معرفی کتاب دانشنامه روزنامه نگاران استان اصفهان

دانشنامه روزنامه نگاران استان اصفهان پژوهشی است که اینجانب به همراه سرکار خانم دکتر معصومه گودرزی به پایان رسانیدیم و سرانجام به چاپ رسید. اگر چه در مرداد ماه گذشته به مناسبت روز خبرنگار طی مراسمی با حضور معاونت مطبوعاتی وزیر ارشاد، استاندار محترم، ریاست اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان و جمعی از نمایندگان مردم اصفهان در مجلس، این کتاب رونمایی شده بود.

در این کتاب به صورت «دانشنامه ای» از 144 نفر از صاحبان امتیاز و روزنامه نگاران استان اصفهان از آغاز تا انقلاب اسلامی سخن گفته و زندگی نامه آنها، همراه با معرفی روزنامه یا نشریه را آورده ایم. هم چنین لوح آن نشریه نیز در کنار هر مدخل آمده است. قسمت شهرهای اصفهان و کاشان را من انجام دادم و شهرهای دیگر استان مانند شهرضا را خانم دکتر گودرزی متقبل شدند.

اگر چه در حوزه مطبوعات اصفهان چندین کار تا کنون صورت گرفته است، اما این کار با دو نگاه تازه بود: اولاً از خود روزنامه ها برای معرفی خودشان زیاد کمک گرفتم. به طوری که گاهی مجبور می شدم دوره کامل روزنامه را مطالعه نمایم تا خط سیر و فراز و فرود روزنامه را دقیق بنویسم. نکته دیگر این که از «اسناد» نیز فراوان یاری جستم. خوشبختانه تا کنون حجم زیادی از اسناد مطبوعات کشور در قالب کتاب های مختلف به چاپ رسیده است که «کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد» یکی از این موسساتی است که چندین جلد کتاب در این باب انتشار داده است. هیچ کس نمی تواند ادعا کند پژوهش او آخرین و جامع ترین کتاب در آن حوزه است، اما تمام تلاش ما این بود  که کتاب کامل و جامع باشد. انشاءالله جلد دوم کتاب را که حوزه زمانی انقلاب اسلامی تا امروز را در بر می گیرد، در دستور کار قرار گرفته است. در این باره نیز از همه عزیزان و مطلعین مدد می طلبیم.

گفتنی است این کتاب به سفارش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان انجام پذیرفت.  

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۳

مصاحبه من با خبرگزاری ایمنا آبان 95

 

با توجه به اینکه کتاب‌ها و عمده مقاله های شما درباره اصفهان نگارش شده، این دلبستگی ریشه در چه عواملی دارد؟
میراث گرانبار اصفهان در حوزه های مختلف از جمله فرهنگ، معماری، هنر و صنعت موجب شد که من بر روی شهر اصفهان متمرکز شوم.

هر نویسنده مجرب و کاربلد زمانی که به نگارش کتابی می پردازد، کمبودی را در فضای مورد نظرش احساس می کند و به نیت پُرکردن این کمبود، دست به قلم می شود. شما در حال حاضر جای خالی نگارش چه کتاب هایی درباره اصفهان را احساس می کنید؟
اصولاً درباره تاریخ معاصر اصفهان و نیز اوضاع اصفهان در عصر قاجار آثار تحقیقی بسیار کم وجود دارد. گویا پژوهشگران گمان کرده اند که اصفهان با حمله افغان ها نابود شد! از یاد نبریم موضوعات مرتبط با تاریخ اجتماعی(تاریخ مردم) بسیار جذاب و تازه اند. نیز می دانیم که با کاربست «تاریخ شفاهی» می توان متون تازه و جذابی را در حوزه تاریخ اجتماعی تهیه و تدوین کرد. اما متاسفانه پژوهشگران در این حوزه ها کمتر وارد 

 

شده اند. نگاه ما به تاریخ محلی اصفهان هنوز همان نگاه سنتی است. هم در حوزه های پژوهش و هم در روش های آن باید بازنگری گردد.

چه مسئله ای سبب شد که وبلاگ تاریخ مردم اصفهان توسط شما ایجاد شود و همچنان ادامه یابد؟
وبلاگ می تواند یک کانال ارتباطی میان مولف و خوانندگان باشد که درباره آثار و تالیفات مولف، امر مهم اطلاع رسانی را بر عهده بگیرد. در بسیاری از موارد که افراد یا محققین زمینه های تحقیقاتی و فهرست آثار من را می خواهند من آنها را به وبلاگ ارجاع می دهم. از سوی دیگر این وبلاگ حاوی روزنوشت نیز هست. یعنی مطالب تازه و جالبی است که بیشتر از دل منابع مطبوعاتی در آمده اند. مطالبی که گاهی به محققین و دانشجویان ایده می دهد برای این که در حوزه مربوط نیز می توان کار کرد. مثلاً چند تا از پست های وبلاگ راجع به آگهی های تبلیغاتی است که در این صد سال در روزنامه های اصفهان منتشر می شده اند. با جستجو و کنجکاوری در این آگهی ها، داده های فراوانی را می توان استخراج کرد.

بهترین کتابی که درباره اصفهان خواندید و از نظر شما کتاب ماندگاری است که باید همچنان تجدید چاپ شود، چه کتابی است؟ و علت این انتخاب چیست؟
هر کتابی دارای ویژگی های خاص خود است. تسلط و دانایی نویسنده هر کتاب هم بدین امر مربوط می شود که بتواند دریابد در کجاها جای خالی برای تحقیق یا همان «گسست های پژوهشی» وجود  دارد و برود آنها را پر کند. مثلاً استاد محمد مهریار متوجه شد که راجع به نام و تسمیه محلات و روستاهای اصفهان کار چندانی نشده است و ایشان کتاب ارزشمند «فرهنگ جامع نام ها و آبادی های کهن اصفهان» را تالیف کرد. یا مثلاً هوشنگ مظاهری متوجه شد راجع به مدفونین در قبرستان ارامنه مطلب چندانی نیست پس کتاب «آرامگاه خارجیان در اصفهان» را تالیف کرد. یا دکتر سیروس شفقی درباره بازار اصفهان تک نگاری ارزشمند خود به نام «بازار بزرگ اصفهان» را نگاشت و خلاء بزرگی را در این رابطه پر کرد. یا استاد جمشید مظاهری اثار جابری انصاری را زنده کرد. بنده هم فعلا بر روی تاریخ صنعت در اصفهان و نیز تاریخ اجتماعی این شهر متمرکز شده ام.

متن کامل مصاحبه را در این لینک پیدا کنید

خبرگزاری ایمنا

http://www.imna.ir/fa/doc/interview/255786/%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٢٩
تگ ها : مصاحبه

معرفی و نقد کتاب ایام پر تلاطم

برای من که در حوزه تاریخ معاصر اصفهان پژوهش و تحقیق می نمایم، انتشار هر اثری در این بازه زمانی خوشایند و دلگرم کننده است. خاندان جناب حق بزرگی بر این شهر دارند. خصوصاً فرهنگ و مدارس این شهر  و اصولاً ورود نگاه جدید علمی تا حد زیادی مدیون این خاندان است. در معرفی کتاب سید علی جناب به نام الاصفهان گفتیم که این کتاب بخش هایی دارد که به ورود علوم جدید مانند طب و ریاضیات به اصفهان نظر دوخته است. نگاهی که پیش از او هیچ کس نداشت. اما پسر برادر سید علی جناب یعنی «ضیاء الدین جناب» هم برای خود رجالی بوده است. او در سال 1331ق به مدرسه گلبهار رفته و در آنجا فعالیت آموزشی خود را به عنوان مدیر مدرسه آغاز کرد. این مدرسه توسط سید سعید نائینی تاسیس شده بود. اما از همه مهمتر در سال 1300 شمسی وقتی اکبرمیرزا صارم الدوله دبیرستان صارمیه خود را برپا کرد، از ضیاالدین جناب درخواست نمود تا مدیریت مدرسه را بر عهده بگیرد. موضوعی که با استقبال وی مواجه شد و ضیاءالدین جناب به مدت هشت سال مدیر «مدرسه متوسطه اصفهان» یا مدرسه صارمیه بود. در سال 1309 ش ضیاءالدین جناب به رشت منتقل شد و از آنجا نیز به گرگان و پس از بازنشستگی در تهران سکونت اختیار کرد.

در این میان او به تاسی از عموی صاحب قلم خود، بارها قلم برگرفت و تاریخ فرهنگ و مدارس اصفهان را بر روی کاغذ ثبت و ضبط کرد. در سال 1336ق او جزوه کوچکی به نام «تاریخ معارف اصفهان» را نوشت. در سال 1307ش نیز او کتابچه «راپرت هفت ساله مدرسه متوسطه اصفهان» را چاپ کرد که تاریخچه ای از مدرسه صارمیه است. علاوه بر این ها او بنا بر خواهش مدیر دانشمند و فرهنگ دوست آن، امیرقلی امینی، در روزنامه «اصفهان» به چاپ خاطرات خود پرداخت. ضیاءالدین جناب سرانجام در سال 1355 در تهران درگذشت.

 این مجموعه خاطرات که در سال 1346ش در روزنامه اصفهان منتشر شده است، اکنون توسط رضا بیطرفان و مولود ستوده جمع آوری و بازچاپ شده اند. جای سپاس دارد که آنها توانستند خاطرات مذکور را از دل غبار گرفته آن روزنامه به در آورده و به عنوان یک منبع دست اول و منسجم در اختیار اصفهان پژوهان بگذارند.

نکته مهم آن که خاطرات گفته شده در کتاب از نوع خاطرات «پسینی» است یعنی مدت زمانی طولانی از ماجرایی گذشته و شخص خاطره‌گو به بازگو کردن خاطرات خود می پردازد.(خاطرات نورالله دانشور علوی نیز از این دست خاطرات است) بنابر این اغلب، نکات برجسته و در یاد ماندنی به زبان و قلم آورده می شود. و گذر زمان و حوادث ریزتر از یاد رفته اند. به همین خاطر پس از ذکر خاطرات فتح اصفهان به دست نیروهای بختیاری در سال 1326ق، رشته وقایع قطع شده و یکباره حوادث جنگ جهانی اول در سال 1332 ق یعنی ده سال بعد گفته می شود. نکته دیگر هم آن که معمولاً این خاطرات از نظم زمانی برخوردار نیستند. چنان که در همین کتاب حوادث جنگ جهانی اول ذکر می شود، و ناگهان به ماجرای قتل حاج محمدجعفر خوانساری (ده سال پیشتر) رجوع می گردد (ص 42)

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٢۳

معرفی آخرین شماره مجله برای فردا

مجله برای فردا ، پرونده تاریخ شماره اخیر خود را به داستان مطبوعات محلی اصفهان (دوره قاجار) اختصاص داده است

مطالب منتشره در این پرونده به قرار زیر است:

فرهنگ در اصفهان / پریسا امینیان

بررسی روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان / محسن نصیری

زاینده رود، اولین روزنامه حزبی اصفهان/ عبدالمهدی رجائی

نگاهی به روزنامه کشکول و پروانه / پروین کارگر

آفتابی که از اصفهان تابید / مرجان ریاحی

تنها نوشته های بانوان پذیرفته می شود / الهه باقری

صبح امید اصفهان / شهناز خواجه

حبل المتین از کلکته تا اصفهان / سید فرید قاسمی

 

علاوه بر بخش تاریخ، در قسمت های جامعه ، ادبیات، هنر ، گردشگری و شهر می توانید از مطالب مفید مجله استفاده نمایید

مجله برای فردا

شماره 14، مهر 1395

قیمت 10 هزار تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/۱٦

اعتراض به سینمای مبتذل در اصفهان پیش از انقلاب اسلامی

مقاله بنده تحت عنوان اعتراض به سینمای مبتذل پیش از انقلاب اسلامی که یک روایت تاریخی (بر مبنای اسناد و مطبوعات) از روند ورود سینما به اصفهان و نیز آغاز نمایش فیلم های مبتذل و واکنش جامعه اصفهانی به آن بود در مجله «ژرفا پژوه» شماره 6/7 زمستان 94 و بهار 95 منتشر شد.  از اتفاق در همین شماره از مجله مقاله دیگری راجع به «نقش مبارزاتی روحانیون، دانشگاهیان و بازاریان اصفهان از نهضت ملی تا نهضت اسلامی» نیز به چشم می خورد

 

اینک متن مقاله

مقدمه

سینما بخشی از زندگی مدرن است. مانند بخش‌های دیگری مدرنیته، از غرب به ایران وارد شد. ابزار و فنون و دانش آن غربی بود، اما بعد از مدتی خود ایرانیان نیز به تولید فیلم روی آوردند. بسان اکثر محصولات غربی، خوب و بد آن هر دو وارد شد. نوع فیلم‌های هندی و عربی نیز همپای فیلم‌های غربی راهی بازار ایران شدند. با وجود استقبال جامعه ایرانی از این صنعت جدید، اما این محصول نیز سرنوشتی یافت که بیشتر جلوه‌های غربی یافتند. یعنی بخش مضر و بد آن مورد استقبال بیشتر قرار گرفت و در نتیجه پر رنگ‌تر شد. حتی مدلی از سینمای وطنی که بر الگوی غربی ساخته شد، واجد همان نکات منفی بود. خطی از سینمای واقعاً هنری و اصیل که وارد شده یا ساخته می‌شد، هم در محصولات غربی و هم محصولات وطنی، همیشه در اقلیت بود. پس آن چه از صنعت سینما به  توده‌های ایرانی معرفی گردید آمیخته با ابتذال، برهنگی و جنایت بود. ابتذالی که سعی می‌کرد با جلوه گری بیشتر به فروش و ماندگاری خود کمک کند. پس تقریباً از  دهه سی به بعد ابتذال در سینمای ایران روندی صعودی یافت. امری که واکنش جامعه مومن و بعضی مطبوعات آگاه را بر انگیخت. در این فصل ما به بررسی این واکنش‌های متفاوت در شهر اصفهان خواهیم پرداخت. محدوده زمانی این پژوهش به دوران پهلوی دوم بر می‌گردد. گفتنی است با بررسی و تحلیل این واکنش‌ها می‌توان بخش‌هایی از لایحه‌های پنهان جامعه شهری اصفهان در آن دهه‌ها را شناخت و گوشه‌هایی از تاریخ اجتماعی شهر را به تصویر کشید.

جالب است بدانیم علی‌رغم آن چه امروز متداول است، راه حل مبارزه با این ابتذال در نگاه این مومنین و منتقدین توسل به زور و بستن سینماها یا احیاناً شکستن شیشه‌های آن نبود. بلکه از آنجا که حکومت را پشتیبان این نوع سینما می‌دانستند، راه حل «مجادله» و بیان مضرات این سینما را در پیش گرفته بودند. البته گاهی نیز از مسئولین امر می‌خواستند این نوع سینما را محدود کرده و برای آن حدود و ثغوری در نظر بگیرند تا  جامعه از آسیب‌های آن در امان بماند.

زمینه‌های سیاسی ـ اجتماعی سینمای مبتذل

چند چیز بستر اجتماعی را برای رشد و استقبال از سینمای مبتذل آماده می‌کرد؛ اول مدرنیسمی که شاه در پی تحقق آن بود، خواه ناخواه سر از تجدد در آورد و به سرمنزل تمدن[1] نرسید. آرمان جامعه ای که دستگاه‌های فرهنگی رژیم شاه در پی تحقق آن بودند، جامعه ای غرب‌زده و البته غیر سیاسی بود که سینمای مبتذل  می‌توانست با تخدیر جوانان به این آرمان یاری رساند. مصرف‌گرایی و زندگی آکنده از تجمل که به وسیله دستگاههای دولتی تبلیغ می‌شد می‌توانست بسیار این نوع سینما را تشویق کرده و نیز از آن متاثر گردد. «رژیم نگذاشت تا سینما ماهیت خارج از شکل سرگرمی به خود بگیرد. و سرگرمی و تبلیغ برای دولت به عنوان دو مبنای کارکرد غیر سیاسی سینما شناخته شد و به آن توجه و از آن حمایت شد» (کشانی، 1386، ص 78).

 از طرف دیگر شعارهای آزادی زن که در دوره پهلوی دوم و در دهه چهل به بعد از بلندگو‌های رسمی سر داده می‌شد، هر نوع محدودیت برای زنان را نفی کرده و مسلماً سینما نیز نمی‌توانست از این جریان به دور باشد. بی‌بند و باری و به جلوی دوربین نهادن زنانی با الگوهایی که از این به اصطلاح آزادی متنعم بودند، هیچ مخالفت رسمی به همراه نداشت. چرا که این کار مصور کردن این نوع «زن روز» بود! «در فیلم‌های فارسی دهه سی، زن در هیات دختر روستایی،  که گول جوان شهری را می‌خورد، یا در هیات زن شهری، که به فساد کشیده می‌شد و زندگیش را می‌باخت، نسبتاً دارای هویت بود. برعکس در فیلم فارسی دهه چهل، در عصر انقلاب سفید، زن در هیات دختر سرمایه‌دار جدید، چهرة بی‌هویتی بود که میان دو فرهنگ سرگردان مانده بود.» (بهارلو، 1379، ص 102). این سرگردانی و بی‌هویتی نمود ظاهری و رفتاری نیز داشت«اگر زن مثبت فیلم‌های دهه سی نه مشروب می‌خورد و نه سیگار می‌کشید، و نه برهنه در مجامع ظاهر می‌شد، زن مثبت فیلم فارسی دهه چهل زن ولنگار و بی‌بند و باری بود که در هر صحنه یک لباس تازه می‌پوشید و به تنهایی تا اخر شب ول می‌گشت. عریان می‌شد و به راحتی مشروب می‌خورد.» (بهارلو، 1379، ص 102).

موضوع دیگر آن بود که مهاجرینی که در دهه‌های ذکر شده روستا را رها کرده و به شهرها هجوم آوردند، این نوع سینما را بیشتر از سینمای روشنفکری و هنری می‌پسندیدند. به همین خاطر سینمای مذکور مورد استقبال زیادی قرار گرفت. درباره شهر اصفهان باید اضافه کرد، جمعیت چند هزار نفری کارگران کم سواد شهری نیز که عمدتاً ریشه روستایی داشتند، مخاطبین بالقوه ای برای سینمای مذکور آماده کرده بود. این استقبال به حدی بود که سینمای موج نو ایران که قرار بود در مقابل سینمای مبتذل، راه بهتری را نشان دهد، نتوانست بر این خط فکری غالب شده و هم‌چنان در اقلیت ماند. از یاد نبریم سینما نیز همچون هر صنعت دیگری متاثر از جریان عرضه و تقاضا است. همین تقاضای روز افزون موجب شد در دوره پهلوی دوم در سال 1346 تعداد سینماهای شهر اصفهان به 14 عدد برسد. سینماهایی که بیشتر در خیابان چهارباغ متمرکز بودند.(اصفهان، ش 1633، 29 اسفند 1346).

سانسور دولتی

سانسور و بازبینی محصولات سینمایی در ایران از همان بدو ورود سینما برقرار گردید. برای اولین بار در سال1309ش /1930م دولت بلدیه‌ها را مسئول بازبینی و سانسور فیلم‌های به نمایش در آمده کرد « نظر به این که بلدیه عهده دار تهذیب اخلاق عمومی شهر و موظف به رفع منبع فساد از انها است، ...مدیر سینما ملزم است پیش از نمایش هر فیلمی تقاضای جواز نماید... هر قسمت از فیلم را که بلدیه منافی با اخلاق و عفت بداند قطع خواهد کرد» (آیینه ایران، 20 مهر 1309، به نقل از صدر، 1381، ص 27).

در اوایل سال 1333 روند اجرای سانسورهای سینما تشدید شد و بر اساس دستور دولت،  کمیسیون عالی برای سانسور فیلم‌های خارجی و ایرانی قوام گرفت. اعضای این کمیسیون ژنرال‌های شاه بودند، رئیس شهربانی، وزیر جنگ،  فرماندار نظامی و رئیس اداره انتشارات دولتی (صدر، 1381، ص 133).  در سال  1338 اداره نمایش وزارت کشور طی نامه شدیدالحنی به کلیه استودیوهای سینمایی تذکر داد چنان چه از این پس در فیلم‌های ایرانی صحنه‌های نامناسبی مشاهده شود فیلم دچار سانسور می‌شود (صدر، 1381، ص 135) «با تشکیل وزارت اطلاعات در فروردین ماه 1343  اولین وزیر این وزارت‌خانه معینیان، در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد افکار عمومی تا حد زیادی از نمایش فیلم‌های خلاف اخلاق نگران است. و این نگرانی تا حدی بجاست و به همین دلیل از نمایش فیلم‌هایی که مغایر با هدف‌های ملی و اخلاق عمومی باشد جلوگیری به عمل خواهد آمد» ( کیهان، 17 فروردین 1343) اما قدرت کمپانی‌های امریکایی که در اغاز سال 1343 بعد از بیروت متوجه بازار ایران شده بودند، از افکار عمومی قوی‌تر بود. (بهارلو، 1379، ص 104).

یک پژوهشگر سینمای ایران معتقد است قوانینی برای سانسور وجود داشت اما هر چه زمان می‌گذشت«محدودیت‌های مربوط به نمایش مسایل جنسی نادیده گرفته شد و فیلم‌های سرشار از صحنه‌های سکسی بر پرده سینماهای ایران رفت. زن سینمای ایران با لباس‌های بدن نما و ارایش‌های غلیظ،  تماشاگر را به حد یک چشم چران تقلیل دادند» (صدر، 1381، ص 220).

سیاستی که رژیم در سال 1345  به ظاهر برای حفظ جوانان از ابتذال سینما در نظر گرفت آن بود که محدودیت سنی برای بعضی فیلم‌ها قائل شد. بدین شکل که بعضی فیلم‌ها برای افراد زیر 18 سال ممنوع اعلام گردید. این حرکت خود به نوعی تبلیغی برای فیلم محسوب شده و بزرگسالان بیشتری را به سینما می‌کشانید. «در سال 1344 بازبینی فیلم‌ها به وزارت فرهنگ و هنر سپرده شد. با شروع تشکیلات عریض و طویل فرهنگ و هنر نه تنها از نمایش فیلم‌های مبتذل جلوگیری به عمل نیامد بلکه بازبینی فیلم نیز به تبع شرایط جهانی و برنامه‌های شبه مدرنیستی شاه، دچار تغییر شد. در 26 تیرماه 1345 کمیسیون نمایشات وزرات فرهنگ و هنر با صدور بخشنامه‌ای تماشای فیلم‌های عشقی و جنایی را برای نوجوانان کمتر از 18 سال ممنوع کرد. این بخشنامه هر چند ظاهری مترقی داشت به کمیسیون نمایشات وزارت فرهنگ و هنر اجازه می‌داد به فیلم‌های منحط خارجی پروانه نمایش بدهد» (بهارلو، 1379، ص 107).

تابلوی ممنوعیت مذکور در سردر سینما نه تنها تبلیغ فیلم بود، بلکه آشکارا نادیده انگاشته می‌شد. چرا که صاحبان سینما سود خود را بر سلامت اخلاقی جوانان جامعه ترجیح می‌دادند. یک ناظر عینی در شهر اصفهان آورد «قبل از ورود به سینما به هر طرف نظر می‌کنی اخطاریه ورود برای کمتر از 18 سال ممنوع به چشم می‌خورد و همه آنهایی که صف طویل خرید بلیت را تشکیل می‌دهند همانا افراد کمتر از 18 سال هستند و تنها اقدامی که از طرف مامور کنترل به عمل نمی‌آید جلوگیری از ورود آنهایی است که ورودشان را سینما با سماجت ممنوع اعلام داشته. و این دلیل آن است که مساله عدم ورود کمتر از 18 سال یک وسیله برای تبلیغ و جلب مشتری شده است» (اصفهان، ش 2916، 20 اردیبهشت 1352).



[1]. تجدد و تمدن اصطلاحاتی است که روشنفکران آن روزگار هم چون دکترعلی شریعتی وضع کرده و بیانگرد دو رویه مخرب و مثبت مدرنیته بود.

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٩

دو نکته درباره استاد حسین مصورالملکی

شهر و آدم هایش. حسین مصورالملکی نیز از آن آدم هایی است که گنجینه و سرمایه این شهر محسوب می شوند. ایشان در سال 1268 شمسی در اصفهان متولد شد و در سال 1356 در این شهر درگذشت. اما هنرمند به یادگارهایش همیشه زنده است. در اینجا خبر فوت استاد را از روزنامه «اولیای اصفهان» می آورم و مطلبی را که ایشان در سال 1323 به روزنامه «اصفهان» نوشته بود، درج می شود.نکته اینجاست که اولا بعضی از زندگی نامه ها (از جمله سایت ویکی پدیا) سال فوت استاد را 1348 درج کرده اند که غلط است و سایت میراث فرهنگی اصفهان نیز تاریخ مرگ او را نیاورده است. در روزنامه اولیای اصفهان به تاریخ 1 بهمن 1356 خبر فوت استاد درج شده است

مطلب روزنامه اصفهان ...

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٢٥

آگهی دوچرخه مربوط به سال 1305

آقایان ؟ جلوه دوچرخه های متفرقه تا زمانی بود که دوچرخه های معروف بی اس اورمینکتن به اصفهان نیامده بود

طالبین به تجارت خانه اسحق بنایی و اخیه ، دروازه دولت ، رجوع نمایند.

این آگهی در روزنامه ارژنگ (چاپ اصفهان) در سال 1305 ش چاپ می شد

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱۳

خطری که از سر میدان نقش جهان گذشت

در طول چهارصد سالی که از ساخت میدان نقش جهان می گذرد، خطرات زیادی را از سر گذرانیده است. گاهی یک تصمیم نابجا و یک بی توجهی می تواند یک اثر تاریخی را به نابودی بکشاند. از قضا بیشتر این تصمیمات نابجا نیز از سوی مدیران شهری گرفته می شود. چنین است که اتخاذ هر تصمیمی باید با دقت و کسب نظر کارشناسان فن باشد. در سال 1323 باربری های شهری که بیشتر در خیابان حکیم نظامی (شاهپور) مسکن داشتند، اندک اندک دایره کار خود را به میدان نقش جهان توسعه داده و قصد داشتند آنجا را نیز به صورت یک بارانداز در آورند. اما گویا شهربانی اصفهان در بهمن آن سال ممانعت ایجاد کرده و چنین شد که میدان نقش جهان از آسیب های جدی زیادی نجات یافت. درج این خبر در روزنامه «سرنوشت» نشان از دغدغه دوستاران میراث فرهنگی در آن زمان دارد.

اقدام مفید شهربانی

چون در این اواخر عده ای از صاحبان گاراژها تصمیم گرفته بودند که برای جلب منافع بیشتری، شعبه ای از دفتر خود را در میدان تاریخی نقش جهان دایر نمایند، و ادامه این عمل بالطبع موجب آن می شد که به تدریج میدان زیبای مزبور مبدل به گاراژ و بارانداز بزرگی بشود، و گذشته از سایر مفاسد و معایب ، به علت عبور کامیون های سنگین موجبات انهدام آثار باستانی اطراف میدان فراهم گردد.

اداره شهربانی جداً در صدد اقدام بر آمده و آنان را مجبور نموده است که مانند سابق امور باربری را منحصراً در خیابان شاهپور انجام دهند. و از آمد و رفت کامیون ها در شهر جلوگیری نمایند. ما در عین حال که از این اقدام آقای رئیس شهربانی تشکر می کنیم، انتظار داریم که باراندازهای گوشه شمال شرقی میدان را نیز ممنوع فرمایند تا موجبات تجری دیگران نشود.

(روزنامه سرنوشت، بهمن 1323)

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۳

در گفتگو با ماهنامه برای فردا

ماهنامه برای فردا 

با توجه به اینکه شما اصفهانی نیستید و اصفهان‌شناس و پژوهشگر برجسته‌ی این شهر تاریخی هستید دلیل اصلی علاقه‌ی شما برای پژوهش در این شهر چه عواملی بوده است؟

 

درست است. من در اصل اهل خوزستان هستم. در سال 1377 به اصفهان آمدم و قبل از آن دانشجوی دانشگاه تهران در دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد بودم. از همان زمان علاقه‌ی من به مطبوعات شکل گرفت علت علاقه‌ام به مطبوعات این بود که همراه با  استادم، دکتر غلامحسین زرگری نژاد ،که پژوهشگر برجسته تاریخ معاصر هستند، در حوزه‌ی مطبوعات و تاریخ معاصر کاری را شروع کردیم به نام «روزشمار تاریخ معاصر ایران.» مسئولیت فیش برداری از روزنامه وقایع اتفاقیه به من داده شد. بعد  از آن یکی دو روزنامه‌ی دیگر را نیز فیش‌برداری کردم. آن روزنامه های سنگین را در خوابگاه دانشگاه تهران کلمه به کلمه می خواندم و سپس فیش‌برداری می‌نمودم. علاقه‌ به مطبوعات از همان زمان در من ایجاد شد و وقتی به اصفهان آمدم در واقع اولین کارهایم را روی مطبوعات اصفهان شروع کردم. ازجمله روزنامه فرهنگ اصفهان و این شد که وارد فضای بکر و دست‌نخورده مطبوعات گردیدم. و پیش از آن کسی از این زاویه به اصفهان نگاه نکرده بود. مطالعات من دریچه تازه ای در حوزه اصفهان شناسی را گشود.

 

تاریخ اجتماعی اصفهان را از روزنامه فرهنگ اصفهان بررسی کردید، اصفهان زمان ظل‌السلطان را چطور می‌بینید؟

من اول راجع‌به عنوان این کتاب باید صحبت کنم. موضوعات اجتماعی به چشم مورخان رسمی نمی‌آیند، مثلاً وضعیت طبقات پایین جامعه، اصناف، زنان، جرم و جنایات و دزدی و....  اما بر عکس مورخ رسمی، برای یک روزنامه‌نگار مهم است که این‌ها را انعکاس ‌دهد. هم چنان که امروز نیز بخشی از ستون های روزنامه ها را به خود اختصاص می‌دهند. ما به‌عنوان یه مورخ بعدها از آن استفاده می‌کنیم. روزنامه‌ی فرهنگ هم مثل همین روزنامه‌های که امروزه منتشر می‌شوند به انعکاس این دست اخبار اجتماعی شهر اصفهان اشتغال داشت.  این برای من جالب بود تاریخ  اصفهان در عصر ظل‌السلطان را از این اخبار فراهم کردم. یعنی متن خود روزنامه را درج کرده ام.

در جایی خوانده بودم مجموعه روزنامه فرهنگ در کتابخانه دبیرستان صارم الدوله نگه داری می‌شوند. گویا اکبرمیرزا صارم الدوله مجموعه کامل آن را داشته و به کتابخانه آن مدرسه اهدا کرده بود. درست به یاد دارم حدود پانزده سال پیش با دوچرخه به دبیرستان صارمیه رفتم که گفتند آن روزنامه ها به موزه‌ی آموزش‌وپرورش منتقل شده اند که چهارراه قصر خیابان شمس‌آبادی قرار دارد. به یاد می‌آورم آقایی به نام جمشید نیا با خوش‌رویی قبول کرد که روزنامه را در اختیار من قرار بدهد؛ و هفت جلد بزرگ روزنامه بود که به ترتیب در اختیار من قرار دادند و این اطلاعات و اخبار را بازنویسی و طبقه‌بندی کردم به همراه تعلیقات خودم، گرد آوردم که سرانجام کتاب «تاریخ اجتماعی اصفهان در عصر ظل السلطان» متولد گردید.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٤

سفرنامه تصویری به رهنان و خمینی شهر

رهنان و خمینی شهر (سده) دارای ارزش های فرهنگی زیادی هستند. آثار تاریخی فراوانی که در این دو شهر وجود دارد ما را وا می دارد بیشتر به فکر تهیه و تنظیم کتاب هایی برای معرفی آنان بپردازیم. امیداوارم صاحبان فکر و قلم این دو شهر و نیز دوستاران میراث فرهنگی قدم های بهتری در این راه بردارند.

اینک چند تصویر از آثار تاریخی رهنان و خمینی شهر تقدیم می گردد:

سربینه حمام رهنان

سربینه حمام رهنان (شاید بزرگترین سربینه در ایران)

خزانه مردانه حمام رهنان (در حال مرمت)

خانه سرتیپ در خمینی شهر

ورودی خانه سرتیپ در خمینی شهر

مسجد سلجوقی در خوزان خمینی شهر

بیت الشتای مسجد خوزان خمینی شهر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۱٧
تگ ها : سده ، رهنان ، خمینی شهر

جنگ جهانی دوم در ایران (مجموعه مقالات)

چه خوب است مجموعه مقالات همایش در همان روز همایش توزیع گردد. اگر چنین باشد آن همایش تاثیر خود را بر جامعه مخاطب بیشتر خواهد گذاشت. در آذر ماه  1390 همایشی تحت عنوان  «جنگ جهانی دوم در ایران» توسط سازمان اسناد و کتابخانه ملی برگزار گردید. اکنون بعد از حدود 5 سال مجموعه مقالات آن در دو جلد انتشار یافته است. خیلی دیر اما باز هم غنیمت است. در این دو جلد حدود 35 مقاله انتشار یافته اند. این مقالات از آنجا که از شهرهای مختلف بدان همایش ارسال گردیده اند، به خوبی نشان می دهند که این تحول یعنی جنگ جهانی دوم بر مناطق مختلف کشورمان چه اثراتی بر جای نهاده و چه پیامدهایی داشته است.

 شاید باور آن برای بسیاری سخت باشد اما تاریخ نویسی ما رنگ و بوی عجیبی گرفته است. هر چه واقعه ای نزدیکتر به زمان ما باشد، کمتر درباره آن می دانیم! یک دلیل آن که تاریخ معاصر و ابعاد و زوایای آن نزد مورخان کلاسیک و دانشگاهی چندان دلچسب نیست. شاید آنها به خود می گویند مثلا ماجرای جنگ جهانی دوم و حضور سربازان خارجی در ایران را که پدران ما دیده اند و به خاطر دارند، دیگر چه جای ثبت و ضبط؟ هنوز مانده تا واقعه «تاریخی» شود.

به هر حال مقاله این جانب که دومین مقاله کتاب است «اثرات جنگ جهانی دوم بر صنایع نساجی اصفهان» نام دارد برای دریافت آن باید به خود کتاب مراجعه کرد.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٦

معرفی شماره جدید مجله برای فردا (شهریور 95)

شماره سیزدهم مجله برای فردا (شهریور 95) انتشار یافت.

موضوع این شماره به مطبوعات محلی  اصفهان اختصاص داشت که این شماره به مطبوعات اصفهان در عصر قاجار می پرداخت. شاید در همین رابطه بود که مصاحبه ای نیز با بنده در این شماره چاپ شده است که در پست بعدی به آن می پردازیم.

مطالب تاریخی این شماره :

قانون مطبوعات : خبرها را دستچین نکنید / جمشید کیان فر

روزنامه ها و مجله های اصفهان، فهرستگان قاجار / سید فرید قاسمی

سیر مطبوعات اصفهان از آغاز تا پهلوی / فاطمه دهدشتیان

مردانی که روزنامه نگاری حرفه آنهاست / عبدالمهدی رجایی

تحت توجهات حضرت ثقه الاسلام منتشر می شود / مصاحبه با محمد حسین خسرو پناه

 

قسمت جامعه این شماره به موضوع خیریه ها پرداخته است

قسمت شهر این شماره نیز به موضوع پروژه های شهرداری اختصاص دارد.

 

برای فردا

سال چهارم شماره 13، شهریور 95

قیمت 10 هزار تومان

 

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۳٠
تگ ها : معرفی کتاب

داستان اصفهان و دوچرخه

مدخل: سرانجام سه شنبه های چهار باغ عباسی صدای زنگ دوچرخه گرفت. بعد از سال ها تلاش دوستاران سرسبزی و زیبایی، مقرر گردید سه شنبه ها در چهار باغ عباسی فقط دوچرخه و عابر پیاده رفت و آمد کنند. چه اقدام نیکویی! در بسیاری از معابر گردشگری جهان چنین وضعی برقرار است. این روزها شهردار اصفهان گاهی با دوچرخه می آید و می رود. بسیاری فهمیده اند دوچرخه تنها وسیله نجات از این وضع ترافیک کشنده است. بی مناسبت ندیدم داستان اصفهان و دوچرخه را مرور کنیم (خلاصه شده از یکی از فصول کتابم : برگ هایی از تاریخ اجتماعی اصفهان معاصر)

اصفهان شهری است مسطح، به همین خاطر به شدت برای دوچرخه‌سواری مناسب است.خیابان های پر درخت و حاشیه زیبای زاینده رود هر کسی را بدین کار وسوسه می کند. از طرف دیگر گذری به گذشته به ما می گوید صنعتی شدن این شهر با برپایی 20 کارخانه ریسندگی، خیل عظیم کارگر را در این شهر جمع کرد. کارگرانی که برای رفتن به سرکار و برگشتن، دوچرخه را بهترین و ارزان‌ترین وسیله نقلیه می‌دیدند. وسیله‌ای مناسب که از هر گذری می‌گذرد. حتی کوچه‌های تنگ و پیچ در پیچ محلات سنتی اصفهان. علاوه بر آن محصلین شهر نیز به شدت از دوچرخه استقبال کردند.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/٢٥

خبر درگذشت اکبر میرزا صارم الدوله

آدم ها در تاریخ به اندازه تاثیری که بر جامعه اطراف می گذارند، مورد توجه قرار می گیرند. خوب و بد آنها زیاد مهم نیست. برای آنهایی که نمی دانند اکبر میرزا صارم الدوله کیست باید بگویم ناصرالدین شاه قاجار فرزند پسری داشت که از قضا از همه فرزندان موجودش بزرگتر بود به نام مسعود میرزا ظل السلطان. این شخص برای رسیدن به مقام ولیعهدی و سپس پادشاهی یک چیز کم داشت ، این که مادرش از قاجاریه نبود. بنابرین تاج شاهی به برادر دیگرش یعنی مظفرالدین شاه قاجار رسید. اما ظل السلطان جمعا حدود 35 سال بر شهر اصفهان حکمرانی کرد. (قبر او در حرم رضوی است)

مسعود میرزا ظل السلطان نیز چندین پسر داشت که دو نفر معروفین آنها یکی حسین میرزا جلال الدوله بود که در زمان پدر به حکومت یزد رسید و دیگری اکبرمیرزا صارم الدوله که چندین بار حکومت گرفت و البته یک بار هم در زمان وثوق الدوله وزیر مالیه وی گردید . این وزارت هم زمان شد با قرارداد 1919 که به دلیل مخالفت های افکار عمومی اجرایی نگشت اما بدنامی آن برای وثوق و دو وزیرش یعنی صارم الدوله و  نصرت الدوله فیروز باقی ماند.

صارم الدوله یک خبط عجیب دیگر هم در زمان حیات خود داشت که هرگز از دامنش پاک نشد. این که در زمان مشروطیت مادر او به دلایلی به خانه حاج آقا نورالله نجفی پناه آورده بود و این شخص به همراه چند تن دیگر از برادران به خانه آقا نجفی آمدند تا مادر را برگردانند که مادر راضی نشد و او تپانچه کشید و همان جا مادر را کشت! به همین خاطر تا مدت ها به نام «شاهزاده مادرکش» خوانده می شد. (برای شرح ماجرا رک: اصفهان از انقلاب مشروطه تا جنگ جهانی اول، رجائی)

صارم الدوله در اصفهان چند کار خیر و ماندگار برای خود به یادگار نهاد که یکی از آنها تاسیس اولین دبیرستان کامل این شهر بود. در سال 1300ش تا مدت ها بدین خاطر مدرسه مذکور را «مدرسه متوسطه اصفهان» می گفتند و بعدها که چند دبیرستان دیگر در اصفهان برپا شد ، آنجا را دبیرستان صارمیه نامیدند. این دبیرستان هنوز هم برپاست. اکبر میرزا مسعود سرانجام در سال 1354 ش درگذشت و در تخت فولاد ، در تکیه مخصوص به خاک رفت. بهترین زندگی نامه  از او را دوست دانشمندم آقای نصرالهی در یکی از مجلدات «دانشنامه تخت فولاد» نوشته است.

این آگهی خبر مرگ وی از روزنامه اولیای اصفهان به تاریخ 13 آذر 1354 است.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۱٦

باغ ملی (میدان نقش جهان)

شاید کمتر کسی بداند که در مقطعی از زمان، به میدان نقش جهان و فضای سبز وسط آن باغ ملی می گفتند. ساخت باغ ملی یا همان پارک شهر در شهرسازی مدرن مطرح گردید و از آنجا که هنوز در اصفهان جایی که بتواند این نقش را بازی کند وجود نداشت، همان فضای داخل میدان نقش جهان را به عنوان باغ ملی نامیدند. حصاری به دور آن فضا کشیده شده بود که گمان می کنم تا سال های قبل از انقلاب این حصار وجود داشت. به هر حال این آگهی تبلیغاتی به ما می گوید در دهه بیست و سی به میدان نقش جهان باغ ملی نیز گفته می شد.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/٤

← صفحه بعد