حمایت از حیوانات (140 سال پیش)

این بریده روزنامه فرهنگ اصفهان اطلاعاتی راجع به چیت سازی و قلمکار سازی در اصفهان به دست می دهد.

کالاهایی که در قیصریه، چهارباغ و دروازه دولت ساخته شده و برای شستشو به کنار زاینده رود حمل می شد. استفاده از الاغ و قاطرهای پیر و فرتوت حکومت را به فکر چاره جویی انداخت تا این که مقرر شد از ارابه های بارکش برای این کار استفاده شود . معلوم نیست این تصمیم واقعاً به خاطر حمایت از حقوق حیوانات گرفته شده است یا این که کریم خان میرپنج ، یکی از فرماندهان ارتش ظل السلطان، در این میان قصد داشت یک شرکت حمل و نقل راه بیندازد و انحصاری برای خود دست و پا کند! به هر  حال این خبر جالب است.

اینک متن خبر...

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱۳

استانداری که اصفهان را صنعتی کرد

در حال وارد کردن ماشین آلات کارخانه ریسباف

رضا افشار یکی از استانداران مهم و اثر گذار اصفهان بود. او در سال 1311 ش به استانداری این شهر رسید و اقدامات عمرانی مهمی در این شهر انجام داد. یکی آن که قدم های اولیه برای تأسیس صنایع جدید نساجی را در این شهر پایه گذاری کرد. کارخانه وطن در سال1304 ش راه افتاده بود اما در زمان افشار بود که جنبش کارخانه سازی به یکباره در اصفهان به راه افتاد و کارخانه ریسباف با مشارکت جمعی مردم اصفهان و به صورت یک شرکت سهامی تأسیس گردید. اما هنری که افشار در آن زمان داشت اصلاح رویکرد و روانشناسی مردم اصفهان بود. به قول نصرالله سیف پور فاطمی (برادر بزرگ دکتر حسین فاطمی) در دوره ای که مردم نه به خود و نه به دولت اعتمادی نداشتند و اصولاً کار جمعی پیش نمی رفت، او توانست در اصفهان چندین کارخانه با مشارکت و مدیریت همین مردم و بزرگان شهر راه اندازی کند. او توانست در قالب شرکت سهامی سرمایه های اندک مردم شهر را گرد آورده و کارخانه ریسباف را در خیابان چهارباغ بالا بسازد. وقتی این رویه آثار مثبت خود را نشان داد، اعتماد ایجاد شد و سرمایه های دیگری جمع شده، کارخانه های زاینده رود، نختاب، صنایع پشم، شهرضا و... سر بر آوردند. چنین شد که اصفهان «منچستر شرق» لقب گرفت. اینک قسمتی از خاطرات نصرالله سیف پور فاطمی را در این باره می آورم.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٦

تشکیل اداره بهداشت در اصفهان و تصمیم برای عطاران

 

انقلاب مشروطیت نظام مدیریتی کشور را نوسازی کرد. ادارات مختلفی تشکیل شد که شهرداری ها یکی از آنها بود. یکی دیگر از ادارات مهمی که با مشروطیت برپا گردید اداره حفظ الصحه بود که معادل اداره بهداشت امروزی است. این اداره در اصفهان در ابتدا به ریاست محمدحسن میرزا قاجار داده شد. این شخص پزشک بود و چنان که در این متن بر می آید پس از وقوع انقلاب مشروطیت «بیمارستان اسلامیه» را در اصفهان راه اندازی کرده بود. راجع به وظایف این اداره و چشم اندازه فعالیت های آن خود او توضیح داده است. اما نکته مهم تصمیمی است که برای عطاران شهر گرفتند و به گونه ای سعی کردند آنها را نظام مند سازند.

اینک متن خبر روزنامه زاینده رود

اداره حفظ الصحه

یکی از ادارات، که تشکیل آن از وظایف انجمن بلدیه شمرده شده، ادارة حفظ‌الصحه است. در این اوقات بر حسب اهمیت، انجمن بلدیه در تشکیل صرف همت نموده و نواب والا محمدحسن میرزا اشرف‌الحکما را، که یکی از اعضای آن انجمن است، نظر به لیاقت و حذاقتی که داشته، به سمت مدیریت این اداره منتخب نموده ...

چون خود معزی الیه لایحه‌ای که مشتمل بر فواید این اداره است فرستاده‌اند، ما بیش از این طول کلام نمی‌‌دهیم و اطلاعات مفصله را به قرائت آن محول می‌‌داریم و محض ازدیاد بصیرت هم‌وطنان خود صورت مذاکرة جلسة اول، که در عصر چهارشنبه 5 شهر حال در منزل خود در حضور رؤسای اطبای شهر به اتفاق آراء قرارداد و پیشنهاد هموطنان خود کردند، از قراری است که ذیلاً بعد از لایحة خودشان درج خواهد شد:

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱

165 سال پیش شهاب سنگی اطراف اصفهان افتاد

تاریخ هواشناسی و پدیده های جوی از آن بخش هایی از تاریخ است که بسیار بسیار در ایران مغفول مانده است. یک دلیل آن که مطلعین و علاقمندان این بخش، منابع علمی برای نقب زدن به زمان و خبریافتن از گذشته ها را نمی شناسند. آنها نمی دانند که همین داده های اندک را از دل کدام منابع تاریخی می توان دریافت اگر در این حوزه اطلاعاتی از قدیم مانده است بیشتر در دل سینه پیران قوم است که مثلاً از پدر پدر خود شنیده اند که فلان سال در اصفهان سیلی آمده که تا روی سی و سه پل را آب پوشانیده بود. یا چنان خشکسالی اتفاق افتاد که مردم به خوردن گوشت اسب و استر پرداختند. یا داده هایی از این دست که بسیار کلی و مبهم هستند.

بی گمان رسیدن به تاریخ هواشناسی هر محل نیازمند تحقیقات گسترده و پرحوصله ای است که باید کم کم به آن نیز وارد شد.  یک پدیده جوی در اطراف اصفهان که شانس آن را داشته است که ثبت و ضبط گردد مربوط به 165 سال  پیش است . این پدیده برخورد یک شهاب سنگ با زمین و سالم ماندن قسمتی از این شهاب سنگ است. جالب است که مردم اصفهان به جای آن که قطعه شهاب سنگ را به آزمایشگاه (؟!)ببرند و داده های علمی از آن در آورند نصف آن را برای دربار فرستادند. حالا ناصرالدین شاه با شهاب سنگ چه کرد؟ نمی دانم. شاید آن را برای شوخی و مسخره به طرف یکی از درباریان پرتاب کرده باشد! گفتنی است در این زمان حکمران اصفهان حشمت الدوله بود. این مطلب  در روزنامه وقایع اتفاقیه در ستون اخبار اصفهان درج شده بود.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۳٠
تگ ها :

گاراژهای مسافربری، قطعه ای از تاریخ ناگفته چهارباغ

 

بعد از هر حادثه رانندگی فشار برای انتقال گاراژها بالا می گرفت

علاقه به تاریخ چهارباغ و گذشته آن در میان مردم اصفهان بسیار زیاد است. انعکاس این علاقه را باید در مجلات محلی یافت که هر یک سعی می کنند از تاریخ این خیابان مطالبی داشته باشند. گاهی پیران شهر را گرد آورده و از گذشته  این خیابان سوالاتی می کنند. مغازه هایی که در این خیابان برقرار بودند و هر کدام امتیاز و نامی داشتند. تحولاتی که در این خیابان اتفاق می افتاد.  افرادی که نامشان با چهارباغ گره خورده بود. جوانانی  که بعد از ظهر خود را به پرسه زدن در این خیابان می گذرانیدند. نیمکت ها و سایه درختان چهارباغ هم به این صفا و فضا کمک می کرد. دیدارها و ملاقات ها و گفتگوها در حاشیه و نیمکت های این خیابان صورت می گرفت. سینماها و تاتر چهارباغ. و اینک گاراژهای چهارباغ. خلاصه چهارباغ چکیده و نمایشگاه «تاریخ اجتماعی اصفهان» در دهه های اخیر بوده است. شاید بتوان روزی کتابی نوشت به نام «خاطرات چهارباغ» که بخشی از این خاطرات و تصاویر را در دل خود ثبت و ضبط کرده باشد.

اما نکته ای که در این مطلب می خواهم بر این خاطرات و تصاویر بیفزایم آن است که این مرکزیت و شاهرگ اصلی شهر بودن، بارهای زیادی را نیز بر دوش این خیابان نهاده بود . (مثل امروز که کانال مترو از دل و روده های آن باید به اجبار بگذرد!) از جمله آن که وقتی اتوبوس های بین شهری و شرکت های تعاونی مسافربری تاسیس شدند، اولین جایی که به ذهن صاحبان این شرکت ها آمده بود، استقرار در خیابان چهارباغ بوده است. این وضع به تدریج گسترش یافت و تی بی تی، گیتی نورد، میهن نورد، ترانسپورت و خلاصه همه آمدند و بساط خود را در این خیابان یا نزدیک به این خیابان پهن کردند. (از دفتر تعاونی گیتی نورد که در هتل جهان برقرار بود پیشتر سخن گفتیم.) بدین طریق یک عامل مخل و مزاحم در این خیابان ظهور کرد . می توان تصور کرد وقتی زمان حرکت یک اتوبوس به سمت شهری دیگر رسیده بود، جمعیت زیادی از مشایعت کنندگان و خانواده شخص، به محل آمده تا مسافر خود را راهی دیار غریب نمایند! همین امر چهارباغ را قفل می کرد.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢٤

رقابت میان طب جدید و قدیم

 

با ورود دستگاه رادیولوژی پزشکی سنتی خلع سلاح شد

دعوای طب جدید و قدیم به اواسط دوره ناصرالدین شاه باز می گردد و گشایش دارالفنون به عنوان یک مرکز رسمی و دولتی که از طب جدید حمایت می کرد و آن را به رسمیت می شناخت. چنان که از این متن روزنامه وقایع اتفاقیه بر می آید تدریس این دانش در مدرسه دارالفنون بسیار به گسترش و البته تقویت ان کمک کرده بود. مراجعه به خاطرات دکتر پولاک و نیز دکتر فوریه می رساند جدال سختی میان طب قدیم و طب جدید در همان ابتدای کار برقرار بوده است. دور از ذهن هم نیست که پزشکان ایرانی نمی توانستند به سادگی بپذیرند بنیان چندین هزار ساله دانش آنها به وسیله یک دانش جدید فرنگی در خطر افتاده است. پس به مقاومت در مقابل موج جدید پرداخته و احتمالاً با تکیه بر مبانی فلسفی و الاهیاتی دانش خود، که از این جهت بر طب جدید می چربید، فضیلت دانش خود را فریاد می کردند. این جدال در مورد معالجه شخص شاه نیز گاه به گاه برپا می شد که جلوه های آن در خاطرات فوریه آمده است.

در آن زمان دکتر طولوزان رفته بود و در سفری که شاه به اروپا کرد، طولوزان دکتر فوریه را به جای خود منصوب می کند. دکتر فوریه از پاریس همراه موکب شاهانه گردید. همین که به تبریز وارد شدند شاه به اسهال مبتلا شد و به رختخواب افتاد. کمیسیون پزشکی درباری که به طب قدیم معالجه می کردند، تلاش داشتند با داروهای خود از جمله روغن کرچک و خاک تربت به معالجه شاه اقدام کنند. در عین حال شاه را از داروهای فرنگی دکتر فوریه بترسانند. تا چند روز چنین شد تا این که حال شاه رو به وخامت رفت و خود وی دست به دامن دکتر فوریه گردید. جدال تا انجا پیش رفت که دکتر فوریه نوشت «همکاران حقه باز من بی اثر ماندن تربت را به آن علت جلوه دادند که یک نفر فرنگی نجس نزدیک شاه بوده و حضور او اثر را از تربت برده است»(فوریه، 1368، ص 138) به قول فوریه «تمام مقصود ایشان این بود که تا می توانند از معالجات من جلوگیری کنند. به امید آن که از تربت و دوای ایشان اثری ظاهر شود و افتخار معالجه شاه و استفاده هایی که از آن منظور است نصیب ایشان شود نه من»(همان جا)

سرانجام داروهای فرنگی دکتر فوریه اثر خود را گذاشت و شاه بهبود یافت. جایزه های زیادی نصیب دکتر فوریه گردید و در موقع اقامت سه ساله او در تهران نیز پس از معالجه امین السلطان، صدراعظم، یک قطعه زمین از او جایزه گرفت و به این ترتیب در میان طبقات بالای جامعه اعتماد به معالجات طب جدید گسترش یافت.

دعوای میان طب قدیم و جدید ادامه داشت تا سال 1313ش که دانشکده پزشکی دانشگاه تهران به تربیت پزشک جدید مشغول شد و راه بیش از پیش برای طب جدید گشوده گردید. امروز بعد از حدود 150 سال رقابت که به چیرگی طب جدید انجامید، طب قدیم تکانی خورده و می خواهد خودی نشان دهد. البته در این میان عطارها و عطاری های سنتی در خط مقدم جبهه هستند. و شاید همین امر که پاسداری از طب سنتی به بازار و اقتصاد سپرده شده است، وجهه علمی آن را تضعیف و  کامیابی آن را با تردید مواجه کرده. سرانجام این داستان به کجا می انجامد؟ معلوم نیست.  

 اما نکته ای که این متن روزنامه بر آن تاکید دارد بازتاب این حقیقت است که گویا ایرانیان برای معالجه به پزشکان ایرانی تحصیل کرده اعتماد کامل نداشته و به آنها مراجعه نمی کرده اند و می توان حدس زد این پزشکان به مسئولین دولتی گله کرده و خواستار حمایت شده بوده اند. در نتیجه دولت اعلام کرد که هواداران طب فرنگی به شاگردان دارالفنون اعتماد کرده و برای معالجه به آنان مراجعه کنند.

 

اینک متن روزنامه وقایع اتفاقیه

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۳

مشکلات و چالش های ازدواج در اصفهان؛ پنجاه سال پیش

مشکلات و چالش های ازدواج را خود ما انسانها به وجود میآوریم. پیشتر نیز یک پست راجع به چالش های ازدواج مربوط به اصفهان گذاشته بودم. هر چه وحی و کتب آسمانی بر روی سادگی این مراسم انگشت تأکید نهاده اند ، گویا ما آدمیان این کره خاکی سعی کرده ایم هر چه بیشتر و بیشتر بر  شاخ و برگ آن بیفزاییم و آن را هر کدام سنگی بر این هیکل بنهیم تا سنگین و سنگین تر شود تا جایی که خودمان هم نتوانیم آن را برداریم و چنان که اکنون شده است.

امروز پسران بسیاری را میشناسیم که کار و شغل قابل قبولی دارند اما با وجود سن و سال حدود 40 سال هنوز مجرد مانده اند. بیشتر آنها فقط و فقط از سنگینی این بار میترسند یعنی از آن غولی که ما ساخته ایم .

حق هم دارد. به راستی باید آن جوان از آن بترسد. کرایه سالن، ارکستر، چند نوع شام، ماشین عروس، گل و کادو و دعوتها و بلند شدنها و خم شدنها و خوش آمد گفتنها و هزار دقیقه دیگر که غفلت از هر کدام کام همه را تلخ خواهد کرد و عده ای را خشمگین و غمگین. از اتفاق در همین مراسم است که همه آداب و رسوم خانوادگی و قومی و طبقاتی به یاد آورده می شود و باید مو به مو اجرا گردد!

....

 

به همین خاطر بود که حدود نیم قرن پیش روزنامه ای در اصفهان از «بازار سیاه ازدواج» سخن گفته است.  این روزنامه از تشریفات زاید ازدواج ناله کرده است که موجب فرار جوانان شده است. روزنامه از «مهریه» های سنگینی گوید که آن روزها گرفته میشد  و نیز از جهیزیه که موجب شده بود درصدی از دخترها در خانه بمانند .

برای کسی که در حوزه تاریخ اجتماعی و مردم شناسی فکر و پژوهش میکند، بی جا نیست اگر با خواندن این متن به خود بگوید آیا در این پنجاه سال، خرد جمعی این جامعه به حدی نرسید که به حل کردن این معضلات و برداشتن این قید و بندها از دست و پای جوانان و فرزندان خود اقدام نماید؟ آیا خانوادهها نفمیدند مضرات مجرد ماندن جوانانشان در خانه، بسیار بیش از این است که عروسی آن چنانی و با زرق و برق گرفته شود؟ به نظر میآید از جایی باید شروع کرد و برای خلاصی از این وضع باید «ازدواج آسان» به شکل واقعی در میان جامعه فرهنگ سازی شود.

متن این خبر مربوط به برنامه ای رادیویی است که برای ترویج ازدواج در سال 1340 در رادیوی اصفهان قرار بود به اجرا در آید و اطلاعیه این برنامه و نیز تحلیل روزنامه بر این موضوع تأکید بیشتری مینمایند.

جالب است که پیشنهاد گرفتن مالیات از «مهریه های» سنگین در حدود پنجاه سال پیش هم مطرح بوده است تا این رقابت بی جا و خانمان براندازی که بر سر مهریه در میان خانوادهها ایجاد شده اندکی کاهش یابد. 

 

اینک متن روزنامه

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٠
تگ ها : ازدواج

تغییر نام میدان ها و خیابان ها (یک سند از کتاب)

خیابان شاه عباس که به آمادگاه تغییر نام یافت

از جمله اسناد جالبی که در جلد دوم کتاب «اسناد بلدیه و شهرداری اصفهان» قرار دارد، صورت جلسه کمیسیونی است که در تاریخ بهمن 1359 برای تعیین نام  های جدید خیابان ها و میدان ها تشکیل گردید. در این صورت جلسه می توان نام های جدید و قدیم را دریافت که چه بوده اند: خلاصه این سند در زیر می آید:

میادین:

میدان پهلوی ــ میدان شهدا

میدان دروازه تهران ــ میدان جمهوری اسلامی

میدان 24 اسفند ــ  میدان انقلاب اسلامی

میدان دروازه شیراز (اقبال) ــ  میدان آزادی

میدان سبزه میدان ــ  میدان قیام

میدان طوقچی ـ  میدان قدس

گردشگاه ها

پارک فرح ــ‌ بوستان ملت

پارک کورش ــ  بوستان سعدی

پارک ولیعهد ــ‌ بوستان فیض

پارک پوپ ــ  بوستان ساحل

پارک ژان شاردن ــ بوستان زاینده رود

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱۳

معرفی کتاب اسناد بلدیه و شهرداری اصفهان

 اسناد و مدارک هر سازمان بهترین تاریخچه از فعالیت های آن سازمان است بخصوص اگر سازمانی مثل شهرداری باشد که دارای ابعاد و گستره فعالیت زیادی است.

 از کتاب های مفید و جالبی که در سال 1391 توسط شهرداری اصفهان انتشار یافت، «اسناد بلدیه و شهرداری اصفهان» است که در دو جلد صدها سند مربوط به فعالیت های مختلف بلدیه را گرد آوری و بازنویسی کرده است. این اسناد برخی مطالب رو زنامه هاست که چون نسبتی با فعالیت های شهرداری داشته است، در آرشیو شهرداری بوده و برخی اسناد و گزارش هایی از فعالیت های شهرداری است و برخی عکس و نقشه می باشد.

گستره زمانی زیاد کتاب که شامل یک صد سال می باشد  و حجم فوق العاده این اسناد ، موجب شده است که تدوین گران کتاب در انتخاب اسناد ناچار به گزینش شده و شاید بسیاری از مطالب به صورت یک یا دو سند در کتاب آمده باشد اما همین اسناد باید در کنار مطالب روزنامه ها و اسناد دیگری قرار گرفته تا یک «روایت» را تشکیل دهند. به عنوان نمونه راجع اجبار حمامی های شهر به استفاده از دوش و جمع کردن خزینه ها، یکی دو سند و آگهی شهرداری در این کتاب دیده می شود،(ج1، ص 309) اما سود جستن از مطالب و منابع دیگر بود که مقاله «بهداشت حمام های عمومی و نقش شهرداری» را خلق کرد.

به هر حال این صدها سندی که در این دوجلد کتاب گرد هم آمده اند، بخش هایی از فعالیت های شهرداری و در واقع تاریخچه شهر را به تصویر کشیده اند که بسیار به کار مورخین شهری و شهرسازان خواهد خورد. امیدواریم  روابط عمومی باقی سازمان ها و موسسات نیز با انتشار بخشی از اسناد مهم خود ، به بازسازی تاریخ این شهر کمک نمایند.

نام کتاب: اسناد بلدیه و شهرداری اصفهان ؛ از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی

پدید آورنده: شهرداری اصفهان

ناشر: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان

دو جلد : حدود 1200 صفحه

سال انتشار : 1391

قیمت دوره دو جلدی: 40 هزار تومان

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱۳
تگ ها : معرفی کتاب

بازسازی عصر سلجوقی در میدان عتیق

از ابتکارات جالب شهرداری اصفهان برگزار هفته های محله گردی است. این هفته که مصادف با هفته اصفهان نیز شده است، محله میدان عتیق(امام علی) مد نظر قرار گرفته است. از آنجا که اوج عظمت این میدان مربوط عصر سلجوقیان و پادشاهی ملکشاه بوده است، میدان رنگ و بوی دوران سلجوقی به خود گرفته است. شهرداری اصفهان با استخدام ده ها گروه تأتر و پوشانیدن لباس شخصیت های آن روزگار، سعی کرده است بازدید کنندگان را به دل دوران سلاجقه پرتاب نماید و زندگی شهری آن روزگار را بازسازی نماید. اصولاً یکی از راه های آموزش تاریخ، ایجاد فضای گذشته و گذر زنده از میان آن است. عده ای سرباز که در باروی میدان نگهبانی می دهند، محتسب و داروغه که به همراه افرادشان در میدان چرخ می خورند، اصناف آن زمان که بساط فروش هندوانه ، هیزم، پارچه و تیر و کمان را در میدان پهن کرده اند ، تجاری که از اقصا نقاط جهان برای تجارت در این میدان خیمه زده اند. سرانجام هم گاهی ملکشاه سلجوقی با خدم و حشم می آید چرخی در میدان می زند و می رود.

آن سو تر در راهروهای بازار عده ای فالگیر، منجم، مکتب دار و ... نشسته اند. در وسط میدان نیز پهلوانی زنجیر پاره می کند و آن یکی ورزش پهلوانی انجام می دهد.

میدان شلوغ است و جا به جای آن خاطره روزهای یک هزار سال پیش زنده می شود. در اطراف میدان نیز هر جا بنایی تاریخی بوده است، مورد بازدید قرار می گیرند: امامزاده هارون ولایت، مسجد و منار علی، مقبره خواجه نظام الملک و مسجد جامع.

از حق نباید گذشت. کمیته گردشگری شهرداری اصفهان در برنامه خود توانسته است تا حد زیادی رضایت مراجعین را جلب نماید.  دوستداران آثار تاریخی می توانند تا 11 اردیبهشت هر روز از ساعت 30 : 16 تا 19 برای بازدید این برنامه به میدان عتیق (امام علی) بروند.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٩

خاطرات شریف همایون منتشر شد

کتاب دیگری که این روزها توسط بنده انتشار پیدا کرد، خاطرات محمود شریف همایون است. این مجموعه خاطرات از این جهت اهمیت دارد که گوینده خاطرات از سالهای مشروطه تا واقعه شهریور 1320 مطالب ارزنده ای را از دریچه چشم خویش بیان می دارد. که به روشن شدن بخش هایی ا ز تاریخ اجتماعی و سیاسی اصفهان و ایران کمک می کند. او در شهر اصفهان دارای چندین سمت دولتی بود که مهمترین آنها در سال 1305ش شهردار یا رئیس بلدیه این شهر گردید و فعالیت هایی را در جهت عمران و توسعه میدان نقش جهان انجام داد که در کتاب درج شده اند.

سرگذشت گوینده خاطرات

اصل این خاندان از دامغان بود که برای تحصیل به تهران رفته بودند. سپس در اثر آشنایی دایی آنها، میرزا حسن‌علی‌خان سراج‌الملک با ظل‌السلطان، این خانواده از اصفهان سر در آورد. سید محمود در سال 1312ق/1273ش در تهران چشم به جهان گشود و تحصیلاتش را در دارالفنون ادامه داد. مهاجرت به اصفهان و ازدواج با قمرالدوله، دختر ظل‌السلطان، نویسنده کتاب و این خانواده را جزو منسوبان به دستگاه قاجاری و طبقه اشراف قرار داد. از سوی دیگر با وقوع مشروطیت و در اثر ارتباط و نزدیکی سید محمود شریف همایون با خوانین بختیاری از جمله سردار اسعد و سردار ظفر، وی به جرگه قدرت وارد ‌گردید. این هم نشانی از جوانمردی‌های قدیم بود که کسی، از ترس انتقام، پسر یا خویشانش را به دشمن بسپارد! آری سراج‌الملک که در دستگاه ظل‌السلطان منشی، نیز اجاره‌دار املاک ظل‌السلطان بود، برای ممانعت از انتقام بختیاری‌ها، که اصفهان را فتح کرده بودند، پسر خواهرش، محمود، را به سرداراسعد سپرد. از اتفاق محمود نیز در دل سرداراسعد جا کرده و منشی و جلیس او گردید. در همین زمان موضوع حملات محمدعلی شاه و برادرش سالارالدوله به کشور پیش آمد که شریف همایون نیز به عنوان «منشی ایالت و تحویلدار اردو» به طور رسمی وارد کارزار گردید. پس از آن نیز در جنگ‌های دیگری که بختیاری‌ها فرماندهی آن را بر عهده داشتند مانند جنگ کاشان، او در اردو صاحب شغل و منصبی غیر نظامی بود.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٧

کتاب خاطرات علی همامی منتشر شد

متن دیگری برای روشن شدن بخش هایی از تاریخ معاصر اصفهان توسط اینجانب به چاپ رسید.

خاطرات علی همامی از آن دست نوشته هایی است که هر دو وجه اجتماعی و سیاسی را با خود دارد. آن بخش‌های سیاسی که مربوط به جنگ‌های جنوب یا روابط با شیخ خزعل است، ممکن است در منابع دیگر یافت شوند،اما بخش اجتماعی خاطرات که اوضاع اجتماعی اصفهان در آستانه جنگ جهانی اول و سپس وضعیت این شهر را در زمان جنگ به تصویر کشیده است، تقریباً نادر و بسیار ارجمند هستند. اصولاً ذکر خاطرات و نشر روزنامه‌ها در مقطع پس از استبداد صغیر تا روی کار آمدن رضاشاه، به شدت کاسته شده و دانسته‌های ما در این مقطع زمانی بسیار اندک می‌‌‌گردد. راجع به اصفهان شاید کتاب بنده تحت عنوان «اصفهان از انقلاب مشروطه تا جنگ جهانی اول» دارای اطلاعات نابی است که برگرفته از روزنامه‌های منتشره در همان زمان می‌‌‌باشد. کتاب خاطرات میرزا عبدالجواد اخوت تحت عنوان «از تجارت تا طبابت» نیز به تکمیل تصویر اصفهان در این دوره زمانی خصوصاً زمان جنگ جهانی اول کمک شایانی می‌‌‌کند. کتاب «خاطرات شریف همایون» نیز که توسط نگارنده تصحیح و به چاپ رسید، تصویر خوبی از اصفهان در همین زمان ارائه داده است.

زندگی اجتماعی  شهر نیز نکته‌ها و  زیبایی‌های خود را داشت. رابطه اولیای مدرسه انگلیسی‌ها با قدرت‌های شهری از جمله حاکم و  همچنین روحانی پرنفوذ شهر، آقا نجفی، جالب توجه است. دردناک‌تر از همه قدرت و استیلایی است که خارجیان بر کلیه ارکان شهر کسب کرده بودند. به حدی که دست تجاوز و تنبیه آنها بر مردم عادی شهر نیز بلند بود. نکته دیگر آن که حکمرانان اصفهان در این دوره همه از خوانین بختیاری بودند و رابطه مردم شهر با الوار بختیاری دارای ظرایف و دقایقی بود که خواندن آن در این کتاب جالب توجه است. با این ملاحظه که آن چه آمده مربوط به یکصد سال پیش است و امروزه روز اختلاط اقوام و فرهنگ‌ها در ایران، چنان سفره رنگین و زیبایی را آفریده است که هیچ کس رضا نمی‌دهد بخشی از آن حذف یا مورد بی‌مهری قرار گیرد.

ماجرای قنبر سیاه  که سی و سه پل را می‌‌‌بست و  سید علی، فراش مدرسه انگلیسی‌ها، که مرتب به جلفا سر می‌‌‌زد مست بر می‌گشت، و  سید زنجیرباف که دزدان خانه‌اش را مجذوب خود کرد و  ماشاءالله‌خان کاشی که از یک سو غارت می‌‌‌کرد و از سویی مجلس وعظ برگزار می‌نمود، و ده‌ها شخصیت دیگر که در این خاطرات آمده است، همه و همه ما را در روشن شدن دیروز خود و شاید تولید «محصولات نمایشی» مانند فیلم و تأتر از روزگار گذشته پدران خویش یاری می‌‌‌رسانند.

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٧

قلب اصفهان در سال 1304ش چگونه بود؟

اهالی تاریخ باید بیش از گذشته در مطالعات خود با نقشه مأنوس باشند. زیرا اطلاعاتی که یک نقشه به ما می دهد ده ها کتاب و متن نمی توانند آنها را انتقال دهند. در سال 1304شمسی یکی از درجه داران جوان نظمیه اصفهان به نام سید رضاخان نقشه ای کشید و در کنار آن اطلاعات ذی قیمتی از انگیزه و روند کار ارائه داده است: «نظر به این که نقشة محلی عموما فوق‌العاده مورد احتیاج است، و مخصوصاً نقشه شهر برای نظمیه آن شهر ضرورت کامل دارد، چون آقای نایب سرهنگ احمدعلی‌خان زند که در تاریخ 1298ریاست نظمیه اصفهان را عهده‌دار گشتند، سعی خود را در تهیه نقشه کاملی از شهر اصفهان نشان دادند، این بنده، سلطان سیدرضاخان صاحب منصب اداره جلیله نظمیه در ضمن اجرای وظایف، این امر را عهده دار و با فقدان وسایل از تاریخ حمل 1299 شروع به کار نموده، و در تاریخ جدی 1302 (مدت سه سال) نقشه را به مقیاس 400/1 به طور مبسوط با تعیین محل کلیه محلات و معابر و اماکن متبرکه، حمام‌ها و باغات و غیره (که به نظر قارئین محترم می‌رسد) به انجام رسانده و برای آن که خدمت ناقابلم مورد استفاده عامه واقع شود، با بهترین کاغذهای خوب و خطی و مرغوب به طبع رسانیده ، تقدیم توجه و نظر لطف هم‌وطنان عزیز داشتم...»

بی‌گمان محصول کار سیدرضا نقشه بی‌نظیری از شهر اصفهان است که خیلی دقیق به ما می‌گوید در آغاز قرن حاضر شمسی اصفهان چه سر و شکلی داشت. ساختار شهری و وضعیت خیابان‌های این شهر چگونه بود و امکنه تاریخی و عمومی این شهر در کجاها قرار داشتند. به دلیل ارزش همین نقشه بود که در سال 1363ش موسسه جغرافیایی سحاب این نقشه را به صورت عکسی بازچاپ کرد و نیز در سال 1386 جناب آقای عبدالله شاه سیاه آن را بازنویسی کرده و به صورت رنگی به چاپ رسانید.

این بخشی از نقشه سیدرضا که در اینجا آمده است، قلب اصفهان یعنی دروازه دولت و میدان نقش جهان است.

هم چنان که می‌بینیم انتهای خیابان چهارباغ عباسی میدانی قرار نداشت و محلی بود که چون مدخل عمارات دولتی از آنجا می‌گذشت، و پشت میدان نقش‌جهان را کوی دولت می گفتند، پس آنجا دروازه ای بود که «دروازه دولت» نام داشت. این محل در واقع یک چهار راه بود. در دوره رضاشاه که خیابان چهارباغ پایین کشیده شد، آن محل نیز از عمارات خالی گشته و به صورت میدان در آمد. جزئیات دیگر نقشه را خودتان می‌توانید مورد مطالعه قرار دهید.  

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢

معرفی کتاب حیات یحیی و اصفهان در سال 1337ق

یحیی دولت آبادی فرزند هادی دولت آبادی و برادر علی محمد و صدیقه است. این سه  خواهر و برادر هر یک منشأ اثر بوده و صاحب خاطراتی  می باشند که به روشنی نقش و جایگاه آنها را بیان می دارد. این خانواده از دولت آباد برخوار اصفهان بودند که به واسطه دشمنی های ظل السلطان در زمان مظفرالدین شاه به تهران کوچ کرده و در پایتخت وارد بازی های قدرت شده و به جایگاهی رسیدند.

یحیی دولت آبادی خاطرات خود را شرکت در «انجمن معارف» در زمان مظفرالدین شاه آغاز می کند. انجمنی که به تأسیس و گسترش مدارس نوین در کشور می پرداخت. تحولات مشروطیت و سپس تحولات جنگ جهانی اول و موضوع مهاجرت از نکات برجسته بعدی خاطرات اوست.

برای این وبلاگ تصویری که از اصفهان بعد از جنگ جهانی اول ارائه می دهد قابل توجه است. یحیی دولت آبادی در سال 1337 هجری قمری یعنی یک سال پس از پایان جنگ جهانی اول ، پس از سی سال راهی اصفهان شد تا سری به دیار خود بزند و هم ملک پدری را بفروشد و طلب طلبکاران را بدهد. او پس از گذر از کاشان و گفتن از دستگاه نایب حسین به اصفهان می رسد که این شهر نیز در دستان یاغی دیگری به نام رضا جوزدانی بود. «اصفهان تا زمان کمی پیش از این با بودن یک حاکم بی حال از طرف دولت، اختیاراتش در دست یاغیان جوزدانی بوده است. که هنوز هم جنوب این شهر در تحت قدرت آنهاست.»(ج 4، ص 111) حاکم اصفهان نصیرخان سردار جنگ بود که خوشبختانه مدتی پس از آن رضا جوزدانی و دار و دسته اش را قلع و قمع کرد و شهر را پس از دو دهه ناامنی ، امنیت بخشید.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٢

کبوتر پرانی که دزد همسایه را دستگیر کرد (سال 1345)

 

کبوتر پرانی یا کبوتر بازی از سرگرمی هایی است که این روزها دارد به کلی فراموش می شود. همه جا از مضرات این سرگرمی می گفتند و حتی در قوانین مجازاتی برای آن در نظر گرفته شده بود. اما گویا حدود 50 سال پیش این سرگرمی یک جا به کار آمده و آن دستگیری زنان  دزد خانه همسایه بوده است. نحوه دزدی و زمان آن (در روز) و وارداتی بودن دزدان (از تهران) و مهمتر از همه جنسیت آنها از نکات جالب اجتماعی است.

اینک متن خبر

چند روز قبل در خیابان فردوسی  کوچه خواجه نصیر ، دو نفر سارق به نام های فریده ... 40 ساله و نظیره .... 46 ساله که وارد منزل علی مغزی شده بودند، به وسیله پسر همسایه که روی پشت بام مشغول کبوتر پراکنی بود، دستگیر گردیدند.

 جریان از این قرار است که در همسایگی منزل علی مغزی، واقع در خیابان فردوسی، منزلی واقع است که در آن چند کبوتر برای سرگرمی اطفال خانواده وجود دارد. دو روز قبل پسر بچه 14 ساله ای که روی پشت بام مشغول بازی با کبوتران خود بود، ناگهان متوجه شد که  داخل منزل علی مغزی، دو نفر زن ناشناس مشغول فعالیت می باشند. حس کنجکاوی جوان تحریک و چون مطمئن شد که زنان مذکور که داخل منزل هستند، بیگانه اند، فکری کرد و از پشت بام به پایین آمد و یک قفل از منزل خودشان برداشت و در منزل همسایه را ار خارج قفل کرد و مانند مأموران پلیس در مقابل منزل به کشیک پرداخت تا آن که زن همسایه که در حقیقت زن صاحب منزل بود از راه رسید و پسرک جریان را تعریف کرد و او از پلیس استمداد نمود و با کمک پلیس هر دو زن مذکور که داخل منزل بودند دستگیر و به کلانتری جلب شدند .

 پس از تشکیل پرونده هر دو زن را به مأمورین آگاهی سپردند تا تحقیقات بیشتری درباره نحوه عمل آنان انجام شود . در آگاهی فریده اظهار داشت که دخترم از تهران به اصفهان آمده است و من برای پیدا کردن او به این شهر آمدم و نظیره را هم همراه آوردم . پس از تحقیقات معلوم شد که هر دو نفر از سارقین پیشینه دار هستند و حتی دختر فریده هم که در این شهر دنبال او آمده اند، از رقاصه های معروف کافه های تهران است.

روزنامه اصفهان، 23 آذر 1345

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٩

← صفحه بعد