مدیریت نان در اصفهان قاجاری

 

موضوع تهیه نان برای مردم شهر همیشه یکی از دغدغه ها و البته فرصت های حکام شهرهای ایران در دوره قاجار بوده است. تنگی نان شورش اجتماعی را به دنبال داشت که حکام از آن استقبال نمی کردند، و از سوی دیگر حاکم شهر که معمولاً خود بزرگترین زمیندار منطقه نیز بود، آن را فرصتی می دیدند که هم منتی بر رعایا گذارده و هم گندم خود را به قیمت خوب به مردم بفروشد. در این خبر که از روزنامه فرهنگ اصفهان در سال 1296 هـ ق / 1258ش می آوریم اطلاعات خوبی راجع به جمعیت شهر و میزان گندم مصرفی آن می توان دریافت.


 

خبر اول:

چند روز بود که بعلت قلت آب و نیامدن باران در عقرب* اندک اغتشاشی در کار نان پیدا شده بود .  ] ظل السلطان [  بعد از استماع واقعة مذکوره محض مآل اندیشی و حفظ قواعد سیاسیه و مدنیه، عصر روز شنبه 22 شهر ذیقعده الحرام جناب شریعتمأب حجه الاسلام حاجی شیخ محمد باقر مجتهد را با سایر علما و بعضی از اعاظم تجار بلد احضار فرموده ، به جهت اصلاح این امر مشاورت نمودند .

بنابر تخمین و بر آوردی که کردند خوراک روزانة اهل اصفهان از آن روز تا صبح نوروز، هجده هزار خروار دیوانی* می شد. زیرا که در مدت فرمانروایی بندگان شاهنشاه زادة معظم در اصفهان 79 دکان خبــــازی علاوه شده و پیش از زمــان حکومت حضرت اشرف والا زیاده از پنجاه دکان ]  خبازی [ در این شهر نبود . اکنون روزی یکصد و سی خروار گندم ، خبـــازان به مصــرف می رسانند .

همگی حضار از تهیة این مقدار گندم اظهار عجـــــز نمـــودند. بــــــالاخره ] ظل السلطان [  متقبل شدند که این هجده هزار خروار را به استحضار اشخاص مرقومه تهیه فرمایند و حاجی میرزا ابراهیم خان مستوفی، که شخص کاردان درست رفتاری است ، به مباشری آن  معین شد تا جنس مذکوررا متدرجاً به خبازان بدهد و عموم مردمان مرفه الحال گردیده به دعای دولت جاوید آیت اشتغال نمایند و تفضیل آن قرارداد چنان است که در اعلان ذیل ملاحظه می شود :

]صورت اعلان ظل السلطان [

بتاریخ یوم شنبه 22 شهر ذیقعده الحرام سنه 1296 به عموم اهالی اصفهان اعلان و اعلام  می شود که:  البته این مطلب بر عموم اهالی اصفهان و اضح است و هرکس نمی داند هم می تواند تحقیق نموده، مطلع شود که زمانیکه ما از شیراز به اصفهان آمدیم و از جانب سنی* الجوانب اعلیحضرت اقدس همایونی حاکم اصفهان شدیم در همة اصفهان پنجاه دکان خبازی بود و روزی پنجاه خروار گندم در اصفهــان نان طبخ می شد و حال یکصد و بیست و نه دکان خبازی دایر گردیده و روزی یکصد و سی و شش خروار گندم طبخ می شود .و در مدت پنج سال حکومت ما هفتاد و نه دکان خبازی علاوه شده .

در این چند روز که داخل برج عقرب شدیم و باران نیامده است اطلاع یافتیم که بعضی از آن دکاکین بسته شده است و قدری در نان اغتشاش به ظهور رسیده . بعد از استماع این مطلب راضی نشدیم که آبادانیی که درمدت حکومت ما حاصل شده در زمان حکومت ما روی به انحطاط بگذارد و رفته رفته خراب شود و شما رعایا که به جای عیال و فرزندان عزیز ما هستید به سختی و تعب بیفتید .

لهذا امروز جناب مستطاب حجه الاسلام آقای حاجی شیخ محمدباقر و سایر علمای این بلد را زحمت داده، تجار و سایر مردم را نیز احضار نموده ، نان خوراک اهل این شهر را از امروز الی روز نوروز بر آورد نمودیم ، هجده هزار خروار می شد. با اینکه یک خروار آن موجود نبود ، به استحضار علما و سایرین از بخت بلند ولی نعمتم و همت اهالی ، این هجده هزار خروار را تهیه نموده و مباشری تعین نمودیم که جنس را به خباز داده و نان گندم تمام به  شما  داده شود ...  محض استحضار و اطلاع عموم شماها مرقوم شد .«روزنامه فرهنگ، 27 ذیقعده 1296 (21 آبان 1258)                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                               تحلیل

وقتی ظل السلطان در سال 1291 ق به اصفهان وارد شد تعداد نانوایی های شهر 50 عدد بود.

در سال 1296 یعنی پنج سال بعد به دلیل ایجاد امنیت، تعداد نانوایی ها به 129 دکان رسید.

پخت نان نیز در این مدت از روزی 50 خروار (15 هزار کیلو) به روزی 136 خروار (40 هزار کیلو)رسیده بود.      

جمعیت شهر به حدی بود که از اواسط آبان تا آخر اسفند مقدار 18 هزار خروار معادل 54000 تن گندم برای آن در نظر گرفته شد.

وقتی تا اواسط آبان باران نیامد، شایعه قحطی باعث شد هر کس گندم دارد برای خود یا برای گران فروختن نگه دارد و دکان های نانوایی بسته شدند.

ظل السلطان معلوم نیست از کجا (لابد از زمین های خود) قبول کرد که گندم مذکور را فراهم آورد        

 

خبر دوم

 

   هفت سال بعد آفت زنگ در بیشتر سرزمین ایران شایع شد. نوعی بیماری که گندم را از درون خورده و تهی می کند. به همین دلیل گندم نایاب شد. ظل السلطان که حاکم اصفهان و فارس هر دو بود دستور داد از همدان و ارک و کرمانشاه که مراکز تهیه گندم ایران بودند ، به اصفهان گندم وارد کنند و برای فارس نیز از بصره و هندوستان این گندم وارد شد. اگر دخالت دولتی در تهیه گندم نبود، ممکن بود این کار در مقیاس کوچکتر انجام می شد چرا که تجارت یعنی حمل جنس از جایی که ارزان تر است به جایی که گران تر است، اما می توان تصور کرد که دستور دولتی و استفاده از امکانات بیشتر دولتی واحتمالاً خرید محصولات زمین های خالصه این کار را راحت تر کرده باشد.

 متن خبر

 

چون در سنة ماضیه علی العموم آفت زنگ در اغلب بلاد ایران شایع و به این واسطه همه جا جنس تسعیر* یافته ، کار برمردم تنگ و سخت شده بود ، با اهتمامات ]ظل السلطان [ از هرجا ممکن الحصول بود ، از حدود همدان و کرمانشاهان و عراق و بروجرد و گلپایگان جنس به اصفهان و یزد رسانیده و از حدود بصره و هندوستان نیز به فارس غله آوردند . خلایق از قید عسر وسختی رهایی یافته …

در هذه السنه هم که زمین غله خالی و دربعضی مواضع باز آفت زنگ و ملخ حادث بود ، حضرت مستطاب معظم له محض پیش بینی، ملاحظة حال عباد را نموده ، از ابتدای سال و در اعتدال هوا تهیة مستقبل را غدغن فرمودند و مقرر داشتند که از حدود جندق و بیابانک و یزد و انارک و اعراب اردستان و مهاباد و غیره ، همه جا شتر برای حمل جنس حاضر شود که از هرجا ممکن باشد ازجنس خالصه و ابتیاعی ، جنس خریداری نموده به اصفهان آورند که در مرکز حکومت ایالات آذوقة قشون وافواج و مردم مرتب و مهیا باشد و در فصل زمستان و انسداد راه ها کارتنگ و سخت و نان گران و قحط نشود

 « روزنامه فرهنگ، 18 ذیقعده 1303 (27 مرداد 1265) » 

                                                                                                                       



* ـ عقرب : نام ماه هشتم ازماه های شمسی عرب ، مطابق آبان ماه فارسی (دهخدا ،ج2 )

*. خروار دیوانی : صد من تبریز ( دهخدا ،ج6 )  ]معادل 300 کیلوگرم [

* ـ سنی : رفیع وبلند (دهخدا ،ج8  )

* ـ تسعیر : دراصل به معنی نرخ گذاری است ( معین ، ج1 ) ولی به معنی گران شدن نیز آمده است

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۸