نظری به دیروز و امروز کارخانه ریسباف

روزنامه همشهری 19 شهریور 1391

کارخانه ریسباف در چهارباغ بالا قرار دارد. زیر تابلوی آن نوشته است وابسته به بانک ملی. کسی را زیاد دسترسی به آن نیست. حتی کسی نمی تواند از عمارت آن بازدید نماید. اما این عمارات سر به فلک کشیده، روزگاری داشته اند. گذشته ای داشته اند که شاید در غوغای زندگی پر شتاب امروزی از خیلی از یادها رفته باشد. هر کسی ریسباف را چیزی می بیند.

کارگر پیری که روزگاری را در این کارخانه سپری کرده است آن جا را معدن خاطره های کار و در آمد می یابد. به یاد روزهایی که سه شیف صبح ، عصر یا شب ، با دوچرخه خودش را به این کارخانه می رسانید و پشت دستگاه ریسندگی یا بافندگی یا رنگرزی می ایستاد و هشت ساعت را با رنج زیاد به کار می پرداخت. این کارگر اکنون که دست نوه اش را می گیرد تا در چهارباغ بالا قدمی زنند، با افتخار و شاید کمی افسوس می گوید« آنجا کارخانه ما بوده است

ریسباف برای یک مورخ محلی بیانگر فصلی از داستانی است که اصفهان را قطب صنعت نساجی کشور و «منچستر شرق» کرد. در آن روز ها به خاطر وجود بیست کارخانه نساجی در این شهر، بیشتر نیاز کشور به منسوجات از این شهر تأمین می شد و از قبل آن پول زیادی به این شهر وارد می گردید. این پول موجب شد شهر متحول شود و شهرداری اصفهان با کسب عوارض از این کارخانه ها خیلی زود طرح های شهری را اجرا کرده ، خیابان ها کشید و آسفالت کرد و چهره شهر را امروزی نمود.

ریسباف برای یک جامعه شناس نمادی از اولین کار جمعی اصفهانی است. زمانی که در سال 1311ش یک شرکت سهامی با حضور اکثریت بزرگان شهر تأسیس شد تا این کارخانه را راه اندازی کنند و این اولین تجربه از این دست بود. چرا که تا آن روز همه فعالیت های اقتصادی فردی بود و کار جمعی و تشکیل شرکت اصلاً معنی نداشت. نه اعتمادی وجود داشت و نه زمینه قضایی وحقوقی برای تشکیل شرکت ها و دست زدن به کار بزرگ. اتفاقاً این تجربه آن قدر موفق بود و آن قدر به سرعت سرمایه ها بازگشت خورده و سود زیاد حاصل سهامداران گردید که به زودی ده ها شرکت نساجی دیگر پایه گذاری گردید و کارخانه های شهرضا، زاینده رود، پشمباف ، صنایع پشم، نور، رحیم زاده، تاج، ناهید، سیمین، بهریس و ... برپا شدند. بدین ترتیب ریسباف اولین قدمی بود که اصفهانی با احتیاط برداشت تا اعتماد به یکدیگر را تجربه کنند و موفق گردید.

ریسباف برای بعضی مدیران شهرداری چیزی نیست جز ساختمانی که باید خراب شود و به جای آن پارکینگ یا فضای سبز ساخته شود. سرنوشتی مثل کارخانه شهرضا در دو قدم بالاتر یا کارخانه صنایع پشم دو قدم پایین تر.

ریسباف برای بعضی مدیران بانک ملی که در تهران نشسته اند یک سرمایه است که به چنگ آنها افتاده (به واسطه وام هایی که روزی به این کارخانه داده و از پرداخت آن ناتوان شده اند بانک ملی پس کارخانه را تصاحب کرده است) این مدیر از این که می بیند سرمایه اش روز به روز ارزش افزوده می یابد و زمین آنجا به صورت ثانیه ای گران تر می شود خوشحال است و منتظر فرصتی است که حساسیت ها کم شود و ریسباف د ر اذهان گم شود و او بلدوز انداخته و ریسباف را زمین خالی برای فروش نماید .

ریسباف برای مدیران صنایع اصفهان باید نماد قدمت صنعتی باشد که اصفهان بدان می بالد. صنعتی که باید اصفهان به عنوان شهر مهم صنعتی ایران همواره خود را بدان مزین کرده و هرگز آن را از دست ندهد. اما این صنعت یک موزه هم می خواهد، موزه ای که شناسنامه آن باشد و به مدیران صنعت امروزی بگوید که بر سر چه گنجینه ای نشسته و چه روزگاری را گذرانیده اند . شناسنامه ای که تاریخ تولد صنعت نساجی را به آنها یادآور شود.  به این مدیران و به مردم عادی شهر یاد آور شود که اصفهان فقط به خاطر میدان نقش جهان و سی و سه پل نیست که اصفهان گردیده است، بلکه ورود و پرورش صنعت در دامان این شهر نیز یکی از جلوه ها و داشته های آنجاست. که باید قدر دانسته شده و روی آن سرمایه و برنامه ریزی کرد. قسمتی که در زیر می آید از روزنامه اخگر به تاریخ 1 آذر 1313 می باشد. گزارشی از جریان افتتاح کارخانه ریسباف. جشنی پر شکوه که یادآور یکی از روزهای بیاد ماندنی برای اصفهان است.  اینک متن خبر:...


جشن افتتاحیه کارخانة ریسندگی و بافندگی اصفهان

پریروز منظرة باشکوهی سالن کارخانة شرکت ریسندگی و بافندگی اصفهان که قریب چهارصد نفر برای جشن افتتاحیه در آنجا حضور یافته بودند باز منظرة ‌دیگری از ترقیات روز افزون...کارخانة شرکت ریسندگی و بافندگی با این که یک سال بیش نیست از تاریخ تأسیسش نگذشته و چندماهی بیش نیست که مشغول کار شده است بر اثر همت هیأت مدیر‌ة آن ظرف همین مدت قلیل روز به روز بر تعداد ماشین‌آلات و دستگاه‌های خود افزوده و قریباً علاوه بر وارد شدن ماشین‌های پارچه‌بافی آن، دارای کارخانة مهم ریسندگی دیگری خواهد شد که 40 الی 60 درجه ریسمان خواهد داد... در نتیجة صرف کردن مواد خام در داخلة مملکت به رونق بازار فلاحت افزوده...چنان که می‌‌بینیم بازار پنبه و پشمی ‌که تا دو سه سال قبل قیمت آن به صفر رسیده بود، این ایام رواجی گرفته و روز به روز بر قیمت آن افزوده شده...

میزبانان جشن آقایان کسایی، سلطانی، اعزازالدوله، صحت وفیض که هیأت مدیره هستند، بودند. میهمانان آقایان صور حکمران  نطق آقای کسایی رئیس شرکت: «‌مؤسسین این شرکت در فاصلة یک ماه شرکتی با سرمایة سه ملیون ویک‌صد و چهل هزار ریال تشکیل داده و در بهمن ماه 1311 شرکت را به ثبت رسانیده و شروع به کار نمودند. ماشین‌آلات ریسندگی دارای 4224 دوک، که آخرین سیستم است، از کمپانی پلات و اخوان که ‌‌مهم‌ترین فروشندة ماشین‌های ریسندگی است، و قوای محرکه و برقی آن از کارخانجات مهم آلمان خریداری گردیده و بلافاصله محل کارخانه ابتیاع و شروع به ساختمان و تا اواسط 1313 به اتمام رسید و در تحت نظر متخصصین ماشین‌آلات نصب و بالاخره در تیرماه هذه‌السنه شروع به کار گردید و در مدت گذشته کارگران مشغول امتحانات و آموزگاری بوده‌اند. روزانه بالغ بر 300 بقچه ریسمان محصول می‌‌دهد که در داخله مملکت به مصرف می‌‌رسد... چون جامعه احتیاج مبرم به پارچه‌های پشمی ‌دارد، اعضای شرکت اقدام به ازدیاد سه ملیون ریال سرمایه نموده و یک دستگاه کامل جدید ریسندگی و بافندگی پشم به ضمیمة رفوگری و تکمیل به انضمام دو موتور هر یک 350 اسب قوه از کمپانی «یونیون ماتکس» آلمانی خریداری نموده‌اند که در ظرف مدت قلیلی حمل خواهد شد. نظر به این که در اثر دستور اداره محترم کل صناعت معلوم شد ریسمان نمره 40 الی 60 کلاف برای عمل کارخانجات جوراب و کش‌بافی فوق‌العاده لازم می‌باشد، و برای تأمین این مقصود تهیة نخ نازک ابریشم نما و سفید شده (مرسریزه) لازم می‌آید، لذا اخیراً از کارخانه پلات 4224 دوک برای منظور فوق با کلیة لوازم و ماشین‌آلات خریداری گردید که انشاالله به زودی در همین بنای فعلی سوار خواهد شد. برای محل پشم‌ریسی ساختمان‌های لازمه شروع گردیده.

در خاتمه نظر به این که ماشین‌های موجوده حاضر کار است، از مقام محترم حکومت جلیله تمنا می‌نماییم کارخانه را رسماً مفتوح فرمایند.

(روزنامه اخگر، 1 آذر 1313.)

بعد از این تاریخ ریسباف و مدیران فعال آن متوقف نشدند. مدتی بعد دستگاه های بافندگی راه افتاد و ریسباف پارچه های پنبه ای و سپس پشمی تولید کرد. بعد از آن ریسباف به سراغ تولید پتو رفت و انواع پتو ها را تولید کرد.

اما این ها روزهای خوش کارخانجات نساجی بود. اگر بخواهیم به قسمت دردناک کارخانجات بپردازیم باید بگوییم بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1324ش ورود سیل آسای پارچه ها و لباس های مستعمل خارجی چنان عرصه را بر کارخانه های نساجی تنگ کرد که یکی یکی ورشکست شده و ناچار وام های کلانی را از بانک ها می ستانیدند تا نفسی بکشند و حقوق کارگران را بپردازند. اما اجناس در انبارها مانده بود و فروش نمی رفت. به همین خاطر وام ها بر روی هم انباشته می گشت تا این که کارخانه از پرداخت آن ناتوان می گردید. سرانجام نیز بانک وام دهنده کارخانه را تصاحب می کرد. ریسباف نیز همین سرنوشت شوم را طی کرد.

به امروز می رسیم:

قرار بود ریسباف موزه صنعتی اصفهان گردد. عمارت ریسباف در سال 1381 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است. در سومین سفر استانی هیأت دولت به اصفهان با پیشنهاد سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی مصوب شد این محل از بانک ملی ستانیده و توسط این سازمان به موزه صنعتی اصفهان تبدیل گردد. ولی بانک ملی اعتراض کرد که آن را نمی دهد! بگو مگو ها ادامه دارد ولی تنها نکته ای که در همین بریده روزنامه مربوط به «روزنامه همشهری» به تاریخ 19 شهریور 1391 وجود دارد جمله یا قولی از استاندار محترم اصفهان آقای ذاکر اصفهانی است که گفته است «به طور حتم تا پایان دولت دهم قول ایجاد موزه منطقه ای در اصفهان را عملی خواهم کرد» می خواهم به استاندار محترم این قول را یادآوری نموده و بگویم الوعده وفا. امیدواریم شهری که قطب صنعت ایران است، خود دارای موزه صنعتی گردد. در دنیای امروز در کشورهای خارجی حتی برای برگزاری جام جهانی یا المپیک در کشورشان یک موزه می سازند و بدین ترتیب به گردشگران و مردم شهر یادآور می شوند که در فلان سال جام جهانی یا المپیک در این شهر برگزار شده است. اما آیا ما می توانیم برای یک صنعت نود ساله و این همه گرانقدر یک موزه داشته باشیم؟

این مطلب با تغییراتی در روزنامه اصفهان زیبای چهار شنبه 19 تیر1392 چاپ شد . امیدواریم کسی به فکر افتد

http://isfahanziba.isfahan.ir/Default.aspx?PageId=16345&CD=1392/04/19

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٢