معرفی مجله برای فردا شماره 16 بهمن 95

شماره شانزدهم مجله «برای فردا» تصویر استاد رضا نوربختیار، عکاس اصفهان را بر پیشانی خود دارد. بهانه آن هم مصاحبه ای است با ایشان که عنوان «زیستن در میانه عکس ها» را گرفته است. در همین شماره مصاحبه مفصل و خواندی با آقای سپاهانی، کتابفروش، شده است.

اما قسمت تاریخ آن ادامه داستان مطبوعات اصفهان است که این بار به مطبوعات بعد از انقلاب توجه دارد. مطالب این بخش شامل مقالات زیر است:

 

علت انتشار روزنامه اصفهان / قسمتی از خاطرات منتشر نشده امیرقلی امینی

ماشین های قدیمی چاپ از یاد رفته  /  الهه باقری

گفتگو با منیژه اولیاء (روزنامه اولیا)/ هاجر مهر جویان

گفتگو با مصطفی نژاد ستاری (روزنامه حرکت اصفهان) / عبدالمهدی رجایی

اصفهان در سال 61 / مرجان ریاحی

گفتگو با فضل الله صلواتی (هفته نامه نوید) الهه باقری

کتابشناسی مطبوعات اصفهان / پروین کارگر

گفتگو با عبدالحسین جعفری / الهه باقری

گفتگو با مجید زهتاب (نشریه دریچه) الهه باقری

گفتگو با جواد عیدی / گیسیا کیان نژاد

 

 

نشریه برای فردا

سال چهارم، بهمن 1395 (شماره 16)

145 صفحه

قیمت 10 هزار تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱۱

جوانان ما و کلمه هراس انگیز ازدواج

بی راه نیست اگر بگوییم «عقل جمعی» در این کشور در حل مشکلات جمعی کوتاهی می کند. ممکن است یک مشکل جمعی مانند تشریفات ازدواج پنجاه سال جوانان یک کشور را، فرزندان این خاک را، آزار بدهد ولی «عقل جمعی» به کمک نیاید و راه حلی برای آن نیابد. این مقاله که مربوط به مشکلات ازدواج جوانان در سال 1345 (درست پنجاه سال پیش) است به ما می گوید ما در سال 1395 یعنی نیم قرن بعد هنوز نتوانسته ایم راه حلی برای این مشکلات اجتماعی پیدا نموده و هنوز هم غولی به نام ازدواج، جوانان ما را از رسیدن به کمال زندگی زناشویی دور می نماید.هنوز تا هنوز کلمه ازدواج برای جوانان «هراس انگیز» است.حل این مشکل دیگر ربط چندانی به دولت ندارد. این همت و اراده تک تک افراد جامعه و خانواده هاست که در تسهیل این امر مهم کوشش کنند. کمی از منظر بالاتری به این قضیه نگاه افکنند.

قضاوت در مورد مقاله و انطباق آن با مشکلات امروزی جوانان را به خوانندگان می سپارم.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۳
تگ ها : ازدواج

کتابشناسی اصفهان سرانجام به انجام رسید

 

در سال 1371 که مجموعه کتابهای انتشارات کنگره جهانی بزرگداشت اصفهان منتشر می شد، در آنجا مژده داده شده بود که کتابشناسی اصفهان توسط استاد  مرتضی تیموری انتشار خواهد یافت. بیش از بیست سال گذشت و سرانجام این کتاب با همت استاد مرتضی تیموری وحشمت الله انتخابی از چاپخانه به در آمد.

اهل فن و پژوهشگران به خوبی می دانند که کتاب های«کتابشناسی» چه ارزشی دارند و در انجام تحقیقات علمی چقدر یاری دهنده و مهم می باشند. خصوصاً این کتاب که مولفین آن یکی مرتضی تیموری است، کتابدار و کتابشناس و دیگر حشمت الله انتخابی است، ویراستار، ناشر و اصفهان شناس. پس محصول کار در خور تامل است و شایسته ستایش.

در این کتابشناسی تلاش شده است علاوه بر کتاب ها و مقالات، پایان نامه ها و طرح ها، حتی اگر در روزنامه ای مطلب درخوری راجع به اصفهان باشد نیز ثبت و ضبط گردد. روزنامه های دیروز و امروز. همچنین کتاب هایی که به صورت «مجموعه مقاله» منتشر شده اند، مقالات آن تک به تک ، معرفی و درج شده اند. یک فهرست اعلام قوی و محققانه هم برای آن تهیه  گردیده که دسترسی به مدخل ها را آسان می گرداند.

نام کتاب :کتاب شناسی اصفهان

به کوشش مرتضی تیموری و حشمت الله انتخابی

انتشارت نقش مانا و سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان

تعداد صفحات600  صفحه (جلد سخت)

قیمت 60 هزار تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۳٠

شاهرخ مسکوب و سفر در خوابش

شاهرخ مسکوب (1384 _ 1302ش) بسیار مدیون اصفهان است. او تحصیلات متوسطه و دوران جوانی را در اصفهان گذرانید تا زمانی که در سال 1324 به دلیل قبولی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران بدان شهر رفت و دیگر به اصفهان باز نگشت تا انقلاب شد و او به پاریس مهاجرت کرد. سرانجام نیز در همانجا به دلیل سرطان خون درگذشت. اما اصفهان نیز مدیون اوست. یکی از آثار او به نام «سفر در خواب » درباره اصفهان است. رویایی است داستان گونه یا داستانی است رویا گونه که در اصفهان اتفاق می‌افتد.

در مقطع زمانی سال 1322 که طوفان حوادث جنگ جهانی دوم هم بر شهر وزیده بود. این چرا مسکوب دست به قلم برده و در کوچه پس کوچه های خاطرات خود به اصفهان آمده است در خود کتاب می‌خوانیم «می توان آیا در پوسته خشک زمان، که ما در بر گرفته، از راه خیال، به هوای دل خود روزنی باز کرد؟»(ص 75) کل کتاب در اصل روزنی است که شاهرخ مسکوب به ایام جوانی خود باز کرده است. روزهای اصفهان و تلاطم زیبایی های آن. این متن نشان از تعلق خاطر مسکوب دارد به شهری که دوستش داشت. چند دهه بعد از خروج از آن شهر ، در غرب و انزوای پاریس و خسته از سیاست و دردها، در 1998 قلم بر می‌گیرد و آرامش خاطر و شادی لحظات جوانی را در این شهر می‌جوید. چهارباغ، دروازه دولت، سی وسه پل و... او از بازگشت خویش به اصفهان سخن می‌گوید «چه شد که مسافر رفته ، پس از آن همه سال یک روز در آن سوی زمان  از مرز سرزمینی غریب باز آمد و مانند تندبادی فضای سینه را پر کرد؟  شاید من بودم که از خود به در شدم و به آن من دیگر که تصویرش را در آینه آقا مهدی میدید پیوستم ، تا از این من بی فردا  و دل نگران که در آنم ، از بیشه زار درهم دل مشغولی‌ها جدا شوم» (ص75) «در خواب بودم که رودخانه بیدار در بستر جوانی من جاری شد . خودم را در سرای سبز یادگارهایم باز یافتم»(ص 77)

 یک شخصیت در این داستان به نام «آقا مهدی» که از دوستان این ایام مسکوب است، در صحنه های وهم آلود حوادث با ما همراه است «یاد یکی ، پس از سال های سال یکباره سر می‌رسد. یاد آقا مهدی همین جور آمد و با خود صبح مرا آورد. با غروب های بی خستگی و شب های شاد و جولان دادن با دوچرخه در خیابان های خاکی و جریان بی شتاب و صبور مادی‌ها در رگ گل آلود کوچه‌ها . زیر سایه درخت های غافل از خشکسالی . اصفهان سال های جنگ را آورد. و کمی نان، گرانی، ناامنی، و سربازان خارجی و دختران آفت زدة فراری را»(ص76)

جوانی مسکوب در اصفهان سپری شد. با دوچرخه در کوچه های شهر: «در دورترک در حاشیه بیابان برهوت، گاوخونی چشم به راه ورود مادی ، با دهان باز خمیازه می‌کشد. او در پاییزش قدم بر می‌داشت و مرا به یاد کوچه های خسته و فرسوده محله میدان کهنه و جوانی گمشده ای می‌انداخت که پیله اش را شکافته بود و در باد گریخته بود. بی خویشتن در دو زمان بیگانه راه می‌رفتم»(ص 66)

«سفر در خواب» نه داستان است و نه متنی تاریخی و پژوهشی. به نظر من ادای دینی است ستایش گونه از این شهر. خوابی است که به قلم آمده و به ناچار راهی اصفهان شده و چیزی جز رنگ و زیبایی از آن به یاد ندارد. «بی اختیار می‌روم. خودم را روبروی آن دو طاووس طناز لچکی های سردر مسجد شاه می‌یابم. در بیرون و تو هستم. نور مثل دریا در صحن موج می‌زند. و بازتاب فیروزه آسمان در حوض . آمیختگی آب و آسمان . آبی به رنگ آسمان و آسمانی همرنگ آب. دو آیینه رو در روی. و دیگر هیچ »(ص 73)

نام کتاب: سفر در خواب

نویسنده : شاهرخ مسکوب

انتشارات فرهنگ جاوید (1395)

تعداد صفحات 87

قیمت15 هزار تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٢٤

زندگی نامه ملا نیسان

شخصیت های بزرگ این شهر ، از هر دینی، مورد توجه و احترام هستند. در محله جوباره یکی از کنیسه های یهودیان این شهر کنیسه «ملا نیسان» است. برای من هنوز مقدور نشده است که داخل آن را ببینم. اما فکر کنم این یکی از بزرگترین عبادتگاه های یهودیان اصفهان باشد. در پاسخ به این سوال احتمالی که ملانیسان کیست؟ در یکی از روزنامه های اصفهان در سال 1322 مطلبی در سوگ این شخص یافتم که بخش هایی از زندگی و شخصیت او را آشکار می کند. برای تشریح یکی از شخصیت های این شهر و نیز بیان وجه تسمیه یکی از نقاط دیدنی اصفهان به شرح زندگی ملا نیسان ، برگرفته از روزنامه عرفان، می پردازیم:

درگذشت حاج ملا نیسان

امروز چهلمین روزی است که یک از علما و پیشوایان فرقه کلیمی ، حاج ملا نیسان، دار فانی را وداع گفته و جامعه کلیمی اصفهان را خصوصاً و کلیمیان ایران را عموماً داغدار نمود. در جامعه یهود با حال حاضر که دانشمندان و فضلای حقیقی آن معدود و انگشت شمارند، مرگ این عالم برای کلیمیان فاجعه دلخراش و طاقت فرسا می باشد...

]زندگی نامه[

ملا نیسان در سال 1241شمسی در محله دردشت اصفهان قدم به عرصه وجود نهاد و از آنجایی که اجدادش در قسمت علوم فقهیه و قوانین مذهبی کلیمی ید طولایی داشتند، در عنفوان جوانی در محضر اساتید عصر به تحصیل فلسفه و فقه به زبان عبرانی پرداخت و چندان که در این علوم مقامی بلند و پایگاهی ارجمند یافت . فقید سعید نه تنها چشمه فضایل و کمالات مربوط به آیین یهود بود، بلکه از معلومات عربی و فارسی مقداری اندوخته داشت و مخصوصاً کلام الله مجید را به خوبی می خواند و استفاده می نمود.


ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۱۸

آگهی افتتاحیه زایشگاه کازرونی 1320ش

موسسات و نهادها هم می آیند و می روند. همانند خود آدم ها. زایشگاه کازرونی یکی از آنهاست. در سال 1320در زمانی که آتش جنگ جهانی دوم به کشور ما نیز رسیده بود و پنجه گرانی و قحطی بر شهر اصفهان سایه می افکند، ناگهان خبری خوشحکال کننده در شهر پیچید: زایشگاه کازرونی در خیابان عباس اباد افتتاح شد. تا آن زمان در اصفهان زایشگاه وجود نداشت. زن های زائو بیشتر در خانه هایشان فرزندشان را به دنیا می آوردند. یا این که احتمالاً بعضی بیمارستان های شهر قابله نیز داشته اند. اما تاسیس یک موسسه فقط برای زاییدن زن ها یک امر جدید بود. به همین خاطر دو روزنامه شهر که متن آگهی افتتاح را چاپ کردند در مورد لزوم تاسیس این نهاد بسیار سخن گفتند. جالب است بدانیم این موسسه بهداشتی درمانی  به این دلیل که به وسیله بخش خصوصی مدیریت می گردید، در ارائه خدمات پزشکی پیشرو نیز بود. در خاطرات دکتر ابوتراب نفیسی می خوانیم که نخستین دستگاه رادیولوژی ابتدا توسط خاندان کازرونی خریداری شده و این زایشگاه نصب گردید. (نبض حیات)

این زایشگاه چند سالی برقرار بود و در تاریخی که نمی دانم کی بوده، بسته شده و دیگر اثری از آن نیست.

اینک متن خبر و واکنش ها به افتتاح زایشگاه کازرونی


ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٩

آخرین خبر از ریسباف

آن چه از اخبار به در می آید این
است که عمارت کارخانه ریسباف از بانک ملی به وزارت راه و شهرسازی منتقل شده است. این وزرات خانه نیز قصد دارد آن را به یک مکان عمومی تبدیل نماید. سعید اسلامی عضو هیات مدیره شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری گفته است «بر آن هستیم تا فضای کارخانه ریسباف را در اصفهان به یک اتفاق مهم شهری تبدیل کنیم که هم کارکرد محلی و هم کارکرد ملی و بین المللی داشته
باشد»

 روزنامه نسل فردا ، 27 دی 1395

 

منتظر می نشینیم تا ببینیم بالاخره
چه سرنوشتی برای ریسباف رقم خورده است.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۳

معرفی خاطرات شمس الحیاء منصوری

زندگی نامه شمس الحیاء منصوری

بانو شمس الحیاء منصوری در اصل از شیراز بود. خاندانی که میرزا حسن فسایی ، نویسنده فارسنامه ناصری از آن برخاسته است. او در سال 1316ق در زمان مظفرالدین شاه متولد شد. پس از مدتی زندگی در تهران در سال 1300شمسی به شیراز مسافرت کرد. در سال 1302ش در اداره فرهنگ فارس به عنوان اولین زنان ، استخدام شد. در مهرماه  1314 به اداره فرهنگ اصفهان آمد و در ریاست دارالمعلمات این شهر را بر عهده گرفت. «دارالمعلمات بسیار محقر و بی اهمیت بود. در دو کلاس چهارم و پنجم آن بیش از 18 نفر شاگرد نداشت. و در دوره اول متوسطه هم شاگرد کم بود. وضع ظاهر آن که در محلی خراب با چند عدد میز و نیمکت شکسته و کثیف تحویل من گردید» (ص 98) در سال 1318 آنجا به نام «دانشسرای مقدماتی دختران» نامیده شد و به میدان رقابتی سخت با «دبیرستان بهشت آیین» افتاد. او سرانجام به «دبیرستان شاهدخت» در خیابان آذر منتقل گردید و سال ها مدیریت آنجا را داشت. او در اواسط دهه سی به بازنشستگی از اداره فرهنگ نایل آمد اگر چه فعالیت های اجتماعی و فرهنگی خود را ادامه داد.

حتی یک بار هم تصمیم گرفت نماینده اصفهان در مجلس شورای ملی گردد که در لحظات آخر انصراف داد.

مجموعه خاطراتی از او برجای مانده است به نام «شمع سحرگاهی» که هم به اوضاع و زندگی قدیم پرداخته و هم وضعیت اجتماعی شهراصفهان را بازگفته و هم به  عنوان یک فعال و مدیر فرهنگی، اوضاع مدارس و آموزش و پرورش دختران را باز گفته است. عنوان بعضی از خاطرات بدین قرار  است: مسلمان شدن دختر کلیمی و ازدواج با مردی مسلمان، نجات دادن دختری از تعدی زن پدر، دختری بی بضاعت در کلاس دوم دانشسرا،دیپلم فروشی و ...

اشعاری از او

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٩

یادی از ژاله اصفهانی، شاعر اصفهان

ژاله اصفهانی در سال 1300ش در اصفهان (خیابان شیخ بهایی)متولد شد. پدر و مادرش در اصل از تیران کرون بودند. او در مدرسه بهشت آیین تحصیل کرد و سپس به استخدام بانک ملی در آمد. او در 13 سالگی سرودن شعر را آغاز کرد. مجموعه «گلهای خودرو» اولین نمونه از اشعار اوست که در سال 1323 توسط چاپخانه بانک ملی به چاپ رسید. در همین مجموعه اشعاری اجتماعی و انتقادی دیده می شود که شعر پروین اعتصامی را به یاد می آورد. شعر «در پشت میز» و نیز شعرهای «بی وفایی مرد ، افتخار زن دانا، سعادت زن» دارای اندیشه های اجتماعی هستند.

ژاله خیلی زود شاید سال  1324به همراه همسر خود شمس الدین بدیع به تهران رفت. در سال 1325 به همراه همسر خود ، که توده ای بود، راهی تبریز شد. بلوای تبریز با ورود ارتش ایران پایان یافت و افسران توده ای به شووری گریختند. ژاله نیز با همسر خود به دیار غربت عزیمت کرد. ژاله در جمهوری آذربایجان و سپس در مسکو تحصیلات خود را ادامه داد. سفرهای زیادی به تاجیکستان رفت.

پس از سی و دو سال زندگی در غربت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1358 به ایران بازگشت اما بعد از یک سال و نیم به لندن رفت تا نزد پسر خود زندگی را از سر بگیرد. او تا آخر عمر در لندن زیست و سرانجام در سال 1386 در این شهر دار فانی را وداع گفت. زندگی نامه مفصلی از او در سایت «بنیاد ژاله اصفهانی» قابل دسترسی است.

ژاله اصفهانی از مفاخر این شهر است. شایسته است که مجموعه آثار او که درخارج از کشور  به چاپ رسیده اند، بازچاپ شده و نیز گویا مجموعه خاطراتی از او برجای مانده است، این خاطرات نیز می تواند بخش هایی از تاریخ اجتماعی شهر اصفهان را روشن نماید.

اینک شعری از او در وصف اصفهان

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢۸

خبر فوت میر سید علی جناب 1310

میر سید علی جناب از آن گونه مردانی است که ما بعدها به ارزش او پی خواهیم برد. کتاب «الاصفهان» او حدود بیست سال پیش چاپ شده است (البته چاپ نخست آن به صورت چاپ سنگی و در سال 1303ش به انجام رسید.) و سه کتاب اخیر او یعنی «رجال و مشاهیر اصفهان»، «آثار و ابنیه اصفهان»و نیز «فرهنگ مردم اصفهان» عمق فکر و ارجمندی قلم او را می رساند. در کنار اینها وی روزنامه نگار هم بود و روزنامه «الجناب» حاصل این فعالیت او می باشد. گویا این شخص آثار دیگری نیز دارد که منتظر تدوین و انتشار آنها هستیم.

این آگهی خبر مرگ اوست در روزنامه اخگر در سال 1310 ش که فوت او در تهران اتفاق افتاد. این حادثه هم زمان شده بود با فوت یکی از علمای اصفهان به نام «میرزا یحیی مدرس»

روزنامه اخگر درباره این حوادث نوشت:

در این ماه فروردین که ماه نشاط و خرمی طبیعت است، در عالم علم و ادب اصفهان دو رخنه عظیم اتفاق افتاده که روح سرور و نشاط ارباب فضل و دانش این شهر را به غم و سوگواری تبدیل نمود. فوت مرحوم حاج میرزا سید علی جناب که در همین ماه در طهران پیش آمد و فقدان مرحوم آقا میرزا یحیی مدرس که اولی یکی از مورخین عالی مقام عصر حاضر ایران و دومی از علمای متبحر معقول و منقول و از اساتید شعر و ادب اصفهان به شمار می رفت ، بزرگترین لطفمه ای بود که به جامعه علم و ادب این شهر وارد شد و هیچ معلوم نیست که با این اوضاع خراب معارف فعلی مملکت و بالاخص اصفهان، دیگر چه وقت ما در روزگار دو چنین فرزند هنرمندی را نصیب این شهر تاریخی که روزگاری کانون فضل و معرفت و مرکز علم و فلسفه ایران به شمار می رفت خواهد کرد.

مرحوم جناب با تبحری که در علوم جغرافیا و تاریخ و مخصوصاً در جغرافیا و تاریخ اصفهان داشت، با تالیف تاریخ اصفهان که نه جلد بزرگ تدوین گردیده و متاسفانه تنها یک جلدش در زمان  حیات آن مرحوم در اصفهان به طبع رسیده، و اخیراً به قصد طبع بقیه جلدهای آن به طهران عزیمت فرموده ..

(اخگر، ش 556، 29 فروردین  1310)

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱۸

سفرنامه تصویری به شهرضا

بی شک هر کدام از شهرهای استان اصفهان قابلیت ها و جذابیت های خاص و برجسته ای دارند که توجه و پژوهش های خود را می طلبند. شهرضا در جنوب شهر اصفهان ، یکی از شهرهای کهن این استان است. مسجد جامع این شهر که باقی مانده عصر سلجوقی است نشان از قدمت آنجا دارد. مسجد نو (صفوی)و بازار این شهر نیز بسیار دیدنی است. خصوصا آن که این شهر محل تلاقی و رفت و آمد و خرید ایل قشقایی است. به همین لحاظ در بازار سرپوشیده و قدیمی این شهر فضای رنگارنگی از زبانهای مختلف را می توان شنید. در کنار لباس های زیبا و رنگارنگ عشایر که چشم نواز هستند. سفر به این شهر و بازدید از آثار تاریخی آن را به همه دوستاران آثار تاریخی پیشنهاد می کنم

مسجد جامع (سلجوقی)

مسجد نو (صفوی)

بازی نور و رنگ در بازار شهرضا


ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱٥
تگ ها : شهرضا

میهمانان دلپسند لهستانی

هنوز پیران قوم خاطره زیبارویان لهستانی را در کنج محرمانه ذهن خود نگه داشته اند. آنها که بودند  و از کجا به اصفهان آمدند؟ در ابتدای جنگ جهانی دوم دولت شوروی و آلمان لهستان را میان خود تقسیم کرده متصرف شدند. روس ها تعداد زیادی از خانواده های لهستانی را به اسارت بردند. وقتی دو سال از جنگ گذشت و شوروی نیز هم پیمان انگلیس و آمریکا شد، مقرر گردید این لهستانی ها وضعیت بهتری پیدا کنند. حدود 40 هزار نفر آنان سهمیه ایران شدند.  در سال 1321 آنها را از شوروی به ایران آوردند. مردان را به جبهه ها فرستادند و زنان و کودکان را در چند شهر ایران از جمله مشهد، تهران و اصفهان جای دادند. در اصفهان عمارت سلطانی در چهارباغ پایین، مدرسه نظام (که محل آن را درست نمی دانم) محل سکونت آنها بود. آنها اغلب شامل زنان، دختران، پیرمردان و کودکان می شدند. چهره هایی جدید و میهمانانی ناخوانده اما دلپسند!

در دل جوانان شهر غوغایی بپا شد. خلاصه سه سال این میهمانان در اصفهان بودند و سپس به کشورهای دیگر  از جمله استرالیا فرستاده شدند. کتاب «بچه های اصفهان» شامل عکس هایی از این میهمانان است. اما نکته ای که در تاریخ اجتماعی این شهر حایز اهمیت است این که میهمان دوستی جوانان اصفهانی به حدی بود که برای آنان شعرها سرودند و در رفتنشان خون ها گریستند! حتی تاکید داشتند که در شعرهایشان کلمات و یا اصطلاحات لهستانی به کار برند که میهمان را خوش آید.

دو نمونه از این شعرها را که در جراید آن زمان از جمله «روزنامه سپنتا» به چاپ رسیدند تقدیم می نمایم. با این امید که «شهر خالی ز عشاق مباد»

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۸

معرفی روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان

با وقوع انقلاب مشروطه ، شور انقلابی باعث شد در هر شهر مجمعی از بزرگان انقلاب در آنجا تشکیل جلسه داده و تحولات انقلاب را پیگیری نمایند، هم چنین به نوعی مدیریت شهر را بر عهده گیرند. مجلس اول با تصویب قانون «انجمن های ایالتی و ولایتی »که نحوه انتخاب اعضای این مجمع را معین می کرد هم چنین حدود و ثغور قدرت آن را اعلام می نمود، به نوعی این مجامع را وارد ساختار حکومتی نمود. یعنی از این پس ما در کنار حاکم شهر ، یک مجلس محلی هم داریم که کارها باید با مشورت آن به سرانجام می رسید.

نحوه تشکیل و اعضای انجمن ولایتی اصفهان را در سه دوره فعالیت خویش، در کتاب خود به نام (تاریخ مشروطیت اصفهان) نوشته ام. به طور خلاصه هر طبقه ای از طبقات اجتماع، از جمله علما، طلاب، تجار، اصناف و... نمایندگان خود را در سال 1325ق در اصفهان تعیین کردند و در عمارت چهلستون نخستین «انجمن ایالتی اصفهان» تشکیل جلسه داد. آنها همگی به اتفاق آرا حاج آقا نورالله نجفی را به عنوان ریاست مجمع انتخاب کردند. برای انعکاس مذاکرات مجلس مذکور ، به شخصی به نام سید سراج الدین صدر جبل عاملی ابلاغ شد که روزنامه ای برپا نماید و اینچنین بود که «روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان» در سال 1325ق تاسیس گردید.

این روزنامه به صورت هفتگی صورت مذاکرات انجمن ایالتی را منعکس می کرد. البته روزنامه های محلی دیگر نیز چنین می کردند اما نه به تفصیل این روزنامه . چرا که یکی از دلایل ایجاد آن روزنامه انعکاس این مذاکرات بود. البته اخبار دیگری نیز از تحولات شهر در روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان منعکس می گردید. در یکی دو ماه به پایان انجمن ایالتی اول که استبداد صغیر آن را پایان داد، نام روزنامه به «انجمن ولایتی اصفهان» تغییر یافت.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٥

مجله برای فردا شماره 15

آخرین شماره مجله برای فردا که شماره 15 (آبان 1395) می باشد در قسمت تاریخ خود ادامه پرونده مطبوعات را پی گرفته است. در این شماره به مطبوعات دوران پهلوی ها پرداخته شده و راجع به بعضی روزنامه نگاران این دوران از جمله امیرقلی امینی و نیز چالش های مطبوعات مطالبی در آن درج شده است. بخش جامعه این شماره نیز به بزرگداشت دکتر محسن رنانی اختصاص دارد.


مطالب قسمت تاریخ مجله برای فردا

مطبوعات آیینه روزگار خویش / الهه باقری

گذشته چراغ راه آینده, نگاهی به نشر مطبوعات در دوران پهلوی / مولود ستوده

یاد آر ز شمع مرده یاد آر , نگاهی بر کارنامه روزنامه نگاری امیرقلی امینی / پروین کارگر

صوفی پیر گرفتار صفاهانم کرد, عبدالحسین سپنتا و روزنامه نگاری / پریسا امینی

سانسور آفت اندیشه و مطبوعات؛ گفتگو با عبدالحسین خسروپناه / الهه باقری

مطبوعات نصفهان یک دور ناتمام ؛ مطبوعات شهرستان های اصفهان / معصومه گودرزی

لطفا قیچی ها را زمین بگذارید ؛ سیاست سانسور مطبوعات در دوران پهلوی / فاطمه رضایی رادفر

 

مجله برای فردا

شماره 15 (آبان 95)

قیمت 10 هزار تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۳٠

تصویری از علی همامی

وقتی خاطرات علی همامی را تصحیح می کردم، با وجود تلاش زیاد نتوانستم تصویری از ایشان به دست آورم . البته تصویری در مجله خاطرات وحید بود کیفیت پایینی داشت. تا این که چند روز پیش یکی از نوادگان ایشان با بنده تماس گرفت  و اظهار لطف کرده و این عکس را از علی همامی برای بنده ارسال داشتند. ضمن سپاس از ایشان این هم تصویر علی همامی گوینده خاطراتی که تحت عنوان «خاطرات علی همامی» توسط اینجانب تصحیح و توسط مجمع ذخایر اسلامی به چاپ رسید.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢۱

← صفحه بعد