معرفی کتاب فرهنگواره گرمابه با رویکرد به حمام های اصفهان

 

طرح جلد کتاب یک «لنگ» واقعی است تا ما را آماده کند که داریم وارد حمام می شویم. در میان آداب و رسوم و مکان های اجتماعی قابل اعتنا، حمام ها جایگاه ویژه ای دارند. به واقع می توان گفت «حمام خود یک فرهنگ است» علی رضا لطفی و دکتر حسین مسجدی در جهت بازشناسی و انتقال این فرهنگ دست به نگارش کتاب «فرهنگوار گرمابه» زده اند که بسیار جای تقدیر و تأمل دارد. اینان در پیشگفتار کتاب آورده اند:

«بازشناسی فرهنگ گذشتگان ، یادآور سرمایه های تمدن این سرزمین است... ضرورت نگارش این اثر از آنجاست که با گذشت زمان و تغییر در روش های زندگی ، بسیاری از آداب و رسوم و فرهنگ مردم به فراموشی سپرده شده است و بیم آن می رود که با تغییر نسل ها و عدم انتقال این فرهنگ به نسل ها آینده ، بسیاری از مباحث مردم شناسی و فرهنگی محو و یا برای نسل های جدید گنگ و نارسا گردد و به آیندگان انتقال نیابد» (قسمتی از پیشگفتار کتاب)

اینان در 25 فصل ابعاد مختلف این فرهنگ را به بررسی نشسته و تحقیق مطلوبی راجع به آن ارائه داده اند این فصول شامل : گرمابه از منظر ادیان، گونه شناسی گرمابه، معماری گرمابه، تأسیسات گرمابه، گرمایش گرمابه، گرمابه و روشنایی، نظافت و تهیه هوا، ملزومات گرمابه، گرمابه و بهداشت و درمان ، شغل های گرمابه ، اقتصاد گرمابه، گرمابه و آیین های فرهنگ عامه، مسائل گرمابه، خرافات و اعتقادات گرمابه، گرمابه در ادب فارسی، معرفی برخی از گرمابه های تاریخی اصفهان ...

بخش هایی از این کتاب در واقع بسط یافته کتاب آقای روح الامینی به نام «حمام عمومی در جامعه و فرهنگ و ادب دیروز» می باشند ولی باید در نظر گرفت پژوهش حاضر در طی چندین سال تهیه و تدوین شده است .هم چنین فصل معرفی برخی از گرمابه های تاریخی اصفهان، به این کتاب رنگ و بوی محلی نیز می دهد. در این بخش 18 حمام موجود استان اصفهان به طور مختصر معرفی شده اند.

اما می توان گفت چنان که در پیشگفتار آمده است، وجه میدانی و شناخت فیزیکی مولفان از حمام بسیار خوب بوده است و به همین خاطر در معرفی قسمت های مختلف حمام و کارکرد هر بخش و نیز اعمالی که در کجا انجام می شده است، مولفان توانسته اند به خوبی مطلب را ارائه دهند. در قسمت کتابخانه ای نیز تحقیقی وافی انجام یافته و خصوصاً موضوعات مرتبط با فرهنگ عامه از جمله خرافات، سحر و جادو در حمام و آداب و رسوم حمام در فرهنگ مردم، نیز به خوبی ذکر شده است. از سوی دیگر با تسلطی که دکتر مسجدی بر متون ادب فارسی دارد، توانسته است جایگاه« گرمابه در ادب پارسی» را به خوبی کنکاش و معین نماید.

مشخصات کتاب

فرهنگواره گرمابه با رویکرد به حمام های اصفهان

علیرضا لطفی و حسین مسجدی

نشر کتاب آبان 1392

تعداد صفحات 436

قیمت حدود 40 هزار تومان (قیمت درج نشده است)

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٤

چگونه اصفهان منچستر شرق شد؟

از آغازین روزهایی که بشر به پوشش احتیاج پیدا کرد و دریافت از پنبه و پشم می‌توان نخ درست کرد و آن نخ را با دستگاه های دستی به پارچه تبدیل نمود، صنعت نساجی شکل گرفت. هر قومی و هر جامعه ای برای خود دستگاه های دستی پارچه بافی تهیه کرده و لباس خود را برای خود می‌بافت. اما از اوایل قرن نوزدهم، زمانی که در اروپا کارخانه‌های نساجی مدرن شکل گرفت، این معادله به هم ریخت و سیل پارچه‌های خوش بافت و ارزان قیمت اروپایی، رفته رفته بازار کشورهای دیگر را تحت سیطره خویش در آورد. این امر خواه ناخواه فشار زیادی به صنعت نساجی بومی آنها وارد می‌آورد. چرا که مصرف کننده داخلی، به جای پارچه های دست ساز داخلی، که زمخت بوده و یک نواخت نبودند، به سراغ پارچه های وارداتی رفتند. نساجان داخلی و صنف های وابسته به آنها کارشان بی رونق شد. دولت‌ها و آگاهان جامعه به میدان آمده و واکنش‌هایی  از خود نشان دادند. ماجرای صنعت نساجی در اصفهان از انقلاب مشروطیت به رنگی دیگر در آمد. در این زمان یک نوع هم بستگی ملی و دلسوزی همگانی برای صنعت در حال نابودی کشور ایجاد شد. عده ای از تجار بزرگ شهر دور هم جمع شدند و « انجمن تجار » را تشکیل دادند تا کارخانه نساجی بیاورند و راه بسازند و بانک برپا کنند. چنین شد که نقش حاج محمدحسین کازرونی در این میان بیش از همه بود. شاید مهمترین خطی که به کمک روحانیون دنبال کردند، خط تحریم کالاهای خارجی بود. شاید بتوان صنعت داخلی در این فضا نفسی بکشد. تکاپویی شد و چند کارگاه کوچک نیز برپا گردید. اما این‌ها همه چون پشتوانة دولتی نداشت و صاحبی که کار را پیگیری نماید همه قائم به شخص بود و ناتمام ماند. تازه جنگ جهانی اول نیز از راه آمده بود. جنگی که در هولناکی و سیاهی هیچ چیز برای کشور ما باقی نگذاشت.

داستان ورود صنایع نساجی مدرن اصفهان به «کارخانة وطن» باز می‌گردد. در سال 1304ش دو نفر از بازرگانان اصفهان به نام عطاءالملک دهش و محمدحسین کازرونی به شراکت یک دیگر این کارخانه را در اصفهان پایه نهادند.کارخانه تا سال‌ها فقط پارچه های کلفت سربازی تولید می‌کرد. بعدها پتوهای پشمی نیز به محصولات کارخانه اضافه شد.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۳۱

معرفی کتاب مجموعه مقاله های همایش حمام در فرهنگ ایرانی

 اصفهان از شهرهایی است که به دلیل قدمت تاریخی و ماندگاری آثار ،  «حمام دار»  نیز هست. یعنی بخشی از میراث گذشته اش که اکنون به ما رسیده، حمام های قدیمی هستند. حمام ها زندگی اجتماعی قدیم را بسیار روشن و بی پرده به تصویر می کشند. حمام مهدی قلی بیک در مشهد ، حمام سلطان امیر احمد در کاشان، حمام گنجعلی خان در کرمان و حمام علی قلی آقا در اصفهان موزه ها یا نمایشگاه هایی از پستو های روزگار قدیم هستند.

هم زمان با رشد توجه به تاریخ اجتماعی و مردم شناسی ، مطالعات حمام هم گسترش یافته است. یکی از این کارها کتاب«حمام عمومی در جامعه و فرهنگ و ادب دیروز» اثر محمود روح الامینی می باشد که در سال 1386 توسط انتشارات اطلاعات منتشر شد.

در خرداد 1382 همایشی توسط میراث فرهنگی تحت عنوان «همایش حمام در فرهنگ عمومی» برگزار شد که مجموعه مقالات آن شامل 38 مقاله در سال 1384 توسط این سازمان انتشار یافت. (کتاب 430 صفحه می باشد) در مقالات مختلفی که در کتاب مذکور انتشار یافته است جنبه های مختلف معماری، فرهنگ، و آداب حمام مورد مطالعه قرار گرفته و نیز چندین حمام در سراسر کشور معرفی گردیده اند.

چند مقاله از این کتاب که به اصفهان مربوط می شد معرفی می گردند:

حمام به شیوه اصفهانی (فرهاد فخار تهرانی)

حمام و آداب حمام رفتن ارمنیان (لئون میناسیان)

مرمت، احیا و تغییر کاربری حمام وزیر اصفهان (محمد حسین وافی)

حمام رهنان (لیلا ذاکر عاملی ـ عیسی اسفنجاری)

مشخصات کتاب:

مجموعه مقاله های همایش حمام در فرهنگ ایرانی

سازمان میراث فرهنگی و گردشگری

بهار 1384

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢۳

تاریخ شفاهی زنان کارگر

ورود ماشین‌های صنعتی با کاستن از ضرورت داشتن قوای جسمانی برای کارگران، می‌باید راه ورود زنان و کودکان به طبقه کارگران صنعتی را باز کرده باشد. فعالیت اقتصادی زنان ایران در شهرها تا پیش از دوره رضاشاه  اغلب محدود به فضای خانه بود. با تأسیس موسسات صنعتی، مجالی به وجود آمد که زنان در چهارچوب اجتماع و در یک موسسه به کار بپردازند. معمولاً در معرفی کارخانه به تعداد کارگران به شکل کلی اکتفا می‌کردند و به تفکیک جنسیت تعداد کارگران درج نمی‌گردید. شاید برای نخستین بار که در منابع ذکری از وجود کارگران زن در کارخانه وطن شد مربوط به سال 1309 می‌باشد که در گزارشی آمد در این کارخانه «یک هزار نفر زن و مرد» مشغول به کار می‌باشند( اخگر، ش 314، 1 فروردین 1309) چهارسال بعد کارخانه وطن بر ماشین‌آلات خود افزود و کارخانه را وسعت داد. پس طی یک آگهی اعلام کرد که قصد دارد یک هزار نفر زن را برای کارگری استخدام نماید( اخگر، ش 952، 4 تیر 1313) در همان سال معلوم شد سید محمد بنکدار یک کارخانه پنبه پاک کنی در اطراف اصفهان باز کرده که در مواقعی تعداد کارگران زن آن به 200 تا 300 نفر می‌رسد( اخگر، ش 1005، 3 بهمن 1313)

بر اساس یک تحقیق در سال 1349 میان18676 نفر کارگر مشغول به کار در کارخانجات نساجی اصفهان، تعداد سه هزار نفر کارگر زن در کارخانجات اصفهان مشغول کار بود. این تعداد تقریباً یک ششم آمار کل کارگران است. یعنی به ازای هر شش کارگر، یک نفر آنان زن بودند.[1] نکته مهم آن که درآمد ثابت کارخانه ها، دختران زیادی را به کارکردن در آن موسسات وا می‌داشت و از سوی دیگر سطح پرداخت پایین‌تر زنان نسبت به مردان، موجب می شد کارفرماها تمایل زیادی به استخدام زنان کارگر از خود نشان دهند. حضور این همه زن در محیط کار و کارخانه، مسلماً به تغییراتی در فضای شهر و حیات اجتماعی آن منتهی شده است. اما از میان هزاران زنی که از سال 1304 شمسی در کارخانه وطن مشغول به کار شدند تا زمانی که بوق کارخانه ها در فضای شهر اصفهان می‌پیچید، تا کنون هیچ کدام به ثبت و ضبط خاطرات خود نپرداخته اند. انگیزه و میزان دستمزدها، محیط مردانه و خشن کارخانه، روابط کارگران زن با یک دیگر و نیز نگاه جامعة پیرامون و خانواده به زنان کارگر چه بود؟ عزت الله باقری کارگر کارخانه وطن که دو تا از خواهران وی کارگران کارخانجات نساجی بودند راجع به شرایط این زنان کارگر در خاطراتش می نویسد: «اصولاً فرهنگ و تفکر حاکم به نحوی بود که کارگران فقط با کارگران در می‌آمیختند. اغلب کارگران مرد با زنان کارگر ازدواج می‌کردند. ده‌ها پسر و دختر خانواده‌های کارگر را سراغ دارم که با هم ازدواج کرده اند مثل دو تا از خواهر‌های من. اگر کارگری وضع نسبتاً خوبی داشت ممکن بود یک پیشه ور دخترش را به زنی قبول می‌کرد ولی معمولاً اعضای سایر اقشار و طبقات مثل بازاری و کاسب و غیره سراغ دخترهای کارگران نمی‌رفتند.. . دختر کارخانه ای در میان سایر طبقات مردم مقداری نداشت.[2]» اما تحولات جنبش کارگری بعد از شهریور 20 جایگاه زنان کارگر را نیز متحول کرد. «اما بعدها که جنبش کارگری پا گرفت، برای کارگران هویت و حیثیت بالایی ایجاد کرد و ازدواج با یک کارگر، چه دختر و چه پسر، افتخار هم داشت و روشنفکران و بازاریان زیادی با کارگران ازدواج کردند. اصلاً بعضی از کادرهای حزب توده سعی می‌کردند خودشان را به صورت و هیأت کارگران در بیاورند»[3]



[1] . درخشانی، مصطفی (1349) صنایع نساجی اصفهان، پایان نامه کارشناسی در دانشگاه اصفهان ، ص 161

[2] . باقری، عزت الله، از وانان تا وین، ج1 ، ص 190

[3] . همان، ج1، ص 190

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢۱

یک مجله برای اصفهان (برای فردا)

 

در شهر اصفهان، که گویا پایتخت فرهنگ و تمدن ایران نیز هست، مجله استخوان دار و حسابی نداریم. یک مجله «فرهنگ اصفهان» بود که یادش بخیر! اداره ارشاد منتشر می کرد ولی سال هاست تعطیل شده است. یک مجله «دریچه » منتشر می شود که زیاد منظم نیست و متعلق به بخش خصوصی است. مجله دیگر «برای فردا» است که اینک شماره چهارم آن منتشر شده است. سردبیر مجله آن را «پل ارتباطی نخبگان و جامعه» می داند و در یادداشت خود آورده است« از نگاه ما اصفهان نیازمند نشریه ای است که فارغ از هر گونه خبر زدگی ، به ریشه ها و علل هر پدیده از یک سو و بررسی پیامدهای آن از دیگر سو بپردازد. نشریه ای که بتواند فارغ از پرداختن به مصادیق، تفسیری از گذشته و حال اصفهان ارائه دهد و مشاوری امین برای نخبگان و مدیران شهر باشد» سردبیر تأکید دارد که «این نشریه از هیچ جریان سیاسی و یا ایدئولوژی فکری حمایت نمی کند » و دوباره بر این امر انگشت می گذارد که نشریه «اصفهان محور» است.

در این شماره از نشریه چند پرونده مورد بررسی قرار گرفته است که اولی به بحث «هفته اصفهان» می پردازد. سپس پرونده تاریخ است که «صنعت نساجی اصفهان» را به شرح و نقد نشسته است و نیز موضوع «همسریابی در گذر از سنت ها» را نشان داده است.بخشی نیز به «ادبیات» و «هنر» اختصاص دارد. این جانب بنا به مطالعات خود در حوزه تاریخ نساجی ، در قسمت پرونده مربوطه با این نشریه همکاری داشته ام. مطلب قابل ذکر من مربوط به «تاریخ شفاهی زنان کارگر» در اصفهان است که با مصاحبه ای با یکی از این زنان به آن پرداخته ام. در پست های بعد به درج این مصاحبه خواهم پرداخت.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱۸
تگ ها : معرفی کتاب

پنج کتابی که هر اصفهانی باید بخواند

شهروند اصفهان بودن یعنی شهروند تاریخ بودن. یعنی مسافر دیاری پر از گذشته و خاطره . یعنی مالک آثار و ابنیه ای که با گذشت قرون هنوز نمی توان قیمتی بر آن نهاد. یعنی صاحب یک فرهنگ دیرسال و شگرف بودن . پس هر اصفهانی برای پاسداری و پاسداشت این گنجینه ای که از پدران و پدر بزرگان به او رسیده باید اندکی تلاش کند و در وهلة اول باید « شهرآگاهی » خویش را بالا ببرد. امروز پای سخن هر پیرمرد و پیرزن اصفهانی که بنشینید در حد یک کارشناس میراث فرهنگی راجع به تاریخ این شهر و نیز خصوصیات و برجستگی های ابنیة آن سخن ها دارد. او بسیار چیزها راجع به میدان نقش جهان و مسجد جامع و میدان کهنه و ... میداند با افسانه ها و اساطیری که با آنها آمیخته است.

اما آیا نسل جدید اصفهانی هم با این علاقه و شور به این ابنیه می نگرد؟ آیا در مقابل این که چرا اصفهان این جایگاه را دارد به همان خوبی پیران و کهنسالان پاسخ می دهند؟

گسترش ارتباطات و بیشتر شدن منابع و کتب مربوط به اصفهان باید نسل جدید را بیش از گذشتگان به غور در اصفهان و ارزش هایش کشانیده باشد اما گویا این گونه نیست و اصفهان شناسی و اصفهان دوستی میراثی نیست که از هر پدر و مادری به فرزندش برسد .

در اینجا برای پر کردن این خلاء پنج کتابی را که هر اصفهانی باید خوانده باشد تا حداقلی از مسئولیت اصفهانی بودنش را ایفا نماید پیشنهاد می کنیم. به خاطر داشته باشیم این کتاب ها را باید خواند تا لااقل وقتی میهمانی از شهری دور یا نزدیک از ما مطلبی راجع به این شهرمان پرسید ، پاسخی درخور داشته باشیم:

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٧
تگ ها : معرفی کتاب

معرفی کتاب از طبابت تا تجارت

اطلاعات ما راجع به وضعیت اصفهان در زمان جنگ جهانی اول بسیار اندک است. ما به درستی نمی دانیم در آن سال های پر مصیبت در این شهر چه خبر بوده است. شاید بخشی از اطلاعات ما برگرفته از روزنامه های آن روزگار است که صاحب این قلم در کتاب «اصفهان از انقلاب مشروطه تا جنگ جهانی اول» آنها را جمع آوری کرده است. اما کتاب ارزشمند خاطرات میرزا عبدالجواد اخوت به نام «از طبابت تا تجارت» این خلاء را تا حدودی پر کرده است. ایشان در زمان جنگ جهانی اول در اصفهان بوده و شاهد بسیاری از وقایع تلخی که گذشت. او با قلم زیبای خود به ثبت و ضبط این وقایع اقدام کرده است.

حاج میرزا عبدالجواد اخوت در سال 1306ق در دوره ناصرالدین شاه در اصفهان متولد شد و در 57 سالکی در سال 1324ش در تهران در گذشت. پدر او در بازار اصفهان سقط فروشی داشت. در دوره مظفرالدین شاه به آموختن پزشکی روی آورد .او انقلاب مشروطیت را درک کرد و اطلاعاتی اندک راجع به این تحول در اصفهان را بازگویی کرده است. در زمان جنگ جهانی اول در اصفهان مطب داشت و در عین حال عضو کمیسیون حفظ الصحه یا بهداشت بود. او در دوره رضاشاه دوباره راهی بازار شد و در اصفهان و شیراز به کار تجارت پرداخت. میرزا عبدالجواد در سال 1334ق یعنی در سال پایانی جنگ جهانی اول شروع به نوشتن خاطرات خود کرد و این کار تا سال 1337ق ادامه دارد. این مقطع از تاریخ اصفهان مصادف است با قحطی، خشکسالی و مصیبت های بعد از جنگ جهانی اول که در اینجا فرصت ثبت و ضبط را یافته اند. خاطرات او در سال 1337ق که نویسنده برای طبابت به خاک بختیاری رفت به پایان می رسد.

میرزا عبدالجواد آنجا که از دوران کودکی و تحصیل خود سخن می گوید و نیز زمانی که در جوار محمدحسن میرزا پزشکی می آموخت تا باز کردن مطب و حوادث محکمه یا مطب همه و همه سخنان او  جالب و دارای اطلاعات زیادی از زندگی اجتماعی مردم آن روزگار است. خصوصاً اطلاعاتی که او از همین منظر راجع به شیوع بیماری های مختلف در زمان بحران جنگ جهانی ارائه داده است بسیار مهم و ارزشمند می باشند.

بخش هایی از کتاب...

اقدامات انگلیسی ها

دولت انگلیس ... هر جا جنس] گندم [یافت شود ، به هرقیمتی بگویند می خرد و انبار می کند و روز به روز بر قیمت او می افزاید (ص 238)

امنیت و حکومت اصفهان

امنیت به کلی از بیچاره مردم اصفهان صلب شده . ماشالله حکومت اصفهان هم به اندازه یک بچه وجود و کفایت ندارد ... روزی نبود و نیست که در اطراف شهر مال التجاره های عمده که از شهرهای خیلی دور تا اینجا، دو سه فرسخی شهر ، سالم رسانیده اند، به سرقت نرود و هر چه هم تجار و صاحبان مال پیش او رفته ، شکایت از سارقین می کردند، به وعده های زبانی دروغ وقت می گذرانید (ص239)

مرض حصبه

هنوز هم مرض حصبه برطرف نشده ولی بحمدالله قدری کمتر شده است. خلاصه ادانی و اواسط ناس یا از شدت گرسنگی و یا از مرض  حصبه اتصالاً می میرند. روزی نیست که کنار کوچه ها و درب مساجد چندین نفر میت بدون صاحب دیده نشود.(ص250)

شیوع وبا

هنوز بیچاره مردم اشک چشمشمان در مصیبت تلف شدگان از قحطی تر است که گرفتار بلیه تازه و مرض جدیدی شده اند یعنی در اصفهان تازگی دارد و در اغلب شهرهای ایران مدتی بود و هست که شایع است و اسم نامبارک این بلیه مرض وبا است ... از طرف کمیسیون حفظ الصحه اعلانی منتشر شد و طریقه حفط الصحه و پیشگیری از این مرض مهلک را دستور داده بودند ولی افسوس که اغلب مردم به قدری عوام و بی فهم هستند که به این دستورات استهزا می نمایند و وقتی می گویی آب را جوشانیده صرف نمایید یا فلان غذا را نخورید تا محفوظ بمانید می گوید مگر معتقد به خدا نیستی!(ص266)

کتاب از طبابت تا تجارت 330 صفحه است که یک صد صفحه آن مقدمه ارزشمند آقای مهدی نفیسی است و باقی خاطرات میرزا عبدالجواد می باشد.

نام کتاب: از تجارت تا طبابت (خاطرات یک تاجر اصفهانی)

نویسنده: حاج میرزا عبدالجواد اخوت

به کوشش مهدی نفیسی

نشر تاریخ ایران (1386)

قیمت4000 تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱۱

36 سال پیش ششم تیر 1357

در منظومه فرهنگ ما ، یکی از غفلت ها، فقدان« زندگی نامه نویسی» است. زندگی نامه نویسی در اینجا بسیار کم اتفاق می افتد و اگر گاهی زندگی نامه کسی نوشته می شود، یا به قصد بالا بردن اوست یا به قصد بر زمین زدن وی. ما زندگی نامه نویسی را جدی نگرفته ایم. بیان زندگی آدم ها موجب می شود اثرات وجودی آنها از روزگار آن شخص فراتر آمده و به زمان ما نیز برسد. ما نیز بتوانیم از تجربیات او سود جوییم. خوبی های او را تکرار کنیم و از بدی هایش فاصله بگیریم. زندگی نامه نویسی موجب می شود هزینه های فرد و جامعه به حد زیادی کاهش یابد. چرا که راهی را یک نفر رفته و فراز و فرود آن را بر ما معلوم می دارد. ما را به خوبی از گردنه های آن آگاه می نماید.

امیرقلی امینی یکی از آنهایی است که باید زندگی نامه او به نگارش در آید چرا که این نام با اصفهان معاصر به سختی با یکدیگر گره خورده اند. از سال 1307 تا 1354 یعنی حدود 50 سال امینی روزنامه نگار این شهر بوده است . روزنامه نگاری که فقط ناظر و مسئول ثبت و ضبط وقایع نبوده است ، بلکه خود بازیگر و اثر گذار بر وقایع نیز بود. می توان گفت امینی در این مدت «شهردار در سایه» اصفهان بود. او بود که در روزنامه اش راجع به نقشه شهر و خیابان کشی ها نظر می داد. شهرداران را نسبت به اجرای طرح هایی ترغیب می کرد. او بود که حتی راجع به اندازه طول خیابان ها پیشنهاد می داد. موضوع فاضلاب شهری و لوله کشی آب شهر بسیار مورد توجه امینی بود. شاید اگر مطالبات مکرر و تند امینی نبود این دو پروژه شهری چندین و چند سال دیرتر به اجرا در می آمدند. در همین زمان امینی در نقش عضو انجمن شهر اصفهان دیدگاهایش را به سوی اجرا سوق می داد.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٤

نوری به داخل حمام های عمومی

با آن که حمام ها، یکی از مکان های عمومی و پرتعداد و پر مراجعه شهرها بودند، اما گنجینه تصویری ما از داخل و بیرون حمام ها بسیار کم است. معماری حمام یک معماری درون ریز است. بیرون آن تعریفی ندارد که عکاسی یک فیلم عکاسی را به خاطر آن خراب کند. حمام ها اغلب در مکانی پایین تر از سطح زمین ساخته می شدند. به این دلیل که در زمستان گرمای داخل آن به خارج سرایت نکند. نیز هیچ پنجره ای نداشتند تا فرصتی برای جلوه به معمار بدهد. اگر حمام ها زیبایی داشتند، مربوط به همان سردرب ورودی و سپس طاق های گنبدی آن بود که قطعات شیشه، نور را از بالا به داخل حمام می تاباند.

پس هر چه هست مربوط به داخل حمام می شود، اما به دلیل فقدان پنجره و نبود نور کافی ، برداشتن عکس از داخل حمام نیز شدنی نبود. به همین دلیل ما اگر چیزی از داخل حمام داریم ، بیشتر «طرح» است که مثلاً پاسکال کست از داخل حمام خسرو آغا کشیده است. بنابر این ما فقط از طر یق نوشته ها می توانیم تصور کنیم در داخل حمام های عمومی چه خبر بوده است! اما در طی سال های دهه پنجاه به بهانه ای، روزنامه های محلی اولیای اصفهان،  گزارشی از وضع حمام های شهر تهیه کرد و چند عکس از داخل آنها برای ما به یادگار گذاشت. نکته جالب خزانه حمام بود که تا آن زمان نیز از آن استفاده می شده است. این عکس ها بیانگر بخشی از زندگی اجتماعی شهرنشینان در چند دهه پیش بوده است که در اینجا درج می شود.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۳۱

نگاهی به کتاب حماسه طغیان !!

از دوره ناصرالدین شاه گروهی در اطراف کاشان به نام نایبیان سر بر آوردند و با استفاده از ضعف دولت ها برای خویش دم و دستگاهی راه انداختند. آنها توانستند در میان بازیگران مختلف قدرت ، برای خود راهی باز کرده و بدین طریق جای پای خود را محکم گردانند. هسته اصلی آنها شخصی به نام نایب حسین بیرانوند و ده فرزندش بودند که به قول نوه آنها ، آقای امیرهوشنگ آریان پور، عده ای مردم ستمدیده نیز به گرد آنها جمع شده و صاحب قدرتی در منطقه گردیدند. انقلاب مشروطیت و بی ثباتی های مدیریتی پس از آن ، موجب شد نایبیان فضایی برای کسب قدرت از طریق غارتگری و ستم به دست آورده و اهمیتی در فضای سیاسی کشور بیابند. دولت های متزلزل و شش ماهه مشروطه ، ناتوان تر از آن بودند که در جایی خود را متمرکز کنند و حملات محمدعلی شاه و برادرانش و نیز اعوان آنها، فرصتی نگذاشت تا دولت های مشروطه با کمال فراغت به یاغی گری نایبیان بپردازند. از سوی دیگر با هجوم هر سپاهی از سوی تهران، نایبیان که منطقه را به خوبی می شناختند به داخل کویر می گریختند و در فرصتی مناسب ، که سپاه اعزامی بازگشته بودند، دوباره بر شهر مسلط می شدند. این بازی حدود پانزده سال ادامه داشت و نتیجه آن در درجه اول بی اعتبار شدن نظام مشروطه در ذهن و دل مردم ایران بود. آنها وقتی می دیدند دولت مشروطه از پس یک خانواه یاغی که دو هزار نفر مسلح هم در اطراف خود  دارد بر نمی آیند، خواه ناخواه به یاد روزهای استبداد ناصرالدین شاهی افتاده و آرزو می کردند، به همان امنیت دوره استبداد بازگردند. که البته چنین نیز شد. درواقع آشوب نایبیان و دیگر خودسری های آن روزگار، زمینه را بازگشت استبداد رضاشاهی آماده کرد.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٥

نگاهی به کتاب «یادداشت های سفر اصفهان» از منظر انسان شناسی

سرکار خانم زهره روحی این مطلب را در مجله جهان کتاب راجع به کتاب «یادداشتهای سفر اصفهان» به چاپ رسانیده اند که عین آن را سایت «مردم شناسی و فرهنگ» درج کرده است. با سپاس از توجه ایشان، مطلب را برای خوانندگان وبلاگ می آورم:

شیوه‌ی زندگی و تفکر چیزی جدا از جهان اجتماعی نیست: جهانی که با تاریخمندی، زمان‌مندی و مکان‌مندیِ آدمی تکوین می‌یابد که این خود، دلیلی است بر تفاوت نسل‌ها. به عنوان مثال می‌توان گفت از سفر علی جواهر کلام به اصفهان در سال 1303 شمسی تا به امروز (1392 ) با تجربه‌ی زیسته‌ی سه نسل مواجه‌ایم. نخست با عصری مواجه‌ایم که علی جواهرکلام جوان در نخستین سالهای قرن چهارده در آن می‌زیست. چهل سال بعد از آن (1354) در عصر محمد رضا پهلوی ظاهراً به درخواست آقای امیرقلی امینی (مدیر وقت روزنامه اصفهان) تازه جواهرکلام اقدام به نوشتن خاطرات خود از آن سفر می‌کند و آنها را در همان روزنامه به چاپ می‌رساند. و بالاخره با نسلی مواجه‌ایم که در عصر حاضر (1392) یعنی آخرین سالهای سده‌ی چهارده شمسی زندگی می‌کند و از طریق کتابی که گردآوری شده‌ی آن خاطرات است، فرصت و امکانی می‌یابد تا به محیط اجتماعی و فرهنگیِ اصفهان در آن ایام از نگاه مسافری که به گفته‌ی خودش پیشینه‌ای اصفهانی دارد، نگاهی اندازد.

در نقد و بررسی حاضر سراغ این سفرنامه خواهیم رفت. آقای امیرقلی امینی مدیر روزنامه اصفهان در آن ایام (1354)، مخاطبان اصلی خاطرات علی جواهر کلام را نسل جوانی می‌داند"که از برکات و مواهب عصر درخشان آریامهر برخوردارند"(ص 17). جوانانی که به گفته‌ی  وی "این مقالات جالب و عبرت آموز" آنها را با "ویژگیهای زندگی مردم وطنش در گذشته‌های نه چندان دور آشنا می‌کند" (همانجا)؛ به لحاظ هستی‌شناسی، علوم انسانی ثابت کرده است که سفرنامه‌ها و همچنین خودزندگی‌نوشت‌ها، ابزاری مهم در شناسایی موقعیت اجتماعی و نحوه‌ی درک انسانِ تاریخی از خویشتن، دیگری و محیط فرهنگی ـ اجتماعی است. به عبارتی می‌توان از طریق خاطرات نویسی و یا خودزندگی نوشت‌ها، به ساختار فرهنگی و مناسبات اجتماعی دوره‌ای خاص پی برد. اما آنچه باعث می‌شود، مخاطبان امروز متمایز از مخاطبان به اصطلاح عصر آریامهری شوند و ویژگی خاص خود را بیابند، نقد و بررسی این خاطرات بر اساس موقعیت تاریخی خودشان است. به عبارتی گذشت زمان این امکان را برای ما فراهم می‌کند تا با توجه به موقعیت امروزمان به نقد و بررسی گذشته بنشینیم. 

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٤

پشت و روی گنجینه آثار تاریخی

هر کتاب داستانی دارد منحصر به خودش که اگر چه بیش از محتوای کتاب ارزش ندارد، اما کم از آن هم نیست، کتاب گنجبنه آثار تاریخی اصفهان اثر دکتر لطف الله هنرفر از آن کتاب هاست که علاوه بر محتوا، داستان آن نیز شنیدنی است. این کتاب در واقع پایان نامه دکتری ایشان بود که در دانشگاه تهران در تاریخ 4 تیر 1341 از آن دفاع کردند. آن پایان نامه « الواح و کتیبه های اسلامی در آثار و ابنیه تاریخی اصفهان و نواحی اطراف آن » نام داشت و به راهنمایی سعید نفیسی به رشته تحریر در آمده بود. دکتر نفیسی در مقدمه کتاب حاضر آورده است « روزی که آقای دکتر هنرفر این کتاب را برای احراز درجه دکتری تاریخ در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران عرضه داشت، و خطابه دفاعیه خود را خواند و هیأت نظارت وی را دکتر از دانشگاه تهران شناخت، من درهمان جلسه گفتم که این کتاب بر همه رساله های دکتری که در دانشگاه تهران گذشته است، برتری دارد . زیرا رساله های دیگر همه در میان چهار دیواری و زیر سقفی، در نتیجه استخراج و استقصا از این کتاب و آن کتاب فراهم شده ... اما آقای دکتر هنرفر ، من می دانم چسان وجب به وجب ساختمان های تاریخی بی شمار اصفهان را پیموده و در برابر بدنه دیواری یا کتیبه ای ، در سرما و گرما، ساعت ها ایستاده و رازهای دل این گچها و آجرها و کاشی ها و سنگ ها را خواهی نخواهی از سینه آنها بیرون کشیده است» (گنجینه آثار تاریخی، ص سی)

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٩

کتابی که مقدمه آن بر ذی المقدمه برتر است

مهاجرت یک خاندان اهل علم و اهل فرهنگ از جایی به جای دیگر، موجی از «فرهنگ» و «تأثیر» را از به شهر جدید وارد می کند.اصفهان از این نوع مهاجرت ها زیاد دیده و سود فراوان از آنها برده است. یکی از این مهاجرت های سودمند مهاجرت «همای شیرازی» شاعر معروف بود که در سن 48 سالگی و در سال 1259قمری از شیراز به اصفهان آمد و سه پسرش عنقا، سها و طرب هر سه در اصفهان متولد شده و هر سه شاعرانی زبر دست گردیدند که چراغ شعر را در اصفهان عصرقاجار روشن گردانیدند. محمد نصیر ملقب به طرب نیز جلال الدین همایی را بزاد و پرورش داد که مقام و اهمیت علمی او بر همگان آشکار است. جلال همایی، پژوهشگر و اصفهان شناس معاصر، سرانجام در سال 1359ش بدرود زندگانی گفت و در تخت فولاد اصفهان به خاک رفت. از عشق او به خاک اصفهان همین بس که هر ساله بخشی از کتاب ارجمند «تاریخ اصفهان» او توسط دخترش بازنویسی و منتشر می شود. در پست های قبل دو جلد از این کتاب ها معرفی شدند.

در سال 1342 جلال همایی اشعار پراکنده پدرش، طرب، را جمع آوری کرده و دیوان او را به چاپ رسانید. نکته مهم و اساسی آن که این کتاب 723 صفحه آن دیوان اشعار طرب است و 286 صفحه دیگر آن مقدمه ای است که جلال همایی بر آن نگاشته است. این مقدمه آن چنان محققانه و مهم است که می توان گفت بر خود دیوان یا ذی‌المقدمه می چربد! در این مقدمه استاد همایی از پدر بزرگ خویش، پدر و عموهایش سخن گفته و هم زمان با شرح زندگی آنان نکته های بدیعی از تاریخ اصفهان را نیز بازگو کرده  است. اصفهانی که در دست ظل السلطان است و بعد از آن انقلاب مشروطیت حادث می شود و تحولات بسیاری را با خود به همراه می آورد. جلال همایی به توضیح چندی از این حوادث پرداخته است. به قول خود خلاصه حوادث سی ساله اصفهان (از سال 1300ق تا سال 1330 ق )که محیط علمی و ادبی و هنری طرب بوده، را به تصویر کشیده است. خصوصاً چند حادثه ای که خود شاهد وقوع آن بوده است.

عمده ترین این وقایع 1. مقایسه اوضاع روحانی اصفهان در قرن13 و 14 .2 خرابی آثار صفویه و ناامنی و هرج و مرج اصفهان 3. داستان قتل حاج هادی و حاج محمد جعفر خوانساری 4. معجزه سازی هارون ولایت در سال 1329ق .

ناگفته نماند که بسیاری از شخصیت های اصفهان که استادان طرب، شاگردان طرب، دوستان وشعرای هم عصر وی و افراد وابسته دیگر باشند در جای جای مقدمه معرفی می گردند. موضوع دیگر آن که از دل خود اشعار طرب می توان به تصاویری جسته و گریخته از وضعیت اجتماعی اصفهان در آن دوره پی برد.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۱

یک روزنامه تخصصی بهداشتی پزشکی در اصفهان

 

روزنامه نگاران سرمایه‌های شهر هستند. آن ها صدای مردم شهر را به گوش مسئولین می رسانند و برعکس. برای مورخان شهر نیز گنجینه ای از دانش و اطلاعات از تاریخ شهر برجا می گذارند که با مراجعه به آرشیو روزنامه آنان می توان به آن ها دست یافت. بنابر این جا دارد توجه بیشتری نسبت به آنان روا بداریم. کسانی مانند امیرقلی امینی، محمد صدرهاشمی، عبدالحسین محیی، جواد مجد زاده ، عبدالحسین سپنتا، نجات الله راه نجات، محمدعلی اولیا، علی مجاهد، مکرم و ... اما دکتر عبدالحسین محیی از آن جهت اهمیت دارد که یک چشم پزشک بود که به کار روزنامه نگاری روی آورد و روزنامه «حیات اصفهان» محصول آن بود. این روزنامه علاوه و بر خبررسانی، به دادن اطلاعاتی در حوزه سلامت و بهداشت می پرداخت و این نقطه امتیاز روزنامه محسوب می شد یعنی در هر شماره روزنامه می توان ده ها مطلب مفید راجع به امور بهداشت و سلامت یافت. حیات اصفهان از سال 1325 ش شروع به کار نمود ، تا سال 1328 . در این زمان به دلیل شغلی که دکتر محیی در اداره بهداری داشت، طبق قانون، انتشار روزنامه را کنار گذاشت.  بالاخره در سال 1340 وقتی بازنشسته شد، انتشار روزنامه را از سر گرفت و هفت سالی این روزنامه تا سال 1347 منتشر می شد. که باز هم بر همان سبک و سیاق سابق بود. او در سرمقاله شماره 528 هدف خود از روزنامه نویسی را« برای کمک به افکار عمومی و نشان دادن راه و رسم بهداشتی و معالجه بیمارهای ساده و سایر مطالب » توضیح داده بود. این مرد که در سال 1347 به انجمن شهر اصفهان راه یافت، همواره در مسائل بهداشتی شهر صاحب نظر بود، ونقش زیادی در ارتقای وضعیت بهداشتی اصفهان درآن زمان داشت. و بی جا نیست اگر بگوییم ارتقای وضعیت سلامت و بهداشت اصفهان مرهون دید و عملکرد این مرد است. عبدالحسین محیی از منسوبین به دکتر احمد محیی بنیانگذار بیمارستان احمدیه در اصفهان است. در سال 1353 که عبدالحسین محیی فوت کرد، روزنامه ستاره اصفهان، درباره او نوشت:

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٠

انتشار هشتمین کتاب: اصفهان از نگاه اخگر

انتشار هر کتاب جای خوشحالی دارد،  اصفهان از نگاه اخگر هم هشتمین کتاب بنده که به تازگی جلد نخست آن توسط انتشارات سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان به بازار عرضه شد. این کتاب به همراه لوح فشرده همراه آن (که بعدا خواهد آمد) به حوزه زمانی اصفهان در دوره رضاشاه مربوط می شود و بر روی روزنامه اخگر متمرکز است:

روزنامه اخگر

روزنامه اخگر از آن روزنامه‌هایی است که در شناسایی و بازنویسی تاریخ اصفهان در دوره رضاشاه بسیار مفید فایده است. این روزنامه از سال  1307 الی 1321 در اصفهان منتشر می‌شد. به خاطر نگاه ویژه سردبیر روزنامه به مسایل شهری، و علاقه فراوان وی به پیشرفت شهر خویش، این روزنامه به خوبی این گونه اخبار و حوادث را پوشش می‌داد. سردبیر اخگر، امیر قلی امینی، از دوره دوم تا پایان دوره رضاشاه عضو انجمن شهرداری اصفهان بود. همین جایگاه اجرایی دیدگاه و توانایی کسب اطلاعات شهری را به او می‌داد که بخش‌هایی از آن در روزنامه اش منعکس می‌شد. از سوی دیگر روزنامه نگار بودن او و در دست داشتن افکار عمومی موجب شده بود بتواند در پیشبرد امور شهری از این پشتوانه سود جوید.

مسائل شهری در نگاه اخگر

ویژگی روزنامه اخگر آن بود که، برخلاف روزنامه‌های محلی دیگر، نگاه اصلییش را به مسایل شهری دوخته و به آن‌ها می‌پرداخت. خطی که تا به آخر نیز بر آن پیمان بود.  وی در جایی راجع به این علاقه و گرایش خود می‌گوید: «روزی که ما قدم در وادی روزنامه‌نگاری گذاردیم، قبل از هر چیز بر خود واجب شمردیم که برخلاف برخی از جراید ولایات، که اکثراً می‌‌خواهند در مسائل خارجی و داخلی داد سخن‌وری را داده باشند، چون روزنامه ما محلی است، مصالح اصفهان را بر هر چیز مقدم دانسته و مسائل مهمة مملکتی را به عهدة جراید مهمة مرکزی واگذار نماییم. شما باور می‌‌کنید کسی که امور خانة خود را نتوانسته باشد تحت تنظیم وانتظام آورده و حتی مصالح آن را تشخیص داده باشد، بتواند اصلاح نواقص امور محلة خود وخانواده‌های دیگر را ‌عهده‌دار شود؟ نواقص فلاحتی، صنعتی، معارفی و معایب اجتماعی و اخلاقی اهالی اصفهان و خرابی و بدی اوضاع بلدی آن با هزار دردهای دیگری، آیا برای ما کافی نیست‌؟ که هر یک را موضوع صد مقاله قرار داده و در اطراف آن قلم‌فرسایی نماییم؟

یکی از مسائل مهمة محلی را که ما از بدو امر روزنامه‌نگاری خودمان وجهة نظر و هدف مقصود خویش قرار داده‌ایم، حفظ آثار تاریخی اصفهان و مرمت و تجدید عمران آن‌هاست. به عقیدة ما اگر در اطراف این موضوع، که از لحاظ اهمیت تاریخی و اقتصادی شهر اصفهان نهایت اهمیت را داد، هر چند هم بحث کرده و قلم‌فرسایی نماییم تا وقتی که به منظور و مقصود مقدس خودمان نایل نیامده‌ایم تازه کار مهمی‌‌صورت نداده و ادای خدمتی ننموده‌ایم. »

 (روزنامه اخگر، تیر 1308)

نگاه امیرقلی امینی در مسایل شهری، دارای افقی بلند و آینده‌نگرانه بود. وی به طور مرتب مدیران شهر را هشدار می‌داد که در انجام پروژه‌های شهری دوره و زمان خود را ننگرند، بلکه در محاسبات خود آینده‌ای بس دورتر را در نظر داشته باشند. نظرات امیرقلی امینی در موقعی که استخوان‌بندی شهر اصفهان در حال شکل‌گیری بود، بسیار حایز اهمیت می‌باشد. هم او بود که مثلاً از شهرداران می‌خواست عرض خیابان‌ها را متناسب با احتیاجات پنجاه سال بعد بگیرند، و بسیار اتفاق می‌افتاد که نظر صائب وی مورد توجه قرار می‌گرفت. پس بی‌جا نخواهد بود اگر روزنامه اخگر را در تولد اصفهان تازه دخیل و مؤثر بدانیم.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٤

← صفحه بعد