معرفی کتاب حیات یحیی و اصفهان در سال 1337ق

یحیی دولت آبادی فرزند هادی دولت آبادی و برادر علی محمد و صدیقه است. این سه  خواهر و برادر هر یک منشأ اثر بوده و صاحب خاطراتی  می باشند که به روشنی نقش و جایگاه آنها را بیان می دارد. این خانواده از دولت آباد برخوار اصفهان بودند که به واسطه دشمنی های ظل السلطان در زمان مظفرالدین شاه به تهران کوچ کرده و در پایتخت وارد بازی های قدرت شده و به جایگاهی رسیدند.

یحیی دولت آبادی خاطرات خود را شرکت در «انجمن معارف» در زمان مظفرالدین شاه آغاز می کند. انجمنی که به تأسیس و گسترش مدارس نوین در کشور می پرداخت. تحولات مشروطیت و سپس تحولات جنگ جهانی اول و موضوع مهاجرت از نکات برجسته بعدی خاطرات اوست.

برای این وبلاگ تصویری که از اصفهان بعد از جنگ جهانی اول ارائه می دهد قابل توجه است. یحیی دولت آبادی در سال 1337 هجری قمری یعنی یک سال پس از پایان جنگ جهانی اول ، پس از سی سال راهی اصفهان شد تا سری به دیار خود بزند و هم ملک پدری را بفروشد و طلب طلبکاران را بدهد. او پس از گذر از کاشان و گفتن از دستگاه نایب حسین به اصفهان می رسد که این شهر نیز در دستان یاغی دیگری به نام رضا جوزدانی بود. «اصفهان تا زمان کمی پیش از این با بودن یک حاکم بی حال از طرف دولت، اختیاراتش در دست یاغیان جوزدانی بوده است. که هنوز هم جنوب این شهر در تحت قدرت آنهاست.»(ج 4، ص 111) حاکم اصفهان نصیرخان سردار جنگ بود که خوشبختانه مدتی پس از آن رضا جوزدانی و دار و دسته اش را قلع و قمع کرد و شهر را پس از دو دهه ناامنی ، امنیت بخشید.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٢

کبوتر پرانی که دزد همسایه را دستگیر کرد (سال 1345)

 

کبوتر پرانی یا کبوتر بازی از سرگرمی هایی است که این روزها دارد به کلی فراموش می شود. همه جا از مضرات این سرگرمی می گفتند و حتی در قوانین مجازاتی برای آن در نظر گرفته شده بود. اما گویا حدود 50 سال پیش این سرگرمی یک جا به کار آمده و آن دستگیری زنان  دزد خانه همسایه بوده است. نحوه دزدی و زمان آن (در روز) و وارداتی بودن دزدان (از تهران) و مهمتر از همه جنسیت آنها از نکات جالب اجتماعی است.

اینک متن خبر

چند روز قبل در خیابان فردوسی  کوچه خواجه نصیر ، دو نفر سارق به نام های فریده ... 40 ساله و نظیره .... 46 ساله که وارد منزل علی مغزی شده بودند، به وسیله پسر همسایه که روی پشت بام مشغول کبوتر پراکنی بود، دستگیر گردیدند.

 جریان از این قرار است که در همسایگی منزل علی مغزی، واقع در خیابان فردوسی، منزلی واقع است که در آن چند کبوتر برای سرگرمی اطفال خانواده وجود دارد. دو روز قبل پسر بچه 14 ساله ای که روی پشت بام مشغول بازی با کبوتران خود بود، ناگهان متوجه شد که  داخل منزل علی مغزی، دو نفر زن ناشناس مشغول فعالیت می باشند. حس کنجکاوی جوان تحریک و چون مطمئن شد که زنان مذکور که داخل منزل هستند، بیگانه اند، فکری کرد و از پشت بام به پایین آمد و یک قفل از منزل خودشان برداشت و در منزل همسایه را ار خارج قفل کرد و مانند مأموران پلیس در مقابل منزل به کشیک پرداخت تا آن که زن همسایه که در حقیقت زن صاحب منزل بود از راه رسید و پسرک جریان را تعریف کرد و او از پلیس استمداد نمود و با کمک پلیس هر دو زن مذکور که داخل منزل بودند دستگیر و به کلانتری جلب شدند .

 پس از تشکیل پرونده هر دو زن را به مأمورین آگاهی سپردند تا تحقیقات بیشتری درباره نحوه عمل آنان انجام شود . در آگاهی فریده اظهار داشت که دخترم از تهران به اصفهان آمده است و من برای پیدا کردن او به این شهر آمدم و نظیره را هم همراه آوردم . پس از تحقیقات معلوم شد که هر دو نفر از سارقین پیشینه دار هستند و حتی دختر فریده هم که در این شهر دنبال او آمده اند، از رقاصه های معروف کافه های تهران است.

روزنامه اصفهان، 23 آذر 1345

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٩

معرفی کتاب جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری

 

اطلاعات ما در باره تحولات مشروطیت اصفهان زیاد نیست. یک دلیل آن که افراد کمی از فعالان سیاسی آن روزگار قلم به دست گرفته و خاطرات خود را نوشته اند. در سال های اخیر و با کمک انتشار چندین روزنامه از همان زمان، نوری بر این تاریکی افکنده شده و جایگاه اصفهان در تحولات مشروطیت کشوری و محلی تا حدودی معلوم شده است.

از میان فعالان و بازیگران سیاسی دکتر نورالله دانشور علوی ، که خود از مجاهدین مشروطیت بود، یک استثناست . خاطرات او نشر یافته و کمک زیادی به بازسازی این مقطع زمانی به ما می کند. علت نوشتن این خاطرات هم کوشش یک مورخ نامدار اصفهانی به نام «حسین سعادت نوری» بود که در مقدمه کتاب آورده است :

«فروردین 1334 پس از چندین سال دوری و مفارقت با آقای دکتر نورالله دانشور علوی (مجاهد السلطنه) فیض ملاقات دست داد و به مناسبتی سخن از جنگ های مشروطه به میان آمد و برای این که شمه ای از خدمات خوانین بختیاری و قربانی هایی که این طایفه محترم و مجاهدین اصفهان در راه استقرار رژیم مشروطه داده اند، به اطلاع علاقه مندان به آزادی برسد، از ایشان که در اغلب جنگ های مشروطه شرکت داشته اند، تقاضا شد خاطرات خود را تا آنجا که مقدور است به رشته تحریر در آورند تا یادداشت های نامبرده طبع و مورد استفاده عموم قرار گیرد»

 سرانجام پس از یک سال این یادداشت ها آماده شد و حسین سعادت نوری آن را در سال 1335ش به چاپ رسانید. چاپ دوم این کتاب توسط نشرآنزان و در سال 1377 ش به چاپ رسیده است.

کتاب از آنجا که پس از چند دهه به بازنویسی حوادث پرداخته است و گمان می رود بدون مراجعه به یادداشت های قبلی بوده و فقط متکی به حافظه می باشد، دارای اشتباهاتی است اما در جاهایی که خود نویسنده در حادثه حضور داشته است، کتاب وضوح خوبی دارد و از اتفاق نکات تاریکی را روشن می گرداند.

مثلا راجع به علل حمله بختیاری ها به اصفهان و نجات این شهر از نیروها و حکومت مستبد محمدعلی شاه، که سرانجام به حمله به تهران و پایان استبداد صغیر انجامید، تحلیل های زیادی گفته شده است . ولی نورالله دانشور علوی عضو هیأتی بوده است که از سوی بزرگان اصفهان و حاج آقا نورالله نجفی به صورت پنهانی به سرزمین بختیاری رفت و آن بخش از نیروهای بختیاری را که مخالف محمدعلی شاه بودند یعنی جناح ضرغام السلطنه  و صمصام السلطنه را ترغیب کردند که به اصفهان حمله نموده و این شهر را از دست حاکم محمدعلی شاه یعنی اقبال الدوله کاشی رهایی دهند که چنین نیز شد. (ص 29)

بخش دیگری که نویسنده اطلاعات خوب و دست اولی به ما می دهد مقطع جنگ جهانی اول است. او حوادث و قحطی پس از جنگ را به تصویر کشیده و نیز تصرف اصفهان به دست نیروهای روسی را نشان می دهد. (ص 161) هم چنین حوادثی که پس از تصرف شهر به دست نیروهای روسی اتفاق افتاد مانند حاکم شدن یمین السلطنه پسر ظل السلطان از سوی روس ها و اقدامات وی را باز گو می کند.

چنان که گفتیم خاطرات دانشور علوی مربوط به مقطعی از تاریخ اصفهان است که دانسته های ما درباره آن اندک می باشد پس همین خاطرات کم حجم که حدود 182 صفحه می باشد، دارای آگاهی های مفیدی درباره این شهر می باشد.

نام کتاب: جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری

نویسنده: دکتر نورالله دانشور علوی (مجاهد السلطان)

مقدمه و حواشی: حسین سعادت نوری

انتشارات آنزان (1377)

239 صفحه

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٦