سیاست های شهرسازی شاه عباس در سفرنامه دلاواله

 

 

تصویری که دلاواله از اصفهان ارائه داده است. د راین تصویر می توان محلات جداگانه شهر را دید. محلاتی که با سیاست شهرسازی شاه عباس به هم پیوستند

توصیف دلاواله از اصفهان بدین خاطر اهمیت دارد که در زمان وی شهر در حال ساخت  بود. بنابر این او بهتر می توانست علل و مراحل تکوین شهر را دیده و انعکاس دهد. او شهری بین المللی را به تصویر می کشد که به واسطه سیاست های باز شاه عباس، از بیشتر اقوام وملل در آن به کسب و کار مشغول می باشند. وی یاد آور می شود که در خانه او به هفت زبان تکلم می شود و «حتی کودن ترین و خرف ترین مستخدمین من، سه چهار زبان می دانند» (ج 1،  ص866) مسلم در چنین شهری که شاه عباس ساخته بود، فضای کوچک عصر سلجوقی و ایلخانی بسیار تنگ و نامناسب بوده است. بنابر این شاه بلندنظر، مجموعه طرح هایی را در حوزه شهرسازی به اجرا در آورد. در محور جنوبی شهر سه محله جدا از هم و هر کدام محصور در یک حصار قرار داشت. این سه محله برساخته از سیاست های اسکان و جمعیتی شاه عباس بودند؛ محله جلفا، محله عباس آباد و سرانجام محله گبرها که باید این سه محله به یک دیگر و به هسته مرکزی شهر اتصال می یافتند. در زمان دلاواله هنوز این کار صورت نگرفته بود. وی پیش بینی می کند که «شاه قصد دارد این سه محله را به اصفهان ضمیمه و تبدیل به یک شهر کند... اطمینان دارم وقتی این طرح عظیم شاه به پایان برسد، حصارهای اصفهان طولانی تر از حصارهای رم و قسطنطنیه خواهند شد» (ج 1، ص 472)


ارزش محله تبریزی ها یا عباس آباد آن بود که بزرگان و نزدیکان شاه هم چون امام قلی خان، حاکم بعدی فارس، در آن سکونت داشتند. به همین خاطر روزی شاه امر کرد که این محله را چراغان نمایند« البته این چراغانی با چراغانی اصفهان که مخصوص خیابان ها و مغازه ها و با دم و دستگاه مخصوص بود تفاوت داشت. بدین ترتیب که مردم در جلوی هشتی خانه هایشان که مانند خانه های ناپل محوطه ای باز و بدون سقف دارد و بر روی دیوارهای منازل تعداد زیادی چراغ و مشعل قرار داده و روشن کردند. در این چراغانی هیچ تزئینی وجود نداشت ولی به علت تعدد و میزان انبوه و غیر قابل تصور وسایل نورانی، برای کسانی که از نقطه مرتفع شهری را تماماً غرق در آتش و نور می دیدند، منظره دل پذیر و چشم نوازی به وجود می آورد.» (ج 1، ص 909) خود شاه، سفرای خارجی و بزرگان کشور در این جشن شرکت نمودند و همین نکته اهمیت محله عباس آباد را به روشنی نشان می دهد

به هر حال چیزی که این سه محله را به هسته مرکزی یعنی شهر اتصال می داد کشیده شدن یک خیابان بود که شاه عباس با طرح خیابان چهارباغ آن را تحقق بخشید. دلاواله چهارباغ را چنین توصیف کرده است « دیگر دیدنی جالب اصفهان خیابانی است که در حال حاضر خارج از شهر قرار دارد ولی وقتی این چهار محله در هم ادغام شوند، و چنان که گفتم به صورت شهری واحد در آیند، درست مرکز شهر خواهد بود» وی آثار خیابانی را که در حال ساخت بود چنین به توصیف نشسته است« دو حصار با ارتفاعی مساوی دو سوی این خیابان را شکل می دهند. در میان حصارها باغاتی است که به شاه تعلق دارد در این باغ ها همه مردم می توانند گردش کنند و از میوه هایی که به حد وفور در آنها یافت می شود بهره مند شوند. در جای جای دو سمت خیابان و در فواصل مساوی این باغ ها درهایی درست روبروی هم دارند. تعداد این نوع منازل بی شمار است که نمای خارجی بسیار دلفریب و قرینه سازی های چنان زیبا و هماهنگ با خانه ای که درست روبرویشان واقع شده دارند که تصور چیزی زیباتر از این محال است» (ج 1، ص 474)

چهارباغ به آنسوی سی و سه پل هم کشیده می شد. در واقع قسمت اعظم آن جنوب رودخانه بود تا جایی که به باغ هزار جریب می رسید باغی که «در این باغ هیچ چیز، جز بی نهایت درخت میوه کاشته شده در یک خط نیست. که تماماً کوتاهند و شاخه هایشان به اطراف پراکنده است. به طوری که سواران، حتی پیاده ها می توانند با دست میوه هایشان را بچینند. هر محوطه مربع شکل از محوطه دیگر مجزاست. به عنوان مثال محوطه یک مربع پراز درختان انجیر است و مربع دیگر هلو.  و به همین ترتیب میوه جات دیگر و مربع های دیگر. این باغ ها به شاه تعلق دارد ولی هر کس در هر زمان که بخواهد می تواند وارد آن شود و میزان محصولات آن قدر زیاد است که برای تمام تفرج کنان کافی است» (ج 1، ص 477) دلاواله با تمام تعصب به وطنش مجبور به یک اعتراف است «چهارباغ واقعاً چیزی سلطنتی است و شکوه و جلال خاصی دارد و با تمام احترامی که نسبت به کشورم دارم باید بگویم در واقع هیچ یک از خیابان های مجلل رم ،ناپل و ژن و پالرمو با تمام ابهتشان، هم پای این خیابان اصفهان نیستند» (ج 1، ص 477) نکته ای که می خواهم ذهن خواننده را متوجه آن نمایم این است که منظور شاه از این سیاست های باز چه بود؟ چرا این باغ های مجلل را پرورش می داد تا روندگان و مردم عادی بتوانند به طور رایگان از آن استفاده کنند؟ منظور از این همه شکوه در چهار باغ چه بود؟ آن چه به نظر می آید، بجز داشتن پایتختی در خور کشورهای اروپایی، شاید منظور شاه این بود که بدین طریق در یکپارچه سازی اصفهانیان و برقراری ارتباط مثبت میان این اقوام گوناگون و غیر متجانس در شهر اصفهان قدمی برداشته باشد. شاه می خواست اتباعش و آنانی که به زیر پرچم او در این شهر گرد آمده اند، زیر یک سایه پادشاهی قرار گرفته و شهر مورد نظرش ساخته شود. این نوع روی دیگر سیاستی است که دلاواله ابراز می دارد هر قوم بر طبق قواعد و رسوم خودشان و در دادگاه های خودشان مورد داوری قرار می گرفتند.  (ج 1، ص 496)  بنابر این وجود فضاهای عمومی که میدان نقش جهان را نیز باید بدان اضافه کرد موجب می شد شهروندان این شهر نوعی یگانگی و یک رنگی را با کنار هم بودن تجربه کنند.

صحبت از میدان نقش جهان شد. دلاواله آن قدر انصاف دارد که این میدان را بسیار زیباتر از میدان «ناون» بداند. نقش جهانی که تمامی سطح آن را با ماسه نرم پوشیده بودند تا همیشه خشک و برای سواری و تفریح با اسب مناسب باشد. جوی آبی اطراف آن سیر می کرد و درختانی در اطراف جوی تازه کاشته شده بود. (ج 1، ص 473) اما او یک چیز دیگر در مورد این میدان را نمی دانست. نکته ای که ظرافت شهرسازان عصر صفوی را به خوبی نشان می دهد. پیش تر میدان عتیق یا میدان کهنه در شمال شرقی این میدان وجود داشت و امکان داشت با ساخته شدن  میدان نقش جهان، میدان سابق از رونق افتاده و آن گوشه شهر متروکه شود. بنابر این با اتصال بازارهای اطراف میدان به میدان قدیم، هر دو میدان به یک دیگر وصل شده و هر دو زنده و پر رونق باقی ماندند  (این نکته را نخستین بار دکتر سیروس شفقی در کتاب جغرافیای اصفهان بدان اشاره کرد)

به هر حال چهار چوب اصفهان در دوره شاه عباس پایه گذاری گردید. این چهار چوب به قاجار رسید و به دلیل افت شدید جمعیت و رخت بربستن رفاه و ثروت از این شهر چهار چوب مذکور تا حدودی به هم ریخت. جلفا از جمعیت خالی شد. محلات قدیمی شهر غیر مسکون شدند. فضاهای عمومی از جمله میدان ها و خیابان ها دیگر با جمعیت مذکور هم سان نبود . به همین خاطر میدان کهنه یا میدان عتیق که متروکه شده بود، تکه تکه شده و به افرادی فروخته شد. شاید هم نابسامانی در مدیریت شهری باعث شد هر کس گوشه ای از این میدان را ستانیده و برای خود خانه  و دکان ساخت. (هم چون زاغه نشین های اطراف شهرها) و خیابان چهار باغ بالا به بیابان تبدیل شد و باغ هزار جریب از حیز انتفاع افتاد. این چنین بود تا دوره رضاشاه که با کشیده شدن چندین خیابان شهر دوباره استخوان بندی تازه ای یافت. در باره تحولات اخیر در دوره رضاشاه می توانید به کتاب «تحولات عمران و مدیریت شهری اصفهان در دوره پهلوی اول» مراجعه نمایید.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٧