در دفاع از دوچرخه سواران 1345

در پست قبل گفتیم که در نوروز 1345 شهربانی اصفهان برای خلاصی از هجوم و ترافیک دوچرخه ها که آن روز به حجم زیاد در خیابانهای شهر جولان می دادند، تصمیم گرفت خیابان سپه و چهارباغ را بر روی دوچرخه ها ببندد. در این میان یک نفر به دفاع از دوچرخه سواران قلم به دست گرفت و او آقای صلواتی بود که آن روزها در روزنامه اصفهان مطلب می نوشت و بیشتر به مناسبت اعیاد و مناسبت های مذهبی آثاری از او به چاپ می رسید. متن مقاله ایشان حاوی مطالبی جالب راجع به ارتباط شهر و دوچرخه است. در نهایت هم مدیر روزنامه اصفهان آقای امینی پاسخ ایشان را داده است.

مطلب زیر از کتاب «برگ هایی از تاریخ اجتماعی اصفهان معاصر» برداشته شده است.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱۱

تصمیم شهربانی اصفهان در شب عید 1345

 

تصویر از مجموعه عکس های خانم دمندان

شب عید سال 1345 شهربانی اصفهان برای خلوت شدن خیابان های اصلی شهر دست به ابتکار عجیبی زد بدین شکل که خیابان چهارباغ عباسی  و سپه را برای عبور دوچرخه سواران بست. تا مسافرین نوروزی با آسایش بیشتری بازدیدهای خود را انجام بدهند. روزنامه ها از این اقدام حمایت کردند حمایتی که رگه هایی از چاپلوسی هم در آن بود. در این میان فقط یک مقاله در دفاع از دوچرخه سواران و انتقاد از این تصمیم شهربانی انتشار یافت که در پست بعد به درج آن می پردازم. متن خبر را می آوریم (این قسمت ها در کتاب برگ هایی از تاریخ اجتماعی اصفهان معاصر وجود دارد)

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٤

معرفی کتاب آثار ملی اصفهان

یکی از آثاری که در حوزه اصفهان شناسی بسیار مهجور و گمنام افتاده است کتاب قطور و هزار صفحه ای «آثار ملی اصفهان» نوشته ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی است. یک دلیل از گمنام ماندن آن این است که کتاب تحت الشعاع کتاب «گنجینه آثار تاریخی اصفهان» اثر ارجمند دکترهنرفر قرار گرفته و خود به خود کمرنگ شده است. کتاب دکترهنرفر در سال 1350 به چاپ دوم رسید و کتاب آثار ملی اصفهان در سال 1352 یک بار به چاپ رسید و دیگر به چاپخانه نرفت.

شاید یک دلیل دیگر از این که کسی کتاب قطور آثار ملی اصفهان را نمی شناسد این باشد که نویسنده آن زیاد شهرتی کسب نکرده و گمنام زیسته است. نگارنده هم نمی داند که آیا این شخص هنوز در قید حیات هستند یا خیر؟

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢۸

ماشین زدگی در اصفهان دهه چهل

 

سردر قیصریه و پیکان های دور و بر

ماشین زدگی پدیده جدیدی نیست. اما اثرات مخرب آن اکنون دارد خود را نشان می دهد. در سال 1349 روزنامه اصفهان در مقاله ای ابعاد این پدیده را در خانواده های طبقه متوسط اصفهانی نشان داد. کسانی که فرش زیر پای خود را می فروختند تا اتومبیلی تهیه کرده و از قافله تمدن عقب نمانند! نتیجه هم این وضع خیابان ها شده که می بینیم. گفتنی است که این مقاله برای پذیرش ضرورت ساخت پل های بیشتر روی رودخانه زاینده رود نوشته شد. نیز این مقاله قسمتی از کتاب بنده تحت عنوان«برگ هایی از تاریخ اجتماعی اصفهان معاصر » است. امیدوارم کتاب را بخرید و بخوانید!

متن مقاله

«آن روزها که هنوز اصفهان بر و بیایی نداشت، جمعیتی نداشت، اتومبیل و تاکسی و سواری و غیره نبود، مردم اصفهان با جلفا و هزارجریب مراوده و کاری نداشتند. کسی به آن طرف رودخانه پای نمی‌گذاشت. در تمام شهر چهار یا پنج دستگاه درشکه آن هم برای تجمل و نه برای رفع حاجت رفت و آمد  نمی‌کرد. شهر زیبای اصفهان را سه عدد پل به جلفا و هزارجریب و تخت‌فولاد متصل می‌کرد.

زمان به پیش رفت. جمعیت زیاد شد. اتومبیل، تاکسی و سواری و دوچرخه و موتورسیکلت پیدا شد. سطح درآمد مردم بالا رفت. و هرکس دستش به دهانش رسید قبل از هر کار، قبل از هر چیز، حتی قبل از آن که روی‌انداز و زیراندازش را مرتب کند، اول با قرض و قوله و گرو گذاشتن فرش و بادیه، اتومبیلی خرید تا از سر و همسر و دوست و آشنا عقب نماند. خیابان‌ها آسفالت شد و کوچه‌ها عریض گشت ... اما با همه این پیشرفت‌ها، با همه این ترقیات، و ایجاد کارخانجات عظیم و سر به فلک کشیده‌ای که در آن سوی رودخانه ایجاد شده و حتی کارخانه ذوب آهن آریامهر نیز آن سوی رودخانه است، پل مارنان را عملاً غیر قابل استفاده نموده و پل سی و سه چشمه نیز تا مدت‌ها تحت تعمیر است.  اصفهان می‌ماند و دو پل یا بهتر بگوییم اصفهان است و یک پل زیرا پل خواجو هم جزو ابنیه تاریخی است.  باریک است و چندان کشش ندارد که بتواند جوابگوی رفت وآمد مردم باشد. حال با این تفاصیل و مقدمات معلوم نیست تا کی باید منتظر نقشه ارگانیک بود تا تکلیف وسیله ارتباط بین دو قسمت شهر معین و مشخص گردد و تا کی باید مردم در این بلاتکلیفی به سر ببرند.»

 (اصفهان، ش آذر 1349)

امیدوارم مشکلی را که خودمان به وجود آورده ایم خودمان مدیریت کنیم و  با خردمندی در استفاده از اتومبیل شخصی روزی شر ترافیک نازیبا را از سر این شهر زیبا برداریم

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٧
تگ ها : ترافیک

بازدید از دروازه و بازار حسن آباد

 

کمیته گردشگری شهرداری اصفهان دست به ابتکار جالبی زده است. برنامه های معرفی و گردش در محلات قدیمی شهر. جاهایی که با گسترش شهر و مدرن شدن ما و شهر، کم کم دارند از یاد می روند. اولین محله را دروازه حسن  آباد انتخاب کرد. محله ای که روزی دروازه جنوبی شهر در آن قرار داشت و انتهای خطی بود که وقتی مسافر از شمال (دروازه طوقچی)  وارد می شد، پس از گذر از بازارهای سرپوشیده سرانجام از دروازه حسن آباد خارج شده و پس از گذر از پل خواجو به جنوب و شیراز می رفت. این محله  عناصرمحله ای زیادی دارد که شامل بازارچه حسن آباد، امام زاده احمد، سرای هنرمندان ، خانه مشروطیت، تکیه گلبندان ، مدرسه خادمی ،  مدرسه ساروتقی، مسجد ساروتقی، تکیه آقانجفی و ... سرانجام به چهارسو مقصود می رسیم و سراز میدان نقش جهان در می آوریم.

گردش از محله بدین شکل است که عده زیادی از کارکنان طرح مذکور، در جای  جای محله مستقر شده برای شما توضیح می دهند. نیز افرادی در لباس های قاجاری زندگی آن روزگار را به تصویر می کشند.

رفت و برگشت نیز با اتوبوس های مجانی از چندین جای شهر صورت می گیرد. نکته دیگر بسته ای شامل دو کتابچه و یک پازل و ... به شرکت کنندگان داده می شود که یادگار این گردش علمی باشد.

کتاب مخصوص آن را من نوشتم. به نام «دروازه و بازار حسن آباد» که در آن به شرح و توضیحی راجع به نقش محله وبازار پرداخته ، سپس به معرفی اجزای گفته شده در محله پرداختم. اینک قسمتی از کتاب:

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٢

یک آگهی تبلیغاتی از روزنامه اصفهان سال 1344

با انتشار نخستین روزنامه رسمی کشور یعنی «وقایع اتفاقیه» در زمان امیرکبیر ، آگهی های تبلیغاتی نیز وارد عرصه مطبوعات گردید و کسانی در آن روزگار برای فروش کتاب، خانه و حتی یافتن اشیای گمشده متوسل به درج آگهی در روزنامه می شدند. این آگهی که از روزنامه «اصفهان» منتشر شده توجه مرا  جلب کرد. خصوصاً طرح های ابتکاری مدیران شرکت در جلب و جذب مشتری بسیار جالب به نظر می رسید. اما آن چه بیشتر جالب بود آن جایزه منحصر به فرد «ده هزار ریالی» یا هزار تومانی بود که درست مثل «یک دستگاه پژو» خودمان است که در بعضی مراسم فقط و فقط به یک نفر خوش شانس می رسد!

مرغ ناز اصفهان

فروشگاه  اصیلترین و بهترین مرغ های زنده ، پرکنده، کباب شده و تخم مرغ تازه

به منظور شادباش میلاد با سعادت حضرت رسول اکرم(ص) در روز 17 ربیع الاول مطابق با 26 تیرماه 44، فروشگاه مرغ  ناز ، پخش پنجمین جایزه خود را به شرح زیر به اطلاع اهالی محترم اصفهان می رساند:

1ـ خریداران محترمی که در روز 17 ربیع الاول سال قبل (پنجم مرداد 43) مرغ خریداری نموده اند برگ فروش آن را ارائه و به همان مقدار مرغ یا بهای آن را دریافت دارند.

2ـ به برگ های فروش سری (ج) شماره های 92 که به حروف ابجد (محمد) خوانده می شود، یک کیلو مرغ پر کنده تعلق خواهد گرفت که مجاناً تقدیم می گردد.

3ـ از برگ های فروش سری(ج) هر کس تا ظهر روز جمعه 18 تیرماه 44 جمعاً 100 برگ از قبض های فروش را ارائه نماید، کارت دعوتی برای روز 17 ربیع الاول مطابق با 26 تیرماه 44 به ایشان تحویل داده خواهد شد که با تشریف فرمایی به قسمتی  از موسسات این فروشگاه که نزدیک شهر واقع است، طرز پر کردن مرغ های کشته این فروشگاه را که خشکه پر است، عیناً ملاحظه فرموده و به گران تمام شدن محسنات آن واقف گردند.

در خاتمه بازدید و پس از صرف چای و شیرینی برای عده حاضر ، در آن جلسه هم به قید قرعه به یک نفر مبلغ ده هزار ریال پرداخت می شود و به سایرین نیز یک مرغ کشته که در حضور خودشان پرکنده شده باشد، و وزن آن در حدود یک کیلو باشد، تقدیم می گردد.

شما هم همیشه برگ فروش ستاره دار این فروشگاه را برای جوایز بعدی نگاه داری فرمایید.

آدرس فروشگاه: چهارباغ، اول عباس آباد ، تلفن 7241

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢۱

برگ هایی از تاریخ اجتماعی اصفهان معاصر منتشر شد

 

کتاب «برگ هایی از تاریخ اجتماعی اصفهان معاصر » از چاپخانه به در آمد. انتشار این کتاب می تواند بخش هایی از تاریخ مغفول و پنهان این شهر را به عرصه کاغذ آورد. رویکرد این کتاب به موضوعات اجتماعی در یک صد ساله اخیر است. موضوعاتی که شاید در نگاه اول کمی عجیب به نظر برسند: حمام ها، فاضلاب شهری، دوچرخه، بیمارستان ها و... اما تاریخ اجتماعی یعنی پرداختن به همین چیزهای جزئی اما مهم و «دم دستی» در این کتاب تاریخچه چند موسسه مهم شهری را نیز به تصویر کشیده ام که شهرداری، دادگستری، آموزش و پرورش و دانشگاه اصفهان از آن جمله اند. داده  های کتاب بر روی روزنامه های محلی ، اسناد و کمی تاریخ شفاهی استوار است.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٩

معرفی کتاب درد و درد خاطرات رضا میر محمد صادقی

رضا  میر محمد صادقی متولد 1313 یکی از بازیگران عرصه سیاست در اصفهان بود که به ثبت و ضبط خاطرات خود اقدام کرده و بخش هایی از تاریخ این شهر را به تصویر کشیده است. اهمیت این تصویر آن است که مربوط به کوران دوران انقلاب و مبارزه را رژیم شاه می باشد. تحولات کارگری و حوادث کارخانجات نیز بخش زیادی از کتاب را تشکیل  می دهد.

نویسنده یادآور می شود که در سن هفت سالگی وارد کارخانه شده است «هفت ساله بودم که در کارخانه عطا الملک به کار مشغول شدم. این کارخانه هر چند کارخانه ریسندگی بود ولی فعالیت آن بیشتر برای تولید برق بود. قبل از این در محل محدودی در دروازه دولت یک ماشین بخار نصب کرده بودندکه از طریق آن برق تولیدمی کردند. در این ماشین بخار چوب می سوزاندند. ماشین با بخار آب به حرکت در می آمد و برق تولید می کرد. از این طریق تعداد محدودی از منازل هم چون خانه کازرونی ها، عطااللمک، امامی ها، کتابی ها و برخی از منازل پیرامون چهارباغ از برق بهره مند بودند(ص39)»

رضا میر محمد صادقی سپس به دانشگاه تهران وارد شده و در رشته فنی مشغول تحصیل می گردد. هم زمان به فعالیت های سیاسی خویش نیز مشغول است. تکثیر اعلامیه های انقلاب و توزیع از فعالیت های او محسوب می شد. در خلال این فعالیت ها بخش زیادی از تاریخ انقلاب اسلامی در اصفهان بازگو شده است. به عنوان نمونه ماجرای 5 رمضان را شرح داده است. هم چنین راجع به بسیاری از افراد متنفذ و شخصیت های موثر آن روزگار اطلاعات ذی قیمتی به دست می دهد. در این کتاب از حوادث چند سال اول انقلاب نیز مطالبی آمده است که به کار محققین و پژوهشگران خواهد خورد. از آنجا که تمرکز کتاب بیشتر بر روی حوادث شهر اصفهان می باشد، این کتاب می تواند یکی از منابع خوب در تدوین تحولات انقلاب اسلامی در اصفهان باشد.

نام کتاب: دُرد و دَرد (خاطرات سید رضا میر محمد صادقی)

تدوین: رضا مختاری اصفهانی

465 صفحه

مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1390  

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٦

معرفی کتاب بخشی از گنجینه آثار ملی

 

شاید از میان شیفتگان و شوریدگان اصفهان هیچ کس در صحنه عمل و روی زمین به اندازه عباس بهشتیان به آثار تاریخی اصفهان خدمت نکرد و برای آنها دل نسوزانید. ماجرایی که گفته شد روزی در روز ارتش که پیش از انقلاب 21 آذرماه برگزار می شد، تانک های لشکر اصفهان قصد عبور از سی و سه پل را داشتند و ایشان برای نجات پل، روی آن خوابید تا تانک ها از پل عبور نکنند، در افواه بسیار رایج است . اخیراً در کتابی از آقای شیخ الاسلامی این داستان بدون ذکر نام ثبت و ضبط شده است. خود آقای بهشتیان هم در کتاب خویش به نام «بخشی از گنجینه آثار ملی» مختصری از تلاش هایش برای این که آثار تاریخی اصفهان به ثبت ملی برسد، را ذکر کرده است. عباس بهشتیان در سال 1305 ش به دنیا آمد و در سال 1366 از دنیا رفت . او به هیچ شغل دولتی وارد نشد و با قناعت و زراعت روزگار می گذرانید. به همین دلیل او «ملاحظه کاری» های رایج را  نداشت و در با قاطعیت و صراحت با نابودی آثار تاریخی مبارزه می کرد. به نظر می آید هدف او از انتشار کتاب «بخشی از گنجینه آثار ملی اصفهان» نیز ممانعت از دستبرد و تخریب این آثار بوده است.

 کتاب بخشی از گنجینه آثار ملی که در سال 1343 در اصفهان منتشر شد، حدود 160 صفحه است و قسمت عمده کتاب به معرفی بازارهای اصفهان اختصاص دارد. او در مقدمه هدف از این بخش را این گونه بیان می کند « بازارها و سراهای قابل توجه که هنوز باقی است، و حفاظت آنها لازم می باشد. این بازارها و سراها همه مالک  دارند، و به بودجه باستان شناسی و هزینه تعمیر محتاج نیست. فقط غرض از ثبت آنها در زمره آثار تاریخی این است که در مقابل ملاکین ناآشنا ، به اهمیت آثار تاریخی که گاه و بیگاه به فکر تغییر سبک آنها می افتند، و می خواهند آنها را به صورتی دیگر در آورند،( کما این که نگارنده بارها بر سر این مسائل با بعضی عناصر کشمکش داشته، و پرونده های مفصل آن در استانداری و باستان شناسی و شهرداری اصفهان موجود است،) وسیله ای باشد که این بازارها و سراها تحت حمایت انجمن آثار ملی ایران و سرپرستی اداره باستان شناسی همچنان سبک معماری ایرانی و اثر شرقی خود را حفظ کنند» (بهشتیان، 1343، مقدمه )

او در این کتاب پس از پایان فصل بازارهای اصفهان به معرفی تکایای مهم تخت فولاد می پردازد و بعد از آن به سراغ معرفی 18 بنای تاریخی می رود به این خاطر که «هجده بنای دیگر شامل مسجد، و مدرسه و تکیه و پل وغیره وجود دارد که از بین هزارها مسجد و مدرسه و آثار برگزیده شده ، و لازم است به ثبت آثار تاریخی برسد.» (همانجا)

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥

بریانی ها و کله پزی های اصفهان در سال 1346

 

در سال 1346 شهرداری اصفهان برای مسافران نوروزی یک «راهنما» منتشر کرد که در آن اطلاعات جالبی راجع به شهر ارائه شده است. پیشتر به هتل های اصفهان در آن زمان اشاره کردیم و در این صفحه چهار بریانی، چهار کله پزی و سه کافه قنادی معروف شهر را که در آن زمان شهرتی به هم زده و شایسته آن گردیده بودند که در راهنمای شهر وارد شوند درج می گردد. صاحب قلم درست نمی داند که از این مغازه ، کدام هنوز برقرار و کدام دیگر به فراموشی سپرده شده اند.

نکته جالب محل استقرار این مغازه هاست . کافه قنادی ها همه در چهارباغ بودند و بریانی ها و کله پزی ها در خیابان های شاپور (بهشتی وکاشانی) و نیز در خیابان شاه (طالقانی) یا اول خیابان انوشیروان (امام خمینی) قرار داشتند. این استقرار به ما می گوید این خیابان ها بر خلاف امروز محل های پرترددی برای مسافران و گردشگران بوده است.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٩
تگ ها : مدیریت شهری

شهرنگاری های عصر قاجار و جایزه کتاب سال اصفهان

آقای قطبی رئیس ارشاد اصفهان در مراسم کتاب سال اصفهان 

 

پنج شنبه 29 آبان 93 مراسم کتاب سال اصفهان در تالار فرشچیان برگزار شد. برای «پایتخت فرهنگ و تمدن ایران» این مراسم و امثال آن بجا و مناسب است . این که مقامات استان ازجمله استاندار و رئیس ارشاد نیز بودند، نشان می دهد همه بر این اتفاق دارند. دلیلی ندارد همه جشنواره ها و مسابقات در پایتخت باشد. برگزاری چندین ساله جشنواره فیلم کودک در اصفهان نشان می دهد که شهرستانی ها هم می توانند مجری این گونه امور باشند.

...

آقای قطبی رئیس ارشاد از آسان شدن فرایند مجوز انتشار کتاب سخن گفت. تجربه شخصی به من می گوید حقاً چنین شده است. به یاد می آورم برای کتاب «یادداشت های سفر اصفهان» حدود دو سال پشت درب مجوز ارشاد ماندم و ایراداتی گرفته بودند که رفع کامل آن به حذف یک سوم کتاب ختم می شد.رفت و آمدها و چانه زدن ها هم بی فایده بود. سرانجام کتاب را برای چاپ به ناشری در قم دادم.  اما این سه کتاب آخری یعنی تاریخ نساجی اصفهان، شهرنگاری های عصر قاجار و نیز کتابی که زیر چاپ دارم یعنی «برگ هایی از تاریخ اجتماعی اصفهان معاصر» بدون تغییر و ایراد و در زمان مقرر مجوز گرفتند. «تا باد چنین بادا»

در این جشنواره کتاب سال اصفهان از بسیاری از مولفین و مترجمین در حوزه های مختلف تقدیر به عمل آمد. حتی ناشران ، چاپخانه داران و توزیع کنندگان کتاب هم بودند. محفلی از اهل معرفت برپا شده بود. در آنجا کتاب «شهرنگاری های عصر قاجار» در حوزه تاریخ و جغرافیا دوم شده و جایزه ویژه نیز گرفت. کتاب اول به اثر تازه جناب آقای  دکتر محمودآبادی ، استاد بنده، تعلق گرفت. از کسانی که قدر کتاب مرا دانسته آن را ارج نهادند و از همه برگزار کنندگان جلسه سپاسگزارم.

لینک مطلب همراه با اسامی دیگر برگزیدگان

http://isfahan.farhang.gov.ir/fa/news/143229/بیانیه-جایزه-کتاب-سال-اصفهان-1393

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱

سخنی راجع به روز کتابدار

 

کتابخانه مرکزی دانشگاه اصفهان

هفته جاری هفته کتاب و کتابداری است. نظرگاه ها و رویکردها راجع به این دو مقوله در این هفته مطرح شده و به بحث گذاشته می‌شود. مطلب بسیار عجیب و شرم آوری که دو سه سال پیش راجع به رشته کتابداری اتفاق افتاد آن بود که بالاخره رویکرد «دیجیتالی‌ها » به این مقوله غالب شده و نام آن را عوض کردند. اول گذاشتند «ناوبری اطلاعات» و بعد دیدند بسیار نافرم و بدترکیب است، سرانجام اسم آن را گذاشتند «دانش شناسی و علم اطلاعات». نه تنها این نام برای جامعه دانشگاهی و غیر دانشگاهی ناآشنا و گول زننده است، بلکه به نظر می‌رسد دست اندرکاران سعی داشته اند نام مقدس «کتاب» را از روی رشته خود پاک کنند. واقعیت این است که عده ای درس خواندگان فرنگ که کتابداری را تنها نشستن پای سیستم و جستجو در پایگاه های اطلاعاتی و گشتن در کتابهای دیجیتال می‌پندارند، اصلاً با کتاب سنخیت و علاقه ای ندارند ، آن قدر که تلاش دارند از آن «تبری» جسته و خود را از آن پاک کنند!! این نگرش موجد این جریان «کج» در رشته کتابداری گردید.

جالب است که یکی از این ناوبران اطلاعات چند سالی رئیس کتابخانه ما بود. از بی علاقگی او به کتاب همین بس که چند سالی که ریاست داشت، خرید معمولی کتاب های چاپی را که  به سنت چندین ساله از نمایشگاه کتاب تهران صورت می‌گرفت، تعطیل کرد!  این ناوبر اطلاعات به سوال ما پاسخ نمی داد که کتابخانه اگر از نظر منابع چاپی به روز نباشد و ورود کتاب به آن قطع شود، دیگر نام آن را چه می‌توان نهاد؟...

 

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۸
تگ ها :

تاریخ نساجی اصفهان در جشنواره کتاب دانشجویی

 

انتخاب کتاب «تاریخ نساجی اصفهان»به عنوان کتاب سال دانشجویی (در حوزه علوم انسانی) را اول به خودم بعد به تمام دانشجویان دانشگاه اصفهان و نیز اصفهانی های عزیز تبریک می گویم.

این هم لینک مطلب

http://isna.ir/fa/news/93082714331/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۸
تگ ها :

بهداشت حمام‌های عمومی در دورۀ معاصر و نقش شهرداری‌ها (مطالعۀ موردی: شهر اصفهان)

 

این مقاله در مجله پژوهشنامه تاریخ اجتماعی اقتصادی (تابستان93)چاپ شد

 چکیده

حمام‌های عمومی جزئی از زندگی اجتماعی جامعه دیروز بودند که با وزیده شدن نسیم مدرنیته، مورد اعتراض اصلاح گران جامعه قرار گرفتند. آنها خواستار آن شدند که استانداردهای بهداشتی حمام‌ها  ارتقا یافته و با زندگی جدید همخوان گردد. یکی از این استانداردها استفاده از دوش به جای خزینه بود. از اتفاق آن که در همین زمان شهرداری‌ها، به عنوان متولی مسائل عمومی شهر، وارد میدان شده با اجبار دولتی، رعایت امور مذکور را از حمامی ها می خواستند. این مبارزه به دلیل مطالبه و خواست بخشی از مراجعین حمام‌ها، که استفاده از دوش را بر نمی‌تافتند وخواستار استفاده از خزینه‌ها بودند، بسیار طولانی و پرفراز و نشیب گردید، به طوری که از اواسط حکومت رضاشاه تا دهه چهل شمسی را در بر ‌گرفت.

 

روش تحقیق: در این پژوهش با مراجعه به منابع مطبوعاتی آن زمان، اسناد و تاریخ شفاهی سیر این ماجرا در شهر اصفهان به عنوان مورد مطالعه (Case study) تبیین و تشریح گردیده است.

نتایج: به واسطه جدیت مقامات شهری و نیز خواست عمومی جامعه شهرنشین که محصول بالا رفتن سطح بهداشت عمومی بود، فرایند بهداشتی کردن حمام‌های عمومی شکل گرفت. با این حال تغییرات مذکور اگر چه ضروری به نظر می‌رسیدند، اما از آنجا که با جنبه‌های فرهنگی جامعه مخاطب هماهنگی کامل نداشتند، به سرعت و سهولت انجام نیافته و دوره ای طولانی از مبارزه و کشمکش را به همراه داشت. تا سرانجام به واسطة بروز تغییرات اساسی در سبک زندگی و معماری خانه‌های شهری ـ که واجد حمام‌های خانگی شدند ـ موضوع حمام‌های عمومی و مسائل وابسته به آن، از حیات اجتماعی شهرها به کناری نهاده شد.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸

آن روزها که سی و سه پل ماشین رو بود

وقتی اولین ماشین در اواخر دوره قاجار وارد شهر اصفهان شد، از عمر سی و سه پل حدود سیصد سال می گذشت. نمی دانم چه چیزی باعث شد که راننده اولین ماشین بدون احساس ترس و عذاب وجدان از روی سی و سه پل عبور کرد. شاید راه دیگری نداشت و پل دیگری برای عبور وجود نداشت. اوضاع به همین منوال گذشت تا حدود سال 1310شمسی سر و کله کامیون های سنگین نیز پیدا شد. این کامیون ها که به جای کاروان های شتر ، به حمل و نقل خوار و بار (گندم، برنج، قند و شکر و نفت)به کار گمارده شده بودند، وقتی از تهران به اصفهان می رسیدند و قصد داشتند به یزد یا شیراز بروند، ناچار بودند عرض رودخانه را طی کنند و گذر دیگری نبود جز سی و سه پل.

سر و صدای دوستداران میراث فرهنگی اصفهان و روزنامه نگاران در آمد تا این که کامیون های سنگین را ملزم کردند از پل مارنان عبور نمایند. این پل بسیار ضعیف و باریک بود و مرتب نیز احتیاج به مرمت پیدا می کرد اما بهتر از این بود که سی و سه پل قربانی شود. بحث ها و سر و صداها برای ساخت یک پل جدید براه افتاد تا این که سرانجام در سال 1327 کلنگ پل فلزی کنونی زده شد. ساخت آن نیز یازده سال طول کشید تا سرانجام در سال 1338 این پل افتتاح گردید.

با افتتاح پل فلزی یا شیری، دیگر پل های تاریخی نفسی چاق کردند و دلشان می خواست استراحتی بکنند اما ترافیک شهر زیاد شده و بافت شهری و مراکز مختلف صنعتی و اداری به جنوب رودخانه کشیده شده بود. بنابر این جای استراحت نبود باید لااقل جور ماشین های سواری را می کشیدند. چنین شد که سی و سه پل تا حدود سال های اولیه دهه شصت ماشین رو بود. البته در این میان پل های جدید مانند پل بزرگمهر، پل آذر، پل وحید و پل فردوسی نیز بر روی رودخانه زاینده رود زده شد و به کلی پل های تاریخی از تحمل بار سنگین ماشین بر گرده های خویش آسوده شدند.

 داستان پل های تاریخی و اعتراضاتی که رویه عبور ماشین ها بر روی آنها صورت می گرفت و مراحل تصویب و ساخت پل های جدید را در مقاله ای نوشته ام که روزی در مجله دانش نما به چاپ رسید. این مقاله را تکمیل کرده و در آخرین کتاب خود «برگ هایی از تاریخ اجتماعی اصفهان معاصر» آورده ام. امیدوارم کتاب به زودی چاپ شده و در اختیار همه قرار بگیرد.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧

← صفحه بعد