خلیفه سلطانی بخش های دیگری از تاریخ کوه صفه را آشکار می نماید...

[1] . جالب است یادآور شویم نوه میرسیدعلی جناب به نام مهندس علی جناب هنوز یکی از طرفداران پر و پا قرص کوه صفه است و روزهای سه شنبه و جمعه هرگز این کوه را رها نمی کند.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٠