این دوچرخه سواران لوس شصت سال پیش!

 

صاحب این وبلاگ نه تنها با دوچرخه دشمنی ندارد، بلکه خودش نیز دوچرخه دارد و معتقد است راه برون رفت از ترافیک کشنده شهر استفاده از دوچرخه است. اما به عنوان یک مورخ اجتماعی باید یاد داشته باشیم موضوع دوچرخه و دوچرخه سواری روزگاری دراز برای شهر اصفهان معضل بود. ده تا پانزده هزار کارگر در این شهر دوچرخه سواران بالقوه بودند و علاوه بر آن دوچرخه سواری در شهری که فراز و نشیبی نداشت، به خودی خود می توانست وسوسه گر باشد. اما مثل هر چیز دیگر اول خودش آمده بود منهای فرهنگ آن. پس گذرهای شهری جولانگاه دوچرخه سوارانی شده بود که فرهنگ استفاده از آن را نمی دانستند یا رعایت نمی کردند. به همین خاطر روزنامه نگاران به عنوان زبان گویای مردم شهر، مرتب سعی می کردند این موارد را به مسئولین راهنمایی رانندگی یا خود دوچرخه سواران تذکر دهند .  این هم یکی از آن مقالات که نکات طنز و جالبی در آن یافت می شود و گوشه ای از زندگی اجتماعی گذشت این شهر را به تصویر می کشد..

متن مقاله روزنامه اصفهان  سال 1332....


این دوچرخه سواران لوس

خدا همه ما را از شر این دوچرخه سواران لوس و بی‌مزه و بی‌معنی حفظ کند.  چند تکه آهن پاره را به هم وصل نموده و اسم مبارکش را دوچرخه گذاشته، بر آن سوار می‌شوند و رکاب می‌کشند و دیگر خدا را ینده نیستند. حاج آقا شش سال است سوار دوچرخه زوار در رفته خود می‌شود. چرخی که نه چراغ دارد و نه زنگ و ترمز حسابی. و نمره آن آن قدر بدخط و کج و کوله است که کمتر کسی می‌تواند اعداد صحیح و درست آن را پهلوی هم ردیف کند. و همین چرخ زبان بسته صبح‌ها چندین بسته پارچه و قماش را برای حاجی آقا مانند خر بردبار و صبوری که هیچ گاه هم کاه و جو نمی‌خورد، به بازار برای فروش حمل می‌کند. و شبها نان و گوشت و میوه و نفت و سایر لوازمات ضروری زندگی را به خانه او می‌آورد.

اما چرخ آن جوانک بی‌سواد و از خود راضی که پیوسته نزدیکی‌های مدارس دخترانه طواف می‌کند، و با آن سبیل‌های نازک و دم موش خود دمادم سوت می‌کشد، و «رعنا جان» را می‌خواند، دست کمی از چرخ حاجی آقا نداشته، با این تفاوت که این جوان چشم دریده و زلف چرب، می‌تواند روی این چند تکه آهن، آن قدر به این طرف و آن طرف دولا و راست شود تا هر بیننده ای را به یاد رقاص‌های اسپانیولی بیاندازد. همان قدر که تهران اتومبیل و قم گدا دارد، شهر ما نیز دارای دوچرخه و دوچرخه سوار است. ظریفی می‌گفت ما از شر این دوچرخه سواران از خود راضی باید از روی پشت بام‌ها راه برویم. و شاید در آنجا هم از شر این نکبتهای آهن سوار آسوده نباشیم. از رئیس اداره گرفته تا شاگرد بقال در این شهر از دوچرخه استفاده می‌کنند. 

آنهایی که دوچرخه دارند حاضر نیستند حتی یک قدم پیاده راه بروند.  از در منزل که سوار کادیلاک بی‌زین و افسار خود می‌گردند، همه جا می‌روند و می‌روند و می‌روند و بالاخره تا آنجا می‌روند که نباید بروند.  یکی در دالان سینما مقابل گیشه پیاده می‌شود. یکی در وسط مغازه نانوایی تازه ترمز می‌کند و دیگری داخل اداره شده، از راهروها عبور نموده، و مقابل میز و صندلی خود نزول اجلال می‌فرماید. و البته در بین راه چندین مرتبه چرخ جلو از وسط دو پای مردم بدبخت سر در می‌آورد. و بارها از پیاده روهای پر جمعیت و تنگ و باریک عبور می‌نماید و خلاصه وقاحت را به جایی می‌رسانند که انسان مجبور است برای الاغ سواران زمان شاه شهید (ناصرالدین شاه) طلب آمرزش کند

(اصفهان،  12 مهر 1332)

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۸