معرفی کتاب اصفهان و بازار گردشگری

 

بی گمان گردشگری علمی و صنعتی در دنیای امروز واجد پیچیدگی ها و سختی هایی شده است که رسیدن به حد مطلوب نیازمند انجام تحقیقات علمی و دقیق است. از سوی دیگر اصفهان اگر می خواهد جایگاه مطلوب خود را در زمینه گردشگری کسب کند، باید به دنبال رویکردهای آکادمیک برای بررسی وضع موجود گردشگری و نیز راه های رسیدن به وضع مطلوب باشد. این مهم نیز دست یافتنی نیست اگر با یک تحقیق میدانی و پیمایشی حقیقی با کسب داده از خود گردشگران همراه نباشد. کاری که دکتر دیبا زیرک باش در سال 1385 انجام داد، قدمی در راه رسیدن به این نقطه است. ایشان با مراجعه به هتل ها و مراکز تفریحی و گردشگری شهر اصفهان و تهیه پرسشنامه های دقیق از گردشگران خارجی توانست یک نیمرخ از وضع موجود و راه های رسیدن به وضع مطلوب را ارزیابی و نشان دهد. این کتاب بعد از یک فصل درباره داشته های گردشگری اصفهان، فصولی را به ارائه و تحلیل این داده ها اختصاص داده است. این فصول شامل ده ها جدول و نمودار برای بیان مطلب است.

 


اصفهان و بازار گردشگری

دیبا زیرک باش

سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان (1388)

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٥/۱۱

چرا شهر اصفهان دورتر از رودخانه زاینده رود بنا شد؟

 

از قراری که در روزنامه اصفهان نوشته‌اند از 27 شهر جمادی الثانی الی روز عید نوروز فیروز سلطانی، بارندگی متعدد زیاد شده و دو دفعه دو شبانه روز بارندگی متصل شده و خرابی زیاد به بعضی ابنیه و عمارات شهر و بلوکات رسانده و سیل در رودخانه زاینده رود طغیان نموده، از سمت پل چهار باغ آب به طوری بالا آمده است که دیوارهای باغ زرشک را خراب کرده و از سمت مدرسه چهار باغ نیز آب به حدی بالا آمده که تا جنب مدرسه جدید عباسی و از سمت پل خواجو تا دروازه خواجو آب گرفته و اکثر طواحین (= آسیاب ها)  و قرای حول و حوش از این کثرت آب، خرابی به هم رسانیده و حاصل شتوی دو طرف رودخانه را آب سیل فرو گرفته و خسارت زیاد رسانده است. نواب مستطاب شاهزاده والاتبار حشمت‌الدوله، حکمران اصفهان، مقرر نمودند که خرابی‌های حاصل و عمارات را بازدید کنند تا به تعمیر و تدارک خسارت آنها پرداخته شود. (وقایع اتفاقیه،  شعبان  1272)

 

 

دوری از رودخانه غریزه طبیعی بشر

همیشه از خود می پرسیدم که اگر شاهرگ حیات در  روی زمین وابسته به آب است، چرا ساکنان اولیه شهر اصفهان در منطقه جوباره کنونی یعنی حدود ده کیلومتر دورتر از رودخانه زاینده رود اولین خانه های خود را بنا نهادند؟ چه شد که اصفهان از آن دورها شروع شد؟ پاسخ آن بسیار ساده بود. رودخانه زاینده رود طغیان های فصلی داشته و دارد و گاهی مهار نشدنی می شود. به طوری که تا چند کیلومتر اطراف خویش را زیرآب های روان خود فرو می گیرد. خصوصاً در جایی که شهر اصفهان قرار دارد عمق رودخانه بسیار کم است و خیلی زود آب از لبه های رودخانه به بیرون سرازیر می شود.

اصولاً تا قبل از بسته شدن سد شاه عباس ، رودخانه اصفهان مهار نشدنی بود. در واقع پیچ کنترل آب در دست انسان نبود. در سال های ترسالی و بارندگی زیاد، رودخانه طغیان می کرد و شهر را به خطر می انداخت. یکی از این زمان ها که فرصت ثبت در تاریخ را یافته است مربوط به 1272قمری است. یعنی درست 166 سال پیش که سدی نبود و البته بارش بیشتر از الان بود. آب بالا آمد و تا اطراف مدرسه چهارباغ، یعنی خیابان آمادگاه فعلی را پوشاند. از آن سو نیز تا پای دیوار باغ زرشک رفت. آسیاب های اطراف رودخانه را ویران کرد و خلاصه شهر را آب برداشت.

می توان گفت که ساخت مادی ها، علاوه بر این که آب را به پای درب خانه ها می آورد، به نوعی در کنترل آب و پخش شدن آن در موقع سیل نیز موثر بود. در مورد زمان بارندگی هم باید بگوییم این بارانهای گزارش شده در خبر روزنامه وقایع اتفاقیه همگی منتهی به عید نوروز بوده اند .

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٥/۸

خودکشی بر سر قبر علامه مجلسی

در اصفهان ضعیفه‌ای با شوهرش نزاع کرده بوده، به مسجد جامع رفته، در سر قبر مرحوم ملا محمد باقر ]مجلسی [ تریاک خورده و خود را کشته بود. شوهرش که این فقره را شنیده، سراسیمه به مسجد آمده، زن خود را به آن حالت متوفی یافت. او هم فی الفور تریاک زیاد خورده و در روی جنازة همان ضعیفه مرده بود. (وقایع اتفاقیه، شعبان 1267)

***

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم در هیچ یک از متون تاریخی ما به اندازه «مطبوعات» از زندگی اجتماعی سخن نرفته است. اخبار اجتماعی برای حکومت ها بی خطر بوده است. به همین جهت از همان زمان تاسیس روزنامه در ایران ، این نوع اخبار بدون سانسور و ترس در روزنامه ها درج می شد. بنابر این یک پژوهشگر عرصه « تاریخ اجتماعی» ناچار است که به این منابع بکر و غنی سر بزند و از دل آنها داده هایش را  بیرون بکشد . به همین خاطر اینجانب در حال تهیه و تدوین کتاب «اخبار اصفهان در مطبوعات عصر قاجار» هستم. این کتاب محققین تاریخ محلی اصفهان را از مراجعه به اصل روزنامه ها بی نیاز می کند.

 به عنوان نمونه خبری را در صدر این مطلب آوردم. مربوط به 170 سال پیش. این خبر درباب نزاع های خانوادگی است و فقدان «کنترل خشم» که همیشه با بشر بوده است. دو نکته خیلی جالب است: اول خودکشی با خوردن تریاک که البته در قدیم تقریباً شایع ترین نحوه خودکشی خصوصا در میان زنان بوده است و دوم این که آن زن سر قبر علامه مجلسی را برای این کار در نظر گرفته بود. بی گمان آن زن از این که کارش در نظر خداوند اشتباه است کاملاً آگاه بوده است، و انتخاب آن محل برای آن بوده است که کمی نگاه خداوند و نگاه مردم را نسبت به کار خویش نرم تر نماید. نکته سوم هم «وفاداری» شوهر زن است که همان جا خودش را نیز کشت و در پی همسر روانه شد.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٥/۱

مدیریت شهری و زباله در زمان ناصرالدین شاه

مدیریت شهری فقط نظافت شهر نیست اما نظافت شهر بخشی عمده ای از این امر است. روزی را تصور کنید که شب گذشته آن رفتگران به جمع آوری زباله ها نپرداخته اند. کوچه ها و خیابان ها انباشته از کیسه های زباله است. به راستی قبل از آن که نظام شهرداری ها به وجود آید نظافت شهر با چه کسی بود. گمان می کنم در همین وبلاگ سندی از ناصرالدین شاه را آوردم که از مردم و بزرگان هر کوچه و محله خواسته بود درب خانه های خود را تمیز کنند. آن سند را از روزنامه ایران به دست آورده بودم. این سندی که اکنون تقدیم حضور می گردد مربوط به اوایل حکومت ناصرالدین شاه است . سال 1267 ق و در روزنامه وقایع اتفاقیه به چاپ رسیده است. در این خبر می خوانیم:

از اهالی دارالخلافه بعضی در نزد عالی جاه محمودخان کلانتر ، شاکی شدند از این که پاره ای جاهای شهر را کثیف (در آن زمان احتمالاً کسیف نوشته می شده است) نگاه می دارند و باعث ناخوشی در میان خلق می شود، لهذا مشارالیه از ریکاها التزام گرفته و همه کوچه ها و معابر را به آنها دسته به دسته تقسیم کرده که دو روز به دو روز کوچه ها را پاک و تمیز نمایند . چندی پیش از این امنای دولت علیه در این باب نظام خوب گذاشته بودند ، چون که کل اطبای روز زمین فهمیده اند که باعث ناخوشی در هر جا کثافت کوچه ها و عفونت هوای آنجاهاست و این قرار دیوان به جهت خلق نفع زیاد دارد و کلانتر در این باب منتهای سعی و کوشش را دارد که آنچه ممکنش باشد شهر را پاک و پاکیزه نگاه بدارد که خدای نخواسته مردم ناخوش نشوند.

 

نکته : نمی دانم چرا در آن زمان به سپور ها می گفته اند «ریکاها» چرا که ریکا در زبان مازندرانی به معنی «پسر» است.

 

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢٧

اداره یا کار؟ بررسی موضوع اشتغال زنان در اصفهان

این مطلب در مجله برای فردا منتشر شد

از سال 1314 خورشیدی راه برای اشتغال زنان در ادارات دولتی باز شد. اگر چه پیش از آن به میزان اندکی زنان در شغل معلمی و پرستاری مشغول کار بودند. اما موضوع پیش آمده یعنی اشتغال زنان و برساخته شدن طبقه‌ای به نام "زنان کارمند" تا چه حد توانست آن طور که سر و صداهای دستگاه‌های تبلیغاتی عنوان می‌کرد، به سعادت خانواده و زن کمک کند؟ مسأله آن است که با اشتغال زنان مسایل دیگری که جامعه برای آن آمادگی نداشت و برای آن فرهنگ‌سازی و به تبع قانون‌نویسی نشده بود پیش آمد. موضوعاتی مثل این که اصولاً کارکردن زن در خارج از محیط خانه چقدر زن را از وظایف اصلی خویش یعنی خانه‌داری دور می‌کند؟ یا این که در آمد زن تا چه مقدار باید به خانواده تزریق شود و تا چه حد زن خود مالک و صاحب اختیار درآمد خویش است؟ سوال اساسی تر آیا کار کردن زن در محیط خارج از خانه یک ضرورت است یا یک تقلید؟ در کلام کامل‌تر آیا کار کردن زن در خارج از خانه به سعادت کلی خانواده (مرد، زن و فرزندان) کمک می‌کند یا به آن آسیب می‌رساند؟ از ابتدای زمانی که کار کردن زنان صورت عملی به خود گرفت، و بالطبع آسیب‌های آن آشکار گردید، مخالفت‌هایی از ناحیه مردان با آن صورت گرفت. اعتراضاتی که البته بدون پاسخ هم نمی‌ماند.

اولین «اما و اگر»‌ها دربارة کار کردن زنان در ادارات دولتی، بلافاصله بعد از رفتن رضاشاه ازسوی جامعه مردان شکل گرفت. دور از انتظار هم نبود. معترضین، رضاشاه را موجد این جریان می‌دیدند. کسی که حالا رفته بود. اما مطالعه دلایل موافقت یا مخالفت با این امر بر ما آشکار می‌کند این دو موضع از دو رویکرد مختلف نشأت می‌گرفت. مردانِ مخالف می‌گفتند خانه‌داری و فرزند‌پروری یک کار مهم، عمده و وقت‌گیر است. اگر این کار درست انجام گیرد، بسیاری از مشکلات حل می‌شود. بنابر این زن کارمند خواه ناخواه فرصت آن را ندارد که به نحو شایسته از عهدة این وظیفه اصلی خویش بر آید، از طرف دیگر زنان طرفدار کار کردن زنان معتقد بودند از دنیای مدرن و مقتضیات امروز نمی‌توان عقب افتاد. وانگهی زن هم می‌تواند یک کارمند خوب باشد و هم یک مادر و همسر خوب.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢٧

معرفی کتاب گنجینه فرهنگ و آثار معماری ایران

برای کسانی که در حوزه تاریخ نساجی اصفهان فعالیت و قلم می زنند، فضایی که به شدت خالی است و جای کار بسیار دارد، انتشار هر کتاب در این عرصه می تواند نوید بخش باشد. خصوصاً آن که محتوای آن کتاب حاوی منابع دست اول (شامل اسناد و مطبوعات) باشد. جای گفتن ندارد که این منابع دست اول می توانند ده ها مقاله و پژوهش بعدی را تغذیه نمایند. کاری که سرکار خانم پهلوان زاده در سال 1393  در تهیه و تدوین مجموعه کتاب هشت جلدی تحت عنوان «گنجیه فرهنگ و آثار معماری ایران» انجام داده است، از این جهت قابل تقدیر است که سه جلد نخست آن تحت عنوان «اسناد و روزنامه های کارخانه های اصفهان» به طور مستقیم به کارخانجات نساجی اصفهان مربوط می شود. این کتاب با قطع رحلی و شامل دو قسمت است: بخشی از کتاب انعکاس و چاپ عکسی از اسناد مربوطه است و بخش دیگر کتاب شامل بازنویسی اخبار و مقالات روزنامه‌ها می‌باشد. روزنامه هایی که بازه زمانی عصر قاجار تا انقلاب اسلامی را در بر می‌گیرد.البته این  بریده روزنامه ها از کتاب اینجانب «تاریخ نساجی اصفهان به روایت اسناد و مطبوعات» برداشته شده اند. اسناد کتاب بازنویسی نشده اند اما بسیاری از آنها حاوی داده های ارزشمندی درباره تاریخ نساجی شهر می باشند.

 

نام کتاب: گنجیه فرهنگ و آثار معماری ایران

ناشر : دانشگاه آزاد خوراسگان 1393

مولف : لیلا پهلوان زاده

تعداد جلد 8 جلد


ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢٠

نظرات جلال همایی درباره آثار میرزا حسن جابری انصاری

جلال همایی و میرزا حسن خان جابری انصاری هر دو از مورخین بلندآوازه اصفهان هستند. کسانی که آثار زیادی در تاریخ و فرهنگ اصفهان از خود به یادگار گذاشته اند. می گویند اختلاف میان بزرگان برای امت رحمت است. شاید بدین خاطر که نقاط قوت و ضعف بزرگان را در حوزه دانش و توانایی علمی می سنجند و خود به انتخاب بهترین دست می زنند.

 در آخرین کتاب جلال همایی نقد بسیار تندی بر آثار «میرزا حسن خان جابری انصاری» به چشم می خورد که البته کمی هم به نظر اغراق آمیز باشد. جلال همایی وقتی که حوادث جنگ جهانی اول را در شهر اصفهان را بیان می کند، بدین امر اشاره دارد که حاج آقانوراله نجفی و عده ای دیگر در مقابل روس ها عقب نشینی نکردند و در شهر هسته مقاومتی تشکیل دادند... اما گویا میرزا حسن خان جابری انصاری این اقدام حاج آقا نورالله را نپسنیده و بر آن خرده گرفته بوده است. به همین خاطر جلال همایی حمله قلمی و سخت به ایشان می نماید.... « اما این فکر و عملی که انجام  گرفت فی حد ذاته از این جهت که نماینده کمال شهامت و از خود گذشتگی در راه وطن پرستی است، شایسته تحسین و تمجید می باشد. نه یاوه سرایی و هزیان گویی فاضل معاصر آقای شیخ حاجی میرزا حسن خان جابری انصاری در «تاریخ اصفهان» و «آگهی شهان» که گویی عهد کرده که یک کلمه صحیح و درست و مطابق واقع ننویسند و قصدشان فقط مفاخر خود و اسلاف و اعقابشان و اعمال غرض و خصوصیت و عداوت با زید و عمرو و تثبت حقابة املاک بی حد و حصر خودشان باشد و در ضبط وقایع و تواریخ جز اضلال و اغواء خوانندگان بیچاره عملی انجام نداده باشند. نگارنده خدا را به شهادت می گیرم که قصدم عیب جویی و حرف گیری نیست. و نسبت به شخص فاضل معظم از هر حیث ارادت و تواضع دارم. اما به نوشته های ایشان به هیچ وجه من الوجوه اعتماد ندارم و مخصوصا تاریخ اصفهان ایشان را نه آموختنی بلکه سوختنی می دانم. زیرا قسمتی از عمر عزیز من را تباه کرده که جبرانش به هیچ قیمت میسر نیست. ... خود این شخص برای اشخاص ماده تاریخ ساخته ، اما در ضبط تواریخ چند سال پیش و پس انداخته و اگر بخواهم این موارد را احصا کنم یک عمر دیگر لازم است» (جلال همایی، 1395، تاریخ اصفهان ، مجلد حوادث و وقایع، ص723)

ای کاش جلال همایی بیشتر به ما می گفت که چرا این قدر آثار جابری در نظرش بی اعتبار شده اند. ای کاش کتابچه ای در نقد و بررسی اثار جابری می نوشت تا به درستی غث و ثمین یا درست و غلط آن معین شود و ما چند دهه بعد از مرگ این هر دو بزرگوار ، بدانیم آن چه جلال همایی به این تندی نوشته است، حاصل یک عصبانیت لحظه ای بوده است یا این که موضوع پایه دار و عمیق تر است. این امر را مقوله بالا بلند «نقد» می تواند آشکار نماید که متاسفانه چون در فرهنگ کتابخوانی ما جای آن خالی است، به دستی معلوم نمی شود ارزش علمی هر اثر خلق شده تا چه حد است و نقاط ضعف و قوت آن کدام می باشند. این موضوع برای خود مولف هم خوب است که بداند کجای کارش می لنگد. به تقویت نقاط ضعف خود بپردازد و آثار بهتر و کم نقص تری ارائه دهد.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱٧

معرفی کتاب فراز و فرود نساجی در اصفهان

 

سرانجام کتاب «فراز و فرود نساجی در اصفهان» اثر اینجانب، عبدالمهدی رجائی، روانه قفسه کتابفروشی‌ها شد. بسیار خوشحالم که بخش فراموش شده ای از تاریخ اجتماعی و اقتصادی شهر اصفهان با این تحقیق، به روشنای تاریخ آمد. ثبت و ضبط شد و بخشی از پازل شهر تکمیل گردید. موضوعات اجتماعی مانند جنبش کارگری، سواد آموزی کارگران، بیمه‌های اجتماعی، ورزش کارگری و... و هم چنین موضوعاتی در حوزه شهرسازی و مدیریت شهری مثل ارتباط کارخانجات نساجی و شهرداری اصفهان، تأثیر متقابل شهر و کارخانه، موضوع شهرک های کارگری، محیط زیست و... در پژوهش حاضر آمده اند. بدین ترتیب بخشی از تاریخ شهر اصفهان روایت شده است. این کتاب ارتباط نزدیکی با کتاب «تاریخ نساجی اصفهان به روایت اسناد و مطبوعات» دارد. کتاب اخیر مواد خام است و کتاب «فراز و فرود» پخته شده و روایت شده داستان می‌باشد. در کتاب فراز و فرود علاوه بر اسناد و مطبوعات، از مواد دیگری مثل کتاب‌ها، مذاکرات مجلس، تاریخ شفاهی و ... استفاده کرده ام.

 برای معرفی کتاب «فراز و فرود» بهتر است بخشی از مقدمه کتاب را در اینجا بیاورم:

 

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱۱

معرفی کتاب آتش دل (یادگارنامه استاد جلال تاج اصفهانی)


هیچ کدام از کسانی که «بزرگ» می شوند توقعی از جامعه ندارند که آنها را بشناسند و قدر بدانند. آنها ملهم از عشق درونی و در سایه تلاش خویش بدین مقام می رسند. از اتفاق معمولاً جامعه زمان، در شناخت آنها عقب می افتد. کم کم و با گذر زمان است که جایگاه آنان دانسته شده و ارزش آنها پی برده می شود. این امر در شهرستان ها بیشتر نمودار است و در اصفهان بیش از بیش. در این میان کسانی که زودتر به ارزش «آن بزرگ» پی می برند و راهی و قلمی دارند، قدم پیش می گذارند تا بگویند «چه چیزی را آسان از دست دادیم» یا به قول این کتاب حاضر «افسوس ندانم که کی آمد کی شد»

 استاد تاج اصفهانی از سرمایه های گرانقدر این شهر  است. شایسته بود در شناسایی و قدردانی از وی کار سترگی انجام گیرد که خوشبختانه به کوشش «مجید زهتاب» چراغی روشن شد. کتاب وزین «آتش دل» یادگارنامه استادجلال تاج اصفهانی در سال 1396 توسط  انتشارات دریچه نو و با قطع خشتی ، کاغذ گلاسه و نفیس به چاپ رسید. در مقدمه کتاب آمده است «کتاب حاضر که به مناسبت سی و پنجمین سال درگذشت استاد جلال تاج اصفهانی فراهم آمده، عهده دار روشن کردن بخش کوچکی از تاریکی های زندگی، شخصیت و هنر این مرد بزرگ است» نکته مهم تر این که معمولاً در کتاب های یادنامه ها، ارج نامه ها و این دست کتاب ها تنها بخش کوچکی از کتاب ارتباط مستقیمی با «صاحب مدخل» پیدا می کند و باقی کتاب مقالاتی است که ارتباط چندانی با هم و با عنوان کتاب ندارند، اما در این کتاب همه مطالب مربوط به «تاج اصفهانی» است.

 این کتاب مجموعه نوشته هایی است از کسانی که استاد تاج را می شناختند که در پنج بخش تقسیم شده است: گفتگوها، یادداشت ها، شعرها ، مقالات و نیز پیوست.

در قسمت گفتگوها با این افراد گفتگو شده است:

بابا تاج / گفتگو با همایون تاج فرزند استاد

بابا من دارم برای حافظ گریه می کنم/ گفتگو با پروین و هما تاج

فرزند هفتم / گفتگو با مهدی فقهی

پا بر چکاد هنر ، سر بر افلاک اخلاق / گفتگو با علی اصغر شاهزیدی و تقی سعیدی

از گذر عافیت تا کوچه تاج / گفتگو با احمد مراتب

رام کردن آوای وحشی / گفتگو با سید رضا طباطبایی

من تاجم ، بیایید برایتان بخوانم /  گفتگو با رضا قرنیان

برگی از تاریخ معاصر در خاطرات تاج/ گفتگو با تاج اصفهانی (این گفتگو مربوط به سال 1356 است)

در قسمت یادداشت ها این مطالب آمده است:

عندلیبی در بستان اصفهان / نادر گلچین

تاج از نگاه ادیب / اسماعیل ادیب خوانساری

افسوس، ندانم که کی آمد کی شد / منوچهر غیوری

در ستایش یک ذات شریف / سید علی رضا میرعلی نقی

تحولات آواز ایران / شهرام ناظری

من، تو ، او و نسل بی ترانه فردا / نغمه دادور

تاج دوران / ابراهیم احمدی

آتش دل / محمد علی جوادی

در قسمت شعرها تعداد 10 عدد از اشعاری که در ستایش تاج سروده شده ، گرد آمده اند.

در قسمت مقالات این مطالب دیده می شود:

تاج آواز ایران / ساسان سپنتا

مشترکات روحی و اخلاقی شیخ شیراز و تاج اصفهان / خسرو احتشامی

بررسی و تحلیل تئوریک آثار جلال تاج اصفهانی از پنج نگاه / منصور اعظمی کیا

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند / نوید نوروزی

نماینده مکتب اصفهان چه کسی است / ابوالحسن مختاباد

تبیین هنر و شخصیت تاج اصفهانی / محمد رضا ضیا

در اندوه موسیقی، در اندوه تاج / محمد جواد کسایی

تاجی بر سر آواز ایران / مهران مهرنیا

آواز تاج در تاج آواز / سید عباس سجادی

در پیوست کتاب این مطالب گرد هم آمده اند:

جلال تاج اصفهانی / منوچهر قدسی

به یاد تاج / احمد عبادی

اصفهان و تاج / علی تجویدی

شخصیت و هنر تاج / محمد طاهر زاده

در سوگ تاج اصفهانی بزرگ مرد آواز ایران / محمد رضا شجریان

مکتب آواز در اصفهان / محمد رضا لطفی

 

آتش دل (یادگارنامه استاد جلال تاج اصفهانی)

به کوشش مجید زهتاب

انتشارات دریچه نو (1396)

تعداد صفحات 287 صفحه (گلاسه)

قیمت 70 هزار تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱٠

معرفی مجله برای فردا (شماره ویژه زن و جامعه) خرداد 1396

از حق نگذریم مجله «برای فردا» درهر شماره راه کمال را می‌پیماید و نوشتجات و مطالب آن جالب‌تر و خواندنی‌تر می‌شوند. این آخرین شماره آن مخصوص زنان است. حاوی موضوعات تاریخی، اجتماعی و فرهنگی که حول محور ایشان ساماندهی شده اند. خود به خود سوژه به روز، گرم و جنجالی است. بنابر این مطالب تهیه شده همه خواندنی و جالب هستند آن قدر که تا ماه بعد که شماره بعد از چاپخانه به در می‌آید، نمی توان مجله را زمین نهاد. خصوصاً آن که از زنان فرهیخته و اهل قلم اصفهان در تهیه مطالب آن کمک گرفته شده است. این شماره در 16 شاخه موضوع «زن و جامعه» را به بررسی نشسته است. در هر شاخه نیز نقبی به تاریخ دارد و همین از نظر من مجله را بارور کرده است. چرا که هر حرفی بدون گذر از گذشته، و درک سوابق امر، لرزان و بی پایه است. به هر حال این مجله در شهر ما منتشر می‌شود . با کاغذ گلاسه و تمام رنگی تلاش می‌کند بهترین باشد. پس باید قدرش را دانست و در شکوفایی آن کوشید. فهرست مطالب این شماره بدین قرار است:

یادها و رویدادها:

زن به ظن ما / مرتضی رضوانی

زن؛ همچنان جنس دوم / الهه باقری

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر؛ متن سخنرانی نرگس کلباسی

ما زنان کجا ایستاده ایم / حدیث اورک

زن در تاریخ:

زن در تاریخ باستان / شیوا فتحی

زن ایرانی از نگاه سیاحان خارجی / مهناز کوهی

زنان در تکاپوی یافتن هویت در مصاحبه با سهیلا ترابی فارسانی

تغییرات اجتماعی زنان در دوره رضاشاه / پروین کارگر

زنان و مدرنیزاسیون در دوره محمد رضا شاه / فاطمه رضایی

از زن بزک کرده غرب زده تا زن انقلابی مکتبی / سیمین کاظمی

زن و آموزش:

راه دشوار آموزش دختران در اصفهان/ شهناز خواجه

گفتگو با بتول زندی زاده / الهه باقری

روایت‌هایی از مشکلات بی‌سوادی زنان در اصفهان / حسین قربانی

گفتگو با نهضت قریشی‌زاده / الهه باقری

زنان نامی اصفهان:

خانه نشینانی بر بلندای شهر / دکتر نزهت احمدی

سلطان بخت آغا، زنی آرمیده در محله دردشت / سمیه ضیائی

بانوی عظمی، ساکن باغ هشت بهشت / فاطمه قاضیها

زبان زنان دراز شده است، در مکاتبه با مهدخت صنعتی زاده کرمانی / الهه باقری

گفتگو با پریچهر سلطانی / الهه باقری

زنان مهاجر:

زنان قفقازی در دربار صفویه / سمیه انصاری

روایت ارنست هولستر از زنان ارمنی اصفهان / یاسمین سهیلی

اقامت زنان لهستانی در ایران/ الهام لطفی

فمینیسم:

فمینیسم و جریان‌های ادبی / عرفانه بکرانی

گفتگو با دکتر هلن اولیایی نیا / الهه باقری

فمینسیم مردانه / زهرا بهنام

زن و ادبیات:

سیر حرکت زنان از قصه گویی به قصه نویسی / پدیده قربانی

گفتگو با زنان نویسنده اصفهانی / علیرضا محرزی و علی شکیبایی

شعر زنان از مشروطه تا به امروز / رضا یزدانی

گفتگو با بانو سعیده زارع / الهه باقری

زن در اجتماع:

گنگره نسون شرق / مجید علیپور

گزارش انجمن خیریه بانوان اصفهان / دکتر مولود ستوده

زن و  توسعه در ایران / دکتر محسن رنانی

گفتگو با فعالان اجتماعی زن / مرتضی رضوانی

زن و اشتغال:

اداره یا خانه؟ بررسی موضوع اشتغال زنان در اصفهان / دکتر عبدالمهدی رجایی

مامایی که هرگز بچه دار نشد ، دیدار با فاطمه امینی / الهه باقری

گفتگو با صغرا شریفی سرکارگر حمامی / الهه باقری

مروج خانه های فرهنگ و روستایی / مرجان ریاحی

مصاحبه با زنان کارگر / الهه باقری

زنان را استخدام نکنید / سینا ایرانپور

زن و مدیریت:

گفتگو با مرضیه زارع و سمانه کلدانی

گفتگو با مهندس میترا عابدی

زن و محیط زیست:

اگر فرهنگ زیست محیطی در مادران رسوخ کند / پگاه امیر دیوانی

گفتگو با صدیقه ببران/ الهه باقری

زن و سیاست:

زنان اصفهان کرسی های مجلس / الهه باقری

گفتگو با شهین دخت مولاوردی

گفتگو  با اکرم مصوری منش

گفتگو با ناهید تاج الدین

زن و هنر:

نقوش و سنگ نوشته های قبور زنان مدفون در تخت فولاد /  دکتر احمد کامرانی فر

گفتگو با زهره فیض الهی / الهه باقری

گفتگو با سمیرا زمانی / امیر رجایی

گفتگو با شهناز ملکی / سعید آقایی

گفتگو با فریبا مجیدی/ عرفان رجایی

گفتگو با مهندس الهام گرامی زاده و مهندس مینا معین الدین / آرزو صادق حسینی

گفتگو با مهنوش خسروی / شکیبا شریفیان

زن و تئاتر:

ورود زنان به عرصه تئاتر اصفهان / معصومه گودرزی

گفتگو با پری کربلایی / معصومه گودرزی

زن و موسیقی:

ساز را در پستوی خانه نهان باید کرد / شقایق حدادیان

گفتگو با ناهید دایی جواد  / امیر رجایی

گفتگو با فاطمه فریدی زاده

زن و حقوق:

زنان و آسیب های اجتماعی / نوشین آذری

حقوق بین المللی ابزاری برای پیشبرد حقوق زنان / لیلا علی کرمی

لزوم برابری قوانین ارث و دیه و راهکارهای وصول آن / شیما قوشه

 

مجله برای فردا

تعداد صفحات 172 (گلاسه تمام رنگی)

قیمت 12 هزار تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱٠

خرابی سه هفته ای پرشین بلاگ

با سلام و تبریک عید فطر

مدت سه هفته پرشین بلاگ با یک مشکل فنی مواجه شده بود که مدیران وبلاگ ها قادر نبودند «لاگ این» شده و مطالب خود را بارگذاری نمایند. بدین خاطر بود که وبلاگ «تاریخ مردم اصفهان» هم به روز نشد. از همه پوزش می خواهم .

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱٠
تگ ها :

روزی که پروفسور پوپ در اصفهان آرمید

نظام الدین طه استاندار وقت اصفهان درعکس دیده می شود

همسر پوپ به نام فیلیس اکرمن بر روی ویلچر

15 شهریور 1348 بود. مقامات شهری و هنردوستان اصفهان گرد آمده بودند تا در ساحل زاینده رود، در کنار پل خواجو، آخرین وصیت یکی از هنردوستان و عاشقان اصفهان را بجا آورند. ارتور اپهام پوپ سه روز پیشتر در شیراز درگذشته بود. این که جسد را به اصفهان آوردند بنا به وصیت خودش بود.وی در نامه ای به تاریخ 14 مهرماه 1344 به دکتر عیسی صدیق نوشته بود:  

« … اصفهان مورد عشق مخصوص من است … در آن جا مهمترین کارهای خود را انجام داده و بزرگ ترین سعادت را درک کرده ام … منظور عمده من از انتخاب آخرین منزل در اصفهان این است که به مردم ایران نشان داده شود : اندیشمندان بزرگ ، هنرمندان ، سخنوران ، رهبران خلاق و دانشمندان آن ها چنان اوصاف و خصایلی دارند که باعث ژرفترین ستایش متفکرین مشابه سایر کشورهاست ، تا آن جا که می خواهند ابراز حق گذاری و اخلاص آن ها تنها زبانی نباشد بلکه به زواری که از سایر اقطار عالم به آن جا می آیند ثابت کنند که اگر کسی در ایران به خاک سپرده شده به این علت نیست که تصادفأ در آن جا جهان را بدرود  گفته ، بلکه بر اثر اعتقاد راسخ به مقدس بودن آن سرزمین  است  و برای کسانی که به مقام معنوی  ایران پی برده اند مزیت و افتخاری است که ایران را آخرین منزل خود قرار داده اند تا به این وسیله ایمان خود را به سرزمین  و مردان بزرگی که آن را طی قرن ها  به وجود آورده اند و آینده با افتخاری که برای آن پیشگویی می کنند  ابراز دارند… »

تحسین شکوه انگیزی است برای شهر اصفهان. همین زبان را دو سال بعد جلال همایی به خامه آورد و بر داخل آرامگاه به یادگار نهاد

شما ای که بر خاک من بگذرید /  سزد ژرف درحال من بنگرید

کنونم  که امکان  گفتار نیست /  زبان  درونم جز آثار نیست

اگر چه  نباشد  زبانم  به  کار / ز خاکم  شود  راز دل آشکار

منم پیکری از هـنر ساخته /  به عشق  هنر عمر درباخته

مرا  آرزو بود کاندر جهان / به ایران  زمینم سرآید زمان

در ایران از آن جُستم آرامگاه /  که  تا  باز دانند  یاران  راه

که ‌اندرجهان هرکه دانشوراست / از این خاک پاکش به سر افسر است

از آن رو سپردم تن ایدر به خاک / که خاکم  شود  جزءِ این  خاک پاک

گزیدم از ایران زمین اصفهان  / جهانی  که خوانیش  نصف جهان

نهادم  بر این  تربت  پاک سر / که  گنجینه  دانش است و هنر

زدم خیمه در ساحل زنده رود / که تا جان شود زنده ز آواز رود

در این سرزمین تا برآسوده ام  / سر  فخر بر آسمان  سوده ام

بود تا به پیشینگان  یادبود / بر آیندگان  باد از من  درود

چنان کرد باید که در روزگار /  ز ما  نام  نیکو  بود  یادگار

ز پنجاه و سی صد پس از الف سال /  «سنا» گفت بگذشته را وصف حال

 

در بعضی زندگی نامه ها گفته شده است که مقبره پوپ که اکنون یکی از بناهای اصفهان شده و نشانی از عشق خارجیان به این خاک است، در زمان حیات وی و توسط محسن فروغی ساخته شده است. اما به نظر می آید این مقبره بعد از مرگ وی ساخته شده باشد. چرا که در زمان خاکسپاری که دو تصویر از آن را می بینید، هیچ نشانی از این بنای زیبا نیست.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۱
تگ ها : ارتور پوپ

پاداش حلال خوری ارحام صدر

 

نمی دانم چگونه است که چند سالی است قبح« بیت المال» شکسته است. مناسب دیدم این مطلب را بگذارم . در مصاحبه ای که رضا ارحام صدر با زاون قوکاسیان می کند به نکته جالبی در این رابطه اشاره می شود. اول باید بگویم رضا ارحام صدر در کنار بازیگری، از آنجا که کارمند شرکت بیمه ایران بود و این شرکت «کاروانسرای مادرشاه» را ساخته و تبدیل به «هتل عباسی» نمود.[1] پس رضا ارحام صدر حدود شش سال تا سال 1358 مدیر این هتل بود. وی در مصاحبه اش  می گوید:

من می رفتم بیمه و تا دو بعد از ظهر بیمه بودم. ساعت ده تا دوازده از پشت میز بیمه می رفتم هتل و کارهای هتل را رسیدگی می کردم. دو بعد از ظهر می آمدم خانه. آن چه می کردند که شما ناهارت را توی هتل بخور، می گفتم ابداً. من مال دولتی از شکمم پایین نمی رود. من باید بروم همان دو تا ماهیچه و چهار تا نخود و یک دانه سیب زمینی که زنم ظهر به ظهر می پزد می گذارد جلوم ، همان را بخورم.

در تمام این شش سال هیچ وقت غذای هتل را نخوردم. خانمم و اینها گهگاه می رفتند هتل کوثر بستنی و کافه گلاسه می خوردند.  در حالی که قبلش می آمدند هتل شاه عباس. که البته اینجا هم پول می دادند. گفتم «اصفهان یک شهری است که اگر زن و بچه من یک روز یک سیخ کباب اینجا خوردند، مردم خواهند گفت که خودش اینجا مدیر است و زن و بچه اش هم همیشه ناهار و شام اینجا می خورند.» شش سال نگذاشتم پایشان را آنجا بگذارند.

(زندگی در تماشاخانه اصفهان، 1392، ص 176)

در قدیم بسیار بر روی «مال حلال» تأکید می کردند. آن روزها «حرام خوری» جرم بزرگی بود که نه تنها مجازات اجتماعی ، بلکه عذاب وجدان شدید فردی داشت. آن قدر سنگین که کمتر کسی به سراغش می رفت . همان قدیم ها اثرات بسیار بدی از حرام خوری بر می شمردند و بر عکس اثرات نیکویی از حلال خوری را به ما یادآور می شدند. این که رضا ارحام صدر بعد از سی سال کناره گیری از کار هنری، هنوز در دل مردم ایران جا دارد آیا یکی از اثرات همین حلال خوری ها نیست.



[1] . داستان این تبدیل را در یکی از کتاب های خود «برگ هایی از تاریخ اجتماعی اصفهان معاصر» آورده ام.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٤
تگ ها : ارحام صدر

روزی که ارحام صدر به چاه افتاد

در خاطرات ارحام صدر (زندگی در تماشاخانه اصفهان)داستان جالبی به چشم می خورد. برای من که راجع به تاریخ اجتماعی فاضلاب شهری اصفهان کار کرده ام ، و خبرهای زیادی از افتادن افراد مختلف در چاه های فاضلاب درب خانه ها مطالعه کرده ام، خواندن خاطرات شخصی که خودش در این چاه ها افتاده است جالب توجه بود و نکات تازه ای به همراه داشت. در خاطرات رضا ارحام صدر در زمان کودکی (حدود دو سالگی) ایشان آمده است:

 

داستانی که در بچگی برای من اتفاق افتاد ، بسیار بسیار داستان تاثر آوری است... مادر من که گویا خیلی هم زیبا بوده، در سن و سال کم با پدرم ازدواج می کند. اولین بچه اش من بودم. که خیلی به من علاقه داشت. یک روز می بیند کوچه شلوغ شد. جلوی مسجد بیدآباد. یکی از عمه های من سر می کند توی کوچه و به مادرم می گوید : «می دانی چه خبر است؟ دسته دارد می آید. چه دسته دیدنی و جالبی.»

مادرم به سرعت چارقدش را سرش می اندازد. دست من را می گیرد و می برد توی کوچه به تماشای دسته... مادرم محو تماشا می شود و دست من از دستش در می آید. و دیگر یادش می رود که یک بچه اش هم دنبالش بوده. یک دفعه مادم می گوید «رضا کو؟ ا رضا کو؟» به عمه جونم می گوید «عمه خانم رضا کو؟» عمه جونم می گوید «من که بهت گفتم حواست جمع رضا باشه»

خلاصه تو این کوچه. تو آن کوچه. در این خانه. در آن خانه را می گردند. ناامید و مایوس می شوند . می روند خانه به گریه کردن و نذر و نیاز کردن. شب سفره ابوالفضل می اندازند. همه همسایه ها جمع می شوند دور سفره و تا آفتاب می زند اینها دعا می کنند.

صبح آفتاب نزده طلبه جوانی که عبایش را زده بود زیر بغلش و نمازش را هم خوانده بود دو تا نان سنگک و یک قالب پنیر هم دستش بوده، از کوچه می گذشته و می رفته خانه اش. صدای ناله می شنود. بر می گردد می بیند از توی چاه مستراح توی کوچه صدای ناله می آید. ... آن وقت ها چاله کم عمقی درست می کردند که قسمتی از آن می آمد توی کوچه و پیت کش ها می آمدند آن را خالی می کردند. و برای باغات می بردند. رسم هم بود که یک مانعی می گذاشتند که اگر چیزی افتاد آن را نگه دارد. مثلا اگر دستبند خانم باز می شد بیفتند روی این مانع . توی چاله کوچه هم یک چوب گذاشته بودند . همین که من از دهانه چاه می افتم صاف یک پایم این طرف و یک پایم آن طرف . مثل وقتی که سوار الاغ می شوند. ... نان ها را می گذارد لای عمامه و شال گردنش را باز می کند. به یک آقایی هم که داشته رد می شده می گوید «آقا یک بچه افتاده توی چاه من می روم پایین بچه را می بندم به این شال و شما بکشیدش بالا» آمد پایین و شال را بست به کمرم و من را کشیدند بالا.

رفت و در خانه را زد و گفت «بچه تان افتاده بود توی چاه و ما کشیدیمش بالا . حالا می بریمش حمام و آویزانش می کنیم که اگر چیزی خورده و رفته پایین ، بیاورد بالا»... خدا می خواسته که من زنده بمانم... اهل محل می گفتند این بچه نظر کرده است که توی چاه مستراح مانده ، پایین نرفته و چیزی نخورده که مسمومیت پیدا کند و بمیرد. چطور توانسته این بچه دو ساله این همه مقاومت بکند و پایین نیفتد؟

(قوکاسیان، 1392، زندگی در تماشاخانه اصفهان، صص 39 - 37)

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٧

کتاب تاریخ نگاری محلی ایران در دوره اسلامی تا سده هفتم منتشر شد

برای دانشجویان تاریخ محلی خبری خوش تر از این نیست که یکی از منابع مهم مطالعه و تحقیق آنها بعد از مدت ها به صورت کتاب انتشار یافته است. چرا که پیشتر داده های اثر مذکور را از روی پایان نامة ایشان مطالعه کرده بودند. این اثر از این جهت ارزشمند است که در اوج تاریخ نگاری محلی ایران، به برشمردن و توصیف آثار مذکور می پردازد و البته خالی از تحلیل و مقایسه نیست.

دکتر عبدالرحیم قنوات که در سال 1387 دکتری تاریخ اسلام خویش را در دانشگاه اصفهان به پایان رسانیده و همین اثر را به عنوان پایان نامه دکتری عرضه کرد، در ابتدای سخن آورده است «نگارنده در این کتاب بیش از هر چیز در پی به دست دادن گزارشی دقیق از تاریخ نگاری محلی ایران تا پایان سده هفتم بوده است. البته این بدان معنا نیست که به نقد و نظر و مقایسه و تحلیل در جریان این تحقیق توجهی نشده باشد»(مقدمه)

این که تاریخ محلی چیست یکی از دغدغه های مولف بوده است. چرا که هنوز نیز بسیاری مرز میان ادبیات تولید شده تحت عنوان تاریخ محلی و تاریخ عمومی را نمی پذیرند. مولف در این باره می آورد «به نظر نگارنده عنصر اصلی در تعریف تاریخ نگاری محلی تکیه بر اختصاصی بودن (به معنی جغرافیایی ) این گونه آثار تاریخ نگا ری در برابر انواع تاریخ های عمومی است. در تاریخ های عمومی وقایع وشرح حال افراد بدون توجه به قلمرو جغرافیایی خاصی گزارش می شود. در برابر این گونه کتاب ها آثاری قرار می گیرند که به تاریخ و شرح حال مردم یک واحد جغرافیایی خاص (روستا، شهر یا استانی) اختصاص دارند و پا از دایره حوادثی که بر مردمان آنجا رفته فراتر نمی روند »(ص 6) او کتاب های الثار ، نوشته ابوعلی سلامی را مثال می آورد که در سال 300 ق به روستای خوار از توابع بیهق اختصاص داشته و به بیان تحولات آن روستا پرداخته است. تاریخ بخارا و تاریخ طبرستان ابن اسفندیار که همه محدود به یک منطقه جغرافیایی خاص هستند، از دیگر مثال های وی برای تعریف تاریخ نگاری محلی می باشند.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱
تگ ها : معرفی کتاب

← صفحه بعد