معرفی خاطرات شمس الحیاء منصوری

زندگی نامه شمس الحیاء منصوری

بانو شمس الحیاء منصوری در اصل از شیراز بود. خاندانی که میرزا حسن فسایی ، نویسنده فارسنامه ناصری از آن برخاسته است. او در سال 1316ق در زمان مظفرالدین شاه متولد شد. پس از مدتی زندگی در تهران در سال 1300شمسی به شیراز مسافرت کرد. در سال 1302ش در اداره فرهنگ فارس به عنوان اولین زنان ، استخدام شد. در مهرماه  1314 به اداره فرهنگ اصفهان آمد و در ریاست دارالمعلمات این شهر را بر عهده گرفت. «دارالمعلمات بسیار محقر و بی اهمیت بود. در دو کلاس چهارم و پنجم آن بیش از 18 نفر شاگرد نداشت. و در دوره اول متوسطه هم شاگرد کم بود. وضع ظاهر آن که در محلی خراب با چند عدد میز و نیمکت شکسته و کثیف تحویل من گردید» (ص 98) در سال 1318 آنجا به نام «دانشسرای مقدماتی دختران» نامیده شد و به میدان رقابتی سخت با «دبیرستان بهشت آیین» افتاد. او سرانجام به «دبیرستان شاهدخت» در خیابان آذر منتقل گردید و سال ها مدیریت آنجا را داشت. او در اواسط دهه سی به بازنشستگی از اداره فرهنگ نایل آمد اگر چه فعالیت های اجتماعی و فرهنگی خود را ادامه داد.

حتی یک بار هم تصمیم گرفت نماینده اصفهان در مجلس شورای ملی گردد که در لحظات آخر انصراف داد.

مجموعه خاطراتی از او برجای مانده است به نام «شمع سحرگاهی» که هم به اوضاع و زندگی قدیم پرداخته و هم وضعیت اجتماعی شهراصفهان را بازگفته و هم به  عنوان یک فعال و مدیر فرهنگی، اوضاع مدارس و آموزش و پرورش دختران را باز گفته است. عنوان بعضی از خاطرات بدین قرار  است: مسلمان شدن دختر کلیمی و ازدواج با مردی مسلمان، نجات دادن دختری از تعدی زن پدر، دختری بی بضاعت در کلاس دوم دانشسرا،دیپلم فروشی و ...

اشعاری از او

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٩

یادی از ژاله اصفهانی، شاعر اصفهان

ژاله اصفهانی در سال 1300ش در اصفهان (خیابان شیخ بهایی)متولد شد. پدر و مادرش در اصل از تیران کرون بودند. او در مدرسه بهشت آیین تحصیل کرد و سپس به استخدام بانک ملی در آمد. او در 13 سالگی سرودن شعر را آغاز کرد. مجموعه «گلهای خودرو» اولین نمونه از اشعار اوست که در سال 1323 توسط چاپخانه بانک ملی به چاپ رسید. در همین مجموعه اشعاری اجتماعی و انتقادی دیده می شود که شعر پروین اعتصامی را به یاد می آورد. شعر «در پشت میز» و نیز شعرهای «بی وفایی مرد ، افتخار زن دانا، سعادت زن» دارای اندیشه های اجتماعی هستند.

ژاله خیلی زود شاید سال  1324به همراه همسر خود شمس الدین بدیع به تهران رفت. در سال 1325 به همراه همسر خود ، که توده ای بود، راهی تبریز شد. بلوای تبریز با ورود ارتش ایران پایان یافت و افسران توده ای به شووری گریختند. ژاله نیز با همسر خود به دیار غربت عزیمت کرد. ژاله در جمهوری آذربایجان و سپس در مسکو تحصیلات خود را ادامه داد. سفرهای زیادی به تاجیکستان رفت.

پس از سی و دو سال زندگی در غربت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1358 به ایران بازگشت اما بعد از یک سال و نیم به لندن رفت تا نزد پسر خود زندگی را از سر بگیرد. او تا آخر عمر در لندن زیست و سرانجام در سال 1386 در این شهر دار فانی را وداع گفت. زندگی نامه مفصلی از او در سایت «بنیاد ژاله اصفهانی» قابل دسترسی است.

ژاله اصفهانی از مفاخر این شهر است. شایسته است که مجموعه آثار او که درخارج از کشور  به چاپ رسیده اند، بازچاپ شده و نیز گویا مجموعه خاطراتی از او برجای مانده است، این خاطرات نیز می تواند بخش هایی از تاریخ اجتماعی شهر اصفهان را روشن نماید.

اینک شعری از او در وصف اصفهان

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢۸

خبر فوت میر سید علی جناب 1310

میر سید علی جناب از آن گونه مردانی است که ما بعدها به ارزش او پی خواهیم برد. کتاب «الاصفهان» او حدود بیست سال پیش چاپ شده است (البته چاپ نخست آن به صورت چاپ سنگی و در سال 1303ش به انجام رسید.) و سه کتاب اخیر او یعنی «رجال و مشاهیر اصفهان»، «آثار و ابنیه اصفهان»و نیز «فرهنگ مردم اصفهان» عمق فکر و ارجمندی قلم او را می رساند. در کنار اینها وی روزنامه نگار هم بود و روزنامه «الجناب» حاصل این فعالیت او می باشد. گویا این شخص آثار دیگری نیز دارد که منتظر تدوین و انتشار آنها هستیم.

این آگهی خبر مرگ اوست در روزنامه اخگر در سال 1310 ش که فوت او در تهران اتفاق افتاد. این حادثه هم زمان شده بود با فوت یکی از علمای اصفهان به نام «میرزا یحیی مدرس»

روزنامه اخگر درباره این حوادث نوشت:

در این ماه فروردین که ماه نشاط و خرمی طبیعت است، در عالم علم و ادب اصفهان دو رخنه عظیم اتفاق افتاده که روح سرور و نشاط ارباب فضل و دانش این شهر را به غم و سوگواری تبدیل نمود. فوت مرحوم حاج میرزا سید علی جناب که در همین ماه در طهران پیش آمد و فقدان مرحوم آقا میرزا یحیی مدرس که اولی یکی از مورخین عالی مقام عصر حاضر ایران و دومی از علمای متبحر معقول و منقول و از اساتید شعر و ادب اصفهان به شمار می رفت ، بزرگترین لطفمه ای بود که به جامعه علم و ادب این شهر وارد شد و هیچ معلوم نیست که با این اوضاع خراب معارف فعلی مملکت و بالاخص اصفهان، دیگر چه وقت ما در روزگار دو چنین فرزند هنرمندی را نصیب این شهر تاریخی که روزگاری کانون فضل و معرفت و مرکز علم و فلسفه ایران به شمار می رفت خواهد کرد.

مرحوم جناب با تبحری که در علوم جغرافیا و تاریخ و مخصوصاً در جغرافیا و تاریخ اصفهان داشت، با تالیف تاریخ اصفهان که نه جلد بزرگ تدوین گردیده و متاسفانه تنها یک جلدش در زمان  حیات آن مرحوم در اصفهان به طبع رسیده، و اخیراً به قصد طبع بقیه جلدهای آن به طهران عزیمت فرموده ..

(اخگر، ش 556، 29 فروردین  1310)

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱۸

سفرنامه تصویری به شهرضا

بی شک هر کدام از شهرهای استان اصفهان قابلیت ها و جذابیت های خاص و برجسته ای دارند که توجه و پژوهش های خود را می طلبند. شهرضا در جنوب شهر اصفهان ، یکی از شهرهای کهن این استان است. مسجد جامع این شهر که باقی مانده عصر سلجوقی است نشان از قدمت آنجا دارد. مسجد نو (صفوی)و بازار این شهر نیز بسیار دیدنی است. خصوصا آن که این شهر محل تلاقی و رفت و آمد و خرید ایل قشقایی است. به همین لحاظ در بازار سرپوشیده و قدیمی این شهر فضای رنگارنگی از زبانهای مختلف را می توان شنید. در کنار لباس های زیبا و رنگارنگ عشایر که چشم نواز هستند. سفر به این شهر و بازدید از آثار تاریخی آن را به همه دوستاران آثار تاریخی پیشنهاد می کنم

مسجد جامع (سلجوقی)

مسجد نو (صفوی)

بازی نور و رنگ در بازار شهرضا


ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱٥
تگ ها : شهرضا

میهمانان دلپسند لهستانی

هنوز پیران قوم خاطره زیبارویان لهستانی را در کنج محرمانه ذهن خود نگه داشته اند. آنها که بودند  و از کجا به اصفهان آمدند؟ در ابتدای جنگ جهانی دوم دولت شوروی و آلمان لهستان را میان خود تقسیم کرده متصرف شدند. روس ها تعداد زیادی از خانواده های لهستانی را به اسارت بردند. وقتی دو سال از جنگ گذشت و شوروی نیز هم پیمان انگلیس و آمریکا شد، مقرر گردید این لهستانی ها وضعیت بهتری پیدا کنند. حدود 40 هزار نفر آنان سهمیه ایران شدند.  در سال 1321 آنها را از شوروی به ایران آوردند. مردان را به جبهه ها فرستادند و زنان و کودکان را در چند شهر ایران از جمله مشهد، تهران و اصفهان جای دادند. در اصفهان عمارت سلطانی در چهارباغ پایین، مدرسه نظام (که محل آن را درست نمی دانم) محل سکونت آنها بود. آنها اغلب شامل زنان، دختران، پیرمردان و کودکان می شدند. چهره هایی جدید و میهمانانی ناخوانده اما دلپسند!

در دل جوانان شهر غوغایی بپا شد. خلاصه سه سال این میهمانان در اصفهان بودند و سپس به کشورهای دیگر  از جمله استرالیا فرستاده شدند. کتاب «بچه های اصفهان» شامل عکس هایی از این میهمانان است. اما نکته ای که در تاریخ اجتماعی این شهر حایز اهمیت است این که میهمان دوستی جوانان اصفهانی به حدی بود که برای آنان شعرها سرودند و در رفتنشان خون ها گریستند! حتی تاکید داشتند که در شعرهایشان کلمات و یا اصطلاحات لهستانی به کار برند که میهمان را خوش آید.

دو نمونه از این شعرها را که در جراید آن زمان از جمله «روزنامه سپنتا» به چاپ رسیدند تقدیم می نمایم. با این امید که «شهر خالی ز عشاق مباد»

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۸

معرفی روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان

با وقوع انقلاب مشروطه ، شور انقلابی باعث شد در هر شهر مجمعی از بزرگان انقلاب در آنجا تشکیل جلسه داده و تحولات انقلاب را پیگیری نمایند، هم چنین به نوعی مدیریت شهر را بر عهده گیرند. مجلس اول با تصویب قانون «انجمن های ایالتی و ولایتی »که نحوه انتخاب اعضای این مجمع را معین می کرد هم چنین حدود و ثغور قدرت آن را اعلام می نمود، به نوعی این مجامع را وارد ساختار حکومتی نمود. یعنی از این پس ما در کنار حاکم شهر ، یک مجلس محلی هم داریم که کارها باید با مشورت آن به سرانجام می رسید.

نحوه تشکیل و اعضای انجمن ولایتی اصفهان را در سه دوره فعالیت خویش، در کتاب خود به نام (تاریخ مشروطیت اصفهان) نوشته ام. به طور خلاصه هر طبقه ای از طبقات اجتماع، از جمله علما، طلاب، تجار، اصناف و... نمایندگان خود را در سال 1325ق در اصفهان تعیین کردند و در عمارت چهلستون نخستین «انجمن ایالتی اصفهان» تشکیل جلسه داد. آنها همگی به اتفاق آرا حاج آقا نورالله نجفی را به عنوان ریاست مجمع انتخاب کردند. برای انعکاس مذاکرات مجلس مذکور ، به شخصی به نام سید سراج الدین صدر جبل عاملی ابلاغ شد که روزنامه ای برپا نماید و اینچنین بود که «روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان» در سال 1325ق تاسیس گردید.

این روزنامه به صورت هفتگی صورت مذاکرات انجمن ایالتی را منعکس می کرد. البته روزنامه های محلی دیگر نیز چنین می کردند اما نه به تفصیل این روزنامه . چرا که یکی از دلایل ایجاد آن روزنامه انعکاس این مذاکرات بود. البته اخبار دیگری نیز از تحولات شهر در روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان منعکس می گردید. در یکی دو ماه به پایان انجمن ایالتی اول که استبداد صغیر آن را پایان داد، نام روزنامه به «انجمن ولایتی اصفهان» تغییر یافت.

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٥

مجله برای فردا شماره 15

آخرین شماره مجله برای فردا که شماره 15 (آبان 1395) می باشد در قسمت تاریخ خود ادامه پرونده مطبوعات را پی گرفته است. در این شماره به مطبوعات دوران پهلوی ها پرداخته شده و راجع به بعضی روزنامه نگاران این دوران از جمله امیرقلی امینی و نیز چالش های مطبوعات مطالبی در آن درج شده است. بخش جامعه این شماره نیز به بزرگداشت دکتر محسن رنانی اختصاص دارد.


مطالب قسمت تاریخ مجله برای فردا

مطبوعات آیینه روزگار خویش / الهه باقری

گذشته چراغ راه آینده, نگاهی به نشر مطبوعات در دوران پهلوی / مولود ستوده

یاد آر ز شمع مرده یاد آر , نگاهی بر کارنامه روزنامه نگاری امیرقلی امینی / پروین کارگر

صوفی پیر گرفتار صفاهانم کرد, عبدالحسین سپنتا و روزنامه نگاری / پریسا امینی

سانسور آفت اندیشه و مطبوعات؛ گفتگو با عبدالحسین خسروپناه / الهه باقری

مطبوعات نصفهان یک دور ناتمام ؛ مطبوعات شهرستان های اصفهان / معصومه گودرزی

لطفا قیچی ها را زمین بگذارید ؛ سیاست سانسور مطبوعات در دوران پهلوی / فاطمه رضایی رادفر

 

مجله برای فردا

شماره 15 (آبان 95)

قیمت 10 هزار تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۳٠

تصویری از علی همامی

وقتی خاطرات علی همامی را تصحیح می کردم، با وجود تلاش زیاد نتوانستم تصویری از ایشان به دست آورم . البته تصویری در مجله خاطرات وحید بود کیفیت پایینی داشت. تا این که چند روز پیش یکی از نوادگان ایشان با بنده تماس گرفت  و اظهار لطف کرده و این عکس را از علی همامی برای بنده ارسال داشتند. ضمن سپاس از ایشان این هم تصویر علی همامی گوینده خاطراتی که تحت عنوان «خاطرات علی همامی» توسط اینجانب تصحیح و توسط مجمع ذخایر اسلامی به چاپ رسید.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢۱

روزی که علی همدانیان فوت کرد


سعدیان مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

با کمال تاسف اطلاع حاصل کردیم آقای علی همدانیان ، مدیر کارخانه های شهناز، سیمان، صنایع پشم، قند لنجان که خدمات ذی قیمت و گران بهای آن به این شهر باعث اعجاب هر بیننده ای بود، ساعت 10 دیشب در اثر کثرت کار مداوم دچار سکته قلبی شده و آناً درگذشته است.

(مجاهد، ش 726، 5 دی 1342)

برای نسل حاضر علی همدانیان فقط یک نام است اما مردان و زنان پنجاه سال پیش اصفهان و بیشتر ، علی همدانیان را در کنار محمدجعفرکازرونی ، یکی از بزرگ مردان صنعت و اقتصاد این شهر می دانستند. کسانی که به قول امروزی ها «کار آفرین» بودند و به قول دیروزی ها «نان رسان»

کارخانه های شهناز (که بعد ها به بافناز تغییر نام داد) صنایع پشم  (هر دو در محور چهار باغ بالا) سیمان اصفهان و قند محل اشتغال هزاران جوان اصفهانی و موجب ارتقای سطح اقتصاد این شهر بودند. چنان که می دانیم بعد از فوت علی، برادرش حسین صنایع مذکور را به دست گرفت و تا مدتی نیز او گرداننده این موسسات اقتصادی بود. سرانجام نیز «موسسه خیریه علی و حسین همدانیان» از دل این فراینده به وسیله حسین آفریده شد که خوشبختانه هنوز هم پابرجا و به فعالیت خود مشغول است.

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۱٥

معرفی کتاب دانشنامه روزنامه نگاران استان اصفهان

دانشنامه روزنامه نگاران استان اصفهان پژوهشی است که اینجانب به همراه سرکار خانم دکتر معصومه گودرزی به پایان رسانیدیم و سرانجام به چاپ رسید. اگر چه در مرداد ماه گذشته به مناسبت روز خبرنگار طی مراسمی با حضور معاونت مطبوعاتی وزیر ارشاد، استاندار محترم، ریاست اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان و جمعی از نمایندگان مردم اصفهان در مجلس، این کتاب رونمایی شده بود.

در این کتاب به صورت «دانشنامه ای» از 144 نفر از صاحبان امتیاز و روزنامه نگاران استان اصفهان از آغاز تا انقلاب اسلامی سخن گفته و زندگی نامه آنها، همراه با معرفی روزنامه یا نشریه را آورده ایم. هم چنین لوح آن نشریه نیز در کنار هر مدخل آمده است. قسمت شهرهای اصفهان و کاشان را من انجام دادم و شهرهای دیگر استان مانند شهرضا را خانم دکتر گودرزی متقبل شدند.

اگر چه در حوزه مطبوعات اصفهان چندین کار تا کنون صورت گرفته است، اما این کار با دو نگاه تازه بود: اولاً از خود روزنامه ها برای معرفی خودشان زیاد کمک گرفتم. به طوری که گاهی مجبور می شدم دوره کامل روزنامه را مطالعه نمایم تا خط سیر و فراز و فرود روزنامه را دقیق بنویسم. نکته دیگر این که از «اسناد» نیز فراوان یاری جستم. خوشبختانه تا کنون حجم زیادی از اسناد مطبوعات کشور در قالب کتاب های مختلف به چاپ رسیده است که «کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد» یکی از این موسساتی است که چندین جلد کتاب در این باب انتشار داده است. هیچ کس نمی تواند ادعا کند پژوهش او آخرین و جامع ترین کتاب در آن حوزه است، اما تمام تلاش ما این بود  که کتاب کامل و جامع باشد. انشاءالله جلد دوم کتاب را که حوزه زمانی انقلاب اسلامی تا امروز را در بر می گیرد، در دستور کار قرار گرفته است. در این باره نیز از همه عزیزان و مطلعین مدد می طلبیم.

گفتنی است این کتاب به سفارش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان انجام پذیرفت.  

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۳

مصاحبه من با خبرگزاری ایمنا آبان 95

 

با توجه به اینکه کتاب‌ها و عمده مقاله های شما درباره اصفهان نگارش شده، این دلبستگی ریشه در چه عواملی دارد؟
میراث گرانبار اصفهان در حوزه های مختلف از جمله فرهنگ، معماری، هنر و صنعت موجب شد که من بر روی شهر اصفهان متمرکز شوم.

هر نویسنده مجرب و کاربلد زمانی که به نگارش کتابی می پردازد، کمبودی را در فضای مورد نظرش احساس می کند و به نیت پُرکردن این کمبود، دست به قلم می شود. شما در حال حاضر جای خالی نگارش چه کتاب هایی درباره اصفهان را احساس می کنید؟
اصولاً درباره تاریخ معاصر اصفهان و نیز اوضاع اصفهان در عصر قاجار آثار تحقیقی بسیار کم وجود دارد. گویا پژوهشگران گمان کرده اند که اصفهان با حمله افغان ها نابود شد! از یاد نبریم موضوعات مرتبط با تاریخ اجتماعی(تاریخ مردم) بسیار جذاب و تازه اند. نیز می دانیم که با کاربست «تاریخ شفاهی» می توان متون تازه و جذابی را در حوزه تاریخ اجتماعی تهیه و تدوین کرد. اما متاسفانه پژوهشگران در این حوزه ها کمتر وارد 

 

شده اند. نگاه ما به تاریخ محلی اصفهان هنوز همان نگاه سنتی است. هم در حوزه های پژوهش و هم در روش های آن باید بازنگری گردد.

چه مسئله ای سبب شد که وبلاگ تاریخ مردم اصفهان توسط شما ایجاد شود و همچنان ادامه یابد؟
وبلاگ می تواند یک کانال ارتباطی میان مولف و خوانندگان باشد که درباره آثار و تالیفات مولف، امر مهم اطلاع رسانی را بر عهده بگیرد. در بسیاری از موارد که افراد یا محققین زمینه های تحقیقاتی و فهرست آثار من را می خواهند من آنها را به وبلاگ ارجاع می دهم. از سوی دیگر این وبلاگ حاوی روزنوشت نیز هست. یعنی مطالب تازه و جالبی است که بیشتر از دل منابع مطبوعاتی در آمده اند. مطالبی که گاهی به محققین و دانشجویان ایده می دهد برای این که در حوزه مربوط نیز می توان کار کرد. مثلاً چند تا از پست های وبلاگ راجع به آگهی های تبلیغاتی است که در این صد سال در روزنامه های اصفهان منتشر می شده اند. با جستجو و کنجکاوری در این آگهی ها، داده های فراوانی را می توان استخراج کرد.

بهترین کتابی که درباره اصفهان خواندید و از نظر شما کتاب ماندگاری است که باید همچنان تجدید چاپ شود، چه کتابی است؟ و علت این انتخاب چیست؟
هر کتابی دارای ویژگی های خاص خود است. تسلط و دانایی نویسنده هر کتاب هم بدین امر مربوط می شود که بتواند دریابد در کجاها جای خالی برای تحقیق یا همان «گسست های پژوهشی» وجود  دارد و برود آنها را پر کند. مثلاً استاد محمد مهریار متوجه شد که راجع به نام و تسمیه محلات و روستاهای اصفهان کار چندانی نشده است و ایشان کتاب ارزشمند «فرهنگ جامع نام ها و آبادی های کهن اصفهان» را تالیف کرد. یا مثلاً هوشنگ مظاهری متوجه شد راجع به مدفونین در قبرستان ارامنه مطلب چندانی نیست پس کتاب «آرامگاه خارجیان در اصفهان» را تالیف کرد. یا دکتر سیروس شفقی درباره بازار اصفهان تک نگاری ارزشمند خود به نام «بازار بزرگ اصفهان» را نگاشت و خلاء بزرگی را در این رابطه پر کرد. یا استاد جمشید مظاهری اثار جابری انصاری را زنده کرد. بنده هم فعلا بر روی تاریخ صنعت در اصفهان و نیز تاریخ اجتماعی این شهر متمرکز شده ام.

متن کامل مصاحبه را در این لینک پیدا کنید

خبرگزاری ایمنا

http://www.imna.ir/fa/doc/interview/255786/%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF

 

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٢٩
تگ ها : مصاحبه

معرفی و نقد کتاب ایام پر تلاطم

برای من که در حوزه تاریخ معاصر اصفهان پژوهش و تحقیق می نمایم، انتشار هر اثری در این بازه زمانی خوشایند و دلگرم کننده است. خاندان جناب حق بزرگی بر این شهر دارند. خصوصاً فرهنگ و مدارس این شهر  و اصولاً ورود نگاه جدید علمی تا حد زیادی مدیون این خاندان است. در معرفی کتاب سید علی جناب به نام الاصفهان گفتیم که این کتاب بخش هایی دارد که به ورود علوم جدید مانند طب و ریاضیات به اصفهان نظر دوخته است. نگاهی که پیش از او هیچ کس نداشت. اما پسر برادر سید علی جناب یعنی «ضیاء الدین جناب» هم برای خود رجالی بوده است. او در سال 1331ق به مدرسه گلبهار رفته و در آنجا فعالیت آموزشی خود را به عنوان مدیر مدرسه آغاز کرد. این مدرسه توسط سید سعید نائینی تاسیس شده بود. اما از همه مهمتر در سال 1300 شمسی وقتی اکبرمیرزا صارم الدوله دبیرستان صارمیه خود را برپا کرد، از ضیاالدین جناب درخواست نمود تا مدیریت مدرسه را بر عهده بگیرد. موضوعی که با استقبال وی مواجه شد و ضیاءالدین جناب به مدت هشت سال مدیر «مدرسه متوسطه اصفهان» یا مدرسه صارمیه بود. در سال 1309 ش ضیاءالدین جناب به رشت منتقل شد و از آنجا نیز به گرگان و پس از بازنشستگی در تهران سکونت اختیار کرد.

در این میان او به تاسی از عموی صاحب قلم خود، بارها قلم برگرفت و تاریخ فرهنگ و مدارس اصفهان را بر روی کاغذ ثبت و ضبط کرد. در سال 1336ق او جزوه کوچکی به نام «تاریخ معارف اصفهان» را نوشت. در سال 1307ش نیز او کتابچه «راپرت هفت ساله مدرسه متوسطه اصفهان» را چاپ کرد که تاریخچه ای از مدرسه صارمیه است. علاوه بر این ها او بنا بر خواهش مدیر دانشمند و فرهنگ دوست آن، امیرقلی امینی، در روزنامه «اصفهان» به چاپ خاطرات خود پرداخت. ضیاءالدین جناب سرانجام در سال 1355 در تهران درگذشت.

 این مجموعه خاطرات که در سال 1346ش در روزنامه اصفهان منتشر شده است، اکنون توسط رضا بیطرفان و مولود ستوده جمع آوری و بازچاپ شده اند. جای سپاس دارد که آنها توانستند خاطرات مذکور را از دل غبار گرفته آن روزنامه به در آورده و به عنوان یک منبع دست اول و منسجم در اختیار اصفهان پژوهان بگذارند.

نکته مهم آن که خاطرات گفته شده در کتاب از نوع خاطرات «پسینی» است یعنی مدت زمانی طولانی از ماجرایی گذشته و شخص خاطره‌گو به بازگو کردن خاطرات خود می پردازد.(خاطرات نورالله دانشور علوی نیز از این دست خاطرات است) بنابر این اغلب، نکات برجسته و در یاد ماندنی به زبان و قلم آورده می شود. و گذر زمان و حوادث ریزتر از یاد رفته اند. به همین خاطر پس از ذکر خاطرات فتح اصفهان به دست نیروهای بختیاری در سال 1326ق، رشته وقایع قطع شده و یکباره حوادث جنگ جهانی اول در سال 1332 ق یعنی ده سال بعد گفته می شود. نکته دیگر هم آن که معمولاً این خاطرات از نظم زمانی برخوردار نیستند. چنان که در همین کتاب حوادث جنگ جهانی اول ذکر می شود، و ناگهان به ماجرای قتل حاج محمدجعفر خوانساری (ده سال پیشتر) رجوع می گردد (ص 42)

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٢۳

معرفی آخرین شماره مجله برای فردا

مجله برای فردا ، پرونده تاریخ شماره اخیر خود را به داستان مطبوعات محلی اصفهان (دوره قاجار) اختصاص داده است

مطالب منتشره در این پرونده به قرار زیر است:

فرهنگ در اصفهان / پریسا امینیان

بررسی روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان / محسن نصیری

زاینده رود، اولین روزنامه حزبی اصفهان/ عبدالمهدی رجائی

نگاهی به روزنامه کشکول و پروانه / پروین کارگر

آفتابی که از اصفهان تابید / مرجان ریاحی

تنها نوشته های بانوان پذیرفته می شود / الهه باقری

صبح امید اصفهان / شهناز خواجه

حبل المتین از کلکته تا اصفهان / سید فرید قاسمی

 

علاوه بر بخش تاریخ، در قسمت های جامعه ، ادبیات، هنر ، گردشگری و شهر می توانید از مطالب مفید مجله استفاده نمایید

مجله برای فردا

شماره 14، مهر 1395

قیمت 10 هزار تومان

  
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/۱٦

اعتراض به سینمای مبتذل در اصفهان پیش از انقلاب اسلامی

مقاله بنده تحت عنوان اعتراض به سینمای مبتذل پیش از انقلاب اسلامی که یک روایت تاریخی (بر مبنای اسناد و مطبوعات) از روند ورود سینما به اصفهان و نیز آغاز نمایش فیلم های مبتذل و واکنش جامعه اصفهانی به آن بود در مجله «ژرفا پژوه» شماره 6/7 زمستان 94 و بهار 95 منتشر شد.  از اتفاق در همین شماره از مجله مقاله دیگری راجع به «نقش مبارزاتی روحانیون، دانشگاهیان و بازاریان اصفهان از نهضت ملی تا نهضت اسلامی» نیز به چشم می خورد

 

اینک متن مقاله

مقدمه

سینما بخشی از زندگی مدرن است. مانند بخش‌های دیگری مدرنیته، از غرب به ایران وارد شد. ابزار و فنون و دانش آن غربی بود، اما بعد از مدتی خود ایرانیان نیز به تولید فیلم روی آوردند. بسان اکثر محصولات غربی، خوب و بد آن هر دو وارد شد. نوع فیلم‌های هندی و عربی نیز همپای فیلم‌های غربی راهی بازار ایران شدند. با وجود استقبال جامعه ایرانی از این صنعت جدید، اما این محصول نیز سرنوشتی یافت که بیشتر جلوه‌های غربی یافتند. یعنی بخش مضر و بد آن مورد استقبال بیشتر قرار گرفت و در نتیجه پر رنگ‌تر شد. حتی مدلی از سینمای وطنی که بر الگوی غربی ساخته شد، واجد همان نکات منفی بود. خطی از سینمای واقعاً هنری و اصیل که وارد شده یا ساخته می‌شد، هم در محصولات غربی و هم محصولات وطنی، همیشه در اقلیت بود. پس آن چه از صنعت سینما به  توده‌های ایرانی معرفی گردید آمیخته با ابتذال، برهنگی و جنایت بود. ابتذالی که سعی می‌کرد با جلوه گری بیشتر به فروش و ماندگاری خود کمک کند. پس تقریباً از  دهه سی به بعد ابتذال در سینمای ایران روندی صعودی یافت. امری که واکنش جامعه مومن و بعضی مطبوعات آگاه را بر انگیخت. در این فصل ما به بررسی این واکنش‌های متفاوت در شهر اصفهان خواهیم پرداخت. محدوده زمانی این پژوهش به دوران پهلوی دوم بر می‌گردد. گفتنی است با بررسی و تحلیل این واکنش‌ها می‌توان بخش‌هایی از لایحه‌های پنهان جامعه شهری اصفهان در آن دهه‌ها را شناخت و گوشه‌هایی از تاریخ اجتماعی شهر را به تصویر کشید.

جالب است بدانیم علی‌رغم آن چه امروز متداول است، راه حل مبارزه با این ابتذال در نگاه این مومنین و منتقدین توسل به زور و بستن سینماها یا احیاناً شکستن شیشه‌های آن نبود. بلکه از آنجا که حکومت را پشتیبان این نوع سینما می‌دانستند، راه حل «مجادله» و بیان مضرات این سینما را در پیش گرفته بودند. البته گاهی نیز از مسئولین امر می‌خواستند این نوع سینما را محدود کرده و برای آن حدود و ثغوری در نظر بگیرند تا  جامعه از آسیب‌های آن در امان بماند.

زمینه‌های سیاسی ـ اجتماعی سینمای مبتذل

چند چیز بستر اجتماعی را برای رشد و استقبال از سینمای مبتذل آماده می‌کرد؛ اول مدرنیسمی که شاه در پی تحقق آن بود، خواه ناخواه سر از تجدد در آورد و به سرمنزل تمدن[1] نرسید. آرمان جامعه ای که دستگاه‌های فرهنگی رژیم شاه در پی تحقق آن بودند، جامعه ای غرب‌زده و البته غیر سیاسی بود که سینمای مبتذل  می‌توانست با تخدیر جوانان به این آرمان یاری رساند. مصرف‌گرایی و زندگی آکنده از تجمل که به وسیله دستگاههای دولتی تبلیغ می‌شد می‌توانست بسیار این نوع سینما را تشویق کرده و نیز از آن متاثر گردد. «رژیم نگذاشت تا سینما ماهیت خارج از شکل سرگرمی به خود بگیرد. و سرگرمی و تبلیغ برای دولت به عنوان دو مبنای کارکرد غیر سیاسی سینما شناخته شد و به آن توجه و از آن حمایت شد» (کشانی، 1386، ص 78).

 از طرف دیگر شعارهای آزادی زن که در دوره پهلوی دوم و در دهه چهل به بعد از بلندگو‌های رسمی سر داده می‌شد، هر نوع محدودیت برای زنان را نفی کرده و مسلماً سینما نیز نمی‌توانست از این جریان به دور باشد. بی‌بند و باری و به جلوی دوربین نهادن زنانی با الگوهایی که از این به اصطلاح آزادی متنعم بودند، هیچ مخالفت رسمی به همراه نداشت. چرا که این کار مصور کردن این نوع «زن روز» بود! «در فیلم‌های فارسی دهه سی، زن در هیات دختر روستایی،  که گول جوان شهری را می‌خورد، یا در هیات زن شهری، که به فساد کشیده می‌شد و زندگیش را می‌باخت، نسبتاً دارای هویت بود. برعکس در فیلم فارسی دهه چهل، در عصر انقلاب سفید، زن در هیات دختر سرمایه‌دار جدید، چهرة بی‌هویتی بود که میان دو فرهنگ سرگردان مانده بود.» (بهارلو، 1379، ص 102). این سرگردانی و بی‌هویتی نمود ظاهری و رفتاری نیز داشت«اگر زن مثبت فیلم‌های دهه سی نه مشروب می‌خورد و نه سیگار می‌کشید، و نه برهنه در مجامع ظاهر می‌شد، زن مثبت فیلم فارسی دهه چهل زن ولنگار و بی‌بند و باری بود که در هر صحنه یک لباس تازه می‌پوشید و به تنهایی تا اخر شب ول می‌گشت. عریان می‌شد و به راحتی مشروب می‌خورد.» (بهارلو، 1379، ص 102).

موضوع دیگر آن بود که مهاجرینی که در دهه‌های ذکر شده روستا را رها کرده و به شهرها هجوم آوردند، این نوع سینما را بیشتر از سینمای روشنفکری و هنری می‌پسندیدند. به همین خاطر سینمای مذکور مورد استقبال زیادی قرار گرفت. درباره شهر اصفهان باید اضافه کرد، جمعیت چند هزار نفری کارگران کم سواد شهری نیز که عمدتاً ریشه روستایی داشتند، مخاطبین بالقوه ای برای سینمای مذکور آماده کرده بود. این استقبال به حدی بود که سینمای موج نو ایران که قرار بود در مقابل سینمای مبتذل، راه بهتری را نشان دهد، نتوانست بر این خط فکری غالب شده و هم‌چنان در اقلیت ماند. از یاد نبریم سینما نیز همچون هر صنعت دیگری متاثر از جریان عرضه و تقاضا است. همین تقاضای روز افزون موجب شد در دوره پهلوی دوم در سال 1346 تعداد سینماهای شهر اصفهان به 14 عدد برسد. سینماهایی که بیشتر در خیابان چهارباغ متمرکز بودند.(اصفهان، ش 1633، 29 اسفند 1346).

سانسور دولتی

سانسور و بازبینی محصولات سینمایی در ایران از همان بدو ورود سینما برقرار گردید. برای اولین بار در سال1309ش /1930م دولت بلدیه‌ها را مسئول بازبینی و سانسور فیلم‌های به نمایش در آمده کرد « نظر به این که بلدیه عهده دار تهذیب اخلاق عمومی شهر و موظف به رفع منبع فساد از انها است، ...مدیر سینما ملزم است پیش از نمایش هر فیلمی تقاضای جواز نماید... هر قسمت از فیلم را که بلدیه منافی با اخلاق و عفت بداند قطع خواهد کرد» (آیینه ایران، 20 مهر 1309، به نقل از صدر، 1381، ص 27).

در اوایل سال 1333 روند اجرای سانسورهای سینما تشدید شد و بر اساس دستور دولت،  کمیسیون عالی برای سانسور فیلم‌های خارجی و ایرانی قوام گرفت. اعضای این کمیسیون ژنرال‌های شاه بودند، رئیس شهربانی، وزیر جنگ،  فرماندار نظامی و رئیس اداره انتشارات دولتی (صدر، 1381، ص 133).  در سال  1338 اداره نمایش وزارت کشور طی نامه شدیدالحنی به کلیه استودیوهای سینمایی تذکر داد چنان چه از این پس در فیلم‌های ایرانی صحنه‌های نامناسبی مشاهده شود فیلم دچار سانسور می‌شود (صدر، 1381، ص 135) «با تشکیل وزارت اطلاعات در فروردین ماه 1343  اولین وزیر این وزارت‌خانه معینیان، در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد افکار عمومی تا حد زیادی از نمایش فیلم‌های خلاف اخلاق نگران است. و این نگرانی تا حدی بجاست و به همین دلیل از نمایش فیلم‌هایی که مغایر با هدف‌های ملی و اخلاق عمومی باشد جلوگیری به عمل خواهد آمد» ( کیهان، 17 فروردین 1343) اما قدرت کمپانی‌های امریکایی که در اغاز سال 1343 بعد از بیروت متوجه بازار ایران شده بودند، از افکار عمومی قوی‌تر بود. (بهارلو، 1379، ص 104).

یک پژوهشگر سینمای ایران معتقد است قوانینی برای سانسور وجود داشت اما هر چه زمان می‌گذشت«محدودیت‌های مربوط به نمایش مسایل جنسی نادیده گرفته شد و فیلم‌های سرشار از صحنه‌های سکسی بر پرده سینماهای ایران رفت. زن سینمای ایران با لباس‌های بدن نما و ارایش‌های غلیظ،  تماشاگر را به حد یک چشم چران تقلیل دادند» (صدر، 1381، ص 220).

سیاستی که رژیم در سال 1345  به ظاهر برای حفظ جوانان از ابتذال سینما در نظر گرفت آن بود که محدودیت سنی برای بعضی فیلم‌ها قائل شد. بدین شکل که بعضی فیلم‌ها برای افراد زیر 18 سال ممنوع اعلام گردید. این حرکت خود به نوعی تبلیغی برای فیلم محسوب شده و بزرگسالان بیشتری را به سینما می‌کشانید. «در سال 1344 بازبینی فیلم‌ها به وزارت فرهنگ و هنر سپرده شد. با شروع تشکیلات عریض و طویل فرهنگ و هنر نه تنها از نمایش فیلم‌های مبتذل جلوگیری به عمل نیامد بلکه بازبینی فیلم نیز به تبع شرایط جهانی و برنامه‌های شبه مدرنیستی شاه، دچار تغییر شد. در 26 تیرماه 1345 کمیسیون نمایشات وزرات فرهنگ و هنر با صدور بخشنامه‌ای تماشای فیلم‌های عشقی و جنایی را برای نوجوانان کمتر از 18 سال ممنوع کرد. این بخشنامه هر چند ظاهری مترقی داشت به کمیسیون نمایشات وزارت فرهنگ و هنر اجازه می‌داد به فیلم‌های منحط خارجی پروانه نمایش بدهد» (بهارلو، 1379، ص 107).

تابلوی ممنوعیت مذکور در سردر سینما نه تنها تبلیغ فیلم بود، بلکه آشکارا نادیده انگاشته می‌شد. چرا که صاحبان سینما سود خود را بر سلامت اخلاقی جوانان جامعه ترجیح می‌دادند. یک ناظر عینی در شهر اصفهان آورد «قبل از ورود به سینما به هر طرف نظر می‌کنی اخطاریه ورود برای کمتر از 18 سال ممنوع به چشم می‌خورد و همه آنهایی که صف طویل خرید بلیت را تشکیل می‌دهند همانا افراد کمتر از 18 سال هستند و تنها اقدامی که از طرف مامور کنترل به عمل نمی‌آید جلوگیری از ورود آنهایی است که ورودشان را سینما با سماجت ممنوع اعلام داشته. و این دلیل آن است که مساله عدم ورود کمتر از 18 سال یک وسیله برای تبلیغ و جلب مشتری شده است» (اصفهان، ش 2916، 20 اردیبهشت 1352).



[1]. تجدد و تمدن اصطلاحاتی است که روشنفکران آن روزگار هم چون دکترعلی شریعتی وضع کرده و بیانگرد دو رویه مخرب و مثبت مدرنیته بود.

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٩

دو نکته درباره استاد حسین مصورالملکی

شهر و آدم هایش. حسین مصورالملکی نیز از آن آدم هایی است که گنجینه و سرمایه این شهر محسوب می شوند. ایشان در سال 1268 شمسی در اصفهان متولد شد و در سال 1356 در این شهر درگذشت. اما هنرمند به یادگارهایش همیشه زنده است. در اینجا خبر فوت استاد را از روزنامه «اولیای اصفهان» می آورم و مطلبی را که ایشان در سال 1323 به روزنامه «اصفهان» نوشته بود، درج می شود.نکته اینجاست که اولا بعضی از زندگی نامه ها (از جمله سایت ویکی پدیا) سال فوت استاد را 1348 درج کرده اند که غلط است و سایت میراث فرهنگی اصفهان نیز تاریخ مرگ او را نیاورده است. در روزنامه اولیای اصفهان به تاریخ 1 بهمن 1356 خبر فوت استاد درج شده است

مطلب روزنامه اصفهان ...

ادامه مطلب   
نویسنده : عبدالمهدی رجائی ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٢٥

← صفحه بعد