نخستین زندگی نامه سید حسن مدرس

 

سید حسن مدرس فعالیت سیاسی و اجتماعی خود را از اصفهان آغاز کرد. او در انجمن ولایتی اصفهان، دوره‌های اول و دوم، عضو بود و به تاریخ 14 شعبان 1328 برای عضویت در مجلس شورای ملی به تهران فرا خوانده شد. ماجرای فراخواندن وی به تهران هم آن بود که مطابق اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطیت علمای طراز اول عتبات باید پنج نفر را معین می کردند که بر مصوبات مجلس نظارت نماید . یکی از کسانی که انتخاب شد سید حسن مدرس بود.  از آن پس دیگر مدرس در تهران زندگی و فعالیت کرد و از مردان بزرگ تاریخ معاصر گردید. این زندگی نامه‌ها در وقتی نوشته می‌‌شد که مدرس هنوز در اصفهان بوده و دعوت نامه رفتن او به تهران تازه رسیده بود. پس بسیار معتبر و متقن هستند. هر دو از روزنامه زاینده رود انتخاب شده‌‌اند. می خواستم با این پست عنوان نمایم که شخصیت های محلی با رفتن به پایتخت امکان و فرصت این را می یابند که چهره ای ملی گردند. سید حسن مدرس هم همین فرایند را طی نمود.

 مدرس در چند دوره نماینده تهران گردید و سرانجام به خاطر مخالفت با سیاست های رضاشاهی به خراسان تبعید گردید و سرانجام در همان جا به دست عمال رضاشاهی در ماه مبارک رمضان شهید شد. یادش گرامی باد.

 

متن زندگی نامه...


حسن انتخاب

به موجب تلگراف مجلس مقدس دارالشورا، که ذیلاً درج می‌‌شود، جناب آقای آسید محمدحسن مدرس قمشه ای، یکی از پنج نفر علما که باید نظارت در قوانین موضوعه نمایند، انتخاب گردیده. این یکی از انتخابات نیکو است که در محل خود واقع شده، و موجب بسی امیدواری است.

این بزرگ مرد اصلاً  از اهل اسفة قمشه است. سال‌ها در نجف اشرف نزد اساتید بزرگ تحصیل علوم شرعیه کرده، به درجات علم و اجتهاد بالغ گردیده، بعد را به اصفهان تشریف آورده، در مدرسة جدة کوچک به تدریس فقه و اصول و ترویج شریعت اسلامیه می‌‌پرداخته، تا آنکه در دورة اولیة مشروطه، نظر به حسن ظنی که قاطبة طلاب و اهل علم به ایشان داشته، به وکالت انجمن ولایتی انتخابش کردند. با کمال امانت و درستی وظیفة خود را انجام داد. هیچ وقت از حق گویی اندیشه نکرد. پیوسته خیر ملت را ملحوظ می‌‌داشت و به کار خدمت به ملت می‌‌پرداخت. تا روزی که کعبة آمال ایرانیان انفصال یافت.

 خیلی جد و جهد فرمود که شاید اهالی اصفهان را به مقاومت با قوای استبدادیه وادار نماید. زحماتش ‌بی‌نتیجه ماند. چون به واسطة غیرت اسلامی‌‌و حس وطنی، طاقت مشاهدة حکومت استبدادیه را نداشت، به قریة اسفه، که وطن اصلی ایشان است، تشریف برده، در آنجا توقف فرموده، تا روزی که آقای صمصام‌السلطنه به اصفهان آمده، حکومت ملیّه تأسیس یافت، ایشان به اصفهان تشریف آوردند و در انجمن ولایتی موقتی، همه روزه حاضر و با کمال صداقت مشغول خدمت شدند. از تهییج مجاهدین و راهنمایی و معاونت در تهیة لوازم مقاومت با استبداد چیزی فرو نگذاشتند. تا آنکه در موقع انتخابات به اکثریت آرا به عضویت انجمن ولایتی پذیرفته شدند. اهالی آن همه رای که در مورد ایشان دادند، در مورد هیچ یک از وکلا ندادند. که این خود شاهد مقبولیت عامه است. تا این اوقات درمقابل خدمات صادقانه و زحمات خیرخواهانه، بدین مقام بلند بالغ گردیده.

 این شخص محترم در زهد و تقوی در اصفهان ‌بی‌نظیر است. لباس خشن می‌‌پوشد. لقمة خشک می‌‌خورد. درمسکن خراب منزل می‌‌گیرد. تاکنون دامن پاکش به رشوه و خیانت آلوده نگشته. مکرر پول‌ها که درب منزل ایشان فرستاده، و توقع انجام کاری ‌کرده‌اند، قبول نکرده، با آنکه در کمال فقر و احتیاج به عسرت و قناعت زندگانی می‌‌نماید. در شجاعت ادبیّه در اصفهان تالی ندارد. حرف حق را می‌‌گوید طرفش هر که می‌‌خواهد باشد. ابداً از خطری اندیشه نمی‌‌کند. به قدری غیور و دارای عصبیت اسلامی‌‌و وطنی است که ممکن نیست تحمل بعضی وقایع ناپسند که مضر به حال وطن است، بنماید. ما این حسن انتخاب را تبریک می‌‌گوییم و به عموم ملت نوید خوش بختی می‌‌دهیم.

تلگراف دارالشورا در خصوص انتخاب آقای مدرس:

به توسط انجمن محترم ولایتی، خدمت جناب مستطاب ملاذ الانام آقا میرزا سید حسن مدرس قمشه ای «سلّمه الله»

از جمله منتخبین علمای عظام در مجلس شورای ملی وجود محترم جناب مستطاب عالی است. ان‌شاءالله عاجلاً حرکت فرموده، به تهران تشریف بیاورید که عموم ملت از سعادت حضور حضرت‌عالی بهره مند گردند (رئیس مجلس شورای ملی ذکاءالملک.14 ] شعبان [)[1]

 

] زندگی نامة دیگر [

ترجمه حال ملاذ الاسلام سیدالعلما آقای آسید محمد حسن مدرس (دامت افاضاته)

این آقا از اهل اسفة قمیشه است و تمام عمر را به تحصیل علوم شرعیه و تدریس معالم دینیه اشتغال داشته. در مدرسه جدة کوچک اصفهان حوزة تدریس دارد. در زهد و تقوی ‌بی‌نظیر و به محاسن صفات و محامد اخلاق آراسته، از دنیا گذشته و از علایق طبیعیه وارسته است. مردی است صاحب شجاعت ادبیه. خیر ملت را می‌‌گوید و از هیچ چیز اندیشه ندارد. خود را ذمه دار خدمت به نوع می‌‌داند. به قدری دارای غیرت و عصبیت است که اگر مطلب خلاف قاعده ببیند به کلی سلب طاقت و تحمل شده، خون غیرت در عروقش به دوران می‌‌آید. از طمع و غرض و جلب منافع شخصیه به کلی معرّی و در این مدت که عهدة وکالت را در گردن گرفته، دمی‌‌از خدمت غفلت نکرده، و با اصابة رأی و افکار ثاقبه اغلب مهام امور را حل و فیصله می‌‌نماید. به طوری ذکی و صاحب قریحه طیاره است که کمترامورات بر او مشتبه و خفایای مطالب از نظرش محو می‌‌شود.

امورات معاشیة خود را به شخصه متکفل. خانه‌ای دارد درکمال حقارت که اغلب آن را به دست خود بنا نهاده. غذای لذیذ نمی‌‌خورد. لباس نظیف نمی‌‌پوشد. در زهد و ورع و ملت‌دوستی و نوع خواهی در اصفهان وحید عصر خود می‌‌باشد. در این اوقات به جهت تهیة امور خود به قریة اسفه تشریف برده‌‌اند و در وقت مراجعت به تهران خواهند رفت و عهد خود را با کمال صداقت انجام خواهد داد. خداوند امثال این وجودات را در مملکت ما زیاد کند.[2]

 برگرفته از کتاب اصفهان از انقلاب مشروطه تا جنگ جهانی اول به تآلیف خودم. انتشارات دانشگاه اصفهان 1385

 



[1] - روزنامه زاینده رود، سال دوم، ش 27، 19 شعبان 1328.

[2] -  روزنامه زاینده رود، سا ل دوم، ش 31، 17 رمضان 1328.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٦