محمد صدرهاشمی و روزنامه چهلستون

صدرهاشمی محمد، (1344ـ 1284ش) محمد در محله شمس آباد اصفهان
از پدری به نام سید مهدی از روحانیون و سادات اصفهان دیده به جهان گشود. پس از کسب
مقدمات و مکتب، او به مدرسه صدر اصفهان رفت و درس طلبگی را آغاز کرد هم زمان به علوم جدید نیز روی آورد و در مدرسه صارمیه اصفهان شروع به تحصیل کرد. او پس از کسب
دیپلم در مدرسه اتحاد و نیز دبیرستان گلبهار مشغول تدریس گردید. مدتی بعد او برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشسرای عالی زبان زبان فرانسه را انتخاب کرد. اما
علاقه او به ادب فارسی موجب شد او در دانشکده معقول و منقول رشته ادبیات فارسی را هم زمان ادامه دهد و سرانجام در سال 1317 – 1316 از هر دو دانشکده فارغ التحصیل شد. «چون در هر دو دانشکده شاگرد اول بود ، از دست وزیر فرهنگ وقت به اخذ جایزه
مفتخر گردید و از آن تاریخ رسماً به خدمت وزرات فرهنگ در آمد» (وحید، سال 3 ، ش 4)

پس از چند سال تدریس در مدارس زنجان و ملایر، سرانجام در سال 1319 محمدصدرهاشمی برای تدریس به زادگاهش اصفهان منتقل شد و تا پایان عمر در این شهر زیست.

 در این زمان که شروع به نگارش کتاب ارزشمند «تاریخ جراید و مجلات ایران» کرده بود، به نوشتن مقالات علمی و تاریخی در مجلات یادگار، وحید ، یغما و فرهنگ و نیز روزنامه های نقش جهان و سرنوشت نیز مشغول بود. محمد صدرهاشمی از سال 1367ق /  به دبیرستان فرهنگ رفت مدیریت این مدرسه را برعهده گرفت. تا پایان عمر ، صدرهاشمی مدیریت این مدرسه را که در خیابان طالقانی بود
در دست داشت. در سال 1330 او روزنامه چهلستون را نشر داد و در زمان خود
از نشریات معتبر و موفق اصفهان بود. در سال 1338 ش بعد از تاسیس دانشکده ادبیات دراصفهان، از آنجا که وزارت فرهنگ آن زمان استاد دانشگاه در اختیار نداشت، لذا از
فرهنگیان فرهیخته شهر برای تدریس در کلاس ها کمک خواسته شد که افرادی مانند محمدصدرهاشمی، محمد مهریار و ابرقویی از آن جمله بودند. صدرهاشمی تا پایان عمر و با وجود مشکلاتی که در بینایی و چشم او ایجاد شده بود از فراگرفتن علم و پژوهش دست
نکشید و سرانجام در 30 فروردین 1344 در اصفهان دار فانی را وداع گفت و در آرامگاه خانوادگی در تخت فولاد به خاک رفت.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٧

دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان در آن روزها

در سال 1337 دانشکده ادبیات در اصفهان برپا گردید. ماجرای شکل گیری دانشکده ادبیات و بنیانگذاران موثر آن را استاد محمد مهریار در مقاله‌ای تشریح کرده است .خلاصه آن که دکتر عباس فاروقی با حکم ریاست دانشکده ادبیات به اصفهان آمد، در حالی که حتی یک اتاق نیز برای دانشکده وجود نداشت. با کمک اداره اوقاف، محلی در
کوی شاهزاده ابراهیم (خیابان ابوذر)  ساخته شده و دانشکده در سال 1337 با سه رشته زبان و ادبیات فارسی، زبان
انگلیسی و روانشناسی بدانجا رفت. برای تدریس نیز از دبیران با سواد آموزش و پرورش استفاده گردید که محمد مهریار، بدرالدین کتابی،
حسین عریضی، علی اکبر ابرقویی و محمد صدرهاشمی نامدار‌ترین آنها بودند. خود عباس فاروقی نیز با درایت و پشتکار دانشکده را هر سال به مقصد کمال می‌کشاند. به اندازه‌ای که در سال
1338 گروه زبان و ادبیات فرانسه، در سال بعد گروه زبان و ادبیات ارمنی. درسال 1341 گروه زبان  و
ادبیات عرب، در سال 1345 گروه جغرافی و تاریخ و در سال 1348 گروه علوم اجتماعی به فهرست گروه‌های دانشکده افزوده گشت.

اما در سال 1346 که دکتر قاسم معتمدی ریاست دانشگاه را بر عهده گرفتشاهد
تحولات دیگری بود. همه دانشکده ها به زمین هزار جریب رفتند. در طی چند ماه باکمک
سوله که تازه این فناوری آمده بود، ساختمان های دانشکده ادبیات و علوم در هزار
جریب ساخته شد به طوری که در مهر 1347 کلاس ها در محل جدید شکل گرفت.

این ساختمان برقرار بود تا سال 1375 که ساختمان جدید دانشکده در محلی در
جنوب دانشگاه ساخته شد و اکنون دانشکده ادبیات بدانجا منتقل شده است. البته هنوز
هم کتابخانه دانشکده ادبیات در همین ساختمان قدیمی قرار دارد.

 

 برای نسلی که در این ساختمان درس
خواندند دیدن این اسکلت در حال ساخت می تواند خاطره انگیز باشد. این عکس مربوط به یکی از روزنامه های اصفهان در سال 1346 است

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٠

فرهنگ عوام و امیرقلی امینی

 

این روزها که همه از تاریخ نگاری خشک و رسمی خسته شده اند، پژوهش های خود را به سمت و سوی دیگری سوق داده اند. یکی از آنها تاریخ اجتماعی است و آن چه باتاریخ اجتماعی همخانواده است، فرهنگ عامه می باشد.

پژوهش در حوزه فرهنگ عامه کاری است سهل و ممتنع.
مانند پژوهش های دانشگاهی فاخر و پر جلوه نیست چرا که با ضرب المثل و آیین ها و اعتقادات سر و کار دارد اما کاری است لازم و همیشگی. شاید یکی از نخستین پژوهشگران فرهنگ عامه در ایران صادق هدایت باشد که کتاب «نیرنگستان» او محصول این تلاش بود. دیگرانی نیز در این راه قدم نهادند. چنان که گفتیم سید علی جناب نیز کتاب «فرهنگ مردم اصفهان» را در این راه تدوین کرد. اما امیرقلی امینی یکی از برجسته ترینپژوهشگران فرهنگ عامه بود. او در سال 1301ش کتاب «هزار و یک سخن» را به چاپ رسانید
که شامل امثال، اصطلاحات فارسی و داستان‌های مربوط به آنها بود. در سال ها بعد وی همین کتاب را گسترش داد و «داستان‌های امثال» نام نهاد که برای نخستین بار در سال
1324  آن را منتشر کرد. این کتاب در سال‌های بعد بارها تجدید چاپ گردید و آخرین چاپ آن به همت دختر ایشان منیژه امینی در سال 1388 توسط انتشارات فردوس (تهران) منتشر گردید. امینی در این کتاب راجع به 542 مثل، داستان‌های مربوطه را آورده است. داستان‌هایی که جمع آوری آنها با مشقت فراوان بوده است. او در مقدمه آورد که بعد
از چاپ کتاب هزار  و یک سخن« حُسن استقبال عمومی نسبت به این اثر ناچیز بدین اندیشه ام انداخت که قدری قدم را فراتر گذارده، تمامی امثال زبان پارسی و مخصوصاً مثل‌هایی را که بیشتر در بین توده اصفهانی سایر
است، با داستان‌هایی که موجد اصلی آن امثال است، جمع آوری کنم» درباره مشکلات کار، امینی آورده است « وقت و علاقه بسیار و صبر و حوصله زیادی می‌خواست. بیشتر از این رو که بایستی اغلب هم صحبت و هم نشین عوام و افراد بی سواد باشم تا این که بتوانم از معلومات نفیس و پرفایده ایشان استفاده کنم... من از حضور پیشه‌وران گرفته تا نوکر و درشکه‌چی‌ها و شوفرها و همین که به دهات می‌رفتم از معاشرت با کشاورزان حد
اعلای استفاده را می‌کردم. و در سر هر فرصت که به آنها بر می‌خوردم دست به دفتر یادداشت یا ورق پاره‌های توی جیبم می‌بردم و سوالات خود را آغاز می‌نمودم » (امینی، 1388، مقدمه)

کتاب دیگر ....

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۳

دوچرخه سوارها و سی و سه پل

در سال 1349ش سازمان میراث فرهنگی آن زمان سطح سی و سه پل را به طول کامل برداشت و آن را بتن ریزی نمود. عکس هایی از این وضعیت در شبکه های اجتماعی نیز پخش شده است و البته خود من هم نمی دانستم مربوط به چه زمانی است. در مطلبی که در زیر می آید معلوم می شود این حادثه به سال 1349 ش مربوط می شود. البته در این زمان دوچرخه سوارها و موتور سوارها نیز مزاحمت های خاص خودشان را داشتند. بسیار خوب شد که گذر هر نوع وسیله موتوری از روی سی و سه پل ممنوع اعلام شد. به این دلیل که وقتی پل یا خیابانی در محل عبور ترافیک شهری است، به سختی می توان دیگران را متقاعد کرد که از آنجا عبور نکنند. در سال1349  دوچرخه سوارها و موتور سوارها نیز با همان وضعیت از دو سوی پل می گذشتند و موجبات بروز اشکالاتی برای گذرندگان و افراد پیاده را فراهم می نمودند. این مطلب از روزنامه «اصفهان» در اعتراض به این وضعیت موتوری ها و دوچرخه سواران است.

متن روزنامه ...

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢٦

باز هم یک آگهی جالب دیگر

 

خیاط خانه زنانه

خیاط خانه زنانه دوزی آقای سیف الله خان را در خیابان خوش فراموش نفرمایید. زیرا که نقل می شود از روی کاریکاتورهای خارجه ملاحظه می کنند و به همان فورم لباس می دوزند.

واژگان در طول زمان معانی مختلفی را بر خود می پوشانند. در این آگهی تبلیغاتی که در سال 1304 شمسی در روزنامه اختر مسعود در اصفهان به چاپ رسیده است، گویا واژه کاریکاتور حامل معنی منفی نبوده است. به نظر می رسد چیزی معادل «مدل» امروزی باشد که مطابق آگهی خیاط لباس های زنانه را بر روی مدل های خارجی می دوخته است.

جالب تر از آن در آگهی آمده است که «نقل می شود ...» حالا چرا صاحب بنگاه اقتصادی چنین با تردید مطلب را نوشته است نمی د انم. شاید خواسته است خودش را با شایعات بازار همراه نماید.

نکته دیگر خیاط خانه زنانه دوزی آقای سیف الله خان است که احتمالاً همسر ایشان در آن به دوخت لباس زنانه مشغول بوده است. برای خوانندگانی که شاید متوجه نباشند باید بگویم خیابان خوش همان خیابان آیت الله طالقانی امروزی است.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢۱

چهارباغ گرایی آفت مدیریت شهری اصفهان

 

وقتی در عصر شاه عباس خیابان چهارباغ ساخته شد و بزرگان شهر هر یک ملزم شدند باغی در اطراف آن داشته باشند، سرنوشت این خیابان به آسمان گره زده شد. خصوصا وقتی که شهرساز آن دوره ، عرض خیابان را بسیار بسیار زیاد در نظر گرفت. همین هم بر عظمت چهارباغ افزود. چهارباغ ماند تا در دوره رضاشاه چهارباغ پایین را بر الگوی آن ساختند  (از دروازه دولت تا میدان شهدا) و بدین طریق چهارباغ سه برابر گردید. مغازه ها از دالان های تنگ بازار به اطراف این خیابان آمدند و سینماها و رستوران ها و نیز هتل ها همه بر جنب این خیابان ساخته شدند. بدین ترتیب چهارباغ چشم و چراغ و ویترین اصفهان گردید. اما این مقام بلند خود یکی از آفت های مدیریت شهری اصفهان گردید. در دهه سی تا پنجاه در موارد بسیار روزنامه ها از آفت چهارباغ گرایی می نوشتند. یعنی وضعیتی که مدیریت شهری و شهرداری ها فقط به این خیابان توجه نموده و بر مشکلات خیابان های دیگر چشم خود را بسته بودند. توجهی وسواس گونه به این خیابان و عوض کردن هر روزه رنگ و جلوه آن.

این تصویر از روزنامه اصفهان در سال 1354 نشان می دهد این آفت تا آن زمان نیز برقرار بوده است.

به راستی این که بعد از این همه خواهش و التماس باز هم مدیران شهری امروز تصمیم گرفتند مترو را از دل چهارباغ بگذرانند بازمانده این ماجرا نیست؟

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱٥

این هم یک نوع آگهی (آموزشگاه ماشین نویسی)

برای پژوهشگرانی که با اسناد سر و کار دارند، یک سند دستخطی با یک سند تایپی بسیار متفاوت است. چرا که خواندن سند تایپی راحت تر است. اما گذر از نامه نگاری سنتی یا دستخطی به نامه نگاری تایپی نیز زیاد آسان نبود. این حرکت به اندازه وارد شدن اتوماسیون اداری (نقل و انتقال الکترونیکی نامه ها) دارای اهمیت است. با تایپی شدن نامه نگاری ها، یک طبقه که معمولا از زنان تشکیل می شدند، به نام ماشین نویس در ادارات ایجاد گردید. بسیاری از کارها به سرعت و دقت ماشین نویس بستگی پیدا کرد و از همان زمان یعنی از دوره رضاشاه، ابتدا ادارات مهم مانند استانداری ها نامه های اداری خود را تایپ کردند. بعد از آن ادارات پایین تر و البته این داستان همچنان ادامه دارد.

در اصفهان «آموزشگاه سپاهان» که در خیابان سپه قرار داشت، بار زیادی از این نقل و انتقال را بر عهده گرفته بود. در دهه  بیست و سی و شاید بعد از آن، این آموزشگاه به تربیت ماشین نویس در اصفهان اشتغال داشت. البته در کنار آن زبان انگلیسی نیز تدریس می کرد و دفترداری نیز آموزش می داد.

آگهی تبلیغاتی این آموزشگاه نیز در خور توجه است و به نوعی فریاد از عقب ماندگی اصفهان در زمینه نامه نگاری تایپی است.

متن آگهی

در ممالک متمدن

تمام لوایح و مکتوبات از نظر صرفه وقت و نظافت، با ماشین تحریر (تایپ) تهیه و به جریان گذاشته می شود

در ایران

هنوز با اصول پوسیده ما قبل تاریخ یعنی با قلم و دوات و مرکب و صمغ کار می کنند

در اصفهان

آموزشگاه اسپاهان همه گونه وسایل فرا گرفتن فن ماشین نویسی و زبان انگلیسی و دفترداری دوبل را فراهم و شما را دنیای متمدن آشنا می سازد

این آگهی در روزنامه اصفهان در سال 1323 به چاپ می رسید.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٢٩

دبیر کل سازمان ملل در میدان نقش جهان 1356

 

ظرفیت های گردشگری اصفهان تا به جایی است که بسیاری از شخصیت های برجسته و جهانی نمی توانند از دیدار آن چشم بپوشند. این تصویر و خبر مربوط  به سال 1356 است که کورت وایلد هایم ، دبیر کل وقت سازمان ملل متحد، در میدان نقش جهان مشغول قدم زدن و بازدید از آنجاست.

در حوزه گردشگری به این مبحث پرداخته شده است که یکی از راه های بازاریابی برای یک مکان یا شهر یا حتی یک رستوران، آن است که نشان داده شود که چه شخصیت های برجسته و مشهوری از آن جا استفاده کرده و آن را پسندیده اند. و چه کسی مشهور تر از دبیرکل سازمان ملل؟! این تصویر در روزنامه راه نجات به تاریخ دی ماه 1356 درج شده است

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٢٥

دزدی های حمام

در ادامه پژوهش ها درباره حمام به موضوع دزدی های حمام هم باید توجه کرد. خبری از یک طرز دزدی در تهران به ما می گوید بعضی دزدها بر روی حمام متمرکز بوده اند. وقتی مردم جامه های خود را در محل رختکن یا سربینه گذاشته و به داخل حمام می رفته اند آنها از این شرایط استفاده کرده با پوشیدن لباس نو به جای لباس خود (همان کاری که درباره کفش بر درگاه مساجد می کنند) و یا این که با پوشیدن لباس نویی بر روی جامه های قبلی خویش، مبادرت به سرقت جامه های مردم می کرده اند. درباره حمام نکته جالب دیگری به یادم آمد که خیلی پیش در روزنامه وقایع اتفاقیه خواندم. آنهم این که دختری «حمل برداشته» بود. وقتی علت را از او جویا شدند گفته بود چون به خزانه حمامی رفته بود که شیفت قبل مردانه بوده است، چنین شده بود! اینهم موضوعی درباب حمام های عمومی. خبر دزدی مربوط به روزنامه «ایران» است. این روزنامه در دوره ناصرالدین شاه در تهران منتشر می شد.

متن خبر

مهدی قلی نام، فن دزدی خود را به این قرار داده بود در حمام ها قبل از طلوع لخت می شد و در وقت بیرون آمدن لباس کهنه خود را با لباس نو دیگری تعویض کرده ، یا لباسی بر روی لباس خود پوشیده، به یک چابکی بیرون می آمد. در محله سنگلج در دو سه حمام طراری نموده ، عاقبت میرزا سید یوسف او را با لباس مسروقه که در سر حمام سرقت کرده بود، گرفت و لباس به صاحبش رد شد و خودش حبس شد

 (روزنامه ایران،محرم 1297 )

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۱٤
تگ ها : حمام ها

کتاب گریزی تاریخی ما ایرانی ها

 

خودمان را فریب ندهیم. ابن سینا و فارابی و مولوی داشته ایم اما در یک دوره ای دیگر ترمز کار را کشیده و کتاب را کنار گذاشته ایم. ایلغار مغول بود یا حمله افغان؟ نمی دانم اما ما چرا کتاب را به کناری نهادیم؟ از دوره قاجار  به این انحطاط آگاهی یافته و صدها رساله در علل عقب ماندگی خویش نگاشتیم.

یکی از این رساله‌ها در روزنامه «ایران» به چاپ رسید. تحت عنوان «تحقیقاتی است که یکی از دانشمندان به دارالطباعه ارسال داشته» این دانشمند بی نام که درست 150 سال پیش در پی علل عقب ماندگی ما بود، سرانجام به درد دردناک گریز ما از مطالعه رسید. این که در «فرنگستان» وضعیت چاپ و انتشار کتاب و روزنامه در چه حد است و ما در این گردونه کجا قرار داریم.

عجیب است که هنوز هم این داستان ادامه دارد. این صحنه‌ها چقدر آشناست! این که کتاب‌ها در ایران به تیراژ زیر هزار تا رسیده است و تازه همان هم ماه‌ها و سال‌ها در کتاب فروشی‌ها می‌ماند و خاک می‌خورد! این که مولف از کرده خود پشیمان می‌شود و کتاب‌ها را نیم بها می‌دهد و جان خود را خلاص می‌کند! به عنوان یک مولف متاسفم که بگویم از همان یک صد و پنجاه سال پیش تا به امروز این وضعیت کتاب و کتاب خوانی در ایران بوده است.

اینک قسمتی از رساله که در روزنامه ایران به چاپ رسید...

«...اگر به فرنگستان رفته دیده، والا شنیده که هر روزی چندین ملیان روزنامه‌ها در هر شهری به طبع رسیده و به فروش رفته و تمام می‌شود. و هیچ کتابی، از علمی و غیرعلمی ، از تاریخ یا افسانه، نبینی مگر این که چندین بارها به طبع رسیده، و به فروش رفته و باز متصل به حلیه طبع مجدد آراسته شده و تمام می‌شود و چندین ملیان‌ها کتاب از مصنفین جدید، الان در کتابخانه هر ملتی نسخه بوده و سایر نسخ آنها بین‌الناس متفرق شده، و بر خلاف بسی کتاب‌ها در ایران هست که از خط مصنف و مسوده اول تجاوز نکرده و نسخه ثانوی از روی او برداشته نشده و چه قدر کتاب‌ها که در کتابخانه‌ها در زیر گرد و خاک مانده و از  حمله بید سوراخ سوراخ شده و قرن‌ها بر او گذشته و دستی او را بر نداشته و انگشتی ورقی از وی برنگردانیده  تا این که از میانه رفته و اثری از وی باقی نمانده و اگر کتابی یک بار به طبع رسیده، در دکان کتاب فروش‌ها آن قدر مانده  که طبع کننده او از کرده خود پشیمان شده و به نیم بها فروخته و هرگز دوباره به طبع نرسیده و در تمامی ایران سه چهار روزنامه به طبع می‌رسد و به زحمت‌ها به فروش می‌رود».

(روزنامه ایران، رجب 1297)

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٩
تگ ها : کتاب

یک آگهی تبلیغاتی جالب

آگهی های تبلیغاتی گذشته این روزها در شبکه های اجتماعی زیاد دست به دست می چرخند و در واقع حالت نوستالوژیک پیدا کرده اند. برای نسلی که با «برف» لباس های خود را می شست و با «ژیان» این سو و آن سو می رفت و امروز دیگر از این کالاها خبری نیست، دیدن این تصاویر تبلیغاتی بازگشت به دوران گذشته و یادآوری آن خاطرات است. از سوی دیگر آگهی های تبلیغاتی می توانند سبک زندگی دوران خویش را نیز تاحدودی نشان دهند. خصوصاً اگر نمایندگی آن کالا «خوش فکری» به خرج داده و به آن آگهی تبلیغاتی رنگ و بوی محلی داده باشد بسیار شایان توجه و زیباست. وقتی در روزنامه «راه نجات» منتشره در اصفهان در سال 1356 دنبال چیزی می گشتم، این آگهی تبلیغاتی از شرکت «پپسی کولا» بسیار برایم جالب بود. این آگهی رنگ و بوی محلی یافته و مخاطب آن «بختیاری های » ساکن اصفهان و اطراف می باشند. با این جمله که «مردم زنده دل بختیاری مانند همه هم وطنان خود از پپسی کولا لذت می برند» در اطراف آن نیز زن و مردی با لباس محلی بختیاری دیده می شوند.

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۸

بیانیه حاج اقا رحیم ارباب

روزنامه اصفهان 17 شهریور 1347

در سال 1347 زلزله شدیدی شمال خراسان را لرزاند و آسیب زیادی وارد کرد. در این زمان حاج آقا رحیم ارباب که از دانشمندان و زاهدان اصفهان بودند طی بیانیه ای اعلام کردند مردم می توانند پول خمس خود را صرف کمک به زلزله زدگان نمایند. ایشان چندین نفر را نیز بدین خاطر به عنوان معتمد خود اعلام نمودند.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٤

معرفی کتاب نقش کلانتران و کدخدایان در مدیریت شهر و روستا

بررسی ابعاد گوناگون مدیریت شهری و روستایی از نکاتی است که در پژوهش های تاریخی مغفول مانده است. این که شهرها چگونه مدیریت می شدند یکی از دقایق مورد علاقه صاحب این قلم است که حدود 80 صفحه از کتاب «برگ هایی از تاریخ اجتماعی اصفهان معاصر» را به آن اختصاص داده و مدیریت شهری اصفهان در بعد از انقلاب مشروطه را بررسی کرده ام. اما پیش از مشروطه و قبل از آن که بلدیه ای برای مدیریت شهر برپا شود اوضاع چگونه بود؟ لطف الله احتشامی در کتاب «نقش کلانتران و کدخدایان در مدیریت شهر و روستا» تلاش دارد به این سوال پرداخته و با درج حدود 50 سند به ما یادآور شود که مدیریت شهر و روستا توسط کدخدا و کلانترها صورت می گرفته است. این سندها به صورت متقن ابعاد گوناگون اعمال قدرت در مدیریت شهری و روستایی را بیان می دارند.

مولف جایگاه و نقش کلانتران (برای شهرها) و کدخدایان (برای روستاها) را در دوره های مختلف تاریخ ایران بررسی کرده و راجع به نقش کدخدایان تا دوره معاصر و حتی بعد از انقلاب اسلامی نیز می رسد. در عنوان کتاب اثری یافت نمی شود که تمرکز کتاب بر روی کجاست، اما با بررسی اسناد و نگرش بر محتوای کتاب معلوم می شود کتاب بیشتر بر روی استان اصفهان تمرکز دارد.  کتاب بسیار مختصر است اما درج و بازنویسی 50 سند به آن استحکامی قابل توجه بخشیده است. سندهایی که به کار پژوهش های دیگر نیز خواهند خورد.

نام کتاب: نقش کلانتران و کدخدایان در مدیریت شهر و روستا

مولف: لطف الله احتشامی

انتشارات مهر قائم (1384)

تعداد صفحات 224 صفحه

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۳٠

باز هم داستان دوچرخه سواری

مطلبی دیگر از روزنامه اصفهان مربوط به سال 1329 راجع به دوچرخه سواری تقدیم می شود. از متن روزنامه بر می  آید که مردم دل پرخونی از دست دوچرخه سواران داشته اند . شهربانی هم یک دادگاه سیار برای رسیدگی به جرایم دوچرخه سواران راه انداخته بود که بتواند سریع به جرایم آنها رسیدگی نماید. به هر حال با توصیفی که در اینجا از وضعیت دوچرخه سواران در سال 1329 ش به دست داده است، خیلی نزدیک است به وضعی که اکنون موتورسیکلت سواران در شهر به راه انداخته اند. این متن را از کتاب خود «برگ هایی از تاریخ اجتماعی اصفهان معاصر » آورده ام.

متن روزنامه اصفهان...

امان از دست دوچرخه سوار

 

پریشب در جزء برنامه تماشاخانه سپاهان، در فاصله دو پرده، قرائت کلامی از طرف شهربانی اصفهان بود که وظایف دوچرخه‌سواران را معلوم می‌کرد و دستور می‌داد که به چه نحو عمل نمایند. شهربانی گویا فراموش کرده است یا نمی‌خواهد بداند که اینجا اصفهان است. اینجا شهر قلدرها، شهر بی‌اعتناها، شهر بابا ماها، و بالاخره شهر داش‌هاست که مخصوصاً نقض مقررات و قانون شکنی‌ها را جزء افتخارات خود  می‌دانند.

از آن مردک فکلی گرفته، تا آن حاجی آقای ریشو و آن رعیت کلاه نمدی، هریک چرخی را سوار می‌شوند و تشکیل دستجاتی داده، سه نفر،  چهار نفر با هم راه می‌افتند و در همان حال سواری اختلاط کنان، دل می‌دهند و قلوه می‌گیرند. و ابداً گوش آنها به صدای بوق اتومبیل تاکسی که می‌خواهد با کمال شتاب و روی سرعت هفتاد کیلومتر رانده، شبانگاه پول زیادتری تحویل ارباب بدهد، یا به جیب بزند، بدهکار نیست. بیچاره شوفر کُفرش در می‌آید. به زمین و زمان فحش می‌دهد، ولی با این حال راهی به او داده نمی‌شود، مگر این که لج بکند و بر خلاف اصل از دست چپ خود برود. حالا اگر با وسایل نقلیه‌ای که از آن دست می‌روند یا با دوچرخه سوارانی که باز دسته دسته از سمت چپ می‌روند، تصادم هم کرد، کرده است. کار خدایی است که پاسبانی نیست و اگر هم باشد توجهی به این قبیل مسایل ندارد. آخر یک طوری می‌شود. او را هم می‌شود نرم کرد. دوچرخه‌سوار هم مثل همان شوفر همین طور فکر می‌کند. می‌گوید کی به کی است. پاسبان که حریف ما نیست. عابرین هم که حس و جرأت اعتراض ندارند. در این صورت چه باک از این که دسته جمعی برانیم یا از پیاده‌رو عبور نماییم. یا چهار نفر در یک گوشه و حتی غالباً در وسط سواره‌رو بایستیم و باز با یک دیگر درد دل‌کنان مزاحم عبور و مرور دیگران بشویم. زن بدبخت چادر نمازی از پیاده‌رو حرکت می‌کند. ناگهان گوشه چادر نمازش به دوشاخه چرخ یک پیاده که آن را در دست گرفته و از میان پیاده‌رو عبور می‌کند گیر کرده و اگر کهنه است «شِری» هم پاره می‌شود. زن بیچاره هر چه جیغ بزند، نفرین بکند، آقای چرخ‌سوار با کمال متانت، قدری خنده و مسخرگی تحویل او می‌دهد.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٢۳

معرفی شماره جدید مجله برای فردا

تصویر جلد مجله برای فردا شماره 9 

برای شهری به بزرگی اصفهان با آن همه ابعاد گوناگون و به همین اندازه گرفتاری های زیاد، وجود مجله ای که به انعکاس  مشکلات و مصاحبه با دست اندرکاران و شاید ارائه راه حل ها بپردازد بسیار ضروری بود. مجله برای فردا این مسئولیت را بر عهده گرفته است. در شماره قبلی مجله برای فردا موضوع مترو اصفهان و هزار توی آن به روشنی و خوبی بررسی شده بود. با مسئولین امر گفتگو شده و پیشرفت ها و پسرفت ها بیان شده بود. در این شماره مجله (شماره 9) نیز پروژه عمارت اجلاس سران مورد مداقه قرار گرفته است. این که چرا این پروژه تا کنون به سرمنزل مقصود نرسیده است.

اما قسمتهای فرهنگی مجله این بار اول موضوع گردشگری است و دوم موضوع تاریخ طب در اصفهان است.

قسمتهای مربوط به گردشگری:

به دنبال زندگی های خیالی (پگاه انصاری)

تصویر جهان در اصفهان (خاطرات دو تورگردان آلمانی)

ایران، حالا اگر نه، پس کی؟ (مصاحبه با الساندرو آمادیو)

دردسرهای توسعه گردشگری در اصفهان (میزگرد)

هیاهوی بسیار برای هیچ (حسین قانونی)

برای قسمت تاریخ پزشکی اصفهان این قسمت ها دیده می شود:

تنت به ناز طبیبان ...  (نفیسه باقری)

دانشنامه ای برای داروسازی اصفهان (دکتر حسین یقینی)

تاریخ بیمارستان های جدید در اصفهان (دکتر عبدالمهدی رجائی)

طبیبان اصفهان در دوره قاجار (دکتر مولود ستوده)

حکیم ابوتراب (ناهید نفیسی)درد تو درمان تو در گوهر توست (عباس ادیب)

ضرورت تاسیس موزه تاریخ طب (دکتر مسعود کثیری)

مجله برای فردا

سال سوم، شماره 9

آبان 1394

 

 

 

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱۸

← صفحه بعد