نخستین دستاورد انقلاب مشروطیت برای مردم اصفهان

14 مرداد سالگرد انقلاب مشروطیت است. انقلاب مشروطیت برای هر یک از شهرهای ایران یک معنای جداگانه داشت اگر چه اشتراکاتی نیز در  میان بود. بالاترین نقطه اشتراک آن بود که بعد از این شاه همه کاره نیست. مجلس شورایی تشکیل می شد که در تصمیمات خرد و کلان کشوری صاحب رای بود. خصوصاً آن که وزرای شاه را مورد سوال قرار می داد. از آن مهم تر راجع به حکام شهرها از وزارت داخله پرسش می کرد. این که چرا فلان حاکم مورد رضایت مردم نیست. از نخستین دستاوردهای انقلاب مشروطیت برای مردم اصفهان عزل مسعود میرزا ظل السلطان بود. در 21 محرم 1325 هنگامی که ظل السلطان برای تاج گذاری محمدعلی شاه به تهران رفته بود، حرکتی در اصفهان به وجود آمد . جمعیت به خروش آمد و بازارها بسته شد. مردم یک صدا گفتند دیگر ظل السلطان را نمی خواهیم. بازارها را بستند. دو هفته در میدان نقش جهان بست نشستند و بعد از صدها تلگراف به تهران بالاخره مجلس ظل السلطان را از حکومت اصفهان عزل کرد و نظام السلطنه را به جا ی او حکومت اصفهان داد. از یاد نبریم تا آن لحظه ظل السلطان 35 سال بود که حکومت اصفهان داشت. این گزارش ماجرا از زبان روزنامه جهاد اکبر است....


روز چهارشنبه 21 محرم]1325[ که روز نخست بستن دکاکین بود و آغاز شورش و بلوای قاطبة مردم، سراها و حجرات تجارتی و ادارات و دکاکین و اسواق را بسته و عموماً جوقه جوقه و دسته دسته به سمت مسجد‌شاه حرکت کرده، تا آن که بعد از ظهر روز مزبور حضرت حجه‌الاسلام و ثقه‌الاسلام و آقای شیخ مرتضی را به تلگراف‌خانه بردند و آقایان معظم‌لهم استعفای حکومت سابق را از طرف ملت، تلگرافاً، استدعا نمودند و شب جمیعت متفرق شدند.

از طرف دیگر هواخواهان حضرت والا که الوار و جمعی دیگر، که ذکر آنها خالی از ریا نیست، بودند در آن شب گرد هم جمع آمده، پس از گفتگوهای زیاد بر آن شدند که بالاتفاق از جمعیت مردم، حتی القوه، به هر طریق که پیش آید، جلوگیری نمایند و فی‌مابین خود قراری سخت محکم نهاده بودند که دسته دسته شوند و هر یک دسته از یک سمت شهر حرکت کنند و آقایانِ خود را به عُنف و اجبار از منازلشان بیرون آرند و به تلگراف‌خانه برند و برخلاف شکایت روز گذشته تلگراف رضایت کنند.

لذا بنا بر قرار داد شبانه، علی‌الصباح، دسته‌های خود را آراسته، غوغا کنان به جنبش آمدند. دسته‌ای مکمل و مسلح،دو سه نفر از آقایان محلة خود را از خانه جبراً، قهراً بیرون کشیده، به سمت تلگراف‌خانه حرکت داده، تلگراف رضایت و خواستاری کردند. دسته‌ای دیگر با قداره و سایر آلات حربیه مهیای فساد و فتنه انگیزی و آماده نزاع و خونریزی، از طرف میدان کهنه حرکت کرده، به ناگاهان در وسط بازار به جمعیت مردمی‌‌که متظلم بوده، به معیت جناب ‌‌شریعت‌مدار آخوند ملا محمدحسین فشارکی به تلگراف‌خانه می‌‌رفتند، تلاقی نموده، بلاتوانی[1] به نزاع و جدال برخاستند. ولی از طرف عموم ابداً در مدافعة آنها اقدامی ‌‌نرفت، و به هیچ وجه پای بی‌طاقتی و کم فرصتی پیش ننهاده، و دست تطاول به دفاع و جدال آنها نگشادند و با وجو‌د آنکه عُدّتشان اکثریت داشت و دو نفر سید بزرگوار بی‌گناه از قدارة آن جماعتِ خونخوارِ غدار مجروح و زخم‌دار شدند، ابداً پای صبر و خود داریشان نلرزیده، طاقت کفایت خود را خوب به منصة بروز و ظهور رسانیدند. آن روز نیز جمعیت عموم متظلمان به تلگراف‌خانة علیه رفته، عرایض خود را مخابره کردند و به واسطة‌ اضطراب و ترس از این دستجات، که با ادوات حربیه طریق نزاع و فساد می‌‌پیمودند، عصر آن روز را عموماً به قنسول‌خانه دولت بهیة انگلیس پناهنده شدند و اعضای قنسول‌گری پس از استجازه از سفارت، ایشان را پذیرفته، پروانة قبول دادند.

اشرار و دستجات الوار نیز در هر جا که با جمعیت عمومی تلاقی می‌‌نمودند ایشان را به وعید و تهدید[2] تخویف می‌‌کردند. چنانچه در حوالی دروازة دولت هیاهوی بسیار و غوغای بی‌اندازه کرده، به شلیک تفنگ و صدای «‌حیدر حیدر» مردم را سخت می‌‌ترسانیدند و همین حرکت سبب شد که بیشترِ مردم به هیجان آمده، علاوه بر عده کثیری که در قنسول‌خانه معتکف بودند، قریب بیست هزار جمعیت به مسجد‌شاه و خانه‌های آقایان متحصن شدند ولیکن آقایان به ملاحظاتِ چند به هیچ وجه آنها را به خود راه نداده، آنروز را از منازلشان بیرون نیامده، محض اطفاء نایره شورش و فساد حضرت حجه‌الاسلام و ثقه‌الاسلام، چنانچه هیچکس ندانست، فردا علی‌الطلوع، از شهر بیرون رفته در یک فرسنگی شهر متوقف شدند. جناب قنسول نیز با نهایت توجه و همراهی پناهندگان را تأمین نموده، در نگهبانی و حراست آنها از شر اشرار و طغیان و ضرر الوار اطمینان کامل داده، اتاق‌ها[3] و حجرات قنسول‌خانه را برای اقامتگاه مردم تخلیه نمودند. و ایشان بدون توانی تمام فضای باغ و سرای قنسول‌خانه را مضرب خیام خود ساخته، بساط اقامت انداختند. ولی همچنان الوار و سایر اشرار درکوچه و بازار درصدد اذیت و آزار مردم بوده، و هر کس را هر جا تنها می‌‌یافتند او را نهب و تاراج می‌‌نمودند.

 فردای آن روز را باز جمعیت عمومی ‌‌به تلگراف‌خانة علیه رفته، آغاز تظلم و تشکی نمودند. و در آن روز عدة جمعیت معتکفین قنسول‌خانه مضاعف گردید. ولیکن به واسطة‌ نرسیدن جواب تلگرافات و تخویف و تهدید و افساد الوار و اهل عناد، خیلی متزلزل و هراسان بودند.

از طرف دیگر دستة هواخواهان، روز شنبه را به مسجد سید متحصن شدند و چون حضرت حجه‌الاسلام حاجی سید محمدباقر بید‌‌آبادی از این مقدمه آگاهی یافتند چند دفعة پی در پی  به آنها پیغام کردند که «‌البته از مسجد بیرون روید و جمعیت را پراکنده کنید و پیرامون فتنه و فساد نگردید!» ولیکن با وجود این پیغام‌های سخت باز جمعی در مسجد توقف نموده، دسته‌ای به طرف تلگراف‌خانه علیه حرکت کردند و در بین راه چنین شهرت دادند که جناب قنسول متحصنین را جواب گفته‌اند.

بناء علیه[4] حضرت حجه‌الاسلام و ثقه‌الاسلام محض آنکه طوری مردم را اطمینان داده، بلکه ایشان را از قنسول‌خانه خارج نمایند، بدانجا تشریف برده، ولی آنها به هیچ وجه راضی نشده، از خروج از قنسول‌خانه اِباء و امتناء نمودند. در آن وقت معلوم شد که آن انتشار بی‌مأخذ بوده، و در این مدت که این جمعیت مقیم در قنسول‌خانه بودند، از طرف اهل ثروت و ارباب همت همه روزه وجه اعانه از برای مخارجشان می‌‌رسید، اگر چه از جانب قنسول‌گری نیز از ایشان پذیرایی می‌‌شد. در عصر یکشنبه باز جمعیت عمومی ‌‌به معیت آقایان به تلگراف‌خانه رفته، عرایض خود را تلگراف کردند. ولی تا دو ساعت از شب گذشته چون جوابی نرسید از تلگراف‌خانه بیرون رفتند.

پس از حرکتشان تلگرافی از طهران رسید که اعضای مجلس مقدس شورا فصلی بر فصول کتابچه قانون اساسی افزوده‌‌اند. مخلص آنکه «‌هر کس از حکام و بزرگان درهر شهری که ملّاک باشد‌، حکومت او در آن شهر ممنوع است» و وصول این خبر موجب وحشت هواخواهان شده، بعد المشورت به تلگراف‌خانه هجوم آورده، به کلی سرا و فضای آنجا را مخیم[5] توقف خود ساختند. و بدین جهت جمعیت عمومی‌‌از مخابرة تلگراف‌خانة دولت علیة خود صرف نظر کرده، دو سه روز به توسط تلگراف‌خانة دولت بهیة انگلیس عرایض خود را می‌‌رسانیدند.جمعیت مردم روز به روز در تزاید و موجب مزید وحشت و دهشت می‌‌شد و هر روز دستة مخصوصی تازه، از یکی دهات با «های  هویی» بی‌اندازه و اظهار دادخواهی در شهر به جمعیت عمومی ‌‌پیوسته، غیرت و اتحاد خود را در همراهی با ایشان ظاهر می‌‌ساختند. و غالباً جمعیت مسجد‌شاه و چهلستون تا قنسول‌خانه به هم متصل بود.

بالجمله روز چهارشنبه که هواخواهان حضرت والا مأیوساً از تلگراف‌خانه خیمه بیرون زدند، باز جمعیت عمومی‌‌به طریق نخستین، به هیئت جامعة کامله، حضرتین حجه‌الاسلام و ثقه‌الاسلام را برداشته، به اتفاق سایر آقایان با سلام و صلوات و شکوه تمام، همه روزه عصر به تلگراف‌خانة علیه می‌‌رفتند و به حضور باهر النور اعلی‌حضرت ایران پناه تظلم می‌‌نمودند. و با روسای مجلس و وکلای اصفهان نیز مخابرات داشتند. تا عصر شنبه که به مقصود خویش نایل شده از وصول تلگراف ذیل هلهلة شادی و آوازة «‌زنده باد شاهنشاه و پاینده باد مجلس شورا» به اوج مهر و ماه رسانیدند. صورت تلگراف این است:

خدمت جنابان مستطابان حجه‌الاسلام آقای نجفی و آقای ثقه‌الاسلام و سایر علمای اعلام و اهالی اصفهان !

با اینکه در مخابرات این دو روزه نهایت مرحمت از جانب سنی الجوانب بندگان اعلی‌حضرت اقدس همایونی ـ ارواحنا فداه ـ نسبت به عموم و اهالی اصفهان مبذول افتاده، و یقین قطعی حاصل بوده که در اسکات و تفریق مردم اهتمام لازمه به عمل خواهد آمد، ولی چون اقدامات آقایان به جایی منتهی نشده و خاطر رأفت مظاهر همایونی ـ ارواحنا فداه ـ تصویب نفرمود که امتداد این غائله مزید بر گرفتاری و زحمت اهالی اصفهان گردد و محض اظهار مراحم کامله نسبت به عموم اهالی، امر و مقرر فرمودند جناب مستطاب اجل اکرم افخم نظام‌السلطنه ـ دام اقباله ـ  که به حسن رفتار و حق‌گزاری معروف هستند، به سمت حکومت اصفهان، مستقلاً و مقتدراً، مأمور و روانه، تا دو روز دیگر عزیمت نمایند. در این صورت باید ما نهایت شکر گزاری، مردم را متفرق، دکاکین را باز نموده، منتظر باشید تا از جانب جناب معزی‌الیه دستور العمل لازمه بر امورات ولایتی فرستاده شود ومدلول این تلگراف را به عموم اهالی اعلام نمائید. (مشیرالدوله)

مع‌ذالک باز مردم مطمئن نشده، از قنسول‌خانه بیرون نرفتند. لذا صبح دوشنبه حجه‌الاسلام و سایر علمای اعلام و تجار عظام به قنسول‌خانه تشریف برده، ایشان را به بیرون‌‌ آمدن و افتتاح دکاکین امر فرمودند. ایشان نپذیرفته، از جای حرکت نکردند. باز روز سه شنبه جماعت بدانجا رفته، به هر طریق که بود آنها را اطمینان داده، به بازار آوردند. اکنون با نهایت خرمی ‌‌مشغول دعای بقای دولت و دوام ملت و کسب و کار خود هستند.[6]  

 



[1] - توانی: کوتاهی کردن.

[2] - در اصل تحدید آمده است.

[3] - در اصل اطاق آمده است.

[4] - بناء علیه: بنابر آنچه گفتیم

[5] - مخیم: خیمه گاه

[6] - روزنامه جهاد اکبر، سال اول،  ش 5، 8 صفر 1325.

برگرفته از کتاب اصفهان از انقلاب مشروطه تا جنگ جهانی اول

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٤
تگ ها : ظل السلطان