تولد دوباره مجله فرهنگ اصفهان

 


شماره اول از دوره جدید فرهنگ اصفهان سرانجام منتشر شد. مجله فرهنگ اصفهان زیر نظر اداره ارشاد اصفهان منتشر می شود. انصافاً از همان ابتدای فعالیت که فکر کنم در دهه هفتاد بوده است، مجله فرهنگی و خوبی بوده است. البته بسته به نظر سردبیر، و حال و هوای جامعه مخاطب، گاهی صبغه تاریخی و گاهی رنگ و بوی جامعه شناسی آن بیشتر می شده است. اکنون نیز شیب رویکرد به سمت روانشناسی قرار دارد، اما همیشه نیم نگاهی به تاریخ این شهر داشته است. مگر می شود مجله ای در اصفهان نشر یابد و گوشه های از تاریخ بلند این شهر را بازگو نکند.

این شماره مجله نیز با مطالب زیر منتشر شده است:

سیاست فرهنگی / حبیب رضا ارزانی

اصفهان شهر فرهنگ و هنر / شیرین داروغه

حقوق بشر از دیدگاه اسلام / حبیب رضا ارزانی و شیرین داروغه

تفاوت نسلی یا انقطاع نسلی / مسعود شیربچه

بررسی نهاد خانواده و تعارض در روابط زناشویی  / سعید صادقی

تاثیر شبکه مجازی لاین بر اعتماد میان زوجین / عیسی چراتی

پدیده طلاق و خانواده پایدار / محمود گلزاری

حماسه ملی چیست / مظفر احمدی دستگردی

صدر  اصفهانی و اقدامات وی در اصفهان / محمد علی چلونگر و هوشنگ خالدی

عصار خانه  و عصاری در گذر زمان / علیرضا مرادی

زیستن در مکتب اصفهان / شهاب شهیدانی و اکبر شاهمندی

بحران آب و چالش های فرهنگی با تاکید بر حوزه زاینده رود / غلامحسین نصوحی

وضعیت موقوفات شهر اصفهان  در زمان قاجار / عطیه سادات طباطباییان

نگاهی به رویدادهای فرهنگی شهر


فرهنگ اصفهان

دوره جدید، ش 1، بهار 1395

تعداد صفحات 96

قیمت ؟

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱
تگ ها : معرفی کتاب

آگهی تبلیغاتی کارخانه صنایع پشم و کارخانه وطن

 

یک آگهی تبلیغاتی تاریخچه مختصری از کارخانه سازنده و نیز قیمت ها و فضای آن روزگار را بیان می کند. این دو آگهی تبلیغاتی در دهه بیست در روزنامه های تهران منتشر می شده اند. نکته مهم آن که در هر دو آگهی به اطلاع مخاطبین می رساند که به خرید کالاهای ایرانی روی آورند.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢٩

محدودیت عکاسی در سفرنامه والتر هینتس

سفرنامه های زیادی از عصر رضاشاه وجود ندارد. شاید هم نوشته شده و تا کنون ترجمه نشده باشند. یکی از این سفرنامه ها که اخیراً ترجمه شده اند، سفرنامه والتر هینتس است. این مورخ و پژوهشگر آلمانی در دوران رضاشاه بین سال های 1315 تا 1318 برای بازدیدی علمی به ایران آمده است. بیشتر نقاط کشور را گشته و تصاویری جالب و ناب از آن روزگار برای ما به یادگار نهاده است.

نکته ای که می خواهم بدان اشاره کنم محدودیت هایی است درباره عکاسی در ایران که در این زمان وضع شده بود. در مقاله ای تحت عنوان «چرا از دوره رضاشاه زیاد عکس نداریم؟» زمینه های قانونی این محدودیت ها را گفتم و در این سفرنامه فضای اجرایی این محدودیت ها به خوبی آشکار است.

با این که والتر هینتس آلمانی بود و این کشور رابطه خوبی را دولت ایران داشت، با این حال وقتی او در قزوین قصد داشت عکاسی را شروع نماید می گوید « عکس گرفتن در ایران امروز کار خیلی آسانی هم نیست. نخستین تکلیف دستورالعمل عکس گرفتن در ایران چنین است: گرفتن عکس از میدان ها وتاسیسات عمومی هنگامی ممکن است که عکاس قبلاً مجوز پلیس محل را دریافت کرده باشد. ... بنا بر وظیفه اول به اداره نظمیه رفتم. اما بسته بود. بعد از ظهر پنج شنبه بود ... در قزوین صبح جمعه دوباره در نظمیه بودم. که گروهبان علی آقا به نام همراه در اختیارم گذاشته شد. اول رفتیم به کاخ نادری. شب پیش عکس گرفتن دزدکی بر خودم ممنوع کرده بودم. درست هنگامی که می خواستم کلید لایکا را بزنم علی آقای شریف زد به بازویم و گفت «رئیسم گفته است که فرنگی می تواند از همه جا عکس بردارد جز خرابه!» من می بایست در سفرم به ایران نفرین به این واژه خراب را حسابی می آموختم که برای یک عکاس مانعی بزرگ تر است از نگهبان متعصب یک امامزاده. در حالی که به زحمت بر خشم فزاینده ام چیره می شدم به گروهبان همراهم گفتم «سرکار من یک مورخ ام و خودم از آلمان به قزوین آمده ام تا از کاخ نادرشاه عکس بگیرم. درباره اش در کتاب هایم نوشته ام. پس این همه پول را بی خود خرج کرده ام؟»(هینتس، 1392، ص 23). هینتس در مسجد جامع قزوین با ترس و لرز چند عکس گرفت که ناگهان پلیس مخفی رضاشاهی از راه رسید و یقه او را گرفت. او به پلیس مخفی گفت «من با کوشش حکومت ایران در پیشگیری از برداشتن عکس های بی مزه ای که فقط از گوشه های ویران و نابسامان گرفته می شوند و با شکار گداهای آسمان جل میان شترها و الاغ ها، کاملاً موافق هستم. رضاشاه درست گفته است که ایرانی الوان و رمانتیک نیاز دارد. اما در مورد بناهای کاملاً تاریخی باید که پلیس را به برداشت بلند نظرانه ای رهنمون شد»(همان، ص 27)

والتر هینتس در تمام طول سفر با مشکلات اینچنینی برای عکاسی از بناها و آثار تاریخی مواجه بود. مسلم این شخص جرات نمی کرد لنز دوربین را به سمت مردم عادی کوچه و بازار بگرداند و عکس هایی از آنها بردارد. چرا که متهم می شد که قرار است تصویر سیاهی از ایران به خارج برده و به خارجیان نشان دهد. بدین ترتیب مقرارات سخت گیرانه رضاشاهی باعث شد گنجینه عکس ایران در این بیست سال به شدت کم شود.

 سفرنامه والترهینتس

ترجمه پرویز رجبی

انتشارات ایران شناسی (1392)

تعداد صفحات 222

قیمت 17 هزار تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢۳

آگهی تبلیغاتی چای ساعتی اصفهان

 

چای ساعتی

اکنون که موقع ماه رمضان است اگر
وقت افطار به منزل کسی روید ، بدواً صحبت از چای ساعتی به میان می آید.

چای ساعتی
مورد گفتگوی عموم خانواده هاست.

چای ساعتی پر رنگ ، خوش طعم ، معطر ،

 چای ساعتی را
مصرف کنید

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/۱٢

معرفی کتاب انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک ج4

بررسی یک پدیده تاریخی از دریچه تاریخ نگاری غیر رسمی (مطبوعات و اسناد) از آن جهت اهمیت دارد که نزدیک ترین روایت را به واقعه به ما می گوید. بالاخره جلد چهارم کتاب «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک» از چاپخانه به در آمد . جلدهای اول تا سوم آن نیز در سالهای پیش انتشار یافته بود. این جلد تحولات اصفهان را از تاریخ 1/ 7/ 1357 تا 30 / 7 / 1357 تحت پوشش خود دارد. یعنی تحولات یک ماهه مهر 1357. بی گمان هر چه به زمان پیروزی انقلاب اسلامی نزدیک تر می شویم حجم اسناد نیز بیشتر شده و انتشار آنها با دشواری بیشتری همراه است. ناشر در مقدمه کتاب آورده است « اسناد این مجموعه که مقطع زمانی 1/ 7/ 1357 تا 30 / 7 / 1357 را شامل می شود، نگاهی است از دریچه اسناد ساواک به انقلاب اسلامی در اصفهان. با وجود کمبودها و نواقص ذاتی این اسناد، می توان با قاطعیت اعلام کرد که این اسناد شناخت دست اولی از سیر رویدادها و مواضع انقلابیون در اختیار پژوهشگران قرار خواهد داد. و اقدامات و تصمیم های رژیم را بدون دخل و تصرف به قضاوت مردم خواهد گذاشت. تقابل نیروهای مذهبی و حکومت پهلوی در مهرماه یکی از مهمترین صحنه های رویارویی دو گروه در سال 1357 بود. از مهمترین حوادث این ماه هجرت تاریخی امام خمینی (ره) به پاریس و ناکارآمدی دولت آشتی ملی شریف امامی بوده است » (مقدمه ناشر)

با نگاهی به این صدها سند درج شده و بازنویسی شده در این کتاب می توان به نقش مدارس و  نقش دانشگاه اصفهان در تحولات انقلاب اسلامی در اصفهان به خوبی پی برد. در خلال این اسناد علاوه بر بررسی وقایع سیاسی، نکات اجتماعی قابل تأملی نیز دیده می شوند.

نام کتاب

انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان اصفهان)

جلد 4

ناشر: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات

چاپ اول : زمستان 94

تعداد صفحات 580 صفحه

قیمت 22 هزار تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/۱
تگ ها : معرفی کتاب

چرا از دوره رضاشاه عکس زیادی نداریم؟

این مقاله در مجله عکس شماره 325 پاییز و زمستان  1394 انتشار یافت

 

بی‌گمان عکاسی در ایران تا حد زیادی مدیون ناصرالدین شاه قاجار است. این پادشاه هم خود عکاس بود و هم در رواج عکاسی تلاش زیادی به خرج داد.  به همین خاطر عکاسی در ایران عصر قاجار رشد چشمگیری داشت.[1] اما عکاسی در ایران در دوره رضاشاه دچار زوال و افت شدیدی شد. به همین خاطر علی‌رغم پیشرفت در این صنعت، گنجینه عکس‌های ما از این دوره بسیار ضعیف است. با کمی دقت معلوم می‌شود بیشتر عکس‌های باقی مانده از این دوره عکس‌های رسمی است که از مراسم رسمی با همان کلاه‌های معروف پهلوی باقی مانده‌اند. علت آن روحیه استبداد و ترسی بود که رضاشاه از گرفتن عکس و یا انتقال تصاویری از ایران داشت. به حدی که خارجیانی که در قالب گردشگر قصد داشتند به ایران سفر کنند حق نداشتند عکس بگیرند یا حتی از روی بناها نقاشی کنند. این کار منوط به اجازه مخصوص از اداره شهربانی و سپس اداره معارف بود که معلوم است با دردسرها و فسادی که مخصوصا در اداره شهربانی وجود داشت، کمتر کسی جرات یا تحمل داشت برای کسب این اجازه مراجعه نماید. می‌توان پنداشت وقتی برای خارجیان این همه محدودیت برقرار می‌شده است، ایرانیان برای این کار چه دردسرهایی داشتند.

به یاد داشته باشیم گاهی یک قانون یا محدودیت اثر خود را چندین دهه بعد نشان می دهد. نگارنده که در حوزه کارخانجات نساجی اصفهان تحقیق می‌کرد، متوجه شد با وجود اهمیت و افراد زیادی که وابسته به این تشکیلات صنعتی بودند، عکس‌های باقی مانده از آن بسیار اندک است.[2]

در میان مجموعه اسنادی تحت عنوان «اسنادی از صنعت جهانگردی در ایران» به چاپ رسیده است، اسناد و مکاتبات فراوانی راجع به این موضوع و مشکلاتی که برای عکاسان و سپس فیلمبرداران به وجود آمده و تلاش ادارات شهربانی و معارف برای عدم عدول از این قانون سخیف دیده می‌شود.

در تاریخ 22/ 2 / 1317 این تصویب نامه از هیأت وزیران گذشت:



[1] . درباره تاریخچه عکاسی در ایران چندین کتاب منتشر شده که یکی از آنها رک: طهماسب پور، محمد رضا (1392) ناصرالدین شاه عکاس، نشر تاریخ ایران. چاپ دوم. درباره سبک عکاسی مردمی (عکس از مردم عادی کوچه و بازار) که در دوره رضاشاه تکرار نگردید می‌توان به مجموعه عکس‌های آنتوان سورگین و نیز عکس‌های ارنست هولستر مراجعه کرد.

[2] . بخشی از عکس کارخانجات نساجی اصفهان در کتاب «چهره های اصفهان، پریسا دمندان» دیده می شود.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٢/٢٥

پیله وری در اصفهان معاصر، چالش ها و حواشی

این مقاله در مجله فرهنگ مردم (ویژه اصفهان) به چاپ رسید.

چکیده

کلیمیان یا یهودیان به دلایل متعدد، در کشورهای اسلامی زیاد به ملکداری و کشت و کار علاقه‌ای نداشتند. اصناف و حرف صنعتی نیز آنچنان مورد توجه آنها نبود. اما چند حرفه را بسیار می‌پسندیدند. خرید و فروش آثار عتیقه و پیله‌وری و سپس طبابت سه شغلی بود که بسیار بدان رغبت داشتند. گاهی هم این سه شغل در یک نفر جمع می‌شد. پیله‌وری یعنی گرداندن لوازم خانه، خصوصاً پارچه، در کوچه‌ها و بردن آنها به درب منزل مردم برای عرضه و فروش بسیار در میان یهودیان متداول بود. در اصفهان نیز از دیرباز این حرفه در میان یهویان رواج داشت، اما در مواقعی با واکنش‌هایی از سوی مردم مواجه می‌شد. این مردم هم شامل پارچه فروشان و بزازان بازار بود و هم شامل مردم مذهبی که این رویه را نمی‌پسندیدند. در این مقاله با مراجعه به اسناد، واکنش به این موضوع را در دو مقطع تاریخی مورد بررسی قرار می‌دهیم. اولی در موقع انقلاب مشروطیت که فرصتی پیش آمده بود تا اصناف شهر از قدرت خود برای بیرون راندن رقیب استفاده نمایند و دیگر در زمان رضاشاه که باز هم صنف بزاز تلاش کرد تا این امر را مغایر با قانون کشف حجاب جلوه داده و جلوی آن را بگیرند. نکته مهم این که مقابله با پیله‌وری یهودیان همیشه جنبه اقتصادی و اجتماعی توامان داشت. یعنی عده ای که منافع اقتصادی خود را با این کار در خطر می‌دیدند، سعی داشتند با مطرح نمودن جنبه‌های اجتماعی و مذهبی، کار خود را پیش ببرند. انعکاس این نوع نکات اجتماعی از داده‌های جالب توجه این مقاله است.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٢/٢۳

ورود کیسه زباله به شهر

چه زمانی کیسه زباله در روند نظافت شهر وارد شد.؟ این قطعه از روزنامه مربوط به شهریور 1354 به ما می گوید در همان حدود به ابتکار شهرداری اصفهان کیسه زباله به روند نظافت شهر داخل گردید.

 

این قطعه روزنامه مربوط روزنامه اولیا اصفهان تاریخ شهریور 54 است

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٢/۱٦

آخرین شماره مجله فرهنگ مردم رنگ اصفهان گرفت

 

مجله فرهنگ مردم در حوزه تخصصی فرهنگ عامه فعالیت می کند. امسال پانزدهمین سال فعالیت خود را آغاز کرده و شماره 54 آن بیرون آمده است. چند شماره پیشین آن به مناطق و استانهای کشور مربوط می شد . به عنوان نمونه برای استان مازندران و نیز شهر کاشان ویژه نامه هایی تا کنون به چاپ رسانیده است. این شماره آخر آن ویژه نامه استان اصفهان بود که بالاخره از چاپخانه به در آمد.

فهرست مطالب این شماره :

سهم اصفهان در ثبت فرهنگ عوام / مصطفی منصف

باز نمایی اصفهان در سفرنامه های دوره صفوی / شیما جنگ

میرزا محمد ابراهیم بن محمد باقر جوهری / علی بوذری

خربوزه گرگاب/ حسین مسجدی

وقف نامه ها (نهادک نامه) احمد رضا صیادی

آسیاب های اصفهان ، نماد فرهنگ، هنر و معماری / تارا رادی

بررسی وضعیت صنایع غذایی اصفهان در دوره قاجار و پهلوی / ولی الله مسیبی

تغییرات اصناف و مشاغل اصفهان در دوره پهلوی / نفیسه باقری

پیله وری در اصفهان معاصر، چالش ها  حواشی / عبدالمهدی رجائی

قالب تراشی ؛ همپای دیرینه قلمکار سازی / مرضیه حسینی

اصفهان گاهواره چاپ در ایران / مجید غلامی جلیسه

نیم نگاهی به ویژگی نوحه های آیین های سوگواری مردم اصفهان / محمد رضا رهبری

نشانه شناسی نقش روضه در ضریح ها / ثارالله انصاری جعفری

گویش اصفهانی و برخی ویژگی های دستوری آن / محمد مهدی اسماعیلی

جستارهایی در لهجه محاوره ای اصفهان / الهه رضایی _ مهدی با تقوا

پژوهش تطبیقی در چند واژه گویش اصفهانی / پیمان راعی

خواهر خواندگی اصفهان و فرایبرگ / لیلا صمدی

 

فرهنگ مردم

سال 15 ، شماره  54/ 53

تعداد صفحات 302

قیمت 12 هزار تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٢/۱۳
تگ ها : معرفی کتاب

گوشه ای از تاریخ شهرک بهارستان اصفهان

وقتی این وبلاگ را تاسیس کردم، بیشتر رشته تاریخ مد نظرم بود وگمان نمی کردم که دوستان دانشجو و پژوهشگران رشته جغرافیا و برنامه ریزی شهری این قدر به آن اقبال نشان دهند. امیدوارم توانسته باشم حرف های جدیدی در این حوزه گفته و گرهی از پژوهش کسی گشوده باشم.

اما بهارستان که از شهرهای نوبنیاد در جنوب اصفهان است، موقعیت آن را دارد که در سر راه جاده جنوبی شهر یعنی شیراز قرار گرفته از سوی دیگر موقعیت و آرامش خاص خودش را دارد.

یکی از خیابان های اصلی شهرک بهارستان خیابان الفت است. من اوایل گمان می کردم این کلمه به معنی دوستی است اما با مطالعه زندگی نامه محمدباقر الفت اصفهانی ،دانستم که این نام، به این شخص مربوط می شود. در شرح زندگانی محمدباقر الفت اصفهانی می خوانیم  که برای مدتی که از کار دولتی و سیاسی کناره گیری کرد، به عمران و آبادی روی آورد و چندین روستای ویران را خریده و آباد گردانید. یکی از این روستاها «حجت آباد» بود. « در آنجا مدت چند سال همراه کارگران و کشاورزان به تعمیر قنات و آماده کردن زمین های بایر مشغول شد. همچنین قلعه خراب آنجا را تعمیر و بازسازی کرد. و ساختمانی جهت سکونت خود در آن محل ساخت. و قسمتی از زمین های آنجا را با کاشتن درخت های مختلف و گلهای سرخ محمدی به صورت گردشگاهی زیبا و دلگشا در آورد. و نام آن را از حجت آباد به بهارستان الفت تغییر داد. ... ورود به بهارستان برای همه آزاد بود و کم کم به صورت یک تفرجگاه عمومی در آمد. در هنگام بهار با دستگاه مخصوصی که تهیه کرده بود ، گلاب گیری می کرد، و عطر گل می گرفت و به دوستان و آشنایانش هدیه می داد... بالاخره در سال 1317ش در اثر خشکسالی و مشکلات مالی و احساس ضعف و پیری آن را فروخت و پولش را بین فقرا و نیازمندان تقسیم کرد »

 (گنج زری بود در این خاکدان، لاله الفت، 1384، ص 27)

نکته دیگر آن که در چند دهه پیش گویا مرسوم بوده است که بزرگان روستایی را خریده و به عمران و آبادی و کشاورزی روی می آوردند. امیر قلی امینی هم چنین کرد.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٢/۱٢

معرفی یک شخصیت فرهنگی در دوران معاصر

کتاب هایی درباره محمدعلی داعی الاسلام

گاهی شخصیتی در تاریخ مثل ستاره دنباله دار، می آید و برقی می زند و می رود. حالا اگر کسانی اثرات وجودی او را درک کردند که فبها ، اگر هم درک نشد و در زمانه خود شناخته نشد که مردم روزگار متضرر شده اند. محمدعلی داعی الاسلام نیز از لاریجان به اصفهان آمد، خدمت فرهنگی مهمی انجام داد و سپس به هند رفت. در آنجا خدمت فرهنگی خودش را که انتشار روزنامه باشد ادامه داد. ضمنا به استادی دانشگاه در هند نیز نایل گردید.

در اینجا دو کتاب راجع به کار فرهنگی او در اصفهان و سپس شخصیت او نشان داده می شوند.

سید محمد علی داعی‌الاسلام (۱۲۵۴-۱۳۳۰ ش) فرزند سید فضل الله حسنی در نیاک لاریجان متولد شد. برای تحصیل علوم دینی در مدرسه سپهسلار تهران تحصیل می کرد که آوازه آخوندکاشی و میرزا جهانگیرخان قشقایی را در اصفهان شنید و در سال 1316ق برای درک محضر آنها به اصفهان آمده و در مدرسه صدر حجره ای گرفت. او نزد شیخ محمدتقی معروف به محمد تقی آقا نجفی اصفهانی، فقیه نامدار حوزۀ علمیۀ اصفهان، سطوح عالی فقه و اصول را فراگرفت. همچنین در محفل ادبی سلیمان خان رکن الملک شیرازی، نایب الحکومۀ متدین و ادیب اصفهان، شرکت جست. در حال تحصیل بود که به نقل خودش « ناگاه اتفاقی افتاد که برای دفعه دوم محیط علمی آن زمان را پاره کردم.  جمعی از مبلغین عیسوی که از اروپا به هندوستان رفته فارسی آموختند و کتب متعدد در ردّ بر اسلام در هند چاپ کرده به اصفهان آمده منتشر نمودند و مبارزه می‌کردند. حوزه علمیه با مشورت رکن الملک مرا برای جواب آنها معین کرد. اول خودم را بخواندن کتب عهد عتیق و جدید و کتب رد اسلام بر نصرانیت و بالعکس و آموختن یک درجه از زبان عبرانی مهیای کار کردم و بعد مشغول شدم و مجله الاسلام اصفهان که سالها چاپ می شد، مناظره من با مبلغین عیسوی بود.» (هفته نامه آیین اسلام، ش 117، سوم تیر 1325، به نقل از صدرهاشمی، ج1، ص 239) بعد از انتشار دو سال از نشریه الاسلام، داعی الاسلام راهی سفر حج گردید و در بازگشت به هندوستان رفت. در آنجا مسلمانان هند از وی خواستند بماند و همان کاری را که در اصفهان کرده است، دراینجا نیز به انجام رساند. بدین ترتیب داعی الاسلام در  هند ماندگار گردید.« ایرانیان بمبئی که مجله الاسلام مرا خوانده بودند خواهش کردند در آنجا هم با مبلغین بسیار عیسوی که سالها مشغول کار بودند مسلمانان جواب آنها را نمی دادند مناظره کنم. گفتند برای ما ایرانیان در نظر مسلمانان هند از شیعه و سنی افتخار است که جواب اعتراضات نصاری را ایرانی بدهد. قبول کردم و برای مقدمات کار شروع به آموختن زبان اردو کردم. در مدت دو ماه و نیم بقدری اردو آموختم که در یک مجلس عمومی نیم ساعت در موضوع مقایسه ادیان در اردوی فصیح حرف زدم و باعث تعجب اهل مجلس و آنانی که بعد آن واقعه را شنیدند گردید» (هفته نامه آیین اسلام، ش 117، سوم تیر 1325، به نقل از صدرهاشمی، ج1، ص 239) حاصل این فعالیت داعی الاسلام نشر مجله ای به نام «دعوه الاسلام» بود که سبکی مشابه سبک مجله «الاسلام» داشت.

در این مدت فرصت دیگری برای داعی الاسلام حاصل شد. بدین ترتیب که «در سال سوم توقفم در هند برای دانشکده حیدر آباد دکن یک استاد ادبیات فارسی می خواستند با این شرایط که ایرانی عالم عربی باشد و زبان انگلیسی و اردو هم بداند. در ایرانیان آن وقت بمبئی غیر از من کسی واجد شرایط نبود و قونسول ایران در بمبئی مرا معرفی کرد. چون سلطنت دکن اسلامیه و حیدر آباد مانند طهران خودمان است و آن شغل را کمک به مقصودم که دعوةالاسلام بود دانستم قبول کردم» (همان جا) داعی الاسلام برای بار دوم در ۱۳۲۱ش به ایران آمد. پس از چهار سال مجدداً به حیدرآباد برگشت و تا پایان عمر همانجا به سر برد و سرانجام در ۲۶ آبان ۱۳۳۰ش در ۷۵ سالگی درگذشت.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٢/٤

معرفی کتاب اصفهان در گذر زمان

 


در میان کتاب هایی که اخیراً درباره اصفهان نوشته شده است کار جناب آقای منوچهر شیخ صراف در خور تامل است. دکتر سیروس شفقی که مقدمه ای بر این کتاب دارد متذکر می شود «هویت شهر اصفهان از ویژگی های مختلفی برخوردار است که میراث فرهنگی یکی از آنهاست و آقای شیخ صراف توجه خاصی به این مقوله نموده و در اقدام ایشان در مورد معرفی آثار این شهر هیچ کاستی مشاهده نمی گردد به ویژه ارائه مجموعه عکس های زیبا و جذاب از آثار معماری شهر قابل توجه است» دکتر فضل الله صلواتی نیز در مقدمه ای جداگانه بر کتاب مذکور افزوده است «درباره فرهنگ و تاریخ و جغرافیا و رجال و بزرگان اصفهان چه بسیار کتاب ها که نوشته شده و چه بسیار تحقیق ها که انجام گردیده ، هر گلی بویی دارد و هر سبزه ای طراوتی . کتاب اصفهان در گذر زمان به بسیاری از نکته ها اشاره کرده و مطالبی را مطرح نموده که برای نسل امروز ما تازگی دارد»

اهمیت دیگر کتاب به نفاست چاپ و کاغذ گلاسه و عکس های زیبایی که در خلال اوراق آن خود نمایی می کنند. کتاب سیری تاریخی دارد بر تاریخ اصفهان از قدیم ترین دوران تا عصر حاضر به همراه برشمردن و به تصویر کشیدن آثار تاریخی هر دوره. اما اشکالی که در این کتاب و کتاب های مشابه دیده می شود، آن است که هر چه به زمان معاصر نزدیک تر می شوند، حجم مطالب کاسته شده و همان داستان همیشگی که زمان نزدیک به مورخ کمتر مورد توجه قرار گرفته است در اینجا نیز تکرار گشته است. چنان که کل دوران افشاریه، زندیه و قاجاریه در این کتاب در شش صفحه خلاصه شده است. چیزی حدود 150 سال از تاریخ این شهر . از دوران پهلوی ها هم فقط یکی دو پاراگراف دارد .

برای یک مورخ معاصر یا یک دانشجوی برنامه ریزی شهری و رشته های مشابه ،  تحولات دوران معاصر بسیار مهم است. شکل گیری و انسجام یافتن شهر و شهرک ها، خیابان کشی ها، اجرای طرح های جامع و تفضیلی، رویکردهای مدیریت شهری و مقولاتی از این دست. امید آن که این نقیصه در آثار بعدی ایشان و نیز در آثار دیگری که درباره اصفهان انتشار می یابد، جبران گردد.

اصفهان در گذر  زمان

منوچهر شیخ صراف

انتشارات گلدسته (1392)

324 صفحه

قیمت 30 هزار تومان

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢٩

انتخابات جنجالی مجلس هفدهم در اصفهان

دوره هفدهم مجلس شورای ملی یکی از عجیب‌ترین دوره‌های تاریخ مجالس ایران است. یک سال بود با نخست وزیری دکتر محمد مصدق جانی تازه به نهضت ملی ایران وارد شده و موضوع مبارزات مردم برای ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسیده بود. دکتر مصدق با امیدی صد چندان چشم به مجلسی دوخته بود که در تحت دولت او، به دور از نفوذ و دسیسه قرار بود برپا گردد. مجلسی که می‌خواست در ملی شدن صنعت نفت مدد کار دولت باشد؛ مجلس هفدهم.

انتظار از مجلس هفدهم بسیار بالا بود. در اطلاعیه مدیران جراید اصفهان در سال 1330 می‌خوانیم:

«در ا ین موقع که انتخابات دوره هفدهم قانونگزاری در شرف انجام است، وملت بیدار و هشیار ایران باید رشد ملی خود را از هر جهت به منصه ظهور برساند و وظیفه هر فرد اصفهانی علاقه مند به آزادی و استقلال ایران این است که در انتخاب وکیل نهایت دقت و مواظبت را به عمل آورده و اشخاصی را به مجلس شورای ملی اعزام د اد که در تکمیل نهضت ملی شدن نفت و ریشه کن ساختن نفوذ اجانب که منشا تمام بدبختی ها و بیچارگی‌های نیم قرن اخیر است، کوشش و جدیت نماید. بر همشهری‌های عزیز پوشیده نیست که مجلس دوره هفدهم باید مجلسی باشد که زنجیرهای پوسیده استعمار را به کلی نابود و ریشه بدبختی و بیچارگی ملت کهن سال را از بیخ وبن برکنده و از طریق تدوین قوانین مفید و دنیا پسند، محیط پر از درد و محن کنونی را تبدیل به یک محیط خالی از تحریک و دسیسه نموده و برای زندگانی مرفه و شرافتمندانه فرد فرد ملت ایران آماده و مهیا سازد. » (روزنامه مجاهد، ش 11، 11 اسفند 1330) این انجمن روزنامه نگاران کاندیدای خود را «حسن صدر» معرفی کرد کسی که در دادگاه لاهه همراه با دکتر مصدق به دفاع از حقوق ملت ایران اقدام کرد.

مجلس شانزدهم رو به پایان بود. ابوالفتح قهرمان (سرداراعظم )، دولت آبادی و برومند بودند، نمایندگان اصفهان در مجلس شانزدهم به شهر آمده و در فکر تجدید مطلع بودند. اما این بار صحنه شلوغ تر شده بود. در تب و تاب تازه ای که فضای سیاسی کشور تجربه میکرد، هر گروه و دسته ای به فکر افتاده بود نماینده ای به مجلس بفرستد. در آن روزها انتخابات هر شهر و استان در روزی برگزار می‌شد و اینگونه نبود که همه در یک روز برگزار شود. در روز اول بهمن ماه 1330 انتخابات تهران صورت گرفت و عمدتاً نمایندگان جبهه ملی و دوستان  دکتر مصدق به مجلس راه یافتند. اما در شهرستان‌ها اوضاع به گونه ای دیگر بود.

وقتی دستور شروع انتخابات به ابوالقاسم امینی استاندار اصفهان رسید، وی انجمن نظار را متشکل از 36 نفر از بزرگان شهر تشکیل داد. این هیات خود منتخب 108 نفر دیگر بودند که در هر انتخاباتی از طبقات مختلف شهر به استانداری دعوت شده و هیات نظار را تعیین می‌کردند.

در این شرایط عداوت و کینه میان دسته جات و احزاب سیاسی به روزنامه‌ها و مطبوعات کشیده می‌شد. خصوصاً اعضا و مطبوعات وابسته به حزب توده، با روش‌های پرهیاهو و با هوچیگری فضا را به خشونت کشانیده و سطور مطبوعات را از فحش و بدگویی نسبت به افراد و کاندیداها آکنده می‌کردند. روزنامه مجاهد توسط علی مجاهد، رئیس اداره تبلیغات و رادیوی اصفهان منتشر می‌شد. این روزنامه طرفدار دربار بود. البته تا پیش از کودتای 28 مرداد به ظاهر از دولت مصدق پشتیبانی می‌کرد. به هر حال او فضای انتخاباتی اصفهان و روش‌های تبلیغی کاندیداها را در بهمن 1330 چنین به تصویر کشیده است:

« عده ای که خود را وابسته به دولت ملی می‌دانند، از روز گذشته با صلم و صلوات تمثال‌های نازیبای خود را هر یک با ژست خاصی، با فتوای اشخاص مجهول الهویه، به تیر چراغ برق‌های شرکت توربین و چنارهای کهنسال شاه عباسی واقع در چهارباغ تاریخی چسبانیده اند. و نیز بلندگوهای کرایه در گوشه و کنار نصب و عده ای پشت آن شروع به تبلیغ کرده اند. و همچنین چند دستگاه بلندگوی سیار با ماشین به دور شهر، مردم را تشویق به انتخاب فلان و فلان می‌کنند.

هفته گذشته را در اصفهان باید هفته چسبانیدن عکس و اعلامیه کاندیداها نام گذاشت. مضحک تر از همه اصفهان و اصفهانی که در سرنوشت خود مختار و مجاز است، هنوز اقدامی نکرده و با چشمی بسیار تحقیرآمیز به این نمایشات کمدی می‌نگرد.  زیرا اصفهان تاریخی و با عظمت، که روزی مقر بزرگترین سلاطین روی زمین بوده، و در دوره‌های پر افتخار خود برای و حریت و آزادی جان فشانی‌های بی مانندی از خود ابراز داشته، و حتی برای انتخابات مجلس هم افرادی مانند سید حسن مدرس به مجلس شورای ملی گسیل داشته، امروز به خود اجازه نمی دهد هر بی سر و پایی را به کرسی وکالت بنشاند. (روزنامه مجاهد، ش 7، 4 بهمن 1330) گفتنی است علی مجاهد و روزنامه چهلستون در میان بازیگران قدرت، به باغ نو و صارم الدوله نزدیک بودند و مرتب به افرادی که انتقاداتی بر این افراد وارد می‌کردند از جمله امیرقلی امینی مدیر روزنامه اصفهان و احمد انواری مدیر روزنامه پرخاش، حمله کرده و آنها را مورد شدیدترین حملات قلمی قرار می‌دادند.

از زبان نویسندة چلهستون اهمیت مجلس هفدهم و علت اقبال گسترده مردم بدان این بود «‌پس از شانزده دوره که انتخابات مجلس شورای ملی بی‌سر و صدا صورت می‌گرفت، پیش آمد ملی شدن نفت بوسیلة مجلس شورای ملی ناگهان افکار مردم را متوجه ساخت که مجلس شورای ملی مرکز ثقل مملکت ] میباشد[این اندیشه و تفکر خواه ناخواه جمعی را به فکر راه یافتن در این مکان مقدس انداخته و دیگران را هم وادار نموده است که در انتخابات نمایندگان شرکت و دخالت نمایند … این پیش آمد قهراً سبب گردیده که درمردم نیز جنب و جوشی پدید آید … شاهد این فعالیت‌ها اعلامیه‌‌های رنگارنگ و مختلفی است که با امضاهای متعدد به در و دیوار چسبانیده و یک یا چندکاندید خود را معرفی نموده‌اند »( چهلستون، ش 21، 21 بهمن 1330) راجع به تعداد کاندیداهای شهر در روزنامه‌ها اختلاف نظر وجود دارد. روزنامه عرفان عدة کاندیداهای شهر را 110 نفر میداند (عرفان،، ش 3237، 21 آذر 1330) 

اما در همان زمان روزنامه چهلستون کاندیداها را متجاوز از سی نفر میداند (چهلستون، ش 14 ،1 دی 1330). از آنجا که حوزه‌‌های برخوار، جی، قهپایه، براآن، ماربین و اردستان جزو حوزة شهر اصفهان بودند، نگرانی کاندیداهای ملی آن بود که به مانند سابق آرای شهر تأثیر زیادی در نتیجه انتخابات نداشته باشد و ملاکین بزرگ بتوانند با بسیج و خرید آراء قصبات، کاندیدای خود را واجد اکثریت کنند و سه نفرکاندیدای حوزه اصفهان بدین شکل انتخاب شوند.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢۱

دو تصویر از سیزده بدر به فاصله هفتاد سال

سنت‌ها و آیین‌های یک قوم شبیه هم برگزار می شوند. هر چقدر که زمان بر آنها گذشته باشد. کسی هم نمی داند که از کی بوده و چرا چنین بوده است. میراثی است که به نسلی می‌رسد و همان گونه با اندکی تغییرات، شاید، به نسل بعد تحویل داده می شود. رفت و آمد فرمانراوایان و سلسله‌ها نیز چندان در آن موثر نیست.

یکی از این سنت‌ها سیزده بدر است. علاوه بر همه امتیازات مثبت، بی هیچ تردید این مراسم یک پیام جهانشمول هم به همراه دارد:  امروز که موضوع توجه به طبیعت و حفظ محیط زیست، گفتمان جهانی بشریت شده است، می‌توان از سیزده بدر که زیرساخت آن دوستی و هم آغوشی انسان و طبیعت است، چنین پیام بلندی را بیرون کشید و به جهانیان عرضه کرد. آری بخش عمده پیام سیزده بدر این است که به این انسان مغرور ماشین زده بگوید، تو از دامان این طبیعت برخواسته ای پس باید احترام این مادر را نگه داری!. با همه تلاش «تکنولوژی» که می‌کوشد ما را از مادر طبیعت دور کند، و به هزار رنگ در می‌آید تا ما به طبیعت بی علاقه شده، آلوده اش کنیم،  با این همه باید پیام سیزده به در را درک کرد که ما همیشه بدهکار این مادر مهربان هستیم. بیاییم پاسش بداریم. البته همه پیام سیزده بدر در آشتی انسان و طبیعت خلاصه نمی شود. بخشی از پیام گرانقدر آن آشتی انسان‌ها با یکدیگر هم هست.

متن:

معمولاً کسی به ثبت دقیق سنت‌ها و آیین‌ها اقدام نمی‌کرد. یک دلیل آن که مورخ گمان می‌کرد این اتفاقات که همیشه هستند و قرن‌هاست به همین شکل برگزار می‌شوند، دیگر چه نیازی به ثبت کردن دارند؟ به قول معروف نگاه مورخ نسبت به آنها کم سو می‌شد. به همین دلیل ما بسیاری از دقایق «فرهنگ عامه» خود را باید از قلم کسانی بجوییم که از بیرون این فرهنگ وارد شده و به آن نگریسته اند. یعنی از دل سفرنامه‌های خارجیانی که به ایران آمده‌اند. آنها هستند که به خوبی و دقت نوشته‌اند که مثلا در زمان صفویه ایرانیان چگونه مراسم عید قربان را برگزار می‌کرده اند. یا عزاداری محرم آنها چگونه بوده است. یا این که مراسم عقد و عروسی آنها به چه شکل برگزار می‌شود. اما گاهی مسایلی باعث می‌شد یکی از دقایق فرهنگ عامه در منابع داخلی نیز ثبت و ضبط شود. مثلاً در خبری از روزنامه «انجمن مقدس ملی»، مربوط به عصر مشروطیت، به ما می‌گوید مراسم سیزده به در یک صد سال پیش مردم اصفهان چگونه بود. تازه مسعود میرزا ظل السلطان از حکومت اصفهان خلع شده و منطقه «کوه صفه» که سال‌های سال قرق حکومتی بود و کسی را بدانجا راه نبود، تازه آزاد شده و بسیاری از مردم شهر ترجیح دادند سیزده به در خود را در کنار کوه صفه بگذرانند. جمعیت زیادی از سی و سه پل تا کوه صفه در رفت وآمد بود و البته در این میان دعوایی نیز اتفاق افتاد. شاید همین دعوا باعث شد که خبر سیزده به در اهالی به ثبت روزنامه برسد. اینک متن خبر:

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱٥
تگ ها : سیزده به در

معرفی مجله برای فردا (اسفند 94)

آخرین شماره مجله برای فردا (اسفند 1394)رنگ و بوی نوروزی دارد. هم چنین به دلیل موضوع انتخابات مجلس دهم، به انتخابات و تاریخچه آن در اصفهان نیز نظر دارد.

مطالب این شماره:

نوروز باستانی

چهار شنبه سوری در اصفهان / پروین کارگر

مراسم نوروز در اصفهان / راضیه مصطفوی و حسین طاهری نسب

معرفی چند نسخه خطی درباره نوروز / مولود ستوده

بوی بهار آمد و دل بی قرار شد / گفتگو با صغرا رادهوش

نگاهی به مراسم نوروز در دو شهر تاریخی اصفهان و اردبیل / امید اخوی

نوروزگان اصفهان در دوران سلجوقی / صدیقه رفیعی

بهار آمد ، جهان رشک جنان شد / گفتگو با حسین رشتیان

نوروز در اصفهان از نگاه سیاحان خارجی / الهه باقری

دو تصویر از سیزده به در به فاصله هفتاد سال / عبدالمهدی رجائی

 

تاریخ و انتخابات

اصفهان و انتخابات مجلس اول و دوم شورای ملی / عبدالمهدی رجائی

نمایندگان اصفهان در مجلس شورای ملی / پریسا امینیان

انتصابات مجلس شورای میلی در دوره رضاشاه /  محسن نصیری

انتخابات جنجالی مجلس هفدهم در اصفهان / عبدالمهدی رجائی

آه صاحب درد را باشد اثر / گفتگو با دکتر فضل الله صلواتی

مشارکت سیاسی بانوان اصفهانی / الهه باقری

چون فرزندی نداشتم وارد عرصه سیاست شدم / گفتگو با نیره اخوان

کارنامه منتخبین اصفهانی در مجلس شورای ملی / مجید علیپور و زهرا بهنام

نگاهی به نتایج انتخابات اسفند 94 / روح الله صفری

گفتگو با عبدالحسین ساسان

 

در همین شماره مطالب زیادی در صفحه جامعه و نیز در صفحات اندیشه و ادبیات و صفحه شهر وجود دارد که باید به اصل مجله رجوع کرد

 

مجله برای فردا

محل نشر اصفهان

تعداد صفحات 136

قیمت 7 هزار تومان

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱٥

← صفحه بعد