تاریخچه شکل گیری انجمن آثار ملی در اصفهان و نامه میرزا حسن جابری انصاری بدان...

 

به منظور حفظ و حراست از ابنیه تاریخی«انجمن آثار ملی ایران» در سال  1300شمسی پایه‌گزاری گردید.برای آنکه تصمیمات این انجمن قوت اجرایی بیشتری داشته باشد، مقرر شد ریاست این انجمن با بالاترین مقام کشور و یا استان باشد. به همین پشتوانه انجمن آثار ملی توانست در دوره پهلوی اول به اقدامات چشمگیری همچون احداث آرامگاه برای بزرگانی چون فردوسی، ابن سینا، سعدی، خیام، عطار،  نادر شاه و... نایل آید. قسمت اعظم مرمت ابنیه تاریخی اصفهان نیز در همین زمان انجام گرفت.[1]

در سال 1330 که نهضت ملی شدن نفت در جریان بود و شور و شوقی همراه با حس وطن پرستی سراسر کشور را فرا گرفته بود، استاندار اصفهان، ابوالقاسم امینی و دیگر دوستاران این شهر به فکر افتادند در کنار اداره باستان شناسی،انجمن‌آثار ملی اصفهان را نیز تشکیل دهند. چنان که موسوم بود در هر استان، استاندار ریاست انجمن را بر عهده می‌گرفت و نخستین جلسه انجمن آثار ملی اصفهان به تاریخ شنبه 27 مهر 1330 در محل چهلستون تشکیل شد.



[1] - در این رابطه ر.ک : حسین بحرالعلومی، کارنامه انجمن آثار ملی از آغاز تا 1355، انتشارات انجمن آثار ملی ، سال 1355.


روزنامه چهلستون به مدیریت محمد صدرهاشمی، که خط مشیی فرهنگی داشت، در ادامه چاپ خبر این جلسه با خوشحالی نوشت: « باید از خیلی وقت‌ها پیش انجمن آثار ملی در این شهر تأسیس شده باشد ولی این کار تاکنون صورت نگرفته بود » در این جلسه که با حضور 13 نفر از فرهیختگان شهر برگزار شد، پس از سخنرانی استاندار که در پایان ابراز داشته بود « میل دارم جلسات انجمن مرتب تشکیل گردد و لذا در خواست می‌کنم هر کدام از آقایان که به واسطة گرفتاری زیاد نمی‌توانند در جلسات شرکت کنند اطلاع دهند تا دیگری انتخاب شود » رئیس فرهنگ وقت نیز قسمتی از اساسنامه انجمن را قرائت نمود. اعضای این جلسه که احتمالاً بوسیلة استاندار انتخاب شده بوده‌اند از این قرار می‌باشد : رئیس فرهنگ، شیخ حسن جابری انصاری، محمد صدر‌هاشمی، حاج میرزا آقا امامی، بهادری، مهذب، روان بد، نوربخش، معتمد‌الدوله، دکتر عبدالباقی نواب، دکتر حسن قلی اوژند، کازرونی، وکیل زاده. در جلسه مذکور محمد باقر الفت نیز دعوت شده بود که به علت کسالت از شرکت در جلسه عذر خواسته بود.[1]

دومین جلسه انجمن به تاریخ 5/8/1330 در عمارت چهلستون برگزار شد و چون صورت مذاکرات و اعضای حاضر در آن در روزنامه نیامده، از آن چیزی نمی‌دانیم. اما جلسه سوم به تاریخ 12/8/1330 تشکیل گردید. در این جلسه میرزا حسن خان جابری انصاری نیامد اما نامه ای برای انجمن مذکور نوشت. این نامه مهم در روزنامه چهلستون به چاپ رسید.

 میرزا حسن جابری انصاری در از این زمان بیش از هشتاد و چهارسال سن داشت، و عمر پربارش را در عشق به این خاک سپری کرده بود. کارنامة درخشان میرزا حسن خان جابری انصاری در حوزة اصفهان شناسی گویای این علاقه بود. وی در اواخر حکومت قاجار کتاب « تاریخ اصفهان و نصف جهان » رانوشت و سپس سالها بعد کتاب « آگهی شهان از کار جهان » را به رشتة تحریر در آورد. به سال 1321ش نیز کتاب «تاریخ اصفهان و ری و همة جهان » را نوشته در اصفهان به چاپ رسانید. وی در کتاب‌هایش برای نخستین بار تاریخ اصفهان را به صورت سال شمار ( کرونولوژیک) تدوین کرده است. این مرد بزرگ سرانجام در تاریخ 27 دی 1335 در سن 89 سالگی جهان را وداع گفته و در تخت فولاد ، تکیة بابارکن الدین به خاک ابدی رفت. روحش شاد. کتاب تاریخ اصفهان و ری و همة جهان او دو قسمت دارد . در بخش بالای هر صفحه توضیحی راجع به ابنیة تاریخی شهر به دست می دهد که این قسمت با بخش‌های دیگری از جمله معرفی رجال ومشاهیر اصفهان به وسیلة استاد جمشید مظاهری در سال1378 تحت عنوان « تاریخ اصفهان» تصحیح شده و با حواشی و توضیحات ارزشمند مصحح  به چاپ رسید[2]. در نامه ای که خواهد آمد و جابری انصاری پنج سال پیش از مرگش به رشتة تحریر در آورده است، ضمن عذرخواهی از حضورش در انجمن آثار ملی، درد و رنجش را از به فنا رفتن آثار و ابنیة تاریخی شهر بیان کرده و با حالتی سوزناک از این که گنجینه‌های این شهر در طی قرون و اعصار به یغما رفته‌اند مویه سر داده است. این رنج نامه برای ما فرزندان این شهر، که می خواهیم همیشه نام اصفهان زنده و جاودان بماند، باید « درسنامه‌ای» باشد که دریابیم اگر اخلاف ما غفلت کردند و چنین آسیب هایی به این شهر وارد آمد، ما باید تجربه اندوخته با هر چه در توان داریم در حفاظت و مرمت گنجینه های شهرمان بکوشیم.

 

نامه جابری انصاری به استاندار اصفهان رییس انجمن آثار ملی اصفهان

 

به مقام منیع استانداری استان دهم ( دامت رفعته ) و خدمت روسای محترم فرهنگ و غیره و اعضای محترم که در چهلستون برای مذاکره در بقای آثار ملی اسپهان و توابع انجمن تشکیل نموده و این پیر رنجور مبتلا به صمم[3]از هجوم همم[4] و هرم[5]را دعوت فرموده.

نخست تشکر و سپاس خود را از بذل همم[6]بزرگان با تحیات فایقه تقدیم می‌نماید و سپس تأسف روحی و قلبی را از تعسف[7]پیشینیان که چرا در باستان ( کز نقش و نگار در و دیوار شکسته / آثار عیان بود صنادید عجم را ) به این اندیشه شرافت پیشه موقع راحت و مغتنم خود را صرف نکردند.

آثار ملی این شارستانِ نامی، از عهد باستانی، دورة ساسانی و دیالمه و سلاجقه و صفویه، که سال‌ها مرکز قسمت بزرگ و آباد و مهم آسیا، بر همة بلاد حتی بر دمشق و بغداد از بعضی جهات برتری می‌جست وخاقانی به ستوه جواد اصفهانی بیهود نمی‌سرود :

نیل کم از زنده رود و مصر کم از جی      

                 وز خــط بغـــداد به بنای سپاهــان[8]

و تا اوایل عمر این پیر علیل بسیاری از آنها نمایش‌ها داشت که به قتل و غارت‌های ترکمان و افغان هم از میان نرفته، افسوس چه شرح دهم اعمال ناشی از طول آمال بعضی مردم دون ایدون که صدها بقاع مسقف تبدیل به قاع صفصف[9]شده.چه انتیک‌های نفیسه‌اش به وسیلة کلیمیان و دیگران راه لندن و پاریس را گرفته. کو سنگ سیاه معروف به سنگ الماس امامزاده احمد؟کجاست کاشی‌های ماه و ستاره و بروج دوازده گانه و نجوم منظومه  آسمانی که حکایت از سلاطین ساسانی می‌نمود؟ در مغکده که بعد مسجد شد به عهد دیالمه و کاشی‌های نقش گاو و شیر و ببر جنگلی مازندران که از رکن‌الدوله دیلمی‌ روایت می‌کرد؟و خطوط برجسته بر کاشی‌های عهد جمال اسپهانی، وزیر بزرگ سلاجقه، همه در یک مسجد کوچک آقاسی، شهادت از مساعی جمیلة آنان میداد.

دیگر صنایع اساتید نامی را در محراب‌ها و کتیبه‌های جامع قدیم و صفه عمر بن عبدالعزیز سنجلی و درب پولاد امامزاده اسماعیل ( ع ) که از زر ناب گرانبها تر بود؟ و خطوط نویسندگان بی بدیل در سر درب مساجد و مدارس مانند شفیعیه و باب‌القصر و غیرها و سایر مبانی شهر و نواحی، چشم‌ها را خیره می‌داشت. اندکی گچ برای محراب مسجد بوزان ساختمان علی بن رستم انصاری را هزار سال قبل، در موزه طهران دیدم. آثار خط  استاد بزرگ میر عماد را در تکیة میر، بالمره از میان بردند.

حال اگر رای اولیای امور اقتضا فرماید به شهرداری مرقوم دارند بیرون تکیة میر بر قبر استاد بزرگ خط شکسته درویش عبدالمجید، که لوح مرمری شکسته منصوب است، ساختمانی مختصر بنمایند.

باری بخواهم یک یک نفایس را شرح دهم مثنوی هفتاد من کاغذ شود.شکل قلمی مرحومین مجلسی و حاج میرزا محمد حسن امام جمعه بزرگ را از سر قبر آخوند و سر قبر آقا بردند. کاشی‌های اطراف بابا رکن و بابا قاسم و دیگر گنبد‌ها را تبدیل نمودند. نمی‌دانیم سنگ روی قبر دختر امیر خسرو اینجو در پای دو منار هنوز هست یا نیست. به همین چهلستون هزاران آثار می‌دیدم از نقاشی‌ها. کو آیینه جهان نما ؟ کو تصویر کار حسن خان لال؟ خلاصه زبانم لال است باقی این گفته آید بی زبان.

شیخ جابری انصاری

 

روزنامه چهلستون پس از ذکر نامه جابری انصاری اضافه می‌کند : نامة فوق در انجمن آثار ملی در جلسه مورخ یک شنبه 12/8/30 قرائت گردید و در حاضرین تأثیر عمیقی نمود. آن قسمت از درخواست آقای جابری انصاری که مربوط به ساختمان مختصری بر روی قبر استاد خط شکسته درویش عبدالمجید بود مورد توجه اعضای انجمن قرار گرفت و طبق دستور جناب آقای امینی،استانداری محترم، مقرر گردید شهرداری ساختمانی بر روی قبر استاد بنا کند و چون آقای دکتر صاحب قلم، سرپرست شهرداری، در جلسه حضور داشتند، قرار شد هر چه زودتر وسایل کار آماده و شهرداری شروع به اقدام نماید.[10]



[1] - روزنامه چهلستون، سال اول، ش 6، 29 مهر 1330.

[2] - تاریخ اصفهان، حسن جابری انصاری، تصحیح و تعلیق جمشید مظاهری، مشعل با همکاری بهی، چاپ اول، 1378.

[3] - صمم : کری، ناشنوایی

[4] _ همم : آرزوها

[5] - هرم : نهایت پیری و درماندگی

[6] - همم : همت‌های بلند

[7] - تعسف : ستم کردن، بی راه رفتن

[8] -  این بیت قصیده ای است بلند از خاقانی در مدح اصفهان که با این مطلع آغاز می‌شود: نکهت حور است یا هوای صفاهان / جبهت جوزاست یا لقای صفاهان... نیل کم از زنده رود و مصر کم از جی / قاهره مقهور پادشای صفاهان ( شاعر صبح، ضیاء الدین سجادی، انتشارت سخن، چاپ دوم، 1373 ص 123 ) چنان که معلوم است جابری انصاری بدون مراجعه به دیوان بیت را نوشته که کمی در نقل آن اشتباه کرده است.

[9]- قاع مصفصف : بیابان مستوی

[10] - روزنامه چهلستون، سال اول، ش 9، دوشنبه 20 آبان 1330.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٤