یک خبر از کتاب تاریخ اجتماعی اصفهان : شیر کودک دردشتی را درید

 

یک خبر از فصل حوادث شهر اصفهان مربوط به 140 سال پیش:

رجب نام عصار ساکن محله دردشت به مناسبت این که از زیارت عتبات عالیات مراجعت کرده بوده است خویشان و اقارب و همسایگانش برای دیدنی او روز دوشنبه چهارم شهر صفر در خانه اش جمعیتی داشته اند.

در این ملک چون عادت است کسانی که حیوانات وحشیه از قبیل شیر و پلنگ و خرس و میمون و غیرهم نگاه می دارند در عروسی ها و سایر جمعیت های ولیمه و غیره حیوانات مذکوره را برده از صاحب آن ولیمه چیزی به عنوان انعام می ستانند. شیربانی بنا به این عادت شیر خود را برداشته داخل خانه رجب علی عصار می گردد. در این بین دخترک چهار پنج ساله ای که صبیه محمود نام سبزی فروش برادر صاحب خانه بوده است می آید که از پهلوی شیر بگذرد . ناگهان آن سباع متهور به مقتضای طبع سبعی خود بر دخترک بیچاره حمله ور گشته با چنگال ران او راگرفته پیش می کشد و دندان های خود را به پشت او فرو می برد. بعد از آن که او را از چنگال شیر خلاص می کنند روز دیگر دخترک مزبوره متاثرا وفات می نماید.

روزنامه فرهنگ شماره104 به تاریخ 11 صفر 1304 کتاب تاریخ اجتماعی اصفهان ص291

چنان که می بینید در این همین خبر چندین نکته راجع به زندگی اجتماعی مردم 140 سال پیش را می توان یافت. یک نکته آن که در آن روزگار کسانی بوده اند که شیر و خرس و میمون و یا پلنگ نگه داری می کرده اند و در مراسم و جشن ها آن ها را برده هم موجب سرگرمی مردم می شدند و هم پولی دریافت می کردند که در اینجا منجر به حادثه شده است.پس بخشی از سرگرمی مردم در روزگاری که تلوزیون و نت نبوده نگاه کردن به حرکات و بازی های این حیوانات بوده است. موضوع دیگر آن است که شخصی عصار (رنگرز) در دردشت سکونت داشته که برادرش نیز سبزی فروش بوده است.

اما نکته  مهم تر آن که در هیچ کدام از کتاب هایی که معمولا به تاریخ سیاسی شهر پرداخته اند هرگز نوک قلم خود را متوجه سطوح پایین جامعه و  مردم عادی نکرده و آنها را قابل اعتنا برای ثبت و ضبط ندیده اند اما روزنامه و در نتیجه این کتاب به انعکاس این اخبار حاشیه ای و کوچک ! پرداخته است.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳