روایتی از کودتای 28 مرداد در اصفهان: خاطرات علی مجاهد

 

شصت سال از ماجرای 28 مرداد 32 گذشته است. امروز زوایای زیادی از این حادثه روشن شده و با نشر خاطرات بازیگران خارجی آن، معلوم شده است که اطلاق «قیام ملی 28 مرداد» دیگر برای آن «کودتا» معنی ندارد. کودتایی که حاصل آن بیست و پنج سال حاکمیت مطلق آمریکا و غرب بر منابع و ثروت‌های این کشور بود. اما پژوهش درباره این حادثه مهم و اثرگذار هنوز هم ادامه دارد. خصوصاً آنکه ما روایاتی که از کودتا در دست داریم اغلب از زبان شکست خوردگان است.(چپی‌ها  و یا طرفداران دکتر مصدق)  اما فاتحان کودتا نیز ماجرا را از دریچه چشم خود دیده و نکاتی را ابراز داشته‌اند که بسیاری قابل تأمل می‌باشند. مثلاً این که طرفداران دولت در روز کودتا کجا بودند؟ و چگونه شد که عده‌ای نظامی و جمعیتی از طبقه لمپن جامعه توانستند یک روزه، دولتی به آن عظمت و خردمندی را به زیر بکشند؟ شاید پاسخ به این سوالات را بشود در خاطرات بازیگران کودتا یافت. نکته دیگر آن که بیشتر روایات موجود مربوط به پایتخت است. در شهرستان‌ها این تغییر مدیریت و فضا چگونه صورت گرفت؟ چه کسانی رفتند و چه کسانی آمدند؟ با مدیران و طرفداران دولت سابق چه کردند و برتخت نشستگان تازه از چه پایگاه اجتماعی برخوردار بودند.

خاطرات علی مجاهد یکی از فاتحان کودتای 28 مرداد در اصفهان بسیار شنیدنی و تأمل برانگیز است.

... برای رسیدن به اصل مقاله اینجانب یا دانلود آن که در مجله پیام بهارستان ش 20 تابستان 92 منتشر شده به لینک زیر مراجعه کنید

http://www.ical.ir/index.php?option=com_digitarchive&menuid=95&catid=652&Itemid=18

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢

معرفی کتاب سر و ته یک کرباس

محمدعلی جمال زاده فرزند خطیب مشهور عصر مشروطه ، سید جمال واعظ اصفهانی است. نامی که او در پهنه داستان نویسی ایران دارد فارغ از گفتگوی من است. اما خاطرات او و نیز کتاب «گنج شایگان» که تاریخ اقتصادی ایران در عصر قاجار می باشد، بسیار به کار مورخین می خورد. کتاب سر و ته یک کرباس  بخشی از خاطرات کودکی اوست. که از اتفاق مربوط به دورانی است که محمدعلی در اصفهان زندگی می کرده است. او در سن 12 سالگی به تهران رفت. خود وی راجع به این کتاب در دیباچه آورده است «این کتاب تقریباً بالتمام داستان و سرنوشت کودکی نویسنده است و از آنجایی که میدان آن حوادث و وقایع اصفهان است، آن را می توان اصفهان نامه نیز خواند » در  این کتاب نویسنده خاطرات کودکیش را به بیانی شیرین که خاص خود اوست بیان می دارد و دست ما را می گیرد و در کوچه های محله بید آباد و علی قلی آقا در زمان ظل السلطان می چرخاند. زمانی که او به مکتب خانه ای در مسجد سید رفت و بعد به مکتبی دیگر در مسجد علی قلی آقا.

نگارش کتاب هم بدین خاطر بوده است که وقتی در زمان ظل السلطان او و خانواده اش مجبور به مهاجرت از اصفهان و رفتن به تهران شده بودند، او حدود 40 سال از اصفهان دور بود. در این مدت به اروپا رفته و تحصیل کرده بود. خلاصه بعد از این مدت در سال 1315ش دوباره به اصفهان آمده و به سرزمین کودکی پا نهاده بود. او روزها در گریز از دید و بازدید های فامیل، تنهایی به کنار زاینده رود و نیز کوچه های کودکی می رفته و خاطرات و ترشحات ذهنی خود را به نگارش در می آورد. هم چنین در این میان سرنوشت و ماجراهای دوستان قدیم خود را نیز به تصویر کشیده است. سرانجام نیز این خاطرات را در سال 1335 به چاپ رسانیده است و نام سر و ته یک کرباس بر آن نهاده است.  او در این کتاب ما را به دنیای آدم های آن روز می برد و جهان ذهنی آنان را برایمان می گشاید. عارفی که چهار مذهب را گشته و در میان چهار مذهب سرگردان است. دو برادر مکتب داری که در پشت بام مسجد علی قلی آقا مکتب خود را برپا می کردند و با هم رقابت داشتند. مکتب دارها و آدم های زوردار دوران کودکی او. ظل السلطان و آقا نجفی و ماجراهای آنها.

...

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳۱

سیاست ارزان فروشی خارجی در عصر مشروطه

 

در دوره مشروطیت جنبشی برای استفاده از کالای وطن خصوصاً پارچه در میان طبقات مختلف مردم ایران ایجاد شد. تجار اصفهان گرد یکدیگر نشسته و تصمیم گرفتند دیگر فقط لباس از پارچه داخلی بپوشند. آنها تصمیم گفتند شرکت های ایرانی برای تولید کالای ایران ایجاد نمایند. حتی در نظر داشتند یک کارخانه ریسمان ریسی نیز وارد کنند. وعده هایی که البته محقق نشد. اما در این میان تجارت خانه ها و شرکت های خارجی نیز که در شهر سالهای سال بدون دغدغه مشغول کار بودند ساکت ننشسته و دست  به سیاست معروف خود یعنی «ارزان فروشی» زدند. این شرکت ها که پارچه های خوش فرم و خوش رنگ کارخانه ای ساخت روسیه و انگلستان را می فروختند، در مواجهه با این جنبش مردم قیمت ها را به شدت پایین آوردند تا جلب مشتری کرده و مردم ایران را از استفاده از پارچه ایرانی منصرف کنند و مطابق این خبر متأسفانه موفق نیز شده بودند. خصوصاً زنان مشتاقانه به بازار شتافته و با گرو نهادن طلاآلات خود برای مصرف چندین سال خود پارچه خریدند! این مطلب از روزنامه جهاداکبر (شعبان 1325) درباره این موضوع انتخاب شده است. اگر آن نسل قدری تأمل کرده و به خود سختی می دادند و کالای ایرانی مصرف می کردند، آیا شرکت ها و کارخانه های ایران وضعیت بهتری نیافته و ما امروز کارخانه های پیشرفته تری نداشتیم؟ پس بیاییم امروز ما به خود سختی بدهیم و کالای ایرانی مصرف کنیم تا نسل های بعد به ما بد نگویند.

متن خبر

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٧
تگ ها :

پای درس استاد باستانی پاریزی

خود مشت و مالی یکی از کارهای متفاوت استاد باستانی پاریزی است که موضوع آن «روش تحقیق تاریخ» است . در بخشی از این کتاب، استاد در حین نقد آثار خود (به همین خاطر کتاب خود مشت و مالی یعنی خود انتقادی نام گرفته است) نکاتی راجع به روش تحقیق تاریخ یادآور می شود و به ما می آموزاند. او بدون هیچ روپوشی بیان می کند که در کتب و مقالات خود کجاها اشتباه کرده است. به همین سادگی. اما نکات کاربردی در محیط های دانشگاهی از این کتاب بسیار است که یکی از آنها یعنی «کتاب سازی» و «سرقت ادبی» امروزه بسیار شایع شده و جا دارد نظرات استاد را راجع به این دو بلیه، از کتاب خودمشت و مالی بیان نمایم:

کتاب سازی

اگر آدم گفته ها و نوشته های دیگران را پشت سر هم آورد  و کتابی چاپ زد، نشخوار تاریخی کرده است. اما اگر بر اساس گفته ها و نظریات دیگران، یک نظر و یک موضوع تازه را عنوان کرد، یعنی ساخت و تحویل داد، آن وقت تحقیق تاریخی کرده است.(خود مشت و مالی، ص 71)

کتاب سازی

یک نویسنده و محقق هرگز پیش از آن که سال ها مواد و مصالح اصلی خود را جمع آوری کرده باشد، نمی تواند یک ساختمان را بالا ببرد. این است که اگر یک وقت دیدید ناگهان و بدون مقدمه، کسی یک بنای تازه ساز بالا برد، بدانید که یا به قول معروف به گنج دست یافته، یا مصالح آن را از جای دیگر دزدیده . یا مثل ساختمان های مفت آباد و زور آباد، آن بنا را بر روی زمین مردم و با مصالح مردم و شبانه در پرتو چراغ زنبوری، بدون اطلاع شهرداری، ساخته است. (ص 72)

سرقت از طریق کامپیوتر!

آفت بزرگ قرن ما در تحقیقات خصوصا در علوم انسانی همین دستگاه هایی شده است که ما آنها را به نام کامپیوتر می خوانیم ... البته این دستگاه معجزه گر، گردونه تحقیق را در دنیا دگرگون کرده است و محققان ما به کمک آن، راه صد ساله را یک شبه می روند.  ]این دستگاه[ بی امان گوشه کناره های تاریخ و و اسناد تاریخی را می کاود و بی غرضانه به معرض استفاده قرار می دهد و از هیچ کس هم بیم نداردو به هیچ کس تملق نمی گوید.... عیب بزرگ این اطلاع رسانی بی انتها این است که امکان می دهد به بعض مدعیان تحقیق که آنها هم یک شبه ره صد ساله بروند . این در واقع آفت قرن است و ویروس تحقیق . که باید راه چاره ای برای آن اندیشید (ص 55)

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٥

به یاد مورخ محلی که از میان ما رفت

در محضر استاد اردیبهشت92 گروه تاریخ دانشگاه تهران

دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در بهار امسال قلم بر زمین نهاد و از میان ما رفت. شاید بزرگترین میراث این مورخ صاحب ذوق آن بود که توانست تاریخ را از کنج کتابخانه ها به درآورده و به میان مردم کوچه و بازار بکشاند. از نظر او تاریخ آن نوشته ها و نکات خشک و بی روحی نبود که همه را از خود بگریزاند. او تاریخ را عین زندگی می دید. به همان شیرینی و جذبه و البته طنزی که در آن جاری است. از سوی دیگر پیامی که او به مورخین محلی داد آن بود که «محل» خود را فراموش نکنند. همه گوشه ها و زوایای آنجا جای کار دارد. همیشه می توان کتب و اسنادی یافت که نوری بر این تاریکی بپراکند و خشتی بر این سرای کهن بگذارد. تاریخ کرمان برای باستانی یک هدف ذهنی بود که هرگز آن را فراموش نمی کرد. هر وقت که قلم بر می گرفت سعی می کرد کرمان از یادشان نرود. دکتر باستانی پاریزی تاریخ را برای بازیگران اصلی صحنه زندگی یعنی مردم می نوشت اگر چه آن قدر مستند و دقیق بودند که به درد اهل فن هم بخورد. این رویه را مقایسه کنید با مورخین دانشگاهی امروز که آنچه می نویسند فقط و فقط به درد کسانی می خورد که در آن رشته خاص پژوهش می کنند.  مراجعه و بازخوانی منابع اصلی و کتب خطی بخشی از خدمتی بود که ایشان به تاریخ کرد و خصوصاً تاریخ کرمان از این نظر مدیون اوست.  نگارنده در دوره کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران کوچکترین شاگرد ایشان بودم. روحش شاد.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱۸

نوروز مبارک

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٦
تگ ها :

از خانه ظل السلطان تا موزه هنرهای معاصر اصفهان

عمارتی که در خیابان استانداری قرار دارد روزگاری خانه ظل السلطان بوده و بر در و دیوار آن سر حیواناتی که این شاهزاده قاجاری شکار کرده بود نصب بوده است. مستند ما تصویری است که هولستر در زمان فرمانروایی وی از آنجا ثبت و ضبط کرده است. این خانه در دوره پهلوی تبدیل به استانداری اصفهان گردید شاید به همین خاطر نیز خیابان روبروی آن (استانداری) گردید. امروز آنجا موزه هنرهای معاصر اصفهان است. محتوای این موزه بنا به موضوع آن تغییر می یابد اما معماری و سبک بنا نیز بسیار دیدنی است که هر بیننده ای را جلب می کند. عکسی از دیروز و امروز این خانه را می آورم

امروز

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢۸

خبری از سیزده به در یک صد سال پیش

خیابان چهارباغ دوره صفوی

خبری از روزنامه به ما می گوید مراسم سیزده به در یک صد سال پیش مردم اصفهان چگونه بود. تازه ظل السلطان از حکومت اصفهان خلع شده و منطقه کوه صفه که سال های سال قرق بود و کسی را بدانجا راه نبود، تازه آزاد شده و بسیاری از مردم شهر ترجیح دادند سیزده به در خود را در کنار کوه صفه بگذرانند. جمعیت زیادی از سی و سه پل تا کوه صفه در رفت وآمد بود و البته در این میان دعوایی نیز اتفاق افتاد

متن خبر ...

چنانچه عادت اهالی ایران، خاصه اصفهان، در سیزدهم ماه صفر[1] را به تفرج و گردش و تماشاست، در این روز طرف خیابان چهارباغ و کنار زاینده رود جمعیت فوق العاده] بود[ خصوصاً کوه صفه، که سال‌ها بود قرق و قدغن[2] از ذهاب و ایاب بود، اغلب اهالی به کوه صفه حرکت داشته، به طوری جمعیت و ازدحام بود که خط بالا رفتن به کوه را که از دور سیر می‌‌کردند، خط سیاهی به نظر نمودار بود که از بالای کوه تا روی پل، که از بناهای آلاوردی‌خان است که در زمان شاه عباس صفوی ساخته شده، اتصال داشت.

در این جمعیت پنج شش نفر از الوار بید‌آباد و جوزدان در حالت مستی بنای عربده و فحاشی نهاده و یک نفر را از بلندی به زیر انداخته که صورت او مجروح شده. عابرین سبیل که این حرکت دیدند اطراف آنها را گرفته مستان را دستگیر کردند و بازوها بسته از طرف پل خواجو،  به شهر می‌‌آورند. از طرف دیگر الوار خبردار، با جمعیت حرکت نموده، اواسط چهارباغ خواجو مقابل شدند. چند تیر تفنگ در میان جمعیت انداختند. چون طرف مقابل مستعد نزاع و حرب نبودند، بزودی دست از مستان برداشته، حضرات الوار گرفتاران خود را برداشته به محل خود بردند و در بین راه به مردم خارجه هم خیلی هتاکی و فحاشی نمودند. باز هم ـ بحمدالله ـ به خوبی گذشت. که اگر یک نفر از آن طرف متعرض الوار شده بود و به مدافعه برخواسته بود، خون‌ها ریخته و نفوس عدیده تلف می‌‌شدند.

( روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان، 23 صفر 1325.)



[1] - احتمالاً منظور نویسنده سیزدهم فروردین است.

[2] - در اصل غدغن آمده است.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٦

لحظات عید

عکسی از سیزده بدر اطراف پل خواجو (مقبره پروفسور پوپ در تصویر مشخص است)

عید زیباترین لحظات سال است. سالی سرشار از شادی برای همه مردمی که بهار را دوست دارند آرزو می کنم

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٤

استاندارد نظافت شهری

شاید فیلم نارنجی پوش یکی از کارهای اخیر داریوش مهرجویی را دیده باشید. در آن فیلم که راجع به نظافت شهری  است، صحنه هایی از کنار دریای خزر و جنگل های آنجا به نمایش در می آید که بسیار کثیف و پر از آشغال است. کارگردان مهرجویی در حال شکایت از وضعیت آنجاست و در فیلم می گوید «شما به کنار زاینده رود بروید یک ذره آشغال نریخته... آن وقت اینجا چه وضعی است

این نظر بیشتر مسافران اصفهان است یا کسانی که شهرهای مهمانپذیر دیگر مانند شیراز ، کرمان و حتی مشهد را دیده اند و مقایسه کرده اند. مردم! این فرهنگ پاکیزگی هم محصول تلاش شهرداری است و هم حاصل خواست خودمان. جملة دیگری به ذهن نمی آید الا آن که بگوییم استاندار نظافت شهری در اصفهان بالاتر است. چه خوب است آن را بیش از پیش پاس بداریم. تعطیلات عید را فرصتی بدانیم که این فرهنگ خوب خویش را عرضه کنیم و دیگران را از شهر تمیز خود  متعجب نماییم.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٠
تگ ها : نظافت شهر

ماجرای بهشت آیین و مدیر مسیحی آن در سال 1331

 

نفر وسط نشسته خانم آیدین است

با حدود یک قرن سابقه، مدرسه بهشت آیین محل تلاقی خاطرات نسلی از زنان و دختران این شهر است. این مدرسه که امروز یکی از بهترین مدارس دخترانه اصفهان محسوب می‌شود، در سال 1279 شمسی توسط هیأت مرسلین انگلیس وابسته به کلیسای کانتربوری در شهر اصفهان با نام «مدرسه دوشیزگان» تأسیس شد. محل مدرسه در ابتدا در خیابان عباس آباد بود در سال 1298 شمسی اصفهان دارای اداره معارف شد و نام این مدرسه دخترانه به صورت رسمی ثبت گردید. در سال 1307 باغ وسیعی به وسعت 20 جریب توسط خانم ایدین مدیر دبیرستان که در سال 1307 مدیریت آن جا را به عهده گرفته بود، خریداری گردید و یک ساختمان دو طبقه در وسط این باغ وسیع ساخته گردید. محلی که اکنون نیز در آن جا قرار دارد. در سال 1311 مدرسه به این مکان منتقل گردید. از طبقه اول برای کودکستان و دبستان و از طبقه دوم برای سیکل یک دبیرستان استفاده می‌شد در سال 1312 سیکل دوم نیز به مدرسه اضافه گردید. در سال 1319 با وجود این که مدرسه به دولت ایران منتقل شد ، مدیریت مدرسه هم چنان با خانم میس نوارث ایدین بود. این مدرسه که اکنون دارای اتاق‌های شبانه روزی به نام هاستل شده بود در سال 1331 پس از ملی شدن صنعت نفت مدیریت مدرسه از خانم ایدین گرفته شده و به آقای تدین واگذار گردید. در سال 1368 ساختمان قدیمی مدرسه تخریب و ساختمان فعلی احداث گردید.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٧

دوره راهنمایی کی آمد و کی رفت؟

 هنوز هم پیران قوم از سیکل اول و سیکل دوم برای ما حرف می زنند از آن زمانی که دبستان شش کلاس داشت و دبیرستان دو سیکل سه ساله یعنی شش سال. اما از چه وقت و به چه علتی این نظم به هم ریخت و دوره راهنمایی پدید آمد. شاید خیلی از ما ندانیم. اما مطابق مطلبی که در روزنامه اصفهان یافتم این طرح گویا از ابتدای سال تعصیلی 1351 – 1350 آغاز به کار کرده باشد و هدف هم این بوده است که دانش آموزان پس از اتمام تحصیلات «یک استادکار» از مدرسه بیرون بیایند نه یک «دیپلمه بیکار» به هر حال این طرح اجرا شد و اکنون وارد چهل سالگی آن می شود که شنیده ایم ورق برگشت و طرح نویی ریخته شده و دوره راهنمایی در آستانه چهل سالگی از نظام آموزشی ایران جمع شده است. نمی توانم قضاوت کنم که خوب بود یا خیر اما آنچه از این مقاله هم بر می آید آن روزها نیز مردمان باسواد و دلسوز جامعه از نظام آموزشی دیپلم ساز ما دل خوشی نداشتند و خواستار تحولی بودند که این کارخانه مدرک سازی بهبود یابد. کار مورخ قضاوت نیست فقط آمد و رفت پدیده ها را رصد می کند و در جایی ثبت می نماید که بماند برای نسل های آینده . شاید روزی دوباره مدیران بعدی به این نتیجه برسند که دوره راهنمایی خوب بوده و باید برگردد لااقل سابقه کار را بدانند. اینک متن مقاله ای که در خرداد 1350 تحت عنوان «دوره راهنمایی تحصیلی» به قلم شخصی به نام صمصامی در روزنامه اصفهان درج شد:

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٠
تگ ها :

معرفی کتاب حدیث نفس (حسن کامشاد)

«داستانی که آسان  نوشته شود لاجرم آسان به دل می نشیند.» این جمله سرلوحه خاطرات حسن کامشاد است که تا کنون دو جلد آن توسط نشر نی به چاپ رسیده است. حسن کامشاد را اهالی تاریخ از ترجمه آثار توین بی (مورخ و تاریخ)  و کتاب اچ کار (تاریخ چیست) و نیز کتاب «قبله عالم» عباس امانت می شناسند. او از مترجمان پرکاری است که در بیشتر حوزه ها کتابی خوب که به دستشان رسیده، به ترجمه آن اقدام کرده است. وی در سال 1304 در اصفهان متولد گردید. پدرش حجره ای در بازار اصفهان داشت و تاجر پوست و روده بود اما وی به راه پدر نرفت و ابتدا در هنرستان صنعتی و سپس دبیرستان ادب رشته ادبی خواند و در دانشکده حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد (سال  1324ش) از آن پس به استخدام شرکت نفت درآمد و مدتی در تهران و نیز جنوب خدمت کرد. تا این که از اتفاق بعد از کودتای 28 مرداد راهی انگلیس گردید و استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کمبریج شد. وی در این کتاب خاطراتی از سفرهای دیگر خود به کشورهای مختلف را نیز درج کرده است. نکته درخور در زندگی او دوستی با شاهرخ مسکوب در اصفهان و سپس آشنایی با دیگر نویسندگان و روشنفکران در تهران بود. همین امر راه او را به حزب توده باز کرد. نکته دیگر آن که وی از خاندان «میرمحمدصادقی» اصفهان است که بر اثر یک حادثه جالب که در کتاب ذکر شده، فامیل خود را به کامشاد تغییر داد .

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۳

وقتی شهر اصفهان یک شبه دو برابر شد!

مسجدجامع و خیابان علامه مجلسی در سال 1314

حدود یک شهر کجاست؟ این سوالی است که برای شهری مثل اصفهان که اطراف آن شهرک ها و روستاهای زیادی جمع شده اند بسیار مهم است.در حدود سال 1315 شهرداری برای تعیین حدود شهر اصفهان خیابانی تأسیس کرد که به خیابان دور شهر مرسوم شد. این خیابان امروز شامل خیابان های بزرگمهر، سروش، مدرس، خرم و... می شود. می دانیم که شهرداری در محدودة شهر موظف به انجام خدمات شهری است. در حدود چهل سال پیش (سال 1341) مطابق مطلب زیر، شهرداری اصفهان محدوده شهر را دوباره گسترش داده و 61 روستای اطراف شهر را ضمیمة شهر کرد. روستاهایی که اکنون جزو محلات شهر می باشند. اما این اقدام مورد اعتراض یک روزنامة محلی قرار گرفت و برای نظر خود نیز استدلال هایی آورد. از جمله این که برقراری امنیت در این سرزمین وسیع امکان پذیر نیست. به هر حال از سال مذکور شهر اصفهان یک شبه دو برابر گردید!

اینک متن مقاله روزنامه

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦

خیابان شاه عباس خاکی!

نقشه مربوط به دهه چهل

خیابانی که اکنون « آمادگاه » نامیده می شود، و آنهم به دلیل ساختمانی نظامی بوده است که در کنار مدرسة مادرشاه یا هتل عباسی کنونی وظیفة استقرار ارتش ظل السلطان را  داشته، قبلاً نام با مسماتری بر خود داشت. قبل از انقلاب، خیابان را « شاه عباس کبیر» نام گذاری کرده بودند. معلوم نیست چرا آن نام را برداشتند و این نام آمادگاه را بر آن نهادند. در جایی که در تهران یکی از مهم ترین خیابان ها « کریم خان زند» است، در شیراز نیز وضع چنین است، چرا باید در پایتخت و موجد این شهر، خیابانی به نام شاه عباس نباشد؟ هر چه هست این خیابان آمادگاه از مستحدثات چهل سالة‌ اخیر است. که در سال های دهة چهل به راه افتادن هتل عباسی آبرویی بدان داد. اگر چه تنگی و شلوغی آن بی مناسبت با مقام آن می باشد.  پیشتر نیز یکی از پست های وبلاگ راجع به خیابان آمادگاه بود. این مقاله پس از ذکر تاریخچه ای از خیابان سپه و باغ چهلستون ذکری از خیابان شاه عباس می کند و نیز از مسئولین شهرداری می خواهد خیابان شاه عباس را آباد کنند...

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٠

← صفحه بعد